<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ادبیات Archives - MaheNowMagazine</title>
	<atom:link href="https://mahenow.de/category/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://mahenow.de/category/ادبیات/</link>
	<description>ماهنامه ماه نو</description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Nov 2023 20:53:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.4.5</generator>

<image>
	<url>https://mahenow.de/wp-content/uploads/2019/07/cropped-mahewnowfinal-32x32.png</url>
	<title>ادبیات Archives - MaheNowMagazine</title>
	<link>https://mahenow.de/category/ادبیات/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164342507</site>	<item>
		<title>هنر چیست؟ ادبیات چیست؟</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%87%d9%86%d8%b1-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2587%25d9%2586%25d8%25b1-%25da%2586%25db%258c%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%259f-%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25aa-%25da%2586%25db%258c%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%259f</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%87%d9%86%d8%b1-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Nov 2023 20:53:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=892</guid>

					<description><![CDATA[<p>هنر چیست؟ ادبیات چیست؟ از گذشته های بسیار دور، زمانی که انسان، با پدیده های ناشناخته و عجیبْ روبه رو می شد، به دنبال چاره ای بود تا راهی برای آرامش روح و رفع نیاز فطری خود به معنویت (ارتباط با آسمان و غیب) و زیبایی (درونی و بیرونی) بیابد، تا این که به تدریج [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%87%d9%86%d8%b1-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">هنر چیست؟ ادبیات چیست؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هنر چیست؟ ادبیات چیست؟<br />
از گذشته های بسیار دور، زمانی که انسان، با پدیده های ناشناخته و عجیبْ روبه رو می شد، به دنبال چاره ای بود تا راهی برای آرامش روح و رفع نیاز فطری خود به معنویت (ارتباط با آسمان و غیب) و زیبایی (درونی و بیرونی) بیابد، تا این که به تدریج آموخت که از طریق ایین های پرستش و با توسّل به صوت و کلام و آواهای موزون و ادبیات منظوم (آهنگین)، می تواند به مقصود خود برسد. قدیمی ترین آثار مکتوبِ به جای مانده و نخستین آثار بشر در بین اقوام و ملّت های مختلف، سروده های دینی یا حماسی منظوم هستند، مانند: گاتا»های زردشت، بخشی از مزامیر داوود، قصائد سلیمان، بخش هایی از وِدا»ها و اوپانیشاد»های هندیان قدیم، ایلیاد» هُمِر و حماسه های ملّی چین و ژاپن. بعدها، نثر، پس از شعر و با گسترش دانش بشری در دوره های بعد، متداول شده است.<br />
اهمیت این مسئله، تا آن جاست که کلام خداوند در قرآن مجید نیز در دوره مکّه (یعنی از آغاز بعثت تا سال سیزدهم)، از جنس شعر و مسجّع و آهنگین است و نیز از این روست که قرآن و اذان و دعاها و مناجات ها هم برای این که تأثیر بیشتری بر دل و جان مؤمنان بگذارند، با صوت خوش خوانده می شوند.<br />
هنر نیز چون مذهب و ادبیات، از گذشته تا به حال، جزء ارکان اصلی زندگی بشر و در پیوند مستقیم با ایین ها و باورهای دینی بوده و از آن جا که همواره آدمی، با آفرینش آثار هنری، احساس شعف و لذّت می کرده، با زندگی وی درآمیخته است. از میان انواع هنر، موسیقی، پیش از دیگر رشته های هنری وجود داشت. موسیقی مذهبی، از قدیمی ترین انواع موسیقی در دنیاست. تقریباً تمامی قبایل صحرانشین در افریقا و مغولستان و مَنچوری و اسکیموها و جنگل نشینان آمازون و گینه بیسائو و سرخ پوستان سراسر قارّه امریکا و&#8230; بیش از دو هزار سال است که در ایین های مذهبی خود، از سازهای کوبه ای و سیمی و بادی و نواهای موزون، بهره می برند، چه رسد به مردمان متمدّن چین و هند و ایران و بین النّهرین و سواحل نیل و یونان و روم! امروزه، نواختن اُرگ و خواندن آوازهای جمعی، از سنّت های کلیسا شمرده می شود. در اسلام نیز، البته غنا» ـ به معنای هر نوع آواز مخصوص مجالس گناه و موسیقی ای که شنیدنش موجب زَوال عقل و اراده و قدرت تصمیم گیری در انسان شودـ از آغاز، حرام بوده است؛ امّا اغلب فرقه های مذهبی و مکتب های فقهی، در طول تاریخ اسلام، مخالفتی با آوازهای مذهبی (تلاوت قرآن و مناجات با اَلحان، منقبت خوانی، مولودی خوانی، مدّاحی، ذاکری، مصیبت خوانی و سَماع شرعی) نداشته اند و به کار بردن سازهایی خاص (مثل دف، طبل، صَنج، سُرنا، نی و نی انبان) را در تعزیه یا مراسم عروسی یا جنگ و تمرین نظامی یا عیدانه و&#8230; مُجاز شمرده اند. به علاوه، مجتهدان شیعه، از سَده های دور تا امروز، شنیدن یا اجرای هر نوع موسیقی غیر غِنایی را که همراه با گناه نباشد، حلال شمرده اند و فقط شنیدن آواز زن از سوی مرد نامَحرم را استثنا کرده اند.<br />
هنر چیست؟<br />
هنر، انتقال عواطف و احساسات هنرمند به انسان است. هنرمندان چیره دست، قادر بوده اند در آثارشان، عواطف و تجربیات خود را به صورتی آشکار کنند که باعث برانگیخته شدن احساسات مخاطب شود و با ایجاد عواطف مشترک با مخاطبان، ارتباط و پیوندی معنوی برقرار کنند. هنرمندان، با خلق آثار بدیع، آنچه را که افراد عادی از درک آن عاجز بوده اند، برای همگان، قابل فهم کرده اند. عکاسی، نقّاشی، مجسّمه سازی، آهنگ سازی، فیلم سازی، تئاتر، معماری، طرّاحی، طرّاحی کاریکاتور و&#8230;، امروزه دیگر از بخش های ثابت و جذّاب زندگی جوامع انسانی شمرده می شوند.<br />
تولستوی می گوید: هنر، یک فعّالیت انسانی است و مقصدش انتقال عالی ترین و بهترین احساساتی است که انسان ها بدانها دست یافته اند».<br />
ادبیات چیست؟<br />
در ماهیت ادبیات، گفته شده که: ادبیات، عبارت است از آن گونه سخنانی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بوده است و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کرده اند و از خواندن و شنیدن آنها دگرگونه گشته و احساس غم و شادی یا لذّت و اَلَم کرده اند».<br />
شاعران، با لطف طبع و احساسات دقیق، و نویسندگان چیره دست، با قدرت اندیشه و نیروی تخیل و به کارگیری بدیع زبان، جلوه و معنای خاصّی به کلام بخشیده اند و با نفوذ در فکر و جان خواننده، آنان را در غم ها و شادی های خود شریک کرده اند و گاه با ارائه آثار ادبی متنوّعی چون: شعر و ترانه، فیلم نامه، داستان، رمان و نمایش نامه، علاوه بر عاطفه و احساس، آگاهی ها و افکار و تجربیات خود را نیز منتقل کرده و جامعه را همدل و متّحد ساخته و موجب پیشرفت های بزرگ مادّی و معنوی شده اند؛ بدین طریق، گاه چنان تأثیر ماندگاری به جا گذاشته اند که موجب دگرگونی و تعالی اخلاق و فرهنگ نسل ها شده اند.<br />
رسالت هنر<br />
زمانی در دنیای غرب، بحث جنجال برانگیز ایا زیبایی، جزء ذات هنر است یا خیر؟»، مطرح شد. عدّه ای معتقد بودند که اساساً هنر، تجربه زیباشناختی بشر از جهان است و برخی دیگر، بر این باور بودند که هنر، تجربه ای از زیبایی ها و زشتی های جهان است. امّا باید در نظر داشت اگر هنر، تنها وسیله ای برای کسب لذّت و نشان دادن زیبایی باشد، بسیاری از آثار هنری ارزشمند ـ که به عنوان نمونه، فقر و تبعیض یا جنگ و مرگ و آوارگی را به تصویر می کشندـ، از دایره هنر، خارج خواهند شد.<br />
گروهی دیگر از پیروان اخلاق، هنر را وسیله ای برای ارتقای کمالات بشر و کسب فضیلت و معنویت والای انسانی دانسته اند. به گفته لئو تولستوی: هنر، صرفاً تولید آثار دلپذیر نیست. مهم تر از همه، لذّت نیست؛ بلکه وسیله ارتباط انسان هاست برای دوام حیات بشر و برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی. پس ضروری و لازم است؛ زیرا افراد بشر را با برانگیختن احساساتی یکسان، به یکدیگر پیوند می دهد»۴<br />
هنرمند، با ذهن پویای خویش، آثاری تازه می آفریند تا دریچه ای از دنیایی متفاوت را در مقابل چشم بینندگان بگشاید. هر جامعه ای می تواند از طریق بهره گیری از هنر خوب و سالم، با وجود تفاوت های زبانی و فرهنگی، با همه مردم دنیا و در همه زمان ها، ارتباط و پیوند برقرار کند و با زبان هنر ـ که زبان مشترک و قابل فهم همگان است ـ، به زندگی در جهان هستی ـ که جلوه ای از ذات حق است ـ، معنا و مفهومی عمیق ببخشد.<br />
رسالت ادبیات<br />
تأثیرات عمیق و ارزشمند آثار خوب و سالم ادبی بر جامعه، بر هیچ کس پوشیده نیست و این آثار، با جامعه، پیوندی استوار دارند. ادبیات، به خاطر بیان و ترویج ارزش های اجتماعی و انسانی، برای کلّ جامعه بشری، مفید بوده است.<br />
رسالت ادبیات، آشنا کردن انسان با شیوه های زندگی بهتر و تلاش برای کمال و پیشرفت، از طریق آموزش، نقد و اصلاحگری، اتّحاد، مهرورزی و همدردی است و همواره بشر را به سوی آرمان های والای انسانی، هدایت کرده است.<br />
دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن می گوید: ادب ـ که در آغاز، به معنای رسم و ایین خوب زندگی کردن بودـ، ادب فنّی (یعنی ایجاد آثار ادبی) را گسترش داد و در واقع، ادب نفس با ادب درس، پیوند گرفت و ادبیات، وسیله ای شناخته شد برای بهتر و زیباتر زندگی کردن».<br />
ادبیات، همواره با اخلاق، پیوندی دیرینه داشته و بر مسئله مهم خودشناسی» تأکید فراوان کرده است و از آن جا که در آموزه های اسلامی، خودشناسی، پایه و پیش نیاز خداشناسی معرّفی شده است، می توان به اهمیت و جایگاه ادبیات در رشد اخلاق و تقویت ارزش های اخلاقی و دینی بیشتر پی بُرد.<br />
تولستوی، هنر و ادبیات را از عالی ترین تجلیات جمال الهی و به وجود آورنده عالی ترین لذّت های روحی و معنوی برای انسان، تعریف می کند.<br />
نظامی (شاعر نامدار ایرانی)، شاعران را پیشرو و راهنمای عالم بشریت دانسته و مرتبه والایی به آنان نسبت داده و مقام آنان را پس از پیامبران خدا می داند و می گوید:<br />
پیش و پَسی یافت صفِ کبریا<br />
پس، شعرا باشد و پیش، انبیا.<br />
کانت، شاعری را والاترینِ هنرها می پندارد و می گوید: شعر، غذای روح و فکر آدمی و آموزنده است».<br />
در پایان، می توان چنین گفت که هنر و ادبیات، در تمامی اهداف و رسالت ها، دارای ویژگی های مشترک و یکسانی هستند و هیچ حدّ و مرزی، آنها را از هم جدا نمی کند و شاید بتوان گفت که در اصل، ادبیات، بخشی از هنر است؛ امّا آن بخشی است که به خاطر گستردگی زیاد، تا حدّی استقلال یافته و در نهادهای رسمی آموزش (مدارس، دانشگاه ها و&#8230;)، جدا بررسی می شود، در حالی که از نظر ماهیت، ـ چنان که ارسطو تصریح کرده است ـ در شمار هنرهاست. ادبیات، هنر کلامی است، در برابر هنرهای دستی، تصویری ـ تجسّمی، صوتی و&#8230; .<img fetchpriority="high" decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-730x1024.jpg" alt="" width="730" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-878" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-730x1024.jpg 730w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-214x300.jpg 214w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-768x1077.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-360x504.jpg 360w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-750x1052.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23-1140x1599.jpg 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_23.jpg 1276w" sizes="(max-width: 730px) 100vw, 730px" /></p>
<p><img decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-730x1024.jpg" alt="" width="730" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-879" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-730x1024.jpg 730w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-214x300.jpg 214w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-768x1077.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-360x504.jpg 360w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-750x1052.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24-1140x1599.jpg 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/mn_52_231029_ha_rz_Seite_24.jpg 1276w" sizes="(max-width: 730px) 100vw, 730px" /></p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%87%d9%86%d8%b1-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">هنر چیست؟ ادبیات چیست؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%87%d9%86%d8%b1-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گفت‌و‌گو با باران سجادی</title>
		<link>https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25da%25af%25d9%2581%25d8%25aa%25e2%2580%258c%25d9%2588%25e2%2580%258c%25da%25af%25d9%2588-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b3%25d8%25ac%25d8%25a7%25d8%25af%25db%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Mar 2020 18:34:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=661</guid>

					<description><![CDATA[<p>شعر، آواز و به نوعی اعتراض به وضعیت حاکم و بخصوص برای وضعیت زنان، با او و روزمره‌گی هایش گره خورده است، از او تا حال دو کتاب شعر به چاپ رسیده است و مدتیست به موسیقی رو آورده است. با این اوصاف، گفت‌و‌گو با این بانوی شاعر و آوازخوان خالی از لطف نخواهد بود. [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/">گفت‌و‌گو با باران سجادی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h4 style="padding-right: 40px;">شعر، آواز و به نوعی اعتراض به وضعیت حاکم و بخصوص برای وضعیت زنان، با او و روزمره‌گی هایش گره خورده است، از او تا حال دو کتاب شعر به چاپ رسیده است و مدتیست به موسیقی رو آورده است. با این اوصاف، گفت‌و‌گو با این بانوی شاعر و آوازخوان خالی از لطف نخواهد بود.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>در کنار شاعر بودن، باران سجادی کیست، از کجا آمده و بکجا می‌رود؟</strong></h4>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>چقدر قوی بود</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>رفت توی خونم</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>انگار زدی توی رگ</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>و تو در یک کافی‌شاپ شیک</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>یقه‌ی لباست را مرتب میکنی</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>سفارش قلب مرا می‌دهی</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>یادت رفته</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>باز هم یادت رفته&#8230;</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>باران سجادی</strong></h5>
