<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ویژه: زنان Archives - MaheNowMagazine</title>
	<atom:link href="https://mahenow.de/category/%d8%b2%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://mahenow.de/category/زن/</link>
	<description>ماهنامه ماه نو</description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Nov 2023 19:09:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.4.5</generator>

<image>
	<url>https://mahenow.de/wp-content/uploads/2019/07/cropped-mahewnowfinal-32x32.png</url>
	<title>ویژه: زنان Archives - MaheNowMagazine</title>
	<link>https://mahenow.de/category/زن/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164342507</site>	<item>
		<title>تمنا زریاب پریانی برای شکست سکوت جهان خیابان به خیابان اروپا میرود.</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25aa%25d9%2585%25d9%2586%25d8%25a7-%25d8%25b2%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d9%25be%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25b4%25da%25a9%25d8%25b3%25d8%25aa-%25d8%25b3%25da%25a9%25d9%2588%25d8%25aa-%25d8%25ac%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ae</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Nov 2023 19:09:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=845</guid>

					<description><![CDATA[<p>آپارتاید جنسیتی، لفظی کوتاه اما واقعیتی بزرگ است که از انکار حق ملیونها زن در افغانستان روایت میکند. تمنا زریاب پریانی اعتراضش را در برابر این ستم بزرگ تعریف میکند. او از خیابانهای کابل تا قلب اروپا میدان اعتراضش را گسترده است. تمنا مدتهاست خیابانهای اروپا را به عرصه‌ی دادخواهی برای زنان افغانستان مبدل کرده [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/">تمنا زریاب پریانی برای شکست سکوت جهان خیابان به خیابان اروپا میرود.</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آپارتاید جنسیتی، لفظی کوتاه اما واقعیتی بزرگ است که از انکار حق ملیونها زن در افغانستان روایت میکند. تمنا زریاب پریانی اعتراضش را در برابر این ستم بزرگ تعریف میکند. او از خیابانهای کابل تا قلب اروپا میدان اعتراضش را گسترده است. تمنا مدتهاست خیابانهای اروپا را به عرصه‌ی دادخواهی برای زنان افغانستان مبدل کرده و خیمه‌ی کوچکش رنج عظیم زنان افغانستان را روایت میکند. در این مصاحبه، تمنا زریاب پریانی از اعتراضش به کشتار، شکنجه، محرومیت و انکار گسترده‌ی حقوق زنان در افغانستان سخن میگوید.<img fetchpriority="high" decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-819x1024.jpg" alt="" width="819" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-846" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-819x1024.jpg 819w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-240x300.jpg 240w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-768x960.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-750x937.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321.jpg 1125w" sizes="(max-width: 819px) 100vw, 819px" /><br />
 بانو پریانی اجازه بدهید از مهمترین مولفه‌ی مبارزه‌ی تان آغاز کنیم. آپارتاید جنسیتی یعنی چی؟<br />
تبعیض، حذف، جدا سازی سیتماتیک و اعمال محرومیت مهمترین مولفه های‌ست که آپارتاید جنسیتی را در افغانستان مشخص میکند. دقیقا چیزی که زنان افغانستان بخاطر جنیست شان آن را در دوسال گذشته تجربه میکنند. آپارتاید ابتدا در مورد سیاه پوستان در افریقای جنوبی که بخاطر رنگ پوست و نژاد شان از حقوق انسانی خویش محروم بودند استفاده شد، ولی حتی آن آپارتاید نیز قابل مقایسه با آنچه در افغانستان بر زنان میگذرد نیست. سیاه پوستها در دوره‌ی آپارتاید اقلن مکاتب، پارکها و اماکن مختص به خود را داشتند که از بقیه جدا بود، ولی زنان افغانستان هیچ حقی ندارند. از همه‌ی حقوق انسانی شان محروم شدند.<br />
  آپارتاید جنسیتی در افغانستان چه صورت‌بندی دارد؟<br />
گروه طالبان با استفاده از تسلط خود در افغانستان اقدام به اعمال سیاستهای فرهنگ ستیزانه و انسان ستیزانه کرده است. آنها زنان را در خانه ها محصور کرده اند. مکاتب را بسته اند و جلو رشد علم را علنی سد کرده اند. این بدترین شکل تبعض است که در همه زمینه ها میشود آن را دید. طالبان با اتکا به فرهنگ قبیله‌ای یک الگوی عقب افتاده را بر همه تحمیل میکنند. در کنار باورهای افراطی دینی شان، فرهنگ قبیله‌ای شان مهمترین عامل بازدارنده در برابر زنان افغانستان و در مجموع جامعه‌ی افغانستان است.<br />