<h4 style="padding-right: 40px;">باران سجادی در آواره‌گی و مهاجرت دور از وطن در ایران شهر مشهد متولد شد، با خانواده‌ای بسیار با اخلاق مذهبی و پیشینه کاملن دینی چنان‌که بسیاری از قوانین و حدود دینی را در دوران کودکی تحت نظر خانواده آموخت او تحصیلات ابتدایی را در ایران گذراند و همیشه یک دانش آموز پناهجو افغانستانی بسیار ممتاز و مستعد در مکتب بشمار می‌رفت ، پدرش جز و مجاهدان و ارکان سیاسی در افغانستان آن‌روزها بود که در یک‌شنبه پنجم اسفند ۱۳۶۹ در یک ترور سیاسی از دنیا رفت&#8230;. یتیم شدن در هر مقطع و زمان و هر ملیتی برای یک کودک بسیار هولناک است ،دوران دبیرستان در مشهد هم درس می‌خواند هم در مکتب خودگردان افغانستانی ها بعنوان معلم کار می‌کرد یک معلم کوچک&#8230;  عنوان معلم نمونه را از مدرسه بعثت مشهد از آن خود کرد&#8230; از آن دوران گذر کنیم، باران دانش‌گاه فردوسی مشهد رشته‌ی برنامه ریزی شهری قبول شد و جزو دانش‌جویانی بود که نصف روز کار می‌کرد و نصف روز درس می‌خواند ، شعر در خونش بود! بنابر این در شب‌های شعر دانش‌گاه شرکت می‌کرد ، فضای مذهبی مشهد و دانش‌گاه فردوسی دخترک را بخاطر عریان سرایی‌اش به کمیته انضباطی کشاند، او محکوم شد به محرومیت از تحصیل&#8230; باران باید می‌رفت!</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">هم‌چنان که حکم تعلیق را زیر بغلش گرفته بود تجربه مهاجرت در مهاجرت را مزه می‌کرد، تا این‌که سرانجام اداره سازمان ملل شعبه مشهد شرایط اقامتش را جستجو و پرونده مهاجرت‌اش به گردش افتاد و پس از ماه‌ها ویزای کانادا آمد&#8230;  سخت بود دل کندن از تعلقات خاطر اما دل را کند<img decoding="async" class="wp-image-665 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1170-683x1024.jpg" alt="" width="364" height="546" /></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>نام اولین کارت در بخش موسیقی « زن » بود، تو به دنبال فرم‌ جدیدی از موسیقی رفته ای که دو سه آوازخوان زن را نیز به شهرت رسانده است. اگر می‌‌شود ابتدا درباره این کار توضیح بده؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">موسیقی بخش غریب ‌‌بزرگی از ذهن مرا در خود تنیده است ، اما ذوق و سلیقه‌ی من در موسیقی نامعمول و خاص است کارهایی را می‌شنوم و اظهار علاقه قلبی می‌کنم که گاه تعجب برانگیز است معروفیت آن آوازها و موسیقی اصلا برایم مهم نبوده است، کشش روانی و درونی خودم مهم بوده هم‌چنان‌که به covaks و ترانه ی زیبای cheap smell یا sopor با ترانه‌ی فراموش ناشدنی children of the corn علاقه پیدا می‌کنم و این‌چنین نمی‌دانم شباهت‌های درونی خودم با AMY WINEHOUSE که باعث می‌شود ترانه باشکوه back to black را اندوه‌گنانه هر بار که بشنوم باز تازه جلوه کند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">کار زن یک اثر فرهنگی تحقیقاتی و هنری بود که انجام دادم و زمان انتشارش دقیقا هشت مارچ روز جهانی زن بود که همه ساله من یک پرفورم و حرکتی فمن و زنانه انجام داده‌ام چه برقع بر سر کنم در میدان معروف تورونتو کانادا بایستم چه آهنگی باشد که فریاد بزنم<strong>: </strong></h4>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>اگر زنم و حرام است</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>این بدنم اگر جرم است</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>عطر تنم&#8230; تو نخواه این منم&#8230;</strong></h5>
<h4 style="padding-right: 40px;">موسیقی اعتراضی در جامعه ما بسیار نو و نادر است بین آوازخوانان مطرح ما چهره‌ی اعتراضی نداریم بجز شکیب مصدق که سال‌هاست فقط اعتراضی خوانده و جان جامعه ما جور باشد مخاطب زیادی هم ندارد و در بین آوازخوانان زن افغانستان هم بجز خانم مژگان عظیمی با ترانه ی «آیه» که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد و بیش‌تر مورد توجه هم‌زبانان ایرانی قرار گرفت تا در افغانستان .</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">و کار «زن» با وجود تلاش و زحمتی که برای حرفه ای بودن کار انجام دادیم آن‌چنان‌که باید دیده و شنیده نشد یکی از دلایلش سطح بالای ویدیو آرت بود که مخاطب اندک داشت و از سویه فعلی جامعه بالاتر بود، ویدیو آرت زن یک نمای فلسفی از جامعه فعلی و مغز و تفکر فعلی مرد نسبت به زن محروم افغانستانی را به نمایش گذاشت امیدوارم روزی جامعه من پیام انسانی ویدیو آرت « زن» از باران سجادی را دریافت کنند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>مژگان عظیمی کار حاکمانش نیز جایزه رومی‌آورد را گرفت، پس با آنچه تو گفتی می‌شود از او بعنوان رقیب یاد کرد؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>یعنی انقدر که توقع داشتی این کار دیده نشد، مشخصن واکنش‌های زنان چه بود؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">به عقیده من هر هنرمندی جایگاه ویژه‌ی خودش را دارد نمی‌شود که صفت رقیب را این‌جا استفاده کنیم. کار زن واکنش‌ها و نقدهای مکتوبی را به‌مراه داشت و خودم از بازدید این کار رضایت داشتم و کما این‌که اولین کار موسیقی من بود و جلوه‌ی اعتراضی و مبارزاتی داشت برای روشن‌گری و نشان دادن حقیقت‌های جامعه فعلی ما و از سویی تا کنون اگر ما شاهد ترانه‌هایی با مضمون زن بودیم بیش‌تر نشان دادن رنج زن‌ها و مظلومیت‌ها و مظلوم نمایی و چهره زن افغانستانی و مصداق واقعی سیاه سر بوده است اما در آهنگ « زن» از جنبه اقتدار و شکوه و بزرگی زن که نمایش شکیلی از نقش مهم زن در جامعه است</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>تو اول شاعر هستی بعد خواننده، مختصات فضای شعر باران سجادی چیست؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">صادقانه اگر به این مصاحبه ادامه دهم اینست که من هرگز ادبیات نخوانده ام و شاید حتی اوزان عروض را بدرستی تشخیص ندهم آن‌چه مرا وادار می‌کند تنها حس درونی منست و از این بابت منتقدان هر چه درباره باران سجادی و شعرش می‌نویسند با احترام قبول دارم، فضای شعر باران سجادی همان در هم آمیختگی و شلوغی و ازدحام دنیای کنونی ست دختری با ذهن آشفته و مملو از ترس ، زنده بودن ، مرگ و تولد و جنگ و سیاست و پاکی و عصمت روان کودکان، رنج زن شدن و زن ماندن در جغرافیای افغانستان که از بزرگ‌ترین و مقدس ترین دردهای درون منست&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>سپید سرودن یکی از نقاط قوتش، هنجارشکنی زبانی است. این هنجارشکنی و نوع اعتراضی بودن این سبک تو را به سمت خود فراخوانده یا نه ساده‌گی در سرودن ؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">در انتخاب سبک نگارش خودم دخیل نبوده‌ام و نمی‌دانم واقعا نمی‌دانم چگونه واژه‌ها از درون من سر برآورده و مجروح نخستین خود من هستم، اما چیزی که اطمینان ذهنی دارم این است که من در ارتکاب خویش بی تقصیرم این واژه ها همه می‌بینید بیانگر تصور غم انگیز درونی دختری ست که رنج انسان بودن و انسان ماندن را با همه‌ی وجود درک کرده است.و البته سپیدسرایی بدلیل هنجارشکنی زبانی اش و بنوعی رهایی در نوشتن شاعر دست بازتری برای سرودن دارد.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">تو کودک کار بودی، و هم‌چنین مدرک قانونی برای اقامت در ایران نداشتی، از سختی‌های آن دوران بگو.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">سوال خیلی غم‌انگیزی است ، همین لحظه با خواندن سؤال بغض توی گلویم گیر کرد، آرزو می‌کنم هیچ کودک کاری در جهان نباشد، دوران مهاجرت و این‌که چقدر رنج کشیدم و به معنای واقعی فقیر بودیم آن‌چنان‌که باران کوچک هفت ساله با دست‌های کوچکش باید کار می‌کرد من در مزارع چغندر در اطراف مشهد ایران کار کردم، کار خیلی سختی بود برای یک دختر بچه هفت ساله، صبح‌ها بعد نماز صبح مادرکم نان و هر چیزی که خانه داشتیم برایم می‌گذاشت گاهی صبح‌ها دلم چایی شیرین می‌خواست اما شکر نداشتیم یک کودک هفت ساله چطور باید بفهمد فقر یعنی چه؟ آن طفل شکر می‌خواهد با چایی&#8230; در باغات سیب کار میکردم، در خانه توپ‌های فوتبال می‌دوختیم، پسته می‌شکستیم یادم است هر سه کیلو برابر یک «من » می‌شد و قانونا باید هزاران پسته را می‌شکستم و پاک می‌کردم یعنی پسته از پوست جدا می‌کردم تا پول اندکی بگیرم و حقوق پرداختی بسیار کم بود، ما هم مهاجر بودیم و با این‌که پدرم از سران سیاسی بود و رفته بود افغانستان و ما می‌توانستیم غرق دلار و پول باشیم، اما پدرم آن‌قدر شرف و وجدان انسانی داشت که نخواهد از پول خون مردم خانواده‌اش را تغذیه کند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">من دوران کودکی سختی را گذراندم و صد افسوس که در همان کودکی پدرم را هم از دست دادم، پدرم سید عبدالحمید سجادی یکی از بنیان‌گزاران حزب وحدت اسلامی و مسئول شورای ولایتی غور بود که در سن ۳۶ سالگی در لاهور پاکستان ترور شد و مرا در اندوه جاودان غرق کرد .</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>تو در ایران بخاطر محتوای شعرهایت، با دو سال تعلیق در رفتن به دانش‌گاه روبرو شدی و همین باعث شد که مهاجرت کنی، بعدش دچار افسرده‌گی شدی و بعد از آن سال‌ها ننوشتی و به یکباره مجموعه شعر «سنگ باران» را منتشر کردی که خیلی هم با استقبال مواجه شد، از محتوای شعرها بگو، از دلایل افسرده‌گی و شکسته شدن سکوت ده ساله؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">یادم هست زیر باران با تو خوابیدم</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">وقتی که خدا هم بخاطر گناهانش بی‌وقفه می‌گریست&#8230;.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">زیر باران با تو خوابیدم&#8230;.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">حکم تعلیقم از دانش‌گاه بخاطر این دو جمله بود حتی جلسه دفاع برایم نگذاشتند شاید چون یک دانش‌جوی مهاجر بودم ، دلیل‌شان خدایی بود که هرگز گناه نمی‌کند و در نتیجه گریه هم نمی‌کند اما من با همان عقل و اندیشه‌ام می‌دانستم که خدا گناه‌کار است &#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">انصراف از تحصیل دادم در حالی‌که انتخاب آسانی نبود، یک‌طرف اندیشه و آرزوها و افکارم بود و در طرف دیگر خانواده ام‌؛ من رفتم اما افسردگی بدی گریبان‌گیرم شد جوری که ده سال عمر مفیدم در بیماری رفت و از طرفی اجازه ورود به ایران هم نداشتم، نام من رفته بود در بلک لیست و با تقاضای ویزایم برای ورود به ایران موافقت نمی‌شد، افسردگی‌ام بخاطر تنهایی و ندیدن فامیلم بسیار تشدید شد آن‌چنان بودم که حتی جواب نامه‌های خواهرم را نمی‌توانستم بنویسم دچار کوری شده بودم، یک کوری ذهنی دچار ناتوانی در نوشتن و سرایش، من ده سال نتوانستم بنویسم و زندگی کنم، از بهترین سال‌های زندگی‌ام در افسردگی شدید و دارو و تشنج و تیک عصبی گظشت! با ظ دسته دار گذشت&#8230;  پس از سال‌ها من دچار یک سکته خفیف قلبی شدم و به یک‌باره قلمم دوباره احیا شد و در نتیجه پس از دو ماه توانستم چندهزار شعر را در زمان کمی بنویسم! شوخی نبود آن قلم زدن‌ها که از قلب سکته‌ای باران بیرون می‌زد ثمره ده سال کومای روانی اش بود &#8230;. و کتاب «سنگ‌باران» را توسط انتشارات تاک در کابل منتشر کردم.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>نام مجموعه دومت « پریود » است، این اسم بخاطر بیشتر مورد توجه قرار گرفتن بود یا نه در پی تابوشکنی بودی؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">مجموعه ی فاخر « پریود» را در نهایت بی پروایی در نوشتن و احساسات زنانه‌ام نوشتم و انتخاب نامش بسیار سخت بود سخت‌تر از سیصد و هشتاد صفحه سیاه کردن، در انتخاب نام کودکم سعی و تلاشم بیشتر تابو شکنی بود، در حالی‌که پریود ما زنان اتفاق طبیعی زنانه می‌باشد ولی چرا باید موجب شرم دختران قرار بگیرد‌؟ برجستگی‌های بدن یک زن بخشی از هویت وجودی اوست چنان‌چه در افغانستان وضعیت زنان و دختران وطنم را می‌دیدم و رنج می‌کشیدم از بی اطلاعی جامعه نسبت به خصوصی‌ترین اتفاقات جسم و تن‌شان و این‌که این خونریزی ماهانه این قاعدگی این زن بودن است و شرم نیست بلکه بخشی از طبیعت ماست و باور کنیم به طبیعی‌ترین اتفاقات که در خود ما اتفاق می‌افتد‌، پریود شرم نیست بلکه عادت ماهانه منست&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>محتوای شعر باران سجادی زنانگی است، وضعیت زنان در افغانستان چگونه است، چقدر این وضعیت در شعر تو نقش دارد؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">با توجه به شرایط افغانستان و ناآرامی‌های چند دهه اخیر متاسفانه ما شاهد تخریب و آسیب‌های جدی در لایه‌های مختلف جامعه خود بودیم آسیب‌هایی که بر بخش‌های مختلف تاثیر خود را گذاشت مهاجر شدن بی‌شماری از مردم و آسیب‌های روانی ناشی از تاثیرات جنگ و نابسامانی باعث شد که استعدادها و انرژی انسانی زیادی هدر برود با آن‌هم بنظر من سال‌های اخیر و نسل جدید در افغانستان به نوعی بالندگی و شعور بالای اجتماعی رسیده است و زنان هم که بخش مهمی از جامعه می‌باشند، با سهم‌گیری در شغل‌های مختلف در عرصه‌های اجتماعی بخوبی مشاهده می‌شوند و البته وجود سوشیال مدیا و همه‌گیر شدن استفاده از اینترنت و ایجاد رابطه با جهان بیرونی هم تبعات و تاثیر خود را گذاشته است من با این‌که زادگاهم در افغانستان نبوده است، اما حس وطن دوستی‌ام باعث شده که با وجود هزارها کیلومتر دوری از وطنم در غربت برای خودم در خانه‌ام افغانستان کوچکی داشته باشم.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای عده‌ای از زنان بخاطر پروژه گرفتن یا موقف سیاسی_اجتماعی پیدا کردن که در مردها خیلی خیلی بیش‌تر است، خیلی وقت‌ها کلی از جریان‌های مبارزه‌طلبانه را خراب کرده است، این خودش به‌ معنی ضد زن بودن و هم دست شدن با مردسالاری نیست؟</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">زن بودن در جغرافیایی به نام افغانستان خود بخود جرم و گناه پنداشته می‌شود، یاد جمله ای‌از غاده السمان شاعر نامدار سوریه افتادم که می‌گوید: ما گناه را نمی‌بینیم مگر آن‌که زنی مرتکب آن شود. در چنین فضایی حضور و وجود زن در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی متفاوت با حضور مردان است. در غرب زن‌ها حضور فعال تری دارند، چون بسیار زودتر شروع کرده‌اند، ما بعنوان زنان افغانستان در ابتدای یک مسیر طولانی هستیم، مسیری که می‌تواند ما را به آرمان برابری برساند. سهم زن‌ها در عرصه‌های مختلف بسیار کم‌تر است و با وجود این‌که زنان افغانستان نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند، اما هیچ‌وقت به اندازه مردان مورد توجه نبوده‌اند، این یک تابو در فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی افغانستان است. توجه کنید وقتی یک زن وزیر یا معین(معاون وزیر) می‌شود، در فضای شبکه های اجتماعی موجی از متلکها و بی احترامی ها شروع می شود، هر چقدر زنان تلاش می کنند و با اینکه در بسیاری موارد از مردان جلوتر هم باشند، باز هم برای آن‌ها یک سقف شیشه‌ای نامریی وجود دارد، سقفی که مانع پیش‌رفت آن‌ها می‌شود. شما از ضد زن بودن حرکت برخی زنان می‌گویید، در حالی‌که این نوع نگاه جنسیت گراست، هر فرد(مرد_زن) در فضای کاری خودش ممکن است تصمیمات اشتباه بگیرد، اما نمی‌توان گفت این رفتار او ضدیتی با هم جنسانش دارد، کما این‌که مردان بمراتب ضد مردتر هستند، چون آن‌چه امروز در عرصه سیاست افغانستان می‌بینیم، جنگ مردان با مردان است. از سوی دیگر این را باید بپذیریم که جامعه زنان افغانستان در حال تجربه کردن است، صرف حضور زنان در هر پست و مقامی نوید آینده بهتر را برای افغانستان دارد.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-671 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-683x1024.jpg" alt="" width="365" height="548" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-683x1024.jpg 683w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-200x300.jpg 200w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-768x1152.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-750x1125.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-1140x1710.jpg 1140w" sizes="(max-width: 365px) 100vw, 365px" /></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>در این اواخر هشتکی به راه افتاده که در آن به بازگو کردن خاطرات تلخ تجاوز جنسی یا کودک آزاری می‌پردازند، تو فکر کنم در این مورد نوشته‌ای، اگر نوشته‌ای، می‌شود در موردش کوتاه بگو. و این‌که در کل فکر میکنی این جریان‌ها چه کمکی به بهبود وضعیت زنان می‌کند ؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">هشتگ Meetoo در سال ۲۰۱۷ در رسانه‌های اجتماعی گسترش قابل ملاحظه یافت و در سراسر جهان راه افتاد. متأسفانه در کنار دیگر حرکت‌های زنانه که در تاریخ بشر بسیار زیاد بدان ها بر می‌خوریم، حرکت می تو نیز مورد سؤ استفاده‌های بی‌شماری قرار گرفت و تعداد از زنان ظاهراً فمینیست از طریق این حرکت فمن به نام و نان رسیدند. به نظر من اما می تو همان پدیده‌ی انکار شده و در حقیقت بخش دست نخورده ی وجود ما است که با ابعاد گونه‌گون هر زنی از آن برخوردار است. من با سیمون دوبووار موافقم: «هیچ زنی، زن به دنیا نمی‌آید بلکه زن می شود.» اگر تفاوت های بیولوژیک را کنار بگذاریم. این سخن سیمون دوبووار دقیقاً به ساختار مردسالارانه ای اشاره دارد که در آن زن بودن بر بخشی از جامعه انسانی تحمیل می شود. در کشورهای مثل افغانستان و حتی جهان اول، زن به مثابه‌ی یک مجرم مادرزاد به دنیا می آید و محکوم به زیستن در جغرافیای مختص به جنس فروتر از جنس مرد می‌باشند. از این موارد که به صورت موجز بگذریم، هدف اصلی می تو توانمند سازی زنان به ویژه زنان آسیب پذیر برای نشان دادن شیوع گسترده تجاوز و آزار جنسی در جهان بود. برخی از تاجران زنان که نقاب فمینیسم را به صورت دارند اما این حرکت باشکوه را به پروژه تقلیل دادند و برای رونق بخشیدن به تجارت خویش از آن بهره جستند. اگر نگاه انسانی داشته باشیم، سوءاستفاده از جنسیت به‌خاطر تعلق داشتن به قشر زنان، همانقدر منزجرکننده است که تجاوز بر یک زن یا دختر جوان. فمنیست واقعی در این عصر و زمان نباید از تجاوز دوران کودکی پلی بسازد برای دست یافتن به پول و شهرت. باید آنقدر قوی بشوی که خودت را جنس دوم و مورد تجاوز مکرر نشناسی. میدانم سخت است اما یک زن و فمنیست واقعی خودش را فقط سیاه سر نباید ببیند. زن امروز باید اقتدار کسب کند. باید باشکوه شود و جهان را دگرگون کند. زن باید فصل‌الخطاب ادبیات نو انسانی در جهان شود و غرور عصر مادر شاهی را احیا کند. زن همان آغازی ست که آغاز ندارد. می تو به نظر من، می تواند آغازگر این شروع بی‌انتها باشد.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>اهل حاشیه ای؟ اصلن چرا حاشیه پیرامون آوازخوان‌های زن افغانستان زیاد است، و همچنین نظرت در مورد نسل جدید آوازخوان‌های زن افغانستان چیست ؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">من اصلا اهل حاشیه نیستم و علاقه‌ای هم ندارم به دنبال کردن حاشیه‌هایی که متاسفانه بیش‌تر توسط آوازخوان‌های زن و بر علیه یک‌دیگر هستند، سرم گرم کار و نوشتن واقعا وقت نیست بخواهیم به حاشیه فکر کنیم آن‌ها که اهل حاشیه هستند به فکر این شهرت‌های کاذب دو روزه هستند اما من به هنر و انسان ماندن فکر میکنم اینکه بتوانم قبل مرگم دو کار دو تا جمله ماندگار تقدیم به جامعه انسانی کنم .</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>هنر سلیبریتی می‌شناسد و آیا دوست داری سلبریتی باشی؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">پاسخ خاصی به این سوال ندارم.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>عشق را می‌شناسی؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">عشق عشق عشق</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">مثل یک انتحاری درونی می‌ماند</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">آن‌چنان‌که از خوبش دور می‌شوی بسیار دور &#8230; وقتی اجزای بدنت تکه تکه می‌شوند و دیگر تویی وجود ندارد عشق یعنی گریز عجیب آدمی از خویشتن! دیگر خود وجود ندارد هر آنچه نمود پیدا می‌کند اوست اوی لامصب&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">غم انگیزترین اتفاق ممکن</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">کاش این سؤال اصلا مطرح نمی‌شد&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>پس با این وجود عاشق شده ای؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">عشق با وجود رنجی که به روان آدمی سرازیر می‌کند یکی از زیباترین حالات روانی است که با وجود دردناک بودنش لذت و شعفی مقدس را به قلب هدیه می‌کند من عاشق شدن را تجربه کرده‌ام و بقول کافکا که با ذوق نا امید خود می‌گفت عشق مثل چاقویی است که عاشق در زخم‌های خود می‌چرخاند.یعنی اراده ندارد تا این درد و رنج و آسیب را به خود نرساند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>حرف آخر؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">سپاس از طراح سؤالات، بارها گفته‌ام طراح سؤال است که مصاحبه شونده را بر سر ذوق آورد! سپاس از دوستانی که وقت گذاشته و خواندید.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">شما مخاطب خوب می‌توانید نمونه‌ی شعر باران سجادی را در صفحه شعر ( کاخ بلند ) مجله ماه نو بخوانید.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"></h4>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/">گفت‌و‌گو با باران سجادی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">661</post-id>	</item>
		<item>
		<title>     سبب کمتر بودن نام زنان درکتاب های تاریخ</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b3%25d8%25a8%25d8%25a8-%25da%25a9%25d9%2585%25d8%25aa%25d8%25b1-%25d8%25a8%25d9%2588%25d8%25af%25d9%2586-%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2585-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25b1%25da%25a9%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2020 19:16:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=688</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان در گلستان، نام از این مرغ گلستانی نبود. (پروین اعتصامی) &#160; سنت و عادتی در بخش‌های وسیع افغانستان رواج داشته است که نباید نام زن را در خارج از محدودۀ خانواده‌اش یاد نمود. طی سالیان پسین این عارضه را رخت سفر بسته نیافتم، بلکه هم‌چنان به [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c/">     سبب کمتر بودن نام زنان درکتاب های تاریخ</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان</p>
<p>در گلستان، نام از این مرغ گلستانی نبود.</p>
<p>(پروین اعتصامی)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سنت و عادتی در بخش‌های وسیع افغانستان رواج داشته است که نباید نام زن را در خارج از محدودۀ خانواده‌اش یاد نمود. طی سالیان پسین این عارضه را رخت سفر بسته نیافتم، بلکه هم‌چنان به سخت جانی ادامه داده است. اگر زن را مردی به بیمارستان برده است، هنگام دادن پیغام به او، از مادر فلانی ویا همسر فلانی یاد نموده است.  یا اگرمرد از موتر سرویس در ایست‌گاه مورد نظر پیاده شده است و زن همچنان در سرویس با دلهره‌گی وسراسیمه گی انتظار کشیده است، مرد با صدای بلند فریاد زده است که&#8221;او&#8221; پائین شو!&#8221; . . .</p>
<p>شاید این موضوع پیش پای افتاده تلقی شود. اما در ورای ساده‌گی ظاهری‌اش، مانند بسا مسائل در ظاهرساده و پیش پای افتاده، سخن از حصار و در و دیواری دارد که ملیون ها انسان جامعۀ ما در آن محصور استند.</p>
<p>در نتیجۀ تأملی روی این موضوع، دریافت انگیزۀ نام نبردن از زن را درچارچوب فهم از چنان ساختار و فرهنگی می‌توان به دست آورد که زن را سزاوار آن نمی‌بیند که رخ بنماید. فرهنگ مردسالار و در افغانستان هم‌راه با آمیختگی های قبیله‌یی و قرائت‌های محدود نگرانۀ دینی، موجد چنان ذهنیت و در نهایت زحمت افزایی برای زن شده است. درپیامد این نگرش اشتباه آمیز، نام بردن از زن را در مقولۀ بی غیرتی می‌داند. این فرهنگ با پیشینه‌گی هایی که دارد، دارندۀ چنان بنیادهای برای ایجاد موانع شده که سخن از مهم‌ترین مسائل اجتماعی و فرهنگی افغانستان را معرفی می‌کند.</p>
<p>&#8220;در این فرهنگ‌ها، زن کالاست و مرد صاحب کالا. دید مردسالارانه می‌گوید: مال من مال خودم، مال دیگران هم مال من، اما مال من و شرف و ناموس من، باید به هر ترتیب حفظ شود! به نظر من انگیزه اصلی همین دید است.&#8221;</p>
<p>نظر و برداشت غلط تا آنجا دامن کشیده است که حتا نام برخی  زنان را از روی قبر برداشته‌اند.</p>
<p>مانند برداشتن سنگ‌های قبر دختران تیمورشاه سدوزایی است</p>
<p>واگر مواردی نام زنان و یا دختران را بر روی سنگ قبر او نوشته‌اند، دیری دوام نکرده است.</p>
<p>سنگ مقبرۀ فیروزه بیگم والدۀ سلطان حسین بایقرا را شاهان محلی چنگیزی  از جای اصلی ربوده و بالای قبر یکی از زنان خویش در گازرگاه گذاشته اند.</p>
<p>همان گونه که تاریخ نگاشته شدۀ کشورسیاسی است و نه تاریخ اجتماعی  یا &#8220;شاه تاریخ وامیر تاریخ&#8221; است آمیخته با دروغ‌ها و از مردم و منجمله از نقش زن در آن خبری نیست، بسیارعادی به نظر می‌آید که یکی از عوارش‌اش این باشد که نام زن پس از مرگ نیز در معرض سانسور قرار بگیرد.</p>
<p>و این عارضه از پیشینه‌ها به این‌سو، در شکل عادت و سنت، نقش زن را به فراموش‌خانه سپرده است، پس تاریخ سازان و تصمیم گیرنده‌گان، هر خوب و بدی که بر جای نهاده‌اند، مردان اند و نیازی به نقش و نام زن دیده نشده است. اگرجای جایی گوشه چشمی به آن شده است، گویی کار او گریستن و حلوا پختن بوده است، اما نه دارندۀ نام بلکه زن و یا خواهر و مادر فلان دارندۀ نام مذکر، مانند مادرحسنک وزیر مشهورغزنویان  که پس از شنیدن خبر کشتن پسرش، گریست و یا دعایی کرد . . .</p>
<p>هنگامی که عامل دینی و مذهبی با قرائت و تفسیر جزم اندیشانه در پهلوی ساختار مردسالار و عادات دیرینۀ نا آشنا به فرهنگ احترام نشست، به سخن رگ‌تر، زن ستیزی آشکار مصیبت زا را همراه آورد و ادامه داد. این ادامه یابی‌اش را نبود تغییر و اصلاح در حیات اجتماعی  ضمانت نمود. در نتیجه بلایی بر سر زن آورد که افغانستان نمونۀ آنرا دیده و می‌بیند. تأثیر چنان رفتار و فرهنگ نام زن را از میان بر میدارد.</p>
<p>و اگر زن طی سالیانی هم‌راه با آهنگ رشد آهسته آهسته هم  اندک دستاوردی دارد، سخت جانی فرهنگ مردسالار آمیخته با رنگ و بوی قبیله‌یی و دینی تحجر آمیز، سعی دارد آن‌را از نسل کنونی و آینده برباید.</p>
<p>ذهنیت کنار زدن نقش زن، دستاوردهای اندکی را نیزکه زن به دست آورد، می‌خواهد از دست او و دستاوردهای اجتماعی برباید.</p>
<p>زن که با هزار زحمت و افت و خیزهای عملی برنامه داران، اندکی جای پای در اجتماع یافته است، با محدودیت‌های زن ستیزانه و نگرفتن نام‌اش مواجه می‌شود. زنی که با یک دنیا دشواری موفق شده است، مکتب برود، و رفتن به مکتب مستلرم داشتن نام رسمی است، زنی که موفق شده است تذکره به دست بیاورد  و در ناحیه یی از شهر ثبت نام شده است،  زنی که با آشکار شدن جلوه‌های ارزش یابی از سهم او، لقب مادر سال را گرفته است، زنی که با جهان ناشناخته یی ( حتا تا هنوز ) از چالش‌های خانواده‌گی، محیطی، راه به رادیو وتلویزیون کشیده و برلبان هزاران هزار انسان، لحظاتی تبسم وبر چهره ها خوشی نشانده است، دوشیزه‌یی که عضویت کابینه را به دست می‌آورد و پسوند نام خویش را با تخلصی آورد و با لقب جلالت مآب اراسته شد  و . . . در مواجهه با پرورش یافتگان دنیای تاریک و زن ستیز، به خط کشی های اربابان زورگوی بر می خورد که توقع کار دیگری جزهم آغوشی با مرد خویش و پختن غذا وشستن لباس از زن را  نداشته اند. به دیگر سخن، غیرت مرد قبیله خوی دنیای تمدن آمیز آن زن را تحمل نمی‌کند. برایش بسنده است که حتا بدون نام گرفتن از او با خطاب&#8221;او&#8221; خواهش وآرزوی خویش را ابراز کند.</p>
<p>این است که چارچوب چنین نیازها برای زن از یکسو حذف نام ونشان را تعیین نموده است واز سوی دیگر او را با بیشترین نامها، خطاب‌ها ولقب‌ها یاد کرده است. فرهنگ سانسور بردن نام زن نه تنها سبب شده است که زن با نام مرد معرفی شود، بلکه نام‌های بسیاری را بر او نهاده است.</p>
<p>این نام نبردن نام اصلی و بسیار بودن لقب های گوناگون و نام نهادن دیگر به آن ماند که چادر و تکه های بسیاری را بر سر و روی او بکشند تا چهرۀ او مستور بماند. این رفتارنیزمعرف دیگری از ویژه گی مظلومیت و زیرستم بودن زن است.</p>
<p>نام ها والقابی که زن بر بنیاد در اختفا داشتن نام اصلی یاد شده است، بسیار است.</p>
<p>بنگریم:</p>
<p>زن، مادر، دختر، خانم، مادرفلانی، دخترفلانی، عاجزه، بانو، مادر، سیاه سر، کوچ، عیال،عیالداری، ضعیفه، اهل بیت، آپه، ننه، بی بی، مامه، حرم، دایه، کنیز، کنیزک، بوبو، عورت، اهل بیت، تعلقداری،سرپوشیده، &#8220;مال&#8221; . . . و در برخی موارد که مرد عصبانی بوده است او را با همان صفت موهن و تبعیض الود&#8221; او ناقص العقل &#8221; نیز صدا زده است.</p>
<p>گفتیم نام نبردن از زن، پیوند دارد با سنت نفی ونادیده انگاشتن سهم و نقش او، پنهان داشتن چهرۀ او. نگهداری اودر حصار منزل و چادری. زیرا مرد &#8220;غیرتمند&#8221;نمی خواهد &#8220;مال&#8221; اش را مرد دیگری ببیند و از نام اش آگاهی بیابد. این است که چنین ذهنیت کار تاریخنگار را نیز با دشواری مواجه نموده بود.</p>
<p>هنگامی که ابولفصل بیهقی، مؤرخ دورۀ غزنویان، از جریان به دار کشیدن حسنک می نویسد، شرحی از مادر حسنک می آورد، اما بدون نام او. یادآور می‌شویم که بیهقی کسی است که دلیل دست نگهداشتن از نوشتن چنین موارد یا دلیل نبردن نام زن ها را نیز نوشته است.</p>
<p>بیهقی هنگام شرح داستان جالب حسنک، از مادر او یاد می‌کند. بدون این که از او نامی ببرد. و در ادامۀ موضوع، وقتی سعی نموده مثال مشابه از مادر شخص دیگری نیز بیاورد، به گفتن مادر مغیره بسنده می‌کند. و آن هر دو مثال از چهره های مشهور و نامداری بودند که نام‌های مادرانشان،(که از مادر حسنک وزیر را با اطمینان می‌توان  پذیرفت. زیرا معاصر شخص بیهقی بود) نا شناخته نبوده است.</p>
<p>بیهقی در این زمینه سخنی دارد، توجیهی که بازتاب همان ذهنیت بد بودن! گرفتن نام زن است.  <img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-689" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/90505984_2850353038386994_2767549631301681152_n.jpg" alt="" width="604" height="859" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/90505984_2850353038386994_2767549631301681152_n.jpg 604w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/90505984_2850353038386994_2767549631301681152_n-211x300.jpg 211w" sizes="(max-width: 604px) 100vw, 604px" /></p>
<p>وی هنگامی که به نیاز نوشتن موضوعی در بارۀ زنان حرم می‌رسد، و دست نگه می‌دارد، می‌نویسد:</p>
<p>&#8221; بیرونیان را با چنین حدیث ( سخن گفتن از زنان دربار) شغلی نباشد. نه در آن روز گار و نه امروز. ( زمان نگارش کتاب تاریخ مسعودی ) مراهم ترسد که قلم من ادا کند از خاطر من.&#8221;</p>
<p>او در واقع رعایت حال فرهنگ مسلط زمانه می نمود.</p>
<p>جرجی زیدان تاریخنگار ونویسندۀ عرب – مسیحی، در تصویر ذهنیت مانع شوندۀ نقش زن ولی حضور، تأثیر و نفوذ او، سخن جالبی دارد. وی می نویسد:</p>
<p>&#8221; اگر چه اسلام راجع به مشورت با زنان مطالب مفصلی ابراز داشته و نظر زنان را فتنه انگیز دانسته است. معذالک زن در حکومت‌های اسلامی نقش مؤثری عهده دار بوده. کمتر کسی از بزرگان اسلام در بارۀ احتراز از مشورت وهم فکری با زنان پندواندرزهای نداده است وبا این همه زن در حکومت‌های اسلامی کارهای بزرگی  در دست گرفته است. منصور عباسی به پسرش مهدی می گوید: زنان را درکار ها مداخله مده، نخعی می‌گوید یکی از علامت های قیامت آنست که مردان از زن اطاعت کنند، ابوبکر گفته هرکس بزن تکیه کرد، خوارشد. علی مکرر در مکرر مشورت با زنان را نهی کرد، اما زنان در سیاست اسلامی تأثیر ونفوذ بزرگی داشته اند.&#8221;</p>
<p>با این همه د شواری‌ها، بر بنیاد باوئرمندی به تحول، رنگ باختن ذهنیت هایی را می یابیم که با خواستگاه تبعیض آمیز در برابر زن عمر نموده اند. تحولات اجتماعی- فرهنگی، رشد وتعالی انسانها، سهم زن در امور مختلف جامعه، اشکارا نام او را نیز مطالبه می‌نماید. به قول بانو نسرین گروس ابوبکر:&#8221; صد سال پیش زنان در افغانستان دولاق می‌پوشیدند و اما اکنون زمان تغییرکرده، جوانان هیچ دولاق را نمی‌شناسند و کسی آنرا نمی‌پوشد. یعنی مردم خود را با شرایط و نیازمندی های زمان و مکان عیار می‌سازند.&#8221;</p>
<p>با خروش داد خواهانۀ چند شاعر، این بخش را به پایان می بریم:</p>
<p><strong>از امجد رضایی</strong></p>