از اعتراضات تان در خیابانهای کابل بگویید. چه اتفاق افتاد؟<br />
۲۰ اگوست ۲۰۲۱ جنبش حقوق مدنی زنان افغانستان را تشکیل داده و در اوایل سپتامبر این سال اولین اعتراض ها را ما در برابر تفنگ تروریستان اغاز کردیم. در اولین اعتراض تفنگ را طالب به سمت من نشانه گرفت و یکی از افراد آن با قنداق تفنگ به پشتم کوبید اصلا حرفی به زبان نیاوردم و از زمین بلند شدم آن یکی دیگر که ماشه را کشید و قصد داشت به طرفم شکلیک کند. آنها چهره مرگ را برایم نشان دادند. صورت زشت تروریست که خون در چشمانش موج می زد برایم آشنا شد. بعد ها این صورت ها را مدام در گوشه های مختلف کابل بیشتر دیدم. در تمام این اعتراض ها که آخرین آن شانزدهم جنوری ۲۰۲۲ بود مدام در جاده های کابل با تفنگ شلاق طالب مواجه بودیم. در شب نزدهم جنوری ۲۰۲۲ که آمادگی برای اعتراضی دیگر بود گرفته بودیم، طالبان به کمک یکی از زنان نفوذی خود در جنبش ما، موفق شدند تا خانه را پیدا کنند. توان شرح شبی که من و خواهر هایم اسیر شدیم، ندارم. همین بس که تصور کنیم وقتی خشن ترین گروه تروریستی جهان چند زن معترض را اسیر میکند، چقدر میتواند علیه شان اعمال خشونت کند. شاید نیازی به تعریف نباشد، همه میدانند اسیر شدن در دست طالبان آنهم به جرم اعتراض مدنی چقدر وحشتناک است.<br />
چه مدت در زندان بودید و آنجا چه گذشت؟<br />
 ۲۶ روز و ۲۶ شب شبیه سال های پر از وحشت و شکنجه های گروهی مدام وجود داشت. شبها و روزها در این مدت چنان دردآور بود که در تمام عمر، سیاهی تلخی آن روزها را نمی توانم از یاد ببرم. موسیقی وحشت فریادهای مدام مردان پیر و پسران جوان بسته به زنجیر و چشم های بسته شده و صورت های خون آلود آنها را نمی توانم از یاد ببرم، به حدی درد دهنده بود که درد خودم و بدن تکه پاره شده خود را از یاد می بردم. اجازه نداشتم از زیر کمره اطاق دور شوم با آنکه این کار را می کردم. معلوم نبود چی لحظه ای وارد می شوند و به اطاق شکنجه می بردند. هنگامی که از سلولم بیرونم می بردند اجازه نداشتم به اطراف نگاه کنم ولی دلم ارام نمی گرفت و پنهانی از زیر آن شال بزرگی که حجاب همه بدنم شده بود. بیشتر از همه چیز فریاد های دردناک این مردان مثل خنجری بود در قلب من. صداهای که مدام با عذر و زاری و گریه ها همراه بود و گاهی با شلیک چند گلوله ای خاموش می شد. خاطرات زندان خارهایست که هیچ وقت از دل من بیرون نخواهد شد. ممکن زخمهای جسم من خوب شود، اما این روح درگیر همه ی آن حادثه هایست که همسفر همیشگی من خواهد بود.<br />
بعد از زندان چگونه توانستید از زیر حاکمیت طالبان نجات پیدا کنید؟<br />
نمی دانم در حقیقت، شاید فشارهای باداران این گروه بیشتر کارساز بود در این زمینه. از رفتارهای خشن شان می دانستم که فشار بیرونی وجود داشت. با تعهدات زیادی در نهایت مکتوب آزادی کسی را صادر کردند که قرار بود اعدام شود، به جرم توهین به مقدسات نامقدس شان. ضمانت گیری بخش دیگری از دلیل آزادسازی ما بود. در آخرین دقایق شب ۱۴ فبروری که لحظه ای تحویل دهی ما به خانواده بود در درون موتر از پدرم ویدیو گرفتند و اعترافی که از این زندان حرفی به بیرون نرسد و هیچ وقت پا از کابل بیرون نمی گذارد. در نهایت با غصب هر چی کاغذ و گذرنامه بود از زندان کوچک آزاد شده و در زندان بزرگی بنام کابل گیرکردیم. ماه ها در سکوت و زندگی پنهانی سپری شد که حتی نفس کشیدن را دشوار ساخته بود. بلاخر با کمک یک تعداد منابع و دشواری و ترس زیاد توانستیم از افغانستان فرار کنیم. راهی که چنان ترس‌آور و وحشتناک بود که زبان از گفت‌اش عاجز است.<br />
  از ادامه‌ی اعتراضات تان در اروپا بگویید. این اعتراضات چه شکلی داشت و دارد و در اروپا از کجا شروع شد؟<br />
اوایل اکتوبر ۲۰۲۲ به آلمان آمدیم و یک هفته بعد آن در اعتراض های مشترکی با زنان ایران و افغانستان حضور داشتم. کمپین های مختلفی برای مبارزه در برابر جنایت های تروریست ها و حامیان این گروه متجاوز خون آشام داشتیم. اولین خیمه تحصن مبارزه با آپارتاید جنسیتی در افغانستان را به تاریخ دوازدهم اگوست ۲۰۲۳ ایجاد کردیم که تحصن یک روزه بود. دومین دور آن از اول سپتامبر ۲۰۲۳ تا دوازدهم اعتصاب غذا داشتیم و اکنون که در دور سوم این اعتراض قرار داریم از ۲۹ سپتامبر شروع شد و تا ۲۸ اکتبر ۲۰۲۳ ادامه خواهد داشت.<br />