<p>به زیر برقع اسیر شکنـــجه ومحنم</p>
<p>چو مرده سخت در آغوش صد کفنم</p>
<p>گهی ز تیشه بیداد هســــــتیم بر باد</p>
<p>گهی به بند شقاوت فتـاده در رسنم</p>
<p>شکوه عفت من پایمال دژخـیمان</p>
<p>فروش صحنهء سیــم وزرم که زنم</p>
<p><strong>از بانو بهار سعید</strong></p>
<p>سیه چادر مرا پنهان ندارد</p>
<p>نمای مو مرا عریان ندارد</p>
<p>چو خورشیدم ز پشت پرده تابم</p>
<p>سیاهی ها نمیگردد نقابم</p>
<p>نمیخواهد مرا در پرده پنهان</p>
<p>اگر عابد نباشد سست ایمان</p>
<p>تو کز شهر طریقت ها بیایی</p>
<p>به موی من چرا ره گم نمایی</p>
<p>نخواهم ناصحی وارونه کارم</p>
<p>که پای ضعف تو من سر گذارم</p>
<p>کی انصافی درین حکمت ببینم</p>
<p>گنه از تو و من دوزخ نشینم</p>
<p>بجای روی من ای مصلحت ساز</p>
<p>به روی ضف نفست چادر انداز</p>
<p>مثال نسیم شمال</p>
<p>نمونه‌یی سید اشرف الدین قزوینی را داریم که بر انتخاب‌های اشرافی ومرد سالارانه در ایران خروشیده بود.</p>
<p>. . .</p>
<p>تمام خلق به فامیل خود لقب دادند</p>
<p>به خویشتن لقب از نام واز نسب دادند</p>
<p>به اسم و رسم پدرها لقب نهاده تمام</p>
<p>ولی نبرده ز مادر به هیچ وجهی نام</p>
<p>مگر که سلسلهء مادری نسب نبود</p>
<p>مگر به مادر خود مرد منتسب نبود</p>
<p>چه شد که اسم نسا کمتر از رجال شده</p>
<p>حقوق مادر بیچاره پایمال شده . . .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c/">     سبب کمتر بودن نام زنان درکتاب های تاریخ</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">688</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آیا سوژه در اراده ورزی آزاد است؟</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d9%88%da%98%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a2%25db%258c%25d8%25a7-%25d8%25b3%25d9%2588%25da%2598%25d9%2587-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25af%25d9%2587-%25d9%2588%25d8%25b1%25d8%25b2%25db%258c-%25d8%25a2%25d8%25b2%25d8%25a7%25d8%25af-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%259f</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d9%88%da%98%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jan 2020 08:46:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=600</guid>

					<description><![CDATA[<p>مساله اراده آزاد پیشینه گسترده تاریخی دارد، طوریکه از عهد عتیق، اساطیر هومر و هزیودوس، فلسفه باستان، عهد جدید، مدرنیسم و پست مدرنیسم در قالب مکاتب فلسفی- اخلاقی مطرح بوده است. هراکلیتوس، فیلسوف عصر باستان، انسان را غیر مختار و تابع قوانین کلی و خاص می‌دانست. اگر به درون متن افلاطون نفوذ شود، اراده برای [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d9%88%da%98%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">آیا سوژه در اراده ورزی آزاد است؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مساله اراده آزاد پیشینه گسترده تاریخی دارد، طوریکه از عهد عتیق، اساطیر هومر و هزیودوس، فلسفه باستان، عهد جدید، مدرنیسم و پست مدرنیسم در قالب مکاتب فلسفی- اخلاقی مطرح بوده است. هراکلیتوس، فیلسوف عصر باستان، انسان را غیر مختار و تابع قوانین کلی و خاص می‌دانست. اگر به درون متن افلاطون نفوذ شود، اراده برای شناخت پدیده‌ها، برخواسته از منبع بیرونی است. افلاطون معتقد است، اگر من بخواهم بدانم صورت مطلق اسب در جهان ایده‌ها چیست، برای آن است که روح من می‌خواهد به جهان ایده‌های مطلق بازگردد. به همین ترتیب آگوستینوس، اراده آزاد را منشاء آفرینش شرّ می‌دانست، در نظر او سعادت با زنحیر کشیدن اراده مهیا می‌گردد. در فلسفه به چنین دیدگاهی جبرگرایی اطلاق می‌شود. اما تاریخ فلسفه صرف در دامان جبرگرایان پروریده نشده است؛ در مقابل جبر گرایان، فیلسوفانی معتقد به آزادی اراده نیز بوده‌اند. توماس هابز، انسان را موجودی مادی می‌دانست و آزادی اراده را، که برای او معادل حق بود، استفاده از ابزار مادی جهت صیانت نفس تعبیر می‌کرد. فریدریش هگل، نیز به پیروی از هابز، حق را معادل آزادی می‌دانست. سده بیستم میلادی ظهور مکاتب متعدد فلسفی را شاهد بود. در این میان اگزیستنسیالیسم با شعار:« انسان محکوم است به آزادی»، فریاد اراده آزاد را سر می‌داد. من در این مقاله، نخست به تببین رابطه فلسفه اخلاق با اراده آزاد می‌پردازم و سپس نشان می‌دهم، سوژه انسان در اراده ورزی، آزاد نیست.</p>
<p>مساله اراده آزاد خارج از چوکات معرفتی که فی نفسه دارد، کلیدواژه عمده در فلسفه اخلاق است. مکاتب اخلاقی در تفکیک و ارزش‌گزاری امور به خیر و شرّ نخست باید آزادی سوژه کُنش‌گر را مبنا قرار دهند. سوژه آزاد، در مواجهه با روی‌داد، پس از فهم موقعیت، اراده به اجرای فعل می‌کند. ارزش معرفتی آزادی اراده در مکاتب اخلاقی، مبنی بر پسین بودن اراده و پیشین بودن فهم از موقعیت است؛ زیرا دیدگاه متعارف آن است که اراده زاده فهم سوژه است. سوژه پس از فهم، اراده را به اجرا در می‌آورد و مسوولیت اخلاقی مواجهه با رویداد را برعهده می‌گیرد. مکاتب اخلاقی، هر گونه تعارض در اراده ورزی را غیر عقلانی می‌دانند. در واقع امر اخلاقی، یک امر عقلانی است. یعنی: امر اخلاقی-عقلانی، فارغ از بنیاد های پیشینه‌ای در فهم روی‌داد است. به عبارتی فهم سوژه از روی‌داد، فارغ از ارزش‌گزاری‌های پیشین است، این فهم در لحظه مواجهه با روی‌داد ایجاد گردیده و سوژه کُنش‌گر دست به انتخاب می‌زند. هرچند در سده هفدهم میلادی، فلاسفه دئیست ماهیت بشر را مقدم بر وجود او می‌دانستند. در واقع ماهیت مقدم بر وجود برای سوژه انسان، ماهیتی متافیزیکال و مابعدالطبیعی دانسته شده است. در جهان بینی دئیستی، ماهیت سوژه انسان، غایتی بود که برای او مقدر شده است. این نوع بینش به انسان شئ انگاری ختم می‌شود؛ زیرا غایتی که انسان در آفرینش اشیاء مد نظر دارد، در آفرینش نوع انسان تعمیم داده می‌شود. هنگامی که ماهیت، مقدم بر وجود باشد، آزادی سوژه نفی می‌گردد. این سلسله در سده هژدهم میلادی، در عصر روشن‌گری، به طبیعت آدمی، تقلیل یافت. طبیعت بشری، مبتنی بر آراء کانت و فلاسفه عصر روشن‌گری، انسان تاریخی – انسانی که در گرو تاریخ پروریده می‌شود و تغییر می‌کند- را انکار می‌کرد. به عبارتی، هیچ ماهیتی ذاتی انسان نیست. کانت سعی بر آن داشت تا رابطه‌ای میان امر اخلاقی و آزادی ایجاد کند. کانت آزادی را ذاتی اراده می‌دانست، به عبارتی: آن‌چه می‌تواند صفت آزادی را یدک  کشد، اراده است و این اراده علت بی علل است. سعی کانت بر آن بود تا نشان دهد، اگرچه سوژه، امیال و احساسات ، متاثر از عوامل بیرونی‌اند، اما آزادی سوژه را نمی‌توان انکار کرد؛ زیرا اگر سوژه آزاد نباشد، اخلاق معنا می‌بازد. در سده بیستم میلادی، مکتب فکری وجودگرایی، مدعی تقدم وجود بر ماهیت سوژه انسان بود. وجود گرایان ماهیت را، مجموعه کیفیاتی که ایجاد شئ و تعریف آن را میسر می‌سازد، می‌دانستند. با این فرض که بشر نخست هیج نیست و سپس خود را عرضه و در عمل تعریف می‌کند، آزادی سوژه در اراده ورزی را استخراج می‌کردند. وجودگرایان، اخلاق را ناشی از آزادی خلاق می‌دانستند، ولی رابطه معکوس میان آزادی اراده و احکام اخلاقی مطرح نمودند. سارتر، فیلسوف وجودگرا، تاکید بر عقل‌مند بودن محض سوژه انسان می‌نمود. سوژه در مواجهه با روی‌داد، امر اخلاقی را می‌آفریند، و مسوولیت کنش اخلاقی را بر عهده می‌گیرد. سوژه، خویشتن را در خلقِ فعل می‌آفریند، و لحظه را از وجود خویش سرشار می‌سازد. در نهایت، این‌طور استنتاج می‌شود: فلاسفه اخلاق، معتقد به اراده آزاد برای سوژه انسان بودند و مسوولیت اخلاقی را وجه ایجابی آزادی اراده می‌دانستند.</p>
<p>مساله اراده آزاد در چهارچوب سنتی، پارادوکسیکال است، و این پارادوکس لاینحل باقی می‌ماند. جبرگرایی سنتی، آزادی را ذاتی اراده می‌داند، ولی در مقابل آینده را جبری از قبل تعیین شده تعریف می‌کند. سوژه از سویی ماهیتی معین را یدک  می‌کشد، و از سویی در آفرینش ماهیت، آزادی دارد. این چهارچوب غیر فلسفی است. اما اگر آزادی اراده را خارج از چهارچوب سنتی بررسی نمود، نخستین امر، مواجهه با انحراف در اختلاط آزادی با اراده ورزی می‌باشد. میل ذاتی فرد، وی را کُنش‌گر تعریف می‌کند. فرد در مواجهه با جهان، خواهان اعمال قدرت است، و لذت جویی ناشی از اعمال را در آزادی آن می‌داند. فرد، این اعمال قدرت را وجهی زیبا می‌بخشد و از آن مزه ناکی می‌چشد. در واقع، آزادی در اراده برای سوژه انسان، عینیت مزه‌ناکی را یدک می‌کشد. به همین ترتیب، تصور بصری آزادی اراده نیز ناشی از  میل به زیبایی است. یعنی: درک روزمره و متعارف آزادی اراده، مبتنی بر میل ذاتی انسان به امر زیبا و دریافت این امر زیبا در آزادی اراده موجود است. اما، اراده چیست؟ اراده را نباید با میل، انگیزه، خواست و شهوات خلط نمود. اراده پس از میل ایجاد می گردد، در واقع اراده عبارت از اِعمال بدنی میل است. آن میل بالقوه که  بالفعل در می‌آید، اراده نام دارد. عبارت: من اراده می‌کنم، عبارتی منطبق با امر واقع است. در اراده ورزی سوژه انسان، شکی نمی‌توان داشت. اما، آزاد دانستنِ این اراده، خیال واهی است. کافی است تا تعریف اراده را مبنا قرار دهیم، تا نتیجه فلسفی- روانشناختیک آن، سلب مفهوم آزادی باشد. هابز، اراده را آخرین تعمد و آخرین خواهش می‌داند. این تعریف به تعریف امروزین اراده نزدیک است – نکته قابل ملاحضه، تعمیم دهی اراده برای انسان و سایر حیوانات است. هابز اراده را نه تنها در انسان بلکه در سایر حیوانات نیز جهت صیانت نفس ذاتی می‌داند-. به عبارتی، اراده، معلول میل است و این با تعریف کانت، یعنی: اراده بی علل، در تضاد قرار می‌گیرد. اگر اراده معلول باشد، آزادی برای آن رنگ می‌بازد. به همین ترتیب، یافته های علم عصب شناسی، نشان می‌دهد: آن‌چه انتخاب های فرد نامیده می‌شود، ناشی از اراده آزاد نبوده، بلکه نتیجه فعالیت میلیاردهای یاخته عصبی است.</p>
<p>آزادی سوژه در اراده ورزی مساله‌ای است که باید به آن پرداخته شود، این مساله به پهنای تاریخ فلسفه هم‌واره در چهارچوب مکاتب اخلاقی مطرح بوده است. جدا از آن دارای ارزش معرفتی ویژه‌ای است که می‌تواند نقش کلیدی در ساده ترین مسائل روزمره تا پیچیده‌ترین دستورهای قانونی بازی کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d9%88%da%98%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">آیا سوژه در اراده ورزی آزاد است؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d9%88%da%98%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">600</post-id>	</item>
		<item>
		<title>(فریاد درد و ناتوانی( متأثر از نامۀ یک دوست</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%80-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2581%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25af-%25d8%25af%25d8%25b1%25d8%25af-%25d9%2588-%25d9%2586%25d8%25a7%25d8%25aa%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25aa%25d8%25a3%25d8%25ab%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2585%25db%2580-%25db%258c%25da%25a9-%25d8%25af%25d9%2588</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%80-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Dec 2019 18:07:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=579</guid>

					<description><![CDATA[<p>نسرین مهرین روزگارعجیبی دامنگیر اکثریت مردم افغانستان شده است. شب با اندوه ودرد همیشگی سر بربالین می نهند. سحرگاهان دراندوه پیشامدهای جگرسوز روز از جای بر می خیزند. تمام روز حواس شان متوجه صدای مهیب انفجار وانتحار، از دست رفتن اعضای خانواده، خویشاوندان و اشنایان است. دروغ ولاف می شنوند. دورویی، چند رویی و موضعگیری [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%80-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88/">(فریاد درد و ناتوانی( متأثر از نامۀ یک دوست</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نسرین مهرین</p>
<p>روزگارعجیبی دامنگیر اکثریت مردم افغانستان شده است. شب با اندوه ودرد همیشگی سر بربالین می نهند. سحرگاهان دراندوه پیشامدهای جگرسوز روز از جای بر می خیزند. تمام روز حواس شان متوجه صدای مهیب انفجار وانتحار، از دست رفتن اعضای خانواده، خویشاوندان و اشنایان است. دروغ ولاف می شنوند. دورویی، چند رویی و موضعگیری های مقطعی انسانهایی را می بینند که سالهاست تعدادی را به گروگان گرفته اند.</p>
<p>عده یی با خون دل وتحمل صدها دشواری ورنج روزانه، فرزند به مکتب و دانشگاه فرستادند، اما پس از پایان تحصیل کسی برای آنها کاری نمیدهد. زیرا پیوندی با حلقه های انحصاری قدرت و شبکه های مافیایی ندارند.</p>
<p>برخی خانه وکاشانه را فروختند ویا به گروی نهادند که فرزند روانۀ اروپا شود، اما دیری نگذشته است که از غرق شدن او در آبهای سواحل یونان وترکیه وخبر رسیده است.</p>
<p>فقر و ناتوانی پیشبرد زنده گی را تا آنجا رسانیده است که مردی شام هنگام چادری بر سر می نهد و به سوی عابران دست گدایی پیش می آورد. گدایی و گدایان هم که روز تا روز قوس صعودی وافزایش بی سابقه یافته اند.</p>
<p>بیماری و بی دوایی از بیدادی های روزانه است . بدون واسطه و وسیله دشوار است پای بیماری در حال مرگ هم در صحن شفاخانه برسد.</p>
<p>اما در آنسوی دیگر، آنانی که با کاخ های مافیا نشسته گان سر وکاری دارند وازبرکت خود فروشی، وطن فروشی، اجاره دادن خود برای تحقق ارزومندی های شوم بالاتر نشینان به قـُـطر شکم وگردن می افزایند، میتوانند نسخه های دوای خویش را از دوبی، دهلی و جاهای دیگر به دست آوردند . یا شام با طیاره رهسپار کشور خارج شوند و صبح برگردند.</p>
<p>تعدادی از مردم میدانند که حکومت ومجموع ذخایر حکومتگری یا خدمتگذار دهشت افگنان میباشند ویا از ترس اینکه مورد خشم قرار نگیرند، بوت پیش پای گرداننده گان شبکه های بسیارخطرناک می گذارند که انفجار و انتحار را هماهنگی وسازماندهی میکنند. مردی میانه سال که چهرۀ پیرانه یافته است، نمی خواست که پسرش شامل اردوی افغانستان شود. اما پسر میگفت، راه دیگر برای به دست آوردن نان نیست. شامل ارتش شد واو را فرستادند برای تامین امنیت. چندی نگذشت که اصرارش هویدا شد که او از تۀ دل در برابر دهشت افگنان سوگند را رعایت نموده و خواهد جنگید. همان بود که از پشت فقط یک مرمی بر سراش زدند وجنازه هم دیری بی خواندن نمازجنازه ماند. پدر میگفت، میدانستم که حکومت ما خائن است. اما پسرم هم راه دیگری نداشت.</p>
<p>سخن از دست دادن فرزند جوان و کودکان، اگر حدیث روازنۀ کابل وبرخی دیگر مناطق کشور است، در نظر بیاوریم عواقب وخیم مخالفت با واکسین هایی را که کودکان به آنها نیاز دارند، اما سایۀ هیبت ناک ومخالفت آمیز طالبان، امکان واکسین را در مناطقی ربوده است که مناطق امن برای طالبان شده اند. مناطقی را که به نحوی تحویل طالبان نموده اند، از نظر رشد اجتماعی و تأمین نیاز های اولیۀ انسان عصر حاضر بسیار به عقب رفته اند. مخالفت با مکتب ودرس آموزی، مخالفت با کار زنان، مخالف وبه آتش کشیدن شفاخانه ها، همزمان با رواج پول پاکستانی، بیداد می کند. در آن مناطق مردم محتاج تحول و بهبود یابی، شاید اشکی در چشم ندارند که بریزند و یا دلیلی در ذهن نمی یابند و ندارند که فریادش کنند. اما در کابل وبرخی شهرهای دیگر، پس از آنکه کارد ها در استخوان میرسد، فریادها بلند می شود. فریادهایی که بر بال خویش پیام تحرک آگاهانه، حرکت گسترده و جدی مدنی و تفاهم جویی را ندارند. در فریادها انزجار و نفرت از حکومتگران و دست به سوی اسمان داشتن، پایان می پذیرد وبه خاموشی آتش خاکستر شده می نشیند.</p>