واکنش کشورهای بزرگ و سازمانهای بین المللی به اعتراضات تان چی بود؟<br />
 واکنش ها در حد همدردی بوده و تا کنون نتایج ملموسی نداشته. هرچند بحث آپارتاید جنسیتی در بعضی نشست های در سازمان ملل مطرح شده و بعضی منابع دیگر غربی نیز بحث های در این مورد داشتند، اما بحث کافی نیست. باید اقدام صورت گیرد.<br />
شما چه انتظاری از کشورها و سازمانهای بین المللی دارید؟<br />
 آپارتاید جنسیتی حاکم در افغانستان را به رسمیت شناخته و دست از حمایت تروریست ها در آن سرزمین بردارند. همان گونه که در قطعنامه‌ای اعتراضات یاد آور شدیم، موضوع آپارتاید خط سرخ ماست. تمام شواهد و اسناد برای اثبات وجود آپارتاید جنسیتی در افغانستان در دست ما و جامعه‌ی جهانی است. راهی جز به رسمیت شناسی آپارتاید نیست و جامعه‌ی جهانی نمیتواند از زیر بار اخلاقی و حقوقی این موضوع فرار کند. در عین حال خواهان قطع شدن حمایت های مالی و سیاسی طالب ها، منع سفر ها و مذاکره با این گروه نیز هستیم و تلاش برای آزاد سازی زندانی های سیاسی نیز بخشی از خواسته های ما بوده و است.<br />
  برخورد شهروندان افغانستان مقیم اروپا با اعتراضات تان چگونه است؟<br />
حضور کمرنگ. هنوز از خواب زمستانی بیدار نشده اند. شاید مردم هنوز سردرگم هستند و از زیر فشار روانی شکست و تسلط طالب بر کشورشان بیرون نشده اند یا علل دیگری دخیل است. به هر حال تعدادی حمایت میکنند، ولی خیلی ها به هر دلیلی هنوز به اعتراضات علیه جنایات طالبان نپیوسته اند.<br />
انتظارتان مشخصن از شهروندان افغانستان ساکن خارج کشور چیست؟<br />
بیداری و مبارزه برای حقوق انسانی شان. استفاده از تمام امکانات برای دفاع از حق شان و مبارزه علیه ستم و ظلمی که بر همه‌ی مردم میشود. این یک مسوولیت اخلاقی و انسانی‌ست.<br />
تا کجا به مبارزات تان ادامه خواهید داد؟<br />
تا آنجا که جهان وادار به واکنش شود و سکوت خود را در برابر مجموع جنایاتی که طالب علیه مردم انجام میدهد، بشکند. زنان اسیر طالبان آزاد شوند و دیگر تروریزم مورد استقبال کشورها قرار نگیرد و علیه آن اعمال تحریم شود تا بساطش برچیده گردد.<br />
آیا ممکن است شیوه‌ی مبارزه‌ی تان تغییر کند و از نشستن در خیمه‌ی تحصن به شیوه‌ی دیگری از مبارزه روی بیاورید؟ وقتی به همه چیز نگاه میکنم به این نتیجه می رسم که این اعتراض ها تمام شدنی نیست. ولی در خصوص مبارزه با آپارتاید جنسیتی شهر به شهر کاروان اعتراضی ما ادامه خواهد داشت تا زمانی که به رسمیت شناخته شود و جهان علیه طالب وارد اقدام شود.<br />
 پیام تان به خواننده های ماه نامه‌ی ماه‌نو و مردم افغانستان و جهان چیست؟<br />
همصدا شوند به این اعتراض و از صدای در برابر بی عدالتی ها خود استفاده کنند. من معتقد هستم یک فرد یک لشکر است اگر به خود باور داشته باشد و بخواهد. هزاران صدا هزاران اسلحه ای است که در برابر جنایت و جنایتکاران استفاده خواهد شد، ولی در سکوت به نفع جنایت و حمایت از آن محسوب می شود.<br />
سپاس بانو پرنیانی عزیز؛از اینکه به ما جهت این مصاحبه وقت دادید. </p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/">تمنا زریاب پریانی برای شکست سکوت جهان خیابان به خیابان اروپا میرود.</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">845</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مسافران در تبعید</title>
		<link>https://mahenow.de/838-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=838-2</link>
					<comments>https://mahenow.de/838-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Nov 2023 15:18:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=838</guid>

					<description><![CDATA[<p>سقوط افغانستان، سقوط خیلی از تلاش های به ثمر نشسته ای بود که نسلی با هزار و یک آرزو با تمام چالش ها و فراز و نشیب های موجود در بیست سال گذشته، به آن دل بسته بودند. نسلی که تحصیل کرد، درس خواند و تلاش کرد تا با استفاده از فضای موجود که باز [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/838-2/">مسافران در تبعید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-719x1024.jpeg" alt="" width="719" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-840" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-719x1024.jpeg 719w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-211x300.jpeg 211w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-768x1093.jpeg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-750x1068.jpeg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277.jpeg 899w" sizes="(max-width: 719px) 100vw, 719px" /></p>
<p>سقوط افغانستان، سقوط خیلی از تلاش های به ثمر نشسته ای بود که نسلی با هزار و یک آرزو با تمام چالش ها و فراز و نشیب های موجود در بیست سال گذشته، به آن دل بسته بودند. نسلی که تحصیل کرد، درس خواند و تلاش کرد تا با استفاده از فضای موجود که باز هم با دود و باروت همراه بود، چراغی باشد برای فردای روشن و بهتری که نسل آینده بتواند از آن بهره ببرد. پس از سقوط افغانستان و بسته شدن دانشگاه ها و مکاتب به روی دختران و استادان زن، شمار زیادی از استادان زن در دانشگاه های افغانستان مجبور به مهاجرت و تبعیدی ناخواسته شدند.<br />
سهیلا عرفانی، استاد دانشکده خبرنگاری دانشگاه هرات، از جمله زنان فعال رسانه، نویسنده و روزنامه نگار باسابقه ای از هرات است که تن به این تبعید ناخواسته داده است و حالا با خانواده اش در فرانسه زندگی می کند. او در حال حاضر دانشجوی دکترای ارتباطات در دانشگاه اکس مارسی فرانسه است.<br />
بانو عرفانی، لیسانس رشته خبرنگاری از دانشگاه هرات دارد و فوق لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه پیام نور در کشور ایران به دست آورده است. وی از سال ۲۰۰۳ فعالیتهای روزنامهنگاری و گویندگی را آغاز کرده است و تجربه همکاری با چند رسانه دیداری و شنیداری در هرات را دارد. آخرین فعالیت رسانهای وی به عنوان مدیر مسئول رادیوتلویزیون معراج از سال ۲۰۱۴ تا یکی دو ماه قبل از سقوط حکومت جمهوری  بوده است.<br />
در کنار فعالیتهای رسانهای، وی ۱۶ سال تجربه تدریس در رشته خبرنگاری را در دانشکده خبرنگاری دانشگاه هرات دارد که دو دوره ریاست دانشکده خبرنگاری را نیز به عهده داشته است. مقاله ها و نوشته های زیادی به قلم خانم عرفانی در روزنامه ها و نشریه ها به چاپ رسیده است.<br />
خانم عرفانی، شغل معلمی را مقدسترین شغل دنیا میداند که سبب شده بود انگیزه و اشتیاق ویژهای در روح و روان وی ایجاد کند و حاضر نشده بود که آن را با بالاترین وظایف سیاسی پیشنهادی، عوض کند.<br />
در این برگ واره ی مجله ماه نو به گفتگو با استاد سهیلا عرفانی، پس از غربت نشینی، پرداختیم.</p>
<p><strong>از تجربه‌ی مهاجرت‌تان بگویید؟ چه تعریف و تصوری از مهاجرت داشتید؟</strong></p>
<p>من قبلا هم تجربه مهاجرت را داشتم زمانی که کودک بودم و ما به ایران مهاجر شدیم اما آن زمان خردسال بودم و احساس تعلقی نداشتم. اما این بار فرق میکند، پس از سقوط حکومت و آمدن طالبان مجبور به مهاجرت شدم، مدتی در ایران و سپس یک سال و اندی است که در فرانسه هستم. مهاجرت اینچنینی، تبعیدی بیش نیست. بسیار دشوار است که همه تعلقات خود را رها کنی و ناگزیر شوی کشورت را که سالها برایش مایه گذاشتی ترک کنی. در مدت این دو سال بارها برای میهنام و سرنوشت اسفبارش اشک ریختم. حس غریبی است. تنها کسی میتواند درک و توصیفاش کند که قلباش را در مکانی، جا گذاشته باشد. من شخصا چنین حسی دارم.</p>
<p>خیلی‌ها این مهاجرت ناخواسته را به عنوان یک تبعید ناخواسته تعبیر می‌کنند. آیا شما هم به همین باور هستید؟</p>
<p>بله، صد درصد. چنین مهاجرتی بیش از یک تبعید ناخواسته یا دیاسپورا نیست. دیاسپورا زمانی اتفاق میافتد که شما از خانه و کاشانهی خود رانده میشوید. روی کار آمدن رژیم طالبان و قدرت گرفتن گروه بزرگ تروریستی که مخالف ارزشهای حقوق بشر بهویژه حقوق زنان باشد، منجر به آوارگی و تبعید اجباری میشود.</p>
<p>یکی از عمده‌ترین چالش‌های مهاجرت در کشورهای اروپایی یا غربی، موضوع تنوع فرهنگی یا بهتر بگوییم پذیرش فرهنگ جدید، پیوست با جامعه‌ی جدید و یاد‌گیری زبان است. شما این مراحل را چگونه می‌بینید؟</p>
<p>اینکه در جامعهای بیگانه، خود را در هویتی جدید، زیستگاهی جدید، فرهنگ و زبان جدید ببینید، تجربهی دشواری است. این احساس زمانی اوج میگیرد که درد از دست دادن میهن و دستاوردهای ۲۰ ساله و کاشانه هر لحظه قلب انسان را بفشارد. این حس، درد مهاجرت را دو چندان میکند. کسانی که خود مهاجرت را بر میگزینند و همه چیز را ترک میکنند خیلی کمتر شاید درد بکشند. اما خوب مجبوریم برای ادغام شدن در جامعهی جدید زبان بخوانیم و با مردم آن سرزمین ارتباط بگیریم. هر چند این یادگیری و ادغام در جامعه جدید ممکن است زمان زیادی را در برگیرد و ما را مدتی از زندگی عقب نگهدارد اما باید این تغییر را دیر یا زود هضم کرد.</p>