<p>آیا این دردمندی و نفرت کم مانند علیه بیدادگری های مشتی مردم آزار، خودی خواه تبعیض آلود، خود فروخته و اخته شده با جهل، روزی سمت وسویی را خواهد گرفت که نمودار جبهۀ رهایی بخش دردمندانِ چاره جوی باشد؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%80-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88/">(فریاد درد و ناتوانی( متأثر از نامۀ یک دوست</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%80-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مرور کتاب آنچه با پول نمی‌توان خرید؛ مروری بر کتاب فیلسوف هاروارد</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%9b-%d9%85/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2585%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b1-%25da%25a9%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d8%25a2%25d9%2586%25da%2586%25d9%2587-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d9%25be%25d9%2588%25d9%2584-%25d9%2586%25d9%2585%25db%258c%25e2%2580%258c%25d8%25aa%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ae%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25af%25d8%259b-%25d9%2585</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%9b-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Dec 2019 17:52:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=576</guid>

					<description><![CDATA[<p>مایکل سندل، استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد امریکا است. علاقه‌مندان سخنرانی‌هایش معمولا در داخل سالن‌ها و ساختمان‌های سرپوشیده جا نمی‌شوند؛ بنابراین، در استدیوم‌ها سخنرانی می‌کند. تنها در امریکا محبوب نیست، در اروپا و برخی کشورهای آسیایی از جمله سنگاپور، چین و جاپان نیز پرطرفدار است. به عبارت دیگر، آقای سندل یک سوپراستار در محافل آکادمیک [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%9b-%d9%85/">مرور کتاب آنچه با پول نمی‌توان خرید؛ مروری بر کتاب فیلسوف هاروارد</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مایکل سندل، استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد امریکا است. علاقه‌مندان سخنرانی‌هایش معمولا در داخل سالن‌ها و ساختمان‌های سرپوشیده جا نمی‌شوند؛ بنابراین، در استدیوم‌ها سخنرانی می‌کند. تنها در امریکا محبوب نیست، در اروپا و برخی کشورهای آسیایی از جمله سنگاپور، چین و جاپان نیز پرطرفدار است. به عبارت دیگر، آقای سندل یک سوپراستار در محافل آکادمیک و بحث‌های روشنفکرانه در جهان غرب است. روش سقراطی دارد. مخاطبانش را مستقیما در گفت‌وگوها و کاویدن لایه‌های پیچیده‌ی موضوعات کلیدی، دخیل می‌کند. سوال می‌پرسد. مخالف و موافق را روبه‌روی‌ هم‌ قرار می‌دهد تا استدلال کنند و موضوعاتِ عمیق فلسفی را با ارائه‌ی مثال‌های عینی از زندگی روزمره‌‌ی‌شان شاخه و برگ کنند. کسانی‌که در درک و فهم متون کلاسیک فلسفه مثلا جان لاک، جرمی‌بنتام، ایمانوئل کانت و آدم سمت مشکل دارند، مایکل سندل را می‌پسندند. او فلسفه را از آسمان‌ پایین می‌کشد؛ زمینی‌اش می‌کند و با زندگی روزمره‌ی آدم‌ها پیوند می‌دهد.</p>
<p>کتابی را که این‌جا مرور و بررسی کرده‌ام، یکی از آثار این فیلسوف شناخته‌شده است: «آنچه با پول نمی‌توان خرید: مرزهای اخلاقی بازار.»</p>
<p>جانِ کلام آقای سندل در این کتاب این است: تفکر«بازارمحور» و سبُک‌وسنگین‌کردن همه چیز با سود و زیان اقتصادی، ارزش‌های اخلاقی جامعه را به حاشیه می‌راند. ایشان نگران نابودی نُرم‌ها و نمودهای اخلاقی در جوامع غربی، مخصوصا ایالات متحده امریکا است. می‌گوید در دهه‌های اخیر بازار آزاد دیگر تنها یک روش اقتصادی نیست، بلکه همه‌ی ابعاد زندگی مردم را تسخیر کرده و به یک روش در رفتار‌های اجتماعی تبدیل شده است و این شرایطی را به‌وجود آورده که همه چیز برای فروش است؛ از موتر و خانه و تحصیلات عالی و دکتر و شفاخانه گرفته تا عشق و رفاقت و همدلی و وفاداری. سخن نویسنده این نیست که کلیت بازار آزاد به‌عنوان یک سیستم اقتصادی ناکارآمد است؛ منظور قیمت‌گذاری روی پدیده‌هایی است که در گذشته‌ها با پول سنجش نمی‌شدند. اقتصاددانان کاری به اخلاق ندارند. می‌گویند کار و تخصص ما توضیح رفتار و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی مردم است، نه خوب و بدکردن ارزشی و قضاوت‌های اخلاقی. این سخن درستی هم هست، اما عاری از پیامدهای مخرب نیست. به‌عنوان مثال، امریکا که سردمدار و ترویج‌کننده‌ی سیستم بازار آزاد در جهان است، در دهه‌های اخیر شاهد تاثیر عمیق تفکر بازارمحور روی الگوهای رفتاری مردم بوده و خیلی‌ها رفتار و کنش‌های اجتماعی را با پول وزن می‌کنند. نتیجه‌ی چنین رویکردی این است که اخلاق به حاشیه می‌رود. به عقیده‌ی ایشان، قیمت‌گذاری روی پدیده‌ها و هنجارهای اخلاقی، یک نوع فساد است. در فصل «مشوق‌ها» می‌گوید «غالب اوقات فساد به پرداخت‌ها و هزینه‌های نامشروع به مسئولان امور دانسته می‌شود، درحالی‌که معنای فساد به مراتب بیش‌تر از این است. اگر ما با یک فعالیتی، با یک رسمی و با یک داد و گرفتی رایج در جامعه پایین‌تر از شأن و منزلت‌اش برخورد کنیم و آن را کم‌تر از آنچه در نظر بگیریم که شایسته و بایسته است، در حقیقت آن امر را فاسد کرده‌ایم.»</p>
<p>در امریکا چه چیزها را می‌توان با پول خرید؟</p>
<p>نظام اقتصادی امریکا سرمایه‌داری است. پول نقش کلیدی دارد. با پول می‌توان خیلی کارها کرد. می‌توان موتر چندین میلیون دالری سوار شد؛ می‌توان خانه‌ی لوکس و مجلل در کنار ساحل داشت و می‌توان در مجهزترین مکتب و دانشگاه درس‌ خواند. می‌گویید خُب، این‌ها که از بدیهیات است دیگر. آدم‌های پولدار در هر جا چنین می‌کنند. این حرف درستی است. اما در امریکا با پول چیزهای بیش‌تر خریده می‌شوند. مثلا اگر پولدار باشید و جرمی را مرتکب شده باشید، می‌توانید یک کسی دیگر را کرایه کنید به‌جای شما در زندان باشد؛ اگر کسی در شفاخانه به خون ضرورت داشته باشد، شما می‌توانید خون خود را بفروشید؛ شما می‌توانید آدم‌های بیکار و معتاد به مواد مخدر را استخدام کنید تا به‌جای شما در صف تکت تئاتر یا کنسرت و یا جلسات گفت‌وشنود سالانه در کنگره ایستاد شوند. شما می‌توانید یک مقدار پول اضافه پرداخت کنید و از خط سریع ترافیک در شاهراه‌های شلوغ استفاده کنید؛ شما می‌توانید با پرداخت پولِ بیش‌تر به دکتر و شفاخانه‌ی خوب دسترسی داشته باشید و شما می‌توانید با پرداخت پول اضافه، تاخیر در بازرسی‌های امنیتی در میدان‌های هوایی نداشته باشید.</p>
<p>و در امریکا شما می‌توانید بدن خود را برای شرکت‌های بزرگ تجاری کرایه دهید. مثلا در پیشانی یا گردن یا بازوهای خود، نشان تبلیغاتی یک شرکت غول‌پیکر تجاری را خال‌کوبی کنید و بابت آن یک مقدار پول دریافت کنید.</p>
<p>حالا چطور؟</p>
<p>آیا اخلاقا درست است آدم خونِ خود را بفروشد؟ آیا از نظر اخلاقی پذیرفتنی است کسانی که پول بیش‌تری دارند ترافیک ‌سنگین، صف طولانی تئاتر، جلسه‌ی گفت‌وشنود کانگرس و تأخیر در پروازها را دور بزنند؟ آیا از نظر اخلاقی پذیرفتنی است افراد جامعه اعضای بدن خود را در اختیار شرکت‌های تبلیغاتی قرار دهند تا از طریق آن محصولات شرکت‌ها تبلیغ شود و پول بیش‌تر بسازند؟</p>
<p>مایکل سندل می‌گوید، نه.</p>
<p>آقای سندل می‌گوید این اضافه‌روی است. توجه بیش از حد روی نتیجه‌ی اقتصادی پدیده‌ها و پالیسی‌های عامه است. و چنین رویکردی طبیعت و معنا و مفهوم برخی نرم‌ها و هنجارهای اجتماعی و اخلاقی را از بنیاد تغییر می‌دهد. آن را فاسد می‌کند. این فیلسوف نامدار آمریکایی استدلال می‌کند که قیمت‌گذاری بعضی پدیده‌ها مانند فروش ‌خون و کرایه‌گرفتن افراد برای ایستادن در صف‌های طولانی، نه‌تنها از منظر اخلاقی ایراد دارند، بلکه نفس عدالت را نیز در جامعه زیر سوال می‌برد. وقتی همه چیز در مارکت برای فروش باشد -از موتر و خانه و تفریح و هنر گرفته تا عشق و رفاقت و مهربانی و کمک و همدلی- طبعا کسانی که فقیر هستند در حاشیه می‌روند و ماحصل آن دگرگونی معادلات اجتماعی و روابط آدم‌ها با همدیگر به‌عنوان اعضای جامعه‌ی انسانی ‌است. به گفته‌ی آقای سندل، نظام سرمایه‌داری کارآمد است، اما سبک زندگی بازارمحور زیان‌آور. بازار آزاد به مثابه پالیسی اقتصادی، کمک می‌کند اقتصاد کشور رشد کند،‌ اما سبک زندگی بازارمحور سبب می‌شود اخلاق به حاشیه رانده شود. تأکید ایشان این است که همه‌چیز را با عینک پول سبک و سنگین‌کردن اخلاقی نیست. و نهادهای پالیسی‌سازی، چهره‌های آکادمیک و تصمیم‌گیرندگان اصلی در جامعه می‌توانند از حاشیه رفتن اخلاق در جامعه جلوگیری کنند. مثلا می‌توانند با راه‌اندازی گفتمان‌های ملی درباره‌ی مرزهای اخلاقی بازار و وضع برخی محدودیت‌های قانونی در امر خرید و فروش پدیده‌ها، از حاشیه‌ای‌شدن اخلاق جلوگیری کنند. مثلا، در انگلستان فروش خون غیرقانونی است. اگر کسی می‌خواهد خون بدهد، دلیل‌اش خیراندیشی و کمک بشردوستانه است نه پول.</p>
<p>نیز، قیمت‌گذاری روی هنجارهای اخلاقی طبیعت مسأله را از اساس تغییر می‌دهد. ذهن گیرنده و فرستنده‌ آن را به‌گونه‌ی دیگر درک می‌کند. کاملا متفاوت از محتوای قبلی. در کتاب «آنچه با پول نمی‌توان خرید»، آقای سندل نتیجه‌ی یک آزمایش‌ علمی را نقل می‌کند که در اسراییل انجام شده است. مسئولان یک مکتب ابتدایی متوجه می‌شوند که عده‌ای از والدین ناوقت می‌آیند و برای گرفتن کودکان‌شان دیر می‌رسند. اداره‌ی مکتب مجبور می‌شود هر روز تا رسیدن والدین، کودکان را در دفتر نگهداری کند. مسئولان به این فکر می‌افتند که چگونه این مشکل را حل کنند. روی یک ایده‌ی غیرمتعارف به توافق می‌رسند: هر پدر و مادری که دیر می‌رسد، باید یک مقدار پول به‌عنوان جریمه به اداره‌ی مکتب پرداخت کند. آن‌ها تصور می‌کنند که جریمه‌ی پولی خانواده‌ها را تشویق خواهد ‌کرد تا سر وقت برسند و دیر نکنند. اما نتیجه چیزی می‌شود که همه را غافل‌گیر می‌کند. پس از وضع جریمه‌ی پولی، آمار پدر و مادرانی که برای گرفتن کودکان‌شان دیر می‌کردند، افزایش می‌یابد. چرا؟ چون قیمت‌گذاری روی یک امر اخلاقی و هنجار اجتماعی،‌ باعث می‌شود که معنا و مفهوم آن از بنیاد تغییر کند. اصولا، سر وقت‌آمدن نشان احترام و مسئولیت شهروندی است، نه فایده و ضرر اقتصادی؛ دست‌کم در همین مورد مشخص. پدران و مادرانی که کودکان‌شان را سر وقت به مکتب می‌رسانند و آن‌ها را سر وقت می‌گیرند، به یک مجموعه نرم‌ها و هنجارهای نانوشته‌ی اخلاقی و اجتماعی جامعه احترام دارند. نمی‌خواهند باعث مزاحمت مسئولان مکتب شوند؛ نمی‌خواهند پیش دیگران آدم شلخته و بی‌‌مسئولیت جلوه کنند. و نمی‌خواهند با زیر پا کردن یک نرم اخلاقی جامعه، عذاب وجدان بگیرند.</p>
<p>اما از روزی که اداره‌ی مکتب روی این نرم مهم اخلاقی و اجتماعی قیمت می‌گذارد، طبیعت مسأله از اساس تغییر می‌کند. بار سنگین خجالت و شرمندگی اخلاقی را از شانه‌های پدر و مادرانی که دیر می‌کردند، برمی‌دارد. مسأله پولی می‌شود. دیگر حتا آن‌هایی که قبلا دیر نمی‌کردند، حس می‌کنند که اگر دیر برسند هزینه عاطفی و اخلاقی پرداخت نمی‌کنند، فقط جریمه‌ی پولی می‌شوند. لهذا پدر و مادرانی بیش‌تر دیر می‌کنند.</p>
<p>نرم‌ها و هنجارهای نانوشته‌ی اخلاقی و اجتماعی برای سلامت جامعه نقش اساسی دارند. مردم معمولا به‌خاطر شرم از همدیگر، به‌خاطر مسئولیت شهروندی، به‌خاطر همدردی و همدلی با یکدیگر این نرم‌ها و هنجارها را رعایت می‌کنند. و اساس یک جامعه‌ی اخلاق‌مدار نیز همین نرم‌ها و هنجارهایی ‌است که با پول سنجش نمی‌شوند. خرید و فروش و هر نوع نگرش «بازارمحور» به این ارزش‌ها، بنیادهای یک جامعه‌ی سالم و با اخلاق را خراب می‌کند.</p>
<p>نویسنده: عارف یعقوبی</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%9b-%d9%85/">مرور کتاب آنچه با پول نمی‌توان خرید؛ مروری بر کتاب فیلسوف هاروارد</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%9b-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">576</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عجیب‌ترین مخلوقات ادبیات</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b9%25d8%25ac%25db%258c%25d8%25a8%25e2%2580%258c%25d8%25aa%25d8%25b1%25db%258c%25d9%2586-%25d9%2585%25d8%25ae%25d9%2584%25d9%2588%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25aa</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 05:47:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=554</guid>

					<description><![CDATA[<p> در این نوع نوشته ها پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن تخیل نویسنده نوعی هویت به سیر داستان می دهد که معمولاً ابتدا و پایان سرگرم کننده ای برای مخاطب ایجاد می کند. فولکلور در ادبیات کشورهای مختلف زمانی متولد می‌شود که انسانی خود را با حیوانات، درختان یا اشیاء بی جان مقایسه کند [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/">عجیب‌ترین مخلوقات ادبیات</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong>در این نوع نوشته ها پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن تخیل نویسنده نوعی هویت به سیر داستان می دهد که معمولاً ابتدا و پایان سرگرم کننده ای برای مخاطب ایجاد می کند.</p>
<p>فولکلور در ادبیات کشورهای مختلف زمانی متولد می‌شود که انسانی خود را با حیوانات، درختان یا اشیاء بی جان مقایسه کند یا در قصه ها به آنها تبدیل شود و توصیف آنها را در دل داستان قرار دهد.</p>
<p>تبدیل شدن به فرد یا چیزی دیگر در ادبیات مدرن نیز جایگاه ویژه ای دارد که به افراد و نویسنده ها اجازه می دهد تا بی نهایت خیال پردازی کنند و خواننده را به هر جایی که بخواهند ببرند.</p>
<p>در این نوع نوشته ها پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن تخیل نویسنده نوعی هویت به سیر داستان می دهد که معمولاً ابتدا و پایان سرگرم کننده ای برای مخاطب ایجاد می کند. در اینجا به روایت سایت لیست ورس چند نمونه از معروفترین فولکلورهای ادبیات جهان و به عبارت بهتر خاطره انگیزترین تبدیل های انسانها را در تخیل نویسنده ها مرور می کنیم.</p>
<p><strong>آلیس در سرزمین عجایب/ لوئیس کارول</strong></p>
<p>این کتاب یکی از معروف‌ترین کتابهای ادبیات کودک محسوب می‌شود و  داستان خیالی سفر دختری بنام آلیس را تعریف می‌کند که به دنبال خرگوش سفیدی به سوراخی در زمین می‌رود و در آنجا با ماجراهای عجیبی روبرو می‌شود.</p>
<p>داستان کاملا اتفاقی آغاز می‌گردد و با تمایل کودکانه آلیس برای عبور از دری کوچک و ورود به باغی پر از گل ادامه می‌یابد. آرزوهای دور از حقیقتی که محقق می‌شوند و موجودات عجیبی که در آن سرزمین حضور دارند ادبیات خیال‌پردازی داستان را شکل می‌دهند و مفاهیمی عمیق را در قالب داستانی کودکانه بیان می‌کنند. در این داستان همیشه مخاطب درگیر بزرگ شدن و کوچک شدن آلیس و تبدیل انسان‌ها به موجودات عجیب است.</p>
<p><strong>ساحره/ جان کیتس</strong></p>
<p>ساحره یا خون آشام زنی شاعر است که در بدن ماری ظاهر می شود تا زنی زیبا را شکار کند ولی خودش گرفتار سحر می شود و تبدیل به انسانی معمولی می شود. خون آشام حالا عاشق مردی می شود که تمام زندگی بعد از این اتفاق را تحت تاثیر قرار می دهد. در حقیقت نویسنده با الهام از قصه آدم و حوا خواسته قصه ای متفاوت تعریف کند که تنها مخاطب را سرگرم می کند.</p>
<p><strong>اونس و پادشاه آینده/ تی اچ وایت</strong></p>
<p>رمانی ایتالیایی مربوط به رم باستان و شاه آرتور که واقعیت را با فانتزی و خیال در هم آمیخته است. در این داستان تبدیل شدن به یک شخصیت دیگر به خواننده این نکته را گوشزد می‌کند که درباره دیگران بهتر قضاوت کنند.</p>
<p>در قصه وایت دگردیسی و تبدیل در یک سری مراحل تکامل بشری یک روند آموزشی توضیح داده می شود. مرلین جادوگر، آینده پسربچه ای را پیش بینی می کند که قرار است پادشاه شود. برای اینکه این حادثه اتفاق بیفتد مرلین به انواع و اقسام حیوانات تبدیل می شود. در هر تبدیلی داستان متفاوت و درسی برای مخاطب تعریف می شود که نوعی آموزش زندگی است.</p>
<p><strong>ادیسه/ هومر</strong></p>