<p>برخی باور بر این دارند که مهاجرت می‌تواند یک فرصت باشد. آینده‌ای روشن برای فرزندان و آشنایی با دنیای جدید برای شما چالش بوده یا فرصت؟</p>
<p>در کنار چالشهای عمدهای که قبلا یاد کردم، مهاجرت میتواند یک فرصت باشد. فرصتی برای شناخت جهان پیرامون، شناخت سرزمین و تمدنهای دیگر. اگر مثبتنگر باشیم، باید از این فرصت بهرهجوییم. طبیعیاست که دوراندیشی برای فرزندان و آیندهشان یکی از اهداف اساسی هر مهاجرت است. برای من یادگیری زبان فرانسوی با تمام سختیهایش، شیرینی خود را دارد. مخصوصا وقتی کمی یاد میگیری و افهام و تفهیم خود را مقایسه میکنی با ماههای اولی که آمده بودی که حتی یک کلمه را نمیدانستی.</p>
<p>دوست دارید روزی با دست‌آوردهای فراوان و با دست‌ پُر برای آبادانی دوباره افغانستان به کشور برگردید؟  </p>
<p>بدون شک بازگشت به سرزمین مادری، رویای هر مهاجر دور افتاده از وطن است. برای من نیز این یک آرزو هست که روزی با دستاوردهای بیشتر برگردم و برای آبادانی فرهنگ کشورم تلاش کنم.</p>
<p>آینده‌ی افغانستان برای شما مهم است؟ چه چیزی تا اکنون شما را هنوز وابسته‌ی آن خاک و آب دارد؟</p>
<p>آرزوی افغانستانی آزاد و مستقل در کنار تمام ناامیدیهای اخیر، نویدبخش آیندهای است که در آن افغانستانی بهدور از اندیشههای قومی، مذهبی و زبانی، ملتشدن را تجربه کند. در بیست سال گذشته من شخصا برای تحقق چنین رویایی در محیط دانشگاه و رسانه و خانواده کوشیدم اما این مهم به آسانی بهدست نمیآید باید تکتک افراد هویت خود را در آیینه یک ملت بیایند نه در آیینه قوم و زبان و مذهب! حس تعلق اجتماعی به سرزمین مادری و جایی که در آن سرمایهی عمر خود را خرج کردهای، تو را وابسته آب و هوای خاکی میکند که سالها در آن نفس کشیدی.</p>
<p>آیا پیش بینی سقوط و رسیدن افغانستان به این وضعیت را داشتید؟ مکاتب و دانش‌گاه‌ها به روی دختران بسته شود و حقوق و آزادی های اجتماعی از مردم گرفته شود؟</p>
<p>به هیچوجه، سقوط جمهوری و دموکراسی نیمبندی که برای آن ۲۰ سال زحمت کشیدهشد، مردم افغانستان جانها برای آن قربانی کردند، مادرانی که داغ فرزند دیدند، مردمی که انگشتشان بخاطر رأی ببریده شد، پیشبینی نمیشد. جامعه جهانی و در رأس ایالات متحده با آنهمه لشکرکشی و پایگاه امنیتی ساختن و ملیونها دلار مصرف، این پیشبینی غیر ممکن بود. اما در سالهای اخیر پس از شروع مذاکرات صلح یک جای کار میلنگید. نه حکومت صلاحیت و اجازهای برای مذاکره داشت، نه طرف طالب مواضعاش را بهخصوص در حوزه حقوق و آزادیهای زنان روشن میگفت. برای همین من در هر مصاحبه و میزگردی به این مسأله اعتراض میکردم، خیلیها ادعا میکردند طالبان تغییر کردهاند اما باورش برای من غیرممکن بود چرا که اگه اندیشهی طالبانی تغییر کرده بود چرا در مذاکرات صلح در مورد حقوق زنان سکوت میکرد. آنها نه تنها دنیا را فریب دادند بلکه مردم افغانستان و بهخصوص زنان را قربانی این سیاست کذایی کردند.</p>
<p>روایت سقوط کشور را شما چگونه می‌بینید؟ چه علتی به نظر شما باعث سقوط شد؟ </p>
<p>به نظر من ریشهاصلی سقوط دو دلیل عمره است یکی اندیشه ایدیولوژی افراطگرایی دینی در بستر جامعه است. در بیست سال گذشته فرهنگسازی بر شهرها متمرکز شد و روی اگاهی بخشی در روستاها و قریهها کاری صورت نگرفت. مدرسههای طالبان پر شد از جوانانی که در روستاها بیدانش و نوجوان بودند و به راحتی شستشوی مغزی دادهشدند. خانوادهها به دلیل فقر و تفکر دینی، فرزندان خود را به مدارس طالبان میفرستادند. مدارس به آنان پول یا شهریه میداد و بهراحتی جهاد بر علیه دموکراسی و نیروهای خارجی را بر مغز آنها جای میداد.<br />
علت دیگر ناکارآمدی حکومت قبلی بر تأمین امنیت، نابرابری و فساد گستردهی مالی و قومگرایی دستگاه حاکم بود. تمام چالشها از همین چهار عنصری که نام بردم برمیخواست. صلاحیتها به اشرف غنی و حلقهای خاص در ارگ مربوط میشد و هیچ وزیر و والیای صلاحیت نداشت در حوزهی کاری خود اجراآتی نماید. از سوی دیگر قومگرایی گسترده باعث شد بیشتر نخبگان و سیاسیون غیر حلقهی ارگ خود را در آیینهی هویت افغانستانی نبینند. این مسایل اواخر هرج و مرج گستردهای به راهانداخت و نظام از درون فرو ریخت.</p>
<p>آیا شما از نظام جمهوریت راضی بودید؟</p>
<p>خیر، طوریکه در پاسخ قبلی عرض کردم، نظام کاستیهای خود را داشت. من به عنوان یک روزنامهنگار و استاد دانشگاه، در هر جلسه و بحث و مصاحبهای به روشنی انتقادات خود را مطرح میکردم حتی یکبار که رییس جمهور اشرف غنی به هرات آمد و من به نمایندگی از زنان دعوت شدم تا سخنرانی کنم به صراحت انتقادات خود را مطرح کردم اما متاسفانه گوش شنوایی وجود نداشت.</p>
<p>شماری از نسل تازه‌ی مهاجرت که پس از سقوط کشور به اروپا و آمریکا مهاجرت‌کرده اند، احساس بی‌انگیزه‌گی‌ و بلاتکلیفی می‌کنند، شما چنین حالتی را تجربه کردید؟  </p>
<p>بله این طبیعی است که شما در چنین شرایطی احساس بیانگیزهگی کنید. چون از همه چیز ناامید شدهاید. برای من هم در چهل سالگی همهچیز را دوباره از صفر شروع کردن دشوار بود و هنوز هم هست. هضم این وضعیت بهراستی آسان نیست. هر چند سعی کردم زودتر به شرایط جدید و جامعهی جدید خو بگیرم و برای شروعی دوباره تلاش کنم. اما هربار که سرنوشت تلخ این روزهای دختران و زنان سرزمینم را به یاد میآورم و یا خبری از ممنوعیتهای جدیدی که برآنان وضع میشود، میشنوم، تلخی روزگار را حس میکنم. </p>
<p>از این‌که حالا در‌ کلاس‌های درسی دانشگاه تدریس نمی‌کنید و دانش‌جویان دختر خانه‌نشین شده اند، چه احساسی دارید؟ </p>
<p>هربار که عکسهای دوران دانشگاه را در تلفن همراهم نگاه میکنم، آن روزها را بهخاطر میآورم که چقدر انگیزه داشتم و چه شوری در روح و روانم بود تا در کلاس درس حاضر شوم و آنچه در توان داشتم برای دانشجویانم بیاموزم. اما حالا نه از آن کلاسها چیزی باقی مانده و نه دختری در دانشگاه حضور دارد. حتی دخترانی که در رسانهها کار میکردند و نان آور خانه بودند حالا از بیکاری و فقر رنج میبرند. با بیشتر آنها هنوز در تماس هستم برخی مهاجر شدهاند برخی هنوز در افغانستان به سر میبرند. از اینکه شاهد پرپرشدن زندگی تحصیلی و آینده و امید این جوانان و دختران هستم رنج میبرم.</p>
<p>برای زنان و دختران افغانستان که در بدترین شرایط ممکن پس از سقوط قرار گرفته اند، چه کاری در حال حاضر از شما ساخته است؟</p>
<p>تنها کاری که از دستم بر میآید در کنار صحبت کردن، همدردی و انگیزهدادن به آنها، چند دوره وبینارهای آنلاینی به کمک دانشگاه علامه تهران راهاندازی کردیم که به صورت مجازی تدریس کردم. برخی از دانشجویانم را برای ادامه تحصیل به دانشگاه علامه معرفی کردم تا بتوانند دوره را تمام کنند. با گروهی از اساتیدی که در اروپا هستند برای راهاندازی یک دانشگاه آنلاین در حال گفتگو هستیم. همچنین با خبرنگاران و اساتید ژورنالیزم که پس از سقوط در اروپا به سر میبرند سازمان حمایت از خبرنگاران افغانستان را بنیانگذاشتهایم که برای حمایت از ژورنالیستان برنامههایی را روی دست دارد. میدانم این تلاشها هنوز نتایج قابل توجهی بهدست نیاوردهاست اما همین اندکی که از ما ساختهاست را نباید دریغ کنیم. در کنار همهی اینها، دادخواهی از زنان و دختران سرزمینم در فضای مجازی و حقیقی یکی از اهداف مهم و اساسی برای من است.</p>
<p>چه دیدگاه و افقی را برای آینده خودتان، افغانستان و مردم‌اش، پیش‌بینی می‌کنید؟</p>
<p>به باور من تا زمانیکه مردم افغانستان خود نخواهند آگاه شوند و برای آزادی و آبادی افغانستان دست بهدست هم ندهند، افغانستان آیندهای نخواهد داشت. سالها است رژیمها میآیند و میروند و هر رژیم و حکومت نه تنها رنجی از مردم را کاهش نمیدهد بلکه پس از سقوط موجب فرار سرمایههای انسانی در هر نسل میشود و این غمانگیز است.</p>
<p>دوست دارید برای همیشه‌ مهاجر باشید؟</p>
<p>خیر، تنفس دوباره در هوای سرزمین مادری آرزوی من است. این مهاجرت، تبعیدی اجباری بود و هست و امید دارم روزی بتوانم برگردم.</p>
<p>یک آرز‌وی خوب و یک پیام ؟ </p>
<p>نیل به ارزشهای انسانی، آزادی و استقلال را باید با تکتک سلولهای خود بخواهیم و برای آن هر آنچه در توان داریم انجام دهیم، تا ملتی یکپارچه شویم.<br />
وطن! وطن!<br />
تو سبز جاودان بمان که من<br />
پرندهای مهاجرم که از فراغ باغ باصفای تو<br />
به دوردست مه گرفته پرگشودهام</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/838-2/">مسافران در تبعید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/838-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">838</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آنچه ما می‌خواهیم جهان بدون سانسور است</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a2%25d9%2586%25da%2586%25d9%2587-%25d9%2585%25d8%25a7-%25d9%2585%25db%258c%25e2%2580%258c%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2587%25db%258c%25d9%2585-%25d8%25ac%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25af%25d9%2588%25d9%2586-%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25b3%25d9%2588%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d8%25b3</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 May 2023 18:48:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=733</guid>