<p>ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروا (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایتیکا می‌باشد. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش می‌آید. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌کردند کشته شده، به وطن خود باز گشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.</p>
<p>ادیسه ده سال از وطن خود دور بوده و در سفرهای متعدد چهره اش تغییر یافته است. در بازگشت به خانه با کسانی روبرو می شود که قصد تصرف خانه و کاشانه اش را دارند. پیرمرد قصه وقتی به مردی جوان تبدیل می شود که قرار است خانه و خانواده خود را از دست اشغال گران پس بگیرد&#8230;</p>
<p><strong>دکتر جکیل و آقای هاید/ رابرت لوئیس استیونسون</strong></p>
<p>در این رمان دکتر جکیل، که به مبحث دوگانگی شخصیت علاقمند است، دارویی برای جدا کردن جنبه‌های خوب و بد انسانیش می سازد. از جنبه‌های بد فردی به نام آقای هاید پدید می آید که دست به اعمال جنایت بار و حتی قتل می زند.</p>
<p>در پایان دکتر جکیل که دیگر نه قادر به کنترل آقای هاید است و نه می تواند از این قالب خارج شده، به صورت اصلی خود یعنی دکتر جکیل درآید، خودکشی می کند. این رمان کشمکش درونی بد و خوب هر انسان را به تصویر می کشد. سبک نوشتاری رمان بسیار جذاب و غنی است و به عنوان مرجعی مهم در مبحث دوگانگی شخصیت از آن یاد می شود. سرگذشت دکتر جکیل و آقای هاید منبع الهام چندین نمایش‌صحنه‌ای، فیلم سینمایی و قطعه موسیقی بوده است.</p>
<p><strong>مسخ/ فرانس کافکا</strong></p>
<p>این رمان سر گذشت انسانی است که تا وقتی می‌توانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است اما همین که به دلایلی از کار افتاده می‌شود و دیگر قادر به تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست می‌دهد بلکه به مرور به موجودی بی‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند.</p>
<p>این خانواده سمبل جامعه‌ای است که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بی‌رحم است و آنها را مضر و مخل برای خود می‌بیند و از انسان‌ها فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ می‌کند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند. هر لحظه زندگی برای شخص اول این رمان و اطرافیانش غیر قابل تحملتر می‌شود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظه‌ها را برای رسیدن به مرگ می شمارند.</p>
<p><strong> </strong><strong>متامورفوسیس/ اووید</strong></p>
<p>متامورفوسیس به معنای تغییر شکل و دگردیسی یک روایت شاعرانه لاتین در توصیف تاریخ جهان، از زمان خلقت هستی تا دوران زمامداری خدای گونه ژولیوس سزار می‌باشد که در طی پانزده کتاب جداگانه و توسط شاعر نامدار رومی اووید و در چارچوب و قالبی اسطوره ای-تاریخی سروده شده‌است.</p>
<p>این اثر بیشتر از تمامی آثار کلاسیک در طول قرون وسطی، بر فرهنگ غربی تأثیر نهاده و نفوذ آن بر جنبه‌های مختلف این فرهنگ عمیق بوده و تداوم یافته‌است. این اثر همچنین بعنوان منبع و مرجعی محبوب برای شناخت اساطیر یونانی باقی مانده است.</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/">عجیب‌ترین مخلوقات ادبیات</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">554</post-id>	</item>
		<item>
		<title>باورهای غلط درباره زبان‌آموزی کدام‌اند؟</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2588%25d8%25b1%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25ba%25d9%2584%25d8%25b7-%25d8%25af%25d8%25b1%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1%25d9%2587-%25d8%25b2%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586%25e2%2580%258c%25d8%25a2%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b2%25db%258c-%25da%25a9%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2585%25e2%2580%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 19:13:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=531</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; شاید شما هم جز افرادی باشید که با وجود تلاش‌های زیاد، هنوز موفق نشده‌اید، زبانی غیر از زبان مادری‌تان را به درستی یاد بگیرید. اگر چنین است، دلیل دارد و آن تصورات نادرست و رایج در مورد یادگیری زبان است، که سبب شده بسیاری هیچ‌گاه به دنبال یادگرفتن یک زبان دیگر نروند یا در [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c/">باورهای غلط درباره زبان‌آموزی کدام‌اند؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>شاید شما هم جز افرادی باشید که با وجود تلاش‌های زیاد، هنوز موفق نشده‌اید، زبانی غیر از زبان مادری‌تان را به درستی یاد بگیرید. اگر چنین است، دلیل دارد و آن تصورات نادرست و رایج در مورد یادگیری زبان است، که سبب شده بسیاری هیچ‌گاه به دنبال یادگرفتن یک زبان دیگر نروند یا در وقتی نامناسب، زبان‌آموزی را ترک کنند.</p>
<p>در این مقاله تلاش کردیم، ۸ باور غلط را به شما معرفی کنیم تا شما قادر شوید در راستای یادگیری زبان گام‌های استوارتری را بردارید؛</p>
<p><strong>۱ـ یادگیری زبان را باید در کودکی شروع کرد؛ چون در بزرگ‌سالی بی‌فایده است</strong><strong>.</strong></p>
<p>این تصور وجود دارد که هرچه در سنین پایین‌تر یادگیری زبان را شروع کنیم، موفق‌تر خواهیم بود، اما آن‌چه مهم است، زمانی است که صرف یادگیری زبان می‌کنیم.</p>
<p>برخی مطالعات علمی نشان می‌دهد که کودکان در ابتدای یادگیری زبان جدید، سرعت یادگیری‌شان از بزرگ‌سالان بیشتر است، اما اگر مقدار اطلاعات ورودی مناسب به همراه تمرین کافی وجود داشته باشد و یادگیری زبان را هم‌چون مهارتی در نظر بگیریم که پیوسته نیازمند ممارست است، در هر سن و سالی که هستیم، می‌توانیم زبان جدیدی را بیاموزیم. افراد بسیاری هستند که یادگیری زبان را در بزرگ‌سالی آغاز کرده‌اند و اکنون به عنوان معلم زبان مشغول به کار اند.</p>
<p>باور درست این است که در هر سن و سالی با آموزش مداوم می‌توانیم یادگیری یک زبان جدید را آغاز کنیم.</p>
<p>این تصور وجود دارد که هرچه در سنین پایین‌تر یادگیری زبان را شروع کنیم، موفق‌تر خواهیم بود، اما آن‌چه مهم است، زمانی است که صرف یادگیری زبان می‌کنیم.</p>
<p><strong>۲ـ یادگیری مستقیم دستور زبان برای زبان‌آموزی ضروری است</strong><strong>.</strong></p>
<p>قوانین دستور زبان برای تسهیل فراگیری زبان مفید است، اما یادگیری مستقیم دستور زبان اصلا ضروری نیست. دستور زبان راهی است برای توصیف این‌که زبان چگونه کار می‌کند، مثلا فعل مضارع و قوانین مربوط به آن را ندانیم، دلیل نمی‌شود که نتوانیم به یک زبان دیگر سخن بگوییم.</p>
<p>بسیاری از مدارس آموزش زبان انگلیسی در سراسر جهان، آموزش مستقیم دستور زبان را از دهه هفتاد میلادی به این‌سو متوقف کرده‌اند.</p>
<p>باور درست این است که بدون یادگیری مستقیم دستور زبان می‌شود زبانی دیگر را آموخت. دستور زبان به درک بهتر ما کمک می‌کند، اما ضروری نیست.</p>
<p><strong>۳ـ معلم‌هایی که زبان مادری‌شان را تدریس می‌کنند، بهتر اند</strong><strong>.</strong></p>
<p>معلم موفق زبان لزوما کسی نیست که زبان مادریش را تدریس کند. معلم زبان موفق کسی است که با به کارگیری روش‌ها و تکنیک‌های مناسب، فرآیند یادگیری زبان را در زبان‌آموزان پرورش دهد.</p>
<p>زبان مادری معلم زبان ربطی به توانایی تدریس و انتقال دانش ندارد، بلکه نکته مهم، فراگیری روش‌ها و مهارت‌های تدریس، ارزیابی و تهیه منابع درسی است که یک معلم زبان باید آنان را با تحصیل در رشته‌های تخصصی دانشگاهی یا گذراندن دوره‌های تربیت معلم در مراکز حرفه‌ای فرا گیرد.</p>
<p>باور درست این است که کسی که زبان مادری‌اش را تدریس می‌کند، لزوما از کسی که زبان دوم یا چندمش را تدریس می‌کند، معلم بهتری نیست.</p>
<p>معلم موفق زبان لزوما کسی نیست که زبان مادریش را تدریس کند</p>
<p><strong>۴ـ زبان‌آموزی پدیده‌ای سریع است</strong></p>
<p>وسوسه یادگیری سریع همیشه وجود دارد. سودجویان بسیاری نیز با تبلیغات واهی مثل یادگیری تضمینی یک زبان در چند ماه یا حتی چند هفته، به این باور غلط دامن زده‌اند.</p>
<p>واقعیت این است که زبان‌آموزی یک مهارت است و مثل هر مهارت دیگری نیازمند وقت و تلاش کافی در طول سالیان متمادی و همچنین‌ نیازمند روش است.</p>
<p>هرقدر بیش‌تر تمرین کنیم و خودمان را در شرایط متفاوت قرار دهیم، مهارت زبان‌آموزی در ما تقویت می‌شود.</p>
<p>باور صحیح این است که زبان‌آموزی مهارتی زمان‌بر و چالش‌برانگیز است.</p>
<p><strong>۵ـ یادگیری زبان دوم در کودکان مانع پیشرفت زبان مادری است</strong><strong>.</strong></p>
<p>زبان‌آموز می‌تواند یک یا چند زبان را بیاموزد، بدون این‌که به زبان بومی‌اش لطمه وارد شود. این‌گونه نیست که در مغز مقدار مشخصی فضا برای زبان‌آموزی وجود داشته باشد که ممکن است پر شود. در واقعیت زبان مادری به همراه زبان‌های دیگری که می‌آموزیم، جزیی از یک نظام به هم پیوسته می‌شوند.</p>
<p>این باور نادرست خود ناشی از این است که مادر و پدرها به غلط گمان می‌کنند هرگاه کودک سخن گفتن را به یک زبان فرا گرفت، فرایند زبان‌آموزی به اتمام می‌رسد. پژوهشی بر روی هزار و دویست کودک در کانادا نشان می‌دهد که تسلط به زبان آکادمیک پنج تا هفت سال بیشتر از تسلط به زبان مادری طول می‌کشد.</p>
<p>باور درست این است که یادگیری زبان دوم مانعی برای پیشرفت زبان مادری نیست.</p>
<p>زبان‌آموز می‌تواند یک یا چند زبان را بیاموزد، بدون این‌که به زبان بومی‌اش لطمه وارد شود</p>
<p><strong>۶ـ زنان زبان را بهتر از مردان فرا می‌گیرند</strong></p>
<p>تصویربرداری از مغز نشان می‌دهد که مغز مردان تمایل دارد فرایند یادگیری زبان را تقسیم‌بندی کند و یک نیم‌کره را به این کار اختصاص دهد؛ در حالی که مغز زنان از هر دو نیم‌کره برای زبان‌آموزی استفاده می‌کند. اما این‌که آیا این مسئله باعث می‌شود زنان در زبان‌آموزی موفق‌تر از مردان باشند، جای بحث فراوان دارد. فراموش نکنیم که عوامل اجتماعی و شرایط عاطفی هر فرد در بهره‌وری یادگیری نقش حیاتی دارند. در نتیجه به نظر می‌رسد که نمی‌توان با قطعیت گفت که جنسیت در زبان‌آموزی نقشی ایفا می‌کند.</p>
<p>باور درست این است که همانند زبان مادری، هر کسی فارغ از جنسیت می‌تواند زبانی جدید را به خوبی فرا گیرد.</p>
<p><strong>۷ـ لهجه خیلی مهم است</strong></p>
<p>آن‌چه در فهم یک زبان دیگر مهم است، تلفظ صحیح عبارات و جملات است، نه این‌که آن‌ها را به چه لهجه‌ای ادا می‌کنیم. داشتن لهجه در زبان جدید هیچ اشکالی ندارد، بلکه حتی ممکن است به عنوان بخشی از هویت گویش‌ور، تنوع تازه‌ای به زبان مقصد ببخشد. آزمون‌های بین‌المللی زبان هم دستورالعملی برای ارزیابی لهجه ندارند.</p>
<p>باور درست این است که تلفظ مهم است، نه لهجه.</p>
<p><strong>۸ـ فیلم دیدن برای یادگیری زبان کافی است</strong></p>
<p>ویدئو فقط یکی از منابع موجود برای یادگیری زبان است. یک زبان را نمی‌توان فقط با دیدن فیلم آموخت. زبان‌آموز محتاج ابزارها و شرایط مختلفی است تا مهارت‌های متفاوت زبانی یعنی صحبت کردن، خواندن، نوشتن و شنیدن به زبان دیگر را تجربه کند، یاد بگیرد و تولید کند. منابع تصویری به ویژه ویدئوهای آموزشی، یکی از ابزارهایی است که می‌تواند به تقویت مهارت‌های شنیداری و تلفظ زبان‌آموز یاری برساند، اما به تنهایی نمی‌تواند همه نیازهای یک زبان‌آموز را برطرف کند.</p>
<p>باور درست این است که تنها با فیلم نگاه کردن نمی‌شود همه مهارت‌های زبانی را فرا گرفت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منبع: اطلاعات روز</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c/">باورهای غلط درباره زبان‌آموزی کدام‌اند؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">531</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هابرماس و شرایط آرمانی گفتار</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2587%25d8%25a7%25d8%25a8%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25b3-%25d9%2588-%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b7-%25d8%25a2%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25da%25af%25d9%2581%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25b1</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 19:04:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=527</guid>

					<description><![CDATA[<p>یورگن هابرماس، فیلسوف شهیر آلمانی و رئیس سابق مکتب فرانکفورت، دهه‌هاست که چهره‌ای مرکزی در جهان فکر است. یکی از الهام‌بخش‌ترین ایده‌های هابرماس، «شرایط آرمانی گفتار» بوده است. طبق این ایده، اگر با تعلیق نیروهای قدرت و سرکوب، در نوعی شرایطِ برابری ایدئال، به گفت‌وگو دربارۀ مسائل جامعه بنشینیم، به بهترین راه‌حل‌ها خواهیم رسید. ایده‌ای [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1/">هابرماس و شرایط آرمانی گفتار</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یورگن هابرماس، فیلسوف شهیر آلمانی و رئیس سابق مکتب فرانکفورت، دهه‌هاست که چهره‌ای مرکزی در جهان فکر است. یکی از الهام‌بخش‌ترین ایده‌های هابرماس، «شرایط آرمانی گفتار» بوده است. طبق این ایده، اگر با تعلیق نیروهای قدرت و سرکوب، در نوعی شرایطِ برابری ایدئال، به گفت‌وگو دربارۀ مسائل جامعه بنشینیم، به بهترین راه‌حل‌ها خواهیم رسید. ایده‌ای که حالا با برکسیت و فریاد بلند افراط‌گرایان در سراسر جهان، گویا برای همیشه شکست خورده است. ریموند گُیس، فیلسوف سیاسی، به نقد گفت‌وگوی هابرماسی نشسته است.</p>
<p>ریموند گُیس، پوینت — تولد نود سالگی یورگن هابرماس، نظریه‌پرداز اجتماعی و فیلسوف سیاسیِ بانفوذِ نسل دوم مکتب فرانکفورت، موجی از نگاه‌های ستایش‌آمیز را به کارنامۀ او به راه انداخته است. در این جستار، به قلم ریموند گُیس، که کتابش با عنوان ایدۀ نظریه‌ای انتقادی۱، در سال ۱۹۸۱، هابرماس را وارد جریان اصلیِ فلسفۀ انگلیسی‌زبان کرد، ارزیابی ارائه‌شده این قدر خوش‌بینانه نیست. نظریۀ کنش ارتباطیهابرماس، علاوه بر دیگر چیزها، می‌گوید جامعه باید از مسیر نوعی گفت‌و‌گوی آزاد که در قید مناسبات قدرت نباشد برای رسیدن به شکلی آرمانی از آگاهی اخلاقی تلاش کند. در دیدگاه گُیس، آرمان هابرماس هم نامنسجم است و هم ایدئولوژیک؛ از این رو، جستار او گفت‌و‌گو‌یی است دربارۀ ارزشِ خودِ گفت‌و‌گو که در حال حاضر (در این مجله و مجلات دیگر) جاری است.</p>
<ul>
<li>••</li>
</ul>
<p>آیا «گفت‌و‌گو»۲ واقعاً این قدر شگفت‌آور است؟ آیا «ارتباط با دیگری» واقعاً ممکن است؟ اگر منکر آن شوم چه؟</p>