					<description><![CDATA[<p>دیروز وقتی به تقویم نگاه کردم، بیست و چهارم جنوری بود. دور عدد ۲۴ با رنگ متفاوت از روزهای هفته برجسته شده بود. در پایین صفحه تقویم توضیح داده بود: «روز جهانی آموزش». دیروز مردم کل جهان جشن گرفتند و روز آموزش را گرامی داشتند؛ چون آموزش زیربنای تمدن بشر است. اما در نقطه‌ای از [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3/">آنچه ما می‌خواهیم جهان بدون سانسور است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز وقتی به تقویم نگاه کردم، بیست و چهارم جنوری بود. دور عدد ۲۴ با رنگ متفاوت از روزهای هفته برجسته شده بود. در پایین صفحه تقویم توضیح داده بود: «روز جهانی آموزش».</p>
<p>دیروز مردم کل جهان جشن گرفتند و روز آموزش را گرامی داشتند؛ چون آموزش زیربنای تمدن بشر است. اما در نقطه‌ای از این گیتی، کشوری هست که در آن نصف جامعه از حق آموزش محروم است. چون آموزش ما(زنان و دختران) تا «امر ثانی» به تعلیق درآمده است. از دید این بدعت‌گران دین اسلام دختران فقط باید ازدواج و تولید مثل کنند.</p>
<p>به یاد می‌آورم روزهایی را که برای فراگیری علم و دانش چگونه صبح زود مرتب و با عشق و علاقه راهی مکتب می‌شدم. وقتی ساعات درسی شروع می‌شد برای توضیح و تشریح تاریخ و جغرافیه با هم‌صنفانم رقابت می‌کردم. همگی در صنف تلاش می‌کرد تا استاد در ورق ارزیابی کنار نام‌شان علامت مثبت بزند.</p>
<p>وقتی خانه می‌رسیدم کوشش می‌کردم وظایف خانگی تمام مضامینم را حل کنم. سال‌ها عمر ما بر آزمایش روش‌های مختلف برای بهتر آموختن و بیشتر یاد گرفتن گذشت.</p>
<p>در کنار مضامین مکتب، کتاب‌های تاریخ و ادبیات خواندم. با رمان‌های الیف شافاک و خالد حسینی زندگی کردم. خواهران بزرگترم را الگوی زندگی قرار داده بودم تا مثل آن‌ها امتحان کانکور را سپری کنم و به دانشگاه بروم. پیش رویم فقط مرحله‌های بالاتر آموزش را می‌دیدم و بس!</p>
<p>اول نمره صنف ما حلیمه نام داشت. او آرزو داشت که داکتر شود. کل دغدغه‌ی حلیمه این شده بود که چرا مریضان از افغانستان به کشورهای همسایه می‌روند؟ چرا همین‌جا تداوی نشوند. من که اکثر سال‌ها دوم نمره‌ی صنف بودم آرزو داشتم آوازخوان شوم و در کنار آریانا سعید آهنگ بخوانم تا مردم هیجان و شادی را تجربه کنند.</p>
<p>کل قصه‌ی دختران صنف ما از این بود که چه کاره شویم و چه کار کنیم. کسی می‌خواست انجینیر شود و کسی می‌خواست معلم باشد و کسی از سیستم کار اداره‌های دولت شکایت داشت و می‌خواست پالیسی‌ساز شود.</p>
<p>مشکلات اقتصادی داشتیم، خانواده‌های مان وضع مناسبی نداشتند، اما بازهم زندگی را با انگیزه و تلاش زیباتر ساخته بودیم. با همصنفان خود به تفریح می‌رفتیم، سری به دانشگاه کابل می‌زدیم و هرکس از دانشکده‌ی مورد علاقه‌اش بازدید می‌کرد.</p>
<p>فقط دو سال مانده بود که از مکتب فارغ شوم. اما آرزوی فارغ شدن از مکتب و خواندن رشته هنرهای زیبا در من و انجینیر شدن و داکتر و معلم شدن همصنفانم، همه فقط در حد یک آرزو و یک رویای شیرین باقی ماند.</p>
<p>این‌روزها وقتی از کنار مکتب خود می‌گذرم ناخودآگاه گریه‌ می‌گیرد. خاطرات ده ساله‌ام در مکتب مرور می‌شود. به پنجره‌ی صنفی خیره می‌شوم که چندین سال در آن درس خواندم. آرزوهایی را تجسم می‌کنم که در همان صنف شکل گرفته بود. خودم را در استیج برنامه‌ی ستاره افغان می‌بینم.اما این‌روزها برخلاف آن تصور زیبای گذشته، وقتی خودم را در استیج ستاره افغان تجسم می‌کنم، آهنگ میرمفتون را می‌خوانم: «گمانم آرزوهایم به گورستانُ می‌ماند…».</p>
<p>گاهی افتخار می‌کنم به دخترانی که پس از بسته شدن مکاتب، به مراکز آموزش زبان، کمپیوتر و هنرهای نقاشی و خطاطی و… روی آوردند تا راه بدیلی برای آموختن پیدا کنند. اما این راه‌های بدیل هم دیر نپایید. بازهم فرمان دیگر با «امر ثانی» دیگر صادر شد و این مراکز را هم به روی دختران بستند.</p>
<p>این‌روزها که گاهی از خانه بیرون می‌روم، می‌بینم که شهر از دختران جوان خالی شده است. می‌خواهند زندگی را به زندان مبدل سازند. زنان را مجبور کرده‌اند که جهان را از پشت سوراخ‌های چهارخانه‌ی برقع ببینند. اما آنچه ما می‌خواهیم و حق داریم، جهان زیبا و بدون سانسور است.</p>