<p>گفت‌و‌گوی همگانی دربارۀ خروج از اتحادیۀ اروپا تا همین حالا باعث شده است به بریتانیا آسیبی بی‌اندازه، احتمالاً برگشت‌ناپذیر، و کاملاً زائد وارد شود. روشن است که پیش از رأی‌گیری «شرایط گفت‌و‌گو» به هیچ وجه «آرمانی» نبود. لزومی به تأکید اضافی بر این مطلب نیست، اما این را هم باید به یاد داشت که ده سال قبل هیچ کس، مگر مُشتی متعصب، واقعاً علاقه‌ای به گفت‌و‌گو دربارۀ روابط بریتانیا با اتحادیۀ اروپا نداشت؛ این روابط جزء گزینه‌هایی که باید دربارۀ آن‌ها بحث و گفت‌وگو کرد نبود، و چیزی هم بدتر از این نبود که روی میز بیاید. این گفت‌و‌گو متعلق به همین چهار سال اخیر است، که چند نفر از مالکان روزنامه‌ها (که بیشترشان حتی ساکن بریتانیا هم نیستند)، گروه کوچکی از ثروتمندان بازمانده از تاچریسم، و برخی فرصت‌طلبان سیاسی در آتش آن دمیدند، و همین باعث شد که اصلاً علاقه‌ای به این موضوع به وجود آید. اروپا‌هراسانِ مطمئن نهایتاً ۱۰درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند. صرفِ همین فرآیند گفت‌وگوی همگانی بود که امکان آن را فراهم کرد تا این ناراضیان فعال شرایطی را ایجاد کنند که در آن ۱۰درصد دیگر از جمعیت هم این نارضایتی ملایمِ پنهان را، که هر جمعیتی در هر رژیم سیاسی احتمالاً در خود دارد، به زبان بیاورند و آن را به منزلۀ نوعی شکاکیت نسبت به اتحادیه ابراز کنند. شماری از عوامل تاریخیِ دیگر و به‌شدت تصادفی نیز موجب شدند ۱۷ درصد دیگر از جمعیت هم به رأی‌دهندگان برکسیت بپیوندند. مهم‌ترینِ این عوامل آن بود که جدایی‌طلبان می‌توانستند مردم را (به دروغ) اقناع کنند که آسیب‌هایی که در واقع به دست سیاست‌مدارانِ وِست‌مینستر۳ بر آن‌ها تحمیل می‌شود عملاً نتیجۀ مستقیم کنش بروکرات‌ها در بروکسل۴ بوده است. ویژگی‌های ساختاریِ نظام انتخاباتیِ نخست‌نفری یا «همه‌ ‌مال‌ برنده»۵، این نظام منسوخ و حتی خنده‌دار، موجب شد رأی ۳۷ درصدِ حوزۀ انتخابیه به ۵۲ درصدِ آرای ریخته‌شده به صندوق (در یک انتخابات واحد) تبدیل شود، رأیی که حالا دیگر تأثیر سیاسی داشت، و از این به بعد، هر روز به آن ارجاع می‌دهند، و سه سال است طوری از آن حرف می‌زنند که انگار هر که خلافش را بگوید در برابر رأی مردم ایستاده است. جدایی‌طلبانِ حزب محافظه‌کار، مانند جیکوب ریس‌‌ماگ، اصلاً طنز ماجرا را نمی‌گیرند که حزبشان دویست سال است که دارد، با داد و هوار، با این برداشتِ روسویی مخالفت می‌کند، و حالا ناگهان خودشان به آن ایمان آورده‌اند. سلسلۀ غریبی از تصادفات، از جمله انعطاف‌ناپذیری و بی‌کفایتیِ تاریخیِ نخست‌وزیر، اکنون موقعیتی ایجاد کرده است که در آن ۳۰ درصد یا ۴۰ درصد از رأی‌دهندگان واقعاً ضد‌‌اروپایی هستند، و هیچ گفت‌و‌گو‌یی، فارغ از این که چقدر شرایط اجرایش آرمانی باشد، نمی‌تواند در کوتاه‌مدت تغییری در آن ایجاد کند. شخصی که به هر دلیلی و به هر وسیله‌ای آورده شده تا مقامی دولتی را بر عهده بگیرد، به دلایل روان‌شناختیِ بدیهی علاقه‌ای ندارد بپذیرد که مرتکب اشتباه شده است. گفت‌و‌گو خنثی نیست، بلکه موقعیت را تغییر می‌دهد. وقتی دولت، فارغ از درست‌وغلط‌های تصمیم اولیه، نمی‌تواند بر مبنای آن تصمیم عمل کند، این هم باز موقعیت را تغییر می‌دهد، و می‌تواند دلخوری بیشتری ایجاد کند و مسئله را به یک مسئلۀ وجودی تبدیل کند. برای بسیاری از کسانی که به برکسیت رأی داده‌اند، مسئله الان یک مسئلۀ به اصطلاح «هویتی» شده است.</p>
<p>وقتی با طرفداران برکسیت صحبت می‌کنم، یقیناً فرضم این نیست که آنچه هابرماس «قدرت استدلال بهتر» می‌نامد قدرتی مقاومت‌ناپذیر خواهد بود. و یقیناً از این فرض هم بسیار دور هستم که گفت‌و‌گو‌یی نامحدود تحت شرایط آرمانی در نهایت آنان را از انحرافات شناختی و اخلاقی گریبان‌گیرشان خلاص می‌کند، و در آخر به اِجماع بین آنان و من</p>
<p>از نظر هابرماس، ارتباط یک پدیدۀ تجربی ساده نیست، بلکه همان ساختار دوگانه‌ای را دارد که وجه مشخصۀ برساخته‌های ایدئولوژیکی عظیم تاریخ غرب است</p>
<p>منتهی می‌شود. آنچه باعث دشوار بودن این قبیل موقعیت‌ها می‌شود این است که اکثراً استدلال‌ها در مقابل کشش‌های «هویتی» بی‌اثرند. در قرن نوزدهم کیرکگور با این پدیده کاملاً آشنا بود، و بخش عمده‌ای از فلسفه‌ورزی او صرف تلاش برای فهم آن و کنار آمدن با آن شد. «ما تحت هیچ شرایطی نمی‌خواهیم با اروپایی‌ها اشتباه گرفته شویم چون از نظر ما آن‌ها فقط شایستۀ تحقیرند». آدم در برابر چنین حرفی چه می‌تواند بگوید؟ تنها دگردیسی‌های اجتماعی‌ـ‌سیاسیِ بلندمدت، رخدادهای خارجی اثرگذار، و مداخلۀ سیاسیِ پایدار و کاملاً متمرکز ممکن است بتواند اثری بگذارد. اما، همان طور که کینز به روشنی گفته است، در بلندمدت همه ما خواهیم مُرد.</p>
<p>وقتی آدورنو در ابتدای اخلاق صغیر۶ بر این «افسانۀ لیبرال که می‌گوید هر فکری باید به نحوی جهان‌شمول، تحت هر شرایطی، برای همگان ارتباط‌پذیر۷ باشد» قیدهای فلج‌کننده می‌گذارد، هم لیبرالیسم سیاسی را نقد می‌کند و هم استفاده از «ارتباط» به عنوان اصل سامان‌دهندۀ بنیادین در فلسفه را زیر سؤال می‌برد. این خصومت نسبت به لیبرالیسم و بُتوارۀ ارتباطِ جهان‌شمول نزد اعضای مکتب فرانکفورت حفظ نشد و حتی پیش از آن که نسل بعدی به طور کامل روی صحنه ظاهر شوند کنار گذاشته شد. در همان اوایل دهۀ ۱۹۷۰ بود که جانشین غیررسمی آدورنو به عنوان رئیس مکتب، یعنی یورگن هابرماس، که در هفتۀ جاری وارد نود سالگی می‌شود، پروژۀ خودش برای اعادۀ نسخه‌ای نوکانتی از لیبرالیسم را آغاز کرد. پیشنهاد هابرماس این بود که این کار با رجوع به مفهوم «گفتمان» که دارای تنش‌های هنجاری بسیار بود صورت بگیرد. معنای دقیق گفتمان بنا بود در آنچه او «نظریه‌ای برای کنش ارتباطی» می‌خواند توضیح داده شود. برنامۀ هابرماس به سه معنا «نوکانتی» است: اول از همه، ایدۀ حاکم بر برنامۀ او این است که مسئلۀ فلسفی محوری مسئلۀ «حقانیت»۸ است (چنان که برای کانت این طور بود، پرسش فلسفی محوری او quid juris [بر مبنای چه حقی؟] بود، نه quid facti [بر مبنای چه واقعیتی؟]). دوم، هابرماس همانند کانت دلبستۀ این ایده است که ساختارهای از نظر تاریخی لایتغیری وجود دارند که می‌توانند بهنجاری۹ را به شکلی درون‌زاد ایجاد کنند. در مورد کانت، این ساختارها همان ساختارهای «خِرد» هستند؛ در مورد هابرماس، ساختارهای ارتباط هستند. در نهایت، کانت دلشمغولِ دوگانگی‌هایی واضح و شدید بود، و عمیقاً نسبت به تجاوزهای احتمالی از مرز قلمروهایی که آن‌ها را شدیداً متفاوت می‌دانست (مانند مرزهای میان اخلاق و مشیت یا میان پیشینی و پسینی) نگرانی داشت. این دلمشغولی کانتی در قالب تضاد شدید میان مفاهیم محوری گفتمان و کنش ابزاری که در موضع هابرماس دیده می‌شود انعکاس یافته است. آدورنو افسانۀ لیبرالِ ارتباط‌پذیریِ جهان‌شمول را یک بیماری عیان می‌دانست. اما هابرماس برعکس هیچ تلاشی برای فاصله‌گذاری بین خودش و این افسانه انجام نمی‌دهد؛ در واقع، فعالانه آن را می‌پذیرد، جدی می‌گیرد و حتی اشاعه می‌دهد تا به معیاری برای حقانیت بدل شود. «حقانیت» باید از طریق نوعی ارتباط‌پذیری جهان‌شمول تعریف شود. لیبرالیسمِ هابرماس بناست بنیادهایی داشته باشد، و این بنیادها باید در یک نظریۀ استعلایی دربارۀ ارتباط یافته شوند. از نظر هابرماس، ارتباط پدیدۀ تجربی ساده‌ای نیست، بلکه همان ساختار دوگانه‌ای را دارد که وجه مشخصۀ برساخته‌های ایدئولوژیکی عظیم تاریخ غرب است، برای مثال نظریه‌های «آزادی»، «دموکراسی»، و «حقوق». از یک سو، کلمۀ ارتباط یک کاربرد تجربی و کاملاً غیرمسئله‌ساز در زندگی روزمره دارد. خود این واقعیت مستعد ایجاد پیامدهای ایدئولوژیک است، چون موجب می‌شود ارتباط طوری به نظر برسد که گویی جای چون‌وچرا ندارد و یک ویژگی بداهتاً بنیادینِ زندگی انسان است. از طرف دیگر، خودِ وجود ساختار ارتباطی از نظر هابرماس گویای این است که افراد هنگام برقراری ارتباط، به قول او، در نوعی فرشتندیگونگز‌فرهیتنس۱۰ (شرایط تفاهم) قرار می‌گیرند، کلمه‌ای که اگر از عینک زبان انگلیسی به آن نگاه شود به نظر می‌رسد از درون گرفتار خلط است (و زایندۀ خلط‌های بیشتر)، چون گویی دو چیزی که در انگلیسی آشکارا با هم تفاوت دارند را کنار هم می‌گذارد: درک زبانی و توافق اخلاقی. استفاده از یک واژۀ واحد برای این دو چیز مساوی با این است که بحث را رها کنیم و به تردستی‌های زبانی روی بیاوریم. اگر هابرماس اصلاً به این فکر کرده بود، که به نظر من نکرده است، احتمالاً می‌گفت در اینجا کاربرد روزمرۀ زبان آلمانی به شیوه‌ای پیشا‌‌نظری حقیقتی بنیادین را دربارۀ پیوند درونی فهم و بهنجاری بیان می‌کند. پذیرش این که نکتۀ مذکور (به نحو بسیار مبهم) درست است، مسلماً مساوی با این نیست که نسخۀ خاص مد نظر هابرماس از این نسبت را بپذیریم. او معتقد است که وقتی سخن می‌گوییم، متعهد می‌شویم تا به توافقی اخلاقی (آرمانی) با کسی که با او سخن می‌گوییم برسیم. تنها آن شکلی از سخن‌گفتن که با این جهت‌گیری به سمت توافق اخلاقی آرمانی هدایت شود می‌تواند به معنای کامل کلمه ارتباط نام بگیرد، یعنی «کنش ارتباطی» نامیده شود. فضایی که بین معنای صرفاً تجربی ارتباط با معنای مؤکد و بسط‌یافته و هنجاری آن وجود دارد زمین مساعدی است برای تحریف‌های ایدئولوژیک. عجیب این که از نظر هابرماس اکثر ارتباط‌ها در جامعۀ ما مصداق کنش ارتباطی نیستند؛ این ارتباط‌ها «تحریف‌شده» هستند، چون با قواعد هنجاریِ مضمر در خودِ ارتباط مطابقت ندارند. پس مهم است که بین شبه‌‌ارتباط (تحریف‌شده)، که تحت شرایط اجبار اجتماعی رخ می‌دهد، و گفتمان اصیل، شکلی از کنش گفتاری که از همۀ شکل‌های سلطۀ اجتماعی آزاد است، تمایز قائل شویم. احترام‌گذاشتن به این تمایز، یعنی نظارت بر مرزهای میان شبه‌گفتار و گفتارحقیقی، و خلط نکردن این دو همان قدر برای هابرماس مهم است که برای کانت</p>
<p>مسیحیان نخستین، معتقد بود که همۀ موقعیت‌های زندگی انسان اضطراری هستند، چون پایان زمان نزدیک است و داوری خداوند سخت خواهد بود و پیامدهایش جاودان</p>
<p>خلط نکردن «وظیفه» و «میل» یا «انگیزۀ تجربی» و استلزامات فرمان مطلق مهم بود.</p>
<p>قرابت طبیعیِ این نوع نظریه و برخی از مضامین لیبرالیسم سنتی چنان آشکار است که نیاز به بحث ندارد. بالاخره، نسبت‌دادن ارزشی بالا به آرمانِ «گفت‌وگوی آزاد» جزئی از ابزارآلات لیبرال‌های کلاسیک بود. هابرماس با پیمودن این مسیر مطمئناً به برخی از همان مسائلی برخواهد خورد که به طور سنتی لیبرال‌ها گرفتار آن‌ها بوده‌اند. یکی از مسائلی که مکرراً ذکر شده این است که ظاهراً لیبرال‌ها فرض می‌کنند -هرچند معمولاً بدان اقرار نمی‌کنند، و یقیناً بدان توجه نیز ندارند- که گفت‌و‌گو همواره ممکن است، و همیشه چیز خوبی است، آن‌ها فرض می‌کنند -فرضی به شدت آرمانی، که با این حال لیبرال‌ها عموماً مایل به اتخاذ آن هستند- که معمولاً «موقعیتْ» یک وضعیتِ اضطراری با خطر قریب‌الوقوع برای کل هستی انسان نیست که نیازمند اقدام بی‌درنگ باشد. یکی از تضادهای فردِ لیبرال و متعصب دینی در همین است که متعصب دینی، مانند مسیحیان نخستین، معتقد بود که همۀ موقعیت‌های زندگی انسان اضطراری هستند، چون پایان زمان نزدیک است و داوری خداوند سخت خواهد بود و پیامدهایش جاودان. فرض پنهان دیگری نیز در میان اکثر لیبرال‌ها در کار است، دائر بر این که گفت‌وگوی آزاد و بی‌مهار همواره به ایضاح و حل موقعیت‌های مسئله‌ساز کمک می‌کند، و این که دست‌کم «بنا بر اصول» همواره رسیدن به اجماع امکان‌پذیر است. جان استوارت میل این باور ناخوشایند را داشت که لیبرالیسم برای عوام «نافرهیخته» نیست -احتمالاً منظورش هندیانی بود که تحت حکمرانیِ خیرخواهانۀ امپراتوری بریتانیا زندگی می‌کردند- اما احتمالاً حتی برای او نیز دشوار بود که بخواهد پیش چشم همگان علیه آرمان گفت‌وگوی آزاد حرفی بزند.</p>
<p>به هر ترتیب، مهم است توجه داشته باشیم که این مفروضات در عمل و به لحاظ تجربی اشتباه هستند. گفت‌و‌گو، حتی گفت‌و‌گو‌یی که تحت شرایط نسبتاً مطلوب رخ دهد، لزوماً روشنی‌بخش نیست، یا موجب ایضاح مسئله و رسیدن به اجماع نمی‌شود. در واقع، گفت‌و‌گو‌ها اغلب جدل را تقویت می‌کنند، و تلخ‌کامی و عداوت و شکاف بیشتری پدید می‌آورند. همین برکسیت را در نظر بگیرید. من با آدم‌هایی بهتر کنار می‌آیم که از افکار و احساسات واقعی‌شان کمتر خبر دارم. هر کسی که یک بار تجربۀ گفت‌و‌گو در جهان واقعی را داشته باشد می‌داند که گفت‌و‌گو‌ها هیچ پیشرفتی نمی‌کنند و رو به پایان نمی‌روند، می‌توانند موجب شوند افراد حتی نسبت به آنچه در ابتدا بودند گیج‌تر بشوند و ممکن است به تصلبِ عقیده و شکل‌گیری جبهه‌های سخت‌تر و نفوذناپذیرتر بین طرف‌های متفاوت منجر شوند. گفت‌و‌گو هر چه داغ‌تر و طولانی‌تر باشد، می‌تواند مسیر بدتری پیدا کند. دقیقاً همین بود که هابرماس را واداشت تا در نظریۀ کنش ارتباطی، به منظور حذف این مشکلات، به جایگاهی۱۱ مثل «موقعیت آرمانی گفتار» متوسل شود. به‌هرحال، این اصلاً بدیهی نیست که اگر کسی یک کنش گفتاری انجام داد ضرورتاً این فرض را هم داشته باشد که موقعیت جاری او باید در نسبت با چیزی ارزشیابی شود که در یک موقعیت گفتاری آرمانی بر سر آن تصمیم گرفته می‌شود، یا در چنین موقعیت آرمانی‌ای به ضرورت اجماعی حاصل خواهد شد.در نیمۀ نخست قرن بیستم، نیم قرن پیش از آن که هابرماس شروع به نوشتن کند، جان دیویی، فیلسوف آمریکایی، نیز نظریه‌ای برای ارتباط طراحی کرد. او بر خلاف هابرماس در تأکیدش بر این که ارتباط را یک «فرآیند طبیعت‌گرایانه» می‌دانست صراحت داشت، و این که در موقعیت‌های مسئله‌ساز، در وهلۀ نخست، این تنها کنش انسانی است که می‌تواند موجب ایضاح و حل مسئله شود. هر ایضاحی واکنشی است به یک موقعیت و مجموعه‌ای از مسائل داده‌شده و همواره متناسب با این پیکربندی است، مگر این که مشخصاً جرح‌وتعدیل شده باشد. بنابراین صرفاً مجموعه‌ای از کنش‌های متعاقب، و به‌ویژه کنش‌هایی که برای صورت‌بندی انتزاعی انجام می‌شوند، می‌توانند ارتباط را به چیزی با کاربرد عام‌تر تبدیل کنند. در برخی، و نه در همۀ موقعیت‌ها کنشِ مورد بحث می‌تواند به شکل گفت‌و‌گو درآید، اما هیچ شکلی از گفت‌و‌گو وجود ندارد که به صورت پیشینی به‌مثابۀ نوعی گفت‌وگوی آرمانی در نظر گرفته شده باشد. اگر گفت‌و‌گو کمکی نکند، که اغلب هم نمی‌کند، باید برای تغییر موقعیت مداخله انجام داد، و تغییرِ مورد نیاز ممکن است از آن جنسی نباشد که قوۀ تشخیص آدمی به طور خودکار از آن استقبال می‌کند. ممکن است حتی ضرورت یابد که از دست به جای برخی اعضای روحانی‌ترِ بدن استفاده شود. شاید این به نظر خیلی‌ها حرف سنگینی بیاید، یا حتی توهینی به خود اصول مقدس لیبرالیسم به حساب بیاید. البته نه این که لیبرال‌های خودخوانده هرگز در مواقعی که ضروری بوده واقعاً در کنش همراه با خشونت تردید کرده باشند (به ویژه در دفاع از منافعشان؛ مثلاً جان استوارت میل و کمپانی هند شرقی را در نظر بگیرید)، بلکه اینان معمولاً هیچ علاقه‌ای به اقرار به آن ندارند.</p>
<p>قرینۀ «من دیگری هستمِ» رمبو در فلسفۀ تحلیلی این حکم کواین است که «ترجمۀ ریشه‌ای در خانه آغاز می‌شود». کواین می‌گوید حتی در گفت‌وگوی درونی نیز نفس من با خودش روبه‌رو می‌شود، من با سخنگویی مواجه می‌شوم که از زبانی استفاده می‌کند که به کلی بیگانه و برای من کاملاً غیرشفاف است. این زبان نیز باید «ترجمه» شود، و تنها مبنایی که ترجمه می‌تواند با تکیه بر آن صورت بگیرد کنش‌هایسخنگو است (تا جایی که برای من رؤیت‌پذیر یا به هر ترتیب دسترس‌پذیر باشد)، یعنی در این مورد کنش‌های شخصی که من با او سخن می‌گویم هنگامی که با خودم سخن می‌گویم. حال اگر من حتی نمی‌توانم با خودم نیز در نوعی شرایط مفاهمۀ بهنجارِ کاملاً شفاف قرار بگیرم (مجدداً به یک کلمۀ آلمانی برمی‌خوریم، آینفرشتندنس۱۲</p>
<p>دونالد ترامپ مطابق آن دستور نیچه‌ای عمل می‌کند: «به آنچه در حال سقوط است تو هم لگدی جانانه بزن».</p>
<p>(به معنی موافقت)، که از همان ریشۀ فرشتندیگونگز‌فرهیتنس است)، و اگر این مطابق نظر کواین درست باشد که خودِ ایدۀ چنین وضعیتی نامنسجم است، دیگر خلسۀ هابرماس نسبت به فهم بهنجار و اِجماع اصیل در سیاست را چطور باید بفهمیم؟</p>
<p>هر قدر هم که فشار انسانی وارد کنیم باز هم کافی نیست تا بتوانیم در درون قلمروی پدیدۀ طبیعی «ارتباط» منطقۀ امنی ایجاد کنیم که واقعاً به طور کامل و از همۀ جهات از اِعمال احتمالی زور مصون باشد، یا حتی نمی‌توانیم به صورت واقع‌بینانه در معنایی اتوپیایی شکلی از ارتباط را انتظار داشته باشیم که در آن مناسبات سلطه به طور کامل تعلیق یا لغو شده باشند. حتی اگر، آن گونه که هابرماس می‌گوید، چیزی در «منطق درونیِ» گفتار در کار باشد که «متضمن» آزادی از سلطه باشد، هر نظریۀ مشخصی که بخواهد مدعی شود که گفتار در برابر تاریخ و شکل‌های واقعاً موجودِ ارتباط عایق‌بندی شده است در نهایت کاری از پیش نخواهد بُرد جز مطلق‌سازیِ برخی از ویژگی‌های تاریخی موقعیت فعلی ما. سابقۀ تاریخی این نگاه را می‌توان در استدلال کانت به نفع تلقی‌های قرن هجدهمی از مجازات اعدام و علیه حقِ خودکشی دید که آن‌ها را نتیجۀ لوازمِ ساختار خودِ عقل انسانی می‌دانست.</p>
<p>دلایل خوبی داریم که نسبت به برنهادۀ اصلی هابرماس در این بافت مشکوک باشیم، یعنی این برنهادۀ او که می‌گوید مسئلۀ اصلی امروز این است که نهادهای اجتماعی فاقد حقانیت لازم هستند و این کمبود را می‌توان با طراحی نظریه‌ای برای ارتباط مرتفع ساخت. اول از همه، همان طور که در بالا اشاره شد، این که بگوییم «حقانیت» مسئلۀ مبنایی فلسفه یا حتی مسئلۀ مبنایی فلسفه در عصر مدرن است نوعی پیش‌داوری کانتی است. این که فکر کنیم حقانیت مسئلۀ مبناییِ اجتماعیِ جهان مدرن است از آن هم نامعقول‌تر است. پس مفهومِ «گفتمان‌‌ بدون ‌سلطه» نزد هابرماس هیچ معنایی ندارد: ارتباط هیچ‌گونه ساختار باثبات و لایتغیر ندارد، و یقیناً حاوی ساختاری نیست که به ما اجازه دهد از آن، معیارهایی برای یک مجموعه از هنجارها با اعتبار جهان‌شمول و برای تشخیص و نقد همۀ شکل‌های سلطه را استنباط کنیم. به عبارت دیگر، بدین معنا هیچ‌گونه ارتباطی به‌هیچ‌وجه وجود ندارد: هیچ شکل قاعده‌محوری از رفتار زبانی در کار نیست که ضرورتاً معطوف به هنجارهای جهان‌شمولِ مضمر در خودش باشد، هنجارهایی پیش‌بینی‌پذیر که همواره از سوی کسانی که در آن شکل از رفتار مشارکت می‌کنند فرض گرفته شوند.</p>
<p>مبادی الهیاتیِ لیبرالیسم اولیه (اسپینوزا، لاک) در اواخر قرن هجدهم شروع به فروریختن کرد، و از پسِ آن دوره‌ای حدوداً دویست ساله حادث شد (از کنستان و هومبلت تا میل و هابهاوس) که طی آن لیبرال‌ها تلاش کردند بدون توسل جستن به مفهوم خدا و دستگاه نظری‌ای که در وابستگی به این مفهوم شکل گرفته بود پیش بروند. با نگاه به گذشته، به نظر می‌رسد که این لیبرالیسم بی‌آلایش و غیر‌‌الهیات‌محور تجربه‌ای دراز بوده است، و موفقیت موقت آن در واقع وابسته به این واقعیت بوده که از سوی این یا آن قدرت استعماری بزرگ حفاظت می‌شده است، ابتدا از سوی امپراتوری بریتانیا، و البته بعد از آن هم از سوی جانشینان و مقلدانش. اگر امپراتوری به قدر کفایت بزرگ و قدرتمند و مطمئن به خود بود، مسلماً تا حدی می‌توانست به خودش اجازه دهد که از رواداری و آزادی بیان و تنوع عقاید و حتی از برخی حقوق شهروندی دفاع کند. پایان قدرت‌های امپراتوری کهن با فروپاشی عظیمِ اخلاقیِ جنگ جهانی اول و فجایع جنگ دوم بدین معنا بود که آنچه باقی مانده فضای درونیِ سرپوشیدۀ امپراتوری آمریکا است، که باغ‌ وحشی بدون سقف و با ابعاد یک قاره برای زیرگونه‌های مختلف هومو لیبرال‌ها فراهم کرد. از زمان رخدادهای ۱۱ سپتامبر و بحران اقتصادی سپتامبر ۲۰۰۸، حتی این سپهر نیز درست در مقابل چشمان ما به آرامی، هرچند به شکلی قطعی، در حال فروپاشیدن است. می‌توان دید که دونالد ترامپ مطابق آن دستور نیچه‌ای عمل می‌کند: «به آنچه در حال سقوط است تو هم لگدی جانانه بزن».</p>
<p>نسیم ملایم و نوستالژیکِ لیبرالیسمِ متأخر که در نوشته‌های هابرماس می‌وزد صدای دوران تاریخی خاصی را با خود دارد؛ چیز عجیبی هم نیست. بعد از ۱۹۴۵، پرسش عاجل این بود که اروپای مرکزی از حیث سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی چطور از نو ساخته خواهد شد. راه بدیل آن‌ها، اگر ساده بگوییم، ادغام شدن با غرب یا با شرق بود. دیگر هیچ جایی برای پیشنهادهای رادیکال‌تر نبود، چنین پیشنهادهایی آزمایش هم نشدند. ادغام جمهوری فدرال آلمان در غرب از همان اوایل دهۀ ۱۹۷۰ که هابرماس نوشتن را شروع کرد واقعیتی مسلم به شمار می‌رفت، اما این چارچوبی است که باید پروژۀ هابرماس را در آن قرار داد، پروژه‌ای که با انتشار کتاب نظریۀ کنش ارتباطی او در ۱۹۸۱ به اوج خود رسید. هگل متذکر شده است که فلسفه همیشه بعد از واقعیت می‌آید، و اینجا هم ماجرا همین طور بود: یک فلسفۀ شبه‌استعلایی که به گفتمان به منزلۀ رسانۀ محوری عقل همگانی تقدس بخشید، و با ترکیب سنت لیبرالیسم که مشخصاً در بریتانیا، هلند، ایالات متحده، و فرانسه قوی بود با مضامینی از کانت که جذابیت زیادی در آلمان داشتند پوششی ایدئولوژیک برای «ادغام بیشتر با غرب» فراهم آورد.</p>
<p>«آزمایش‌باوری» دیویی -که موضع خودش را به یک معنا هم «پراگماتیسم»، هم «ابزارباوری»، و هم «آزمایش‌باوری» می‌خواند- چندان بخت این را نداشت که در دوران سازندگی جمهوری فدرال جای پای محکمی برای خود پیدا کند. بسیاری از هر نوع «آزمایش» سیاسی یا اجتماعی هراس داشتند. با توجه به ترس تکرار دوبارۀ «آزمایش‌های» فاشیسم، و اضطراب‌ موجود دربارۀ «آزمایش فرهنگی بزرگ در شرق» (به تعبیر فروید در آیندۀ یک رؤیا۱۳)، دلایل کاملاً</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>این ادعای احمقانه که «ما در بهترین جهان ممکن زندگی می‌کنیم» بهترین راه دفاع از وضع موجود نیست</p>
<p>قابل درکی نیز برای این هراس وجود داشت. «آزمایش ممنوع!» شعار بسیار تأثیرگذاری بود که حزب سیاسی آلمان سی.دی.یو (اتحادیۀ دموکرات مسیحی، که هم‌ارز حزب دموکرات در ایالات متحده است) در اواخر دهۀ ۱۹۵۰ آن را به کار برد. ولی جذابیت ذاتی برخی از وجوه سوسیالیسم، به رغم نمونۀ منفیِ آن در اروپای شرقی، قابل چشم‌پوشی نبود، و این جذابیت در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ افزایش یافت. پس نه‌تنها مقتضی بود که به شکلِ سیاسیِ کاملاً آشکاری علیه «آزمایش‌های» ممکن اقدام صورت بگیرد، بلکه به صورت غیرمستقیم نیز این‌ قبیل چیزها باید از قلمرو گفت‌و‌گو به کلی طرد می‌شدند و اطمینان حاصل می‌شد که اصلاً جایی برای بحث دربارۀ آن‌ها وجود ندارد. برای همین کارل پوپر مُد شد، که می‌گفت آزمایش‌هایی که بیش از اندازه «بزرگ‌مقیاس» باشند ناقض «منطق تحقیقات علمی» هستند؛ در مقابل، دیویی مدعی بود که چیزی مانند نوعی «روش علمی» یا «منطق تحقیقات» لایتغیر در کار نیست، چون یکی از مهم‌ترین وجوه علم این است که وقتی پیشرفت می‌کند، خودِ روش‌هایش نیز تغییر می‌کنند. هابرماس را هم باید در همین بافت دید، و عجیب آن که در این بستر، هابرماس هم‌پیمان پوپر می‌شود، به‌ویژه وقتی ادعا می‌کند حدودی پیشینی برای ارتباط عقلانی وجود دارد و این حدود اصلاً امکان برخی از مداخله‌های سیاسیِ «ابزاری» را که بناست «غیرقابل گفت‌و‌گو» در نظر گرفته شوند طرد می‌کنند. لذا استعلاباوری او صرفاً زینتی درخشان بر اندام فیلسوفی که تحصیلاتی باکیفیت داشته نیست، بلکه ابزاری حیاتی برای تثبیت مرزهایی است که باید محدوده‌ای که در آن گفت‌و‌گو می‌تواند رخ دهد را محصور کنند و موضوعات ناخوشایند را بیرون نگه دارند. این که این خط‌مشیِ مرزگذاری برای گفت‌و‌گو صرفاً پدیده‌ای محلی در آلمان نبوده با این واقعیت معلوم می‌شود که رالز نیز، تقریباً در همان زمان در ایالات متحده، خود را ناگزیر دید که برای محافظت از شیوۀ زندگی آمریکایی در مقابل بدیل‌هایی که بیش از حد رادیکال به نظر می‌رسیدند برخی چیزهای مشابه را از داروخانۀ فلسفیِ بزرگ کانت به عاریت بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>این ادعای احمقانه که «ما در بهترین جهان ممکن زندگی می‌کنیم» بهترین راه دفاع از وضع موجود نیست. شیوۀ مؤثرتر این است که فیلسوف نشان ندهد ساختارهای اجتماعی و سیاسی موجود را تأیید می‌کند، و در عین حال فرصت‌هایی که فلسفه‌اش برای نقد طیف وسیعی از نقص‌ها، عیب‌ها، و نابسندگی‌های جزئیفراهم می‌آورد را در بوق و کرنا کند. یک ایدئولوژیِ «نقد گفتمانی» به سبب برخی امتیازهای روان‌شناختی که برای پیروان خود به همراه می‌آورد شانس‌های بهتری نیز برای تثبیت خودش دارد. این ایدئولوژی کاملاً برای جذب، انحراف، و کانالیزه‌کردن انرژی‌های مخربی که در شرایط عادی ممکن است از کنترل خارج شوند مناسب است، چون به برکت کانت، نارضایتی موجود را منضبط می‌کند و آن را به بسته‌های کوچکی از نقدهای اصلاح‌طلبانه بر نقص‌ها و آسیب‌های جزئی نظام اجتماعی تقسیم می‌کند.</p>
<p>فیلسوفان هیچ توانایی ویژه‌ای در پیشگویی ندارند. از سوی دیگر، انسان‌ها به سختی می‌توانند از فکرکردن دربارۀ آینده و تأمل دربارۀ سیر آن، حالا به هر طریقی، دست بکشند. پس می‌توان پرسید آیا نسل بعدی افراد جوان نیز همانند پیشینیان خود بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۰ همین قدر بر گفت‌و‌گو تمرکز خواهند داشت و دلبستۀ آن خواهند بود؟ اگر معلوم شود که آنان نه تنها با کسانی که پیش از ایشان بوده‌اند فرق دارند، بلکه ارزش‌ها و امیال دیگر و جهت‌گیری‌های متفاوتی هم دارند، بر چه مبنایی می‌توان به آن‌ها ایراد گرفت؟ وفادار نبودن به آرمانِ گفت‌وگوی آزاد؟ حتی اگر وفادار هم نباشند، چه جایی برای سرزنش هست؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ریموند گُیس</p>
<p>ترجمه: محمد باسط</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1/">هابرماس و شرایط آرمانی گفتار</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">527</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فلسفه سیاسی افلاطون</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2581%25d9%2584%25d8%25b3%25d9%2581%25d9%2587-%25d8%25b3%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25b3%25db%258c-%25d8%25a7%25d9%2581%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25b7%25d9%2588%25d9%2586</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 23:35:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=563</guid>

					<description><![CDATA[<p>اکثر افلاطون را به عنوانِ بانی گذار فلسفه سیاسی، دقیقتر، فلسفه سیاسی غرب می دانند؛ ولی من تمایل دارم، وی را بانی گذارِ فلسفه اخلاق، و سیاستِ مبتنی بر اخلاق بنامم؛ غایت همه ی دیدگاه های وی، به همان خیرِ اعلی بر می گردد؛ و شاید حق با گادامر باشد، هنگامی که می گوید: 《دیالکتیک [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86/">فلسفه سیاسی افلاطون</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">اکثر افلاطون را به عنوانِ بانی گذار فلسفه سیاسی، دقیقتر، فلسفه سیاسی غرب می دانند؛ ولی من تمایل دارم، وی را بانی گذارِ فلسفه اخلاق، و سیاستِ مبتنی بر اخلاق بنامم؛ غایت همه ی دیدگاه های وی، به همان خیرِ اعلی بر می گردد؛ و شاید حق با گادامر باشد، هنگامی که می گوید: 《دیالکتیک افلاطون، اخلاق است! 》</p>
<p style="text-align: right;">همواره افلاطون را به عنوان عضوی از 《 گله ی یونانی》 و فیلسوفی یونانی زده، و متاثر از وضع یونانی دانسته ام. زندگانیِ یونانی، اساساً زندگانیِ درون دولتی بوده است؛ شهروند یونانی در 《 شهر》 تعریف شده است، و سقراط 《 نیکی》 و 《 خیر》 را نخست در《 شهر》، یا《 دولت شهر》،《 مدینه فاضله》، 《 اجتماع》 و 《 کشور》 به بررسی می گیرد، و آنرا در نهایت به فرد تقلیل می بخشد؛ به این شکل که اساساِ خیر حقیقی هر شهروند، در درونِ شهر نهفته است. صحبت من، البته این نیست که فلسفه سیاسی وی، ادامه ی سیاستِ حاکم ( الگیارشی یا دموکراسی یا جباریت) باشد، بلکهِ اصلِ اخلاقی حاکم بر سیاست، متاثر از وضع زندگی یونانی-ست؛ به عبارتی در نظرِ وی، دولت، یک امرِ طبیعی است؛ این دیدگاه عملا با دیدگاهِ مسیحیت، یعنی دولت به عنوان یک شرّ ضروری در تضاد است، ادعای اینکه فلسفه سیاسی افلاطون بر فلسفه سیاسی مسیحیت ( اگر قبول کنیم، که مسیحیت اصلا فلسفه سیاسی دارد)، تاثیر گذاشته است، به همان اندازه مضحک است که ادعای نواسکندرانیان، یعنی متاثر بودن متافیزیک افلاطون از یهودیت و کتاب مقدس (عهد عتیق). اینکه دولت، نهادی طبیعت در نظر گرفته شود، و با توجه به این امر که انسان نیز موجودی طبیعی است؛ و دقیقتر در تعبیر ارسطویی آن 《 موجودی اجتماعی》، و در تعبیر یونانی آن 《 شهروندی در شهر》، منجر به این نتیجه می شود، که خیر حقیقی برای کشور و برای فرد یا شهروند همانی دارد؛ زیرا دولت مرکب است از افرادِ آدمی، و وجود دارد، برای اینکه زندگی خوب را رهبری کند.حال اگر دولت بد باشد؛ شهروندان قادر نیستند، زندگی خوب را رهبری کنند. لذا دولت #مبدا خیر و داوری نیست، بلکه نخستین مجری آن است که شهروند با پیروی از عدالتِ ایدئال تطبیق شده در دولت، و تطبیقِ آن، صاحبِ زندگی نیک می شوند. حال این دولت بایستی بتوسط فردی اداره گردد که صاحب علمِ سیاسی باشد، بداند که دولت چیست؟ و زندگی در درون آن چگونه بایستی باشد.</p>
<p style="text-align: right;">غایت نهایی یک دولت، در نظرِ افلاطون، غایت#اقتصادی است، و اصل تقسیم کار و قوا از همین غایت منشاء می گیرد؛ دولت شهر، گرد-آمدنِ گروهی جهتِ رفع نیاز اقتصادی است، و این نیازِ نظر به موهبت های طبیعی رفع می گردد؛ بدین-شکل افلاطون، به نوعی نخبه گرایی (‌ارستوکراسی) معتقد است. اما اگر افلاطون، انسان را 《 موجودی عقلانی》، می داند، و نه 《 انسانِ اقتصادی》، و فلسفه سیاسی وی مبتنی بر فلسفه اخلاق است؛ پس اساساً پس از نیاز اقتصادی، مساله 《 تعلیم و تربیت》 که متضمنِ خیر حقیقی هر انسانی-ست مطرح می شود. خیرِ حقیقی آنچنان برای افلاطون اهمیت دارد، که وی گروهِ پاسداران را که از موهبتِ دلاوری بایستی برخوردار باشند؛ اما دلاوری کافی نیست. پاسداران، یا مدافعانِ کشور باید که فلسفی باشند، چرا که بدانند دشمنِ حقیقی کیست و چه چیز به خیرِ کشور است؛ لذا دوره ی از آموزش با موسیقی و داستان ها (( و نه اساطیر)) را باید سپری کنند. افلاطون موسیقی های ایونیایی و لیدیایی را که منجر به آسودگی و اندوه می گردد از مدینه طرد می کند؛ در مقابل دوریایی و فریقی را که منجر به شجاعت می گردد ستایش می کند؛ در نظر افلاطون《 موسیقی چیزی نیست مگر پرورش احساساتِ دلاورانه》. پاسداران علاوه بر آن،‌ دوره تعلیم ورزشی باید داشته باشند، ریاضت کشی کنند؛ گوشِ باز، چشمِ‌حساس،‌و بالاترین حدِ تیز-هوشی از خصایص یک پاسدار است. پاسدارانی که در جهتِ جنگ و دفاع اند، به نامِ مددکاران و پاسدارانی که جهتِ فرمان روایی برگزیده می شوند، به نام فرمان رویان یاد می گردند.</p>
<p style="text-align: right;">فرمانروایان به-ترین و باهوش-ترین مردان / زنان اند، مواظب و عاشق کشور و مصالح دولت را باید که بر مصالح شخصی ارج نهند. ملکِ خصوصی برای این گروه قدغن اند، مایحتاج زندگی-شان را همشهریان تامین می کنند، مانندِ سربازانی در اردوگاهی زندگی می کنند، ازدواج-شان زیر نظرِ مقامات قضایی است، همین-شکل همسرانی برایشان توسط مقامات قضایی تجویز می شود، در وقتی معین آمیزش می کنند؛ و فرزندانشان در پرورشگاهِ دولتی، بزرگ خواهند شد. علاوه بر آن، باید فرمانروایان ریاضی بدانند، نجوم بدانند؛ نه برای کسب ثروت و تجارت [ که قدغن است]، بلکه جهتِ اینکه با جهانِ معقولات آشنا باشند. باید که فضیلت داشته و دارای روان و تنی سالم باشند؛ به عبارتبی فیلسوف باشند. مدتِ ۲۰ سال پس از ۳۰ سالگی، آموزش خواهند دید، و پس از آن-که دوره ی کارشان تمام شد به جزایر خالدات فرستاده خواهند شد، و در شهر از-شان یادبود خواهد ساخت، و به عنوان 《 نیمه خدایان》 یاد خواهند شد. آنان از علمِ سیاسی که قوانین را پاسداری می کند و همه ی امور دولت را سامان می بخشد، و تار و پود همه ی آنها را به راستی و درستی می پیوندد آگاهی دارند.</p>
<p style="text-align: right;">قانون در نزدِ افلاطون از جایگاهِ ویژه یی برخوردار است؛ تا سرحدی که آن را《 اقتدار مطلق》 می نامد، و مجازات آنکه از قانون تخلف ورزد؛ مرگ است. قوانین متغییر است، و باید نظر به احوال و اوضاع همچون تنی که دستور غذایی یکسانی ندارد، و نظر به شرایطی تغییر می کند، بایستی تغییر کند.</p>
<p style="text-align: right;">من هرگز با این دیدگاه موافق نبوده-ام که دورانِ امثال افلاطون یا ارسطو گذشته است؛ هنوز که هنوز چه نفیاً و چه اثباتاً افلاطون، تاثیر گذار است. از مابعدالطبیعه تا اخلاق و سیاست، از هنر ستیزی تا فیزیک و از شناخت شناسی تا هستی شناسی؛ افلاطون همان-ست که ارسطو و اکوئناس، و مور و هارتمان؟ وایتهد و کانت و دکارت و مارکس، را ساخت؛ نامِ اوبه عنوان شریفترین و بزرگترین فیلسوف تاریخ، کسی که در عهد بوق و کرنا، از فلسفه اخلاق با آن صراحت و بزرگ حرف می زند، آنکه با روح یونانی هنر زده به ایستادگی برخواست، و یاوه دموکراسی را در-هم کوفت؛ باقی خواهد ماند.</p>
<p style="text-align: right;">
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86/">فلسفه سیاسی افلاطون</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">563</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