<p>من نمی‌خواهم بیش از این رفتن پسران به مکتب و دانشگاه و کورس را از پشت پنجره‌ی خانه تماشا کنم. می‌خواهم جزئی از آن‌ها باشم که به مکتب می‌روند تا بیاموزند. می‌خواهم آزادانه بگردم، لباس مورد علاقه‌ام را بپوشم، هنرمند شوم، آواز بخوانم و در محیط آزاد کنسرت برگزار کنم.</p>
<p>دیروز وقتی از رسانه‌ها خبر شدم، سازمان ملل روز جهانی آموزش را به دختران افغانستان اختصاص داده است، مانده بودم که کدام یک مهم‌تر باشد: مناسبت یا زمینه؟ این برای ما کافی نیست! من و هم‌نسلانم از جامعه جهانی می‌خواهیم به ما فقط روز آموزش نه، بلکه زمینه آموزش را فراهم کنند.</p>
<p>ما بخشی از این جهانیم، ما فقط روز آموزش و صرف این عنوان را نمی‌خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم صنف‌های مکتب و دانشگاه است تا دوباره قدرت رویا بافتن و از آرزو گفتن را داشته باشیم، تا دیگر از هنرمند بودن نترسیم بلکه بدون ترس برای آن برنامه بچینیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3/">آنچه ما می‌خواهیم جهان بدون سانسور است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">733</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بررسی وضعیت سلامت روانی خانم ها در افغانستان</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25b1%25d8%25b3%25db%258c-%25d9%2588%25d8%25b6%25d8%25b9%25db%258c%25d8%25aa-%25d8%25b3%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25aa-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2585-%25d9%2587%25d8%25a7-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d9%2581%25d8%25ba%25d8%25a7</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 May 2023 18:27:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=728</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلامت روان موضوع جهانی است که افراد را در هر نقطه از جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد. بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO)، از هر چهار نفر در سراسر جهان، یک نفر در مقطعی از زندگی خود با مشکل سلامت روان مواجه خواهد شد. همه‌گیری کرونا همچنین به افزایش نگرانی‌های سلامت روان در سراسر [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7/">بررسی وضعیت سلامت روانی خانم ها در افغانستان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-730 alignleft" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/05/images-1-1.jpeg" alt="" width="600" height="401" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/05/images-1-1.jpeg 600w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/05/images-1-1-300x201.jpeg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" />سلامت روان موضوع جهانی است که افراد را در هر نقطه از جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد. بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO)، از هر چهار نفر در سراسر جهان، یک نفر در مقطعی از زندگی خود با مشکل سلامت روان مواجه خواهد شد. همه‌گیری کرونا همچنین به افزایش نگرانی‌های سلامت روان در سراسر جهان افزوده است. بااین‌حال، در افغانستان، نگرانی‌های مربوط به سلامت روان، به‌ویژه برای خانم ها، سال‌هاست که شایع بوده است.</p>
<p>افغانستان کشوری است که برای چندین دهه با جنگ، بی‌ثباتی سیاسی و آشفتگی اجتماعی روبرو بوده است. این عوامل منجر به افزایش نگرانی‌های مربوط به سلامت روان به‌ویژه در میان زنان شده است. بر اساس یک مطالعه توسط کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، بیش از ۶۰ درصد از زنان افغان به‌نوعی مشکل سلامت روانی را تجربه می‌کنند و تنها درصد کمی به دنبال درمان هستند.</p>
<p>دلایل شیوع بالای مسائل سلامت روانی در افغانستان، به‌ویژه در میان زنان، بسیار است. یکی از دلایل اصلی تغییر رژیم و بی‌ثباتی سیاسی در کشور است. طالبان در آگست ۲۰۲۱ قدرت را در افغانستان به دست گرفتند، که بیشتر به افزایش نگرانی‌های مربوط به سلامت روان کمک کرده است. طالبان سابقه ارتکاب جنایات علیه زنان و دختران را دارد و بازگشت آن‌ها به قدرت باعث شده است که بسیاری از زنان در کشور احساس آسیب‌پذیری و ناامنی کنند.</p>
<p>سیاست‌های طالبان در قبال زنان مهم‌ترین عامل کمک‌کننده در شیوع بالای مسائل سلامت روانی در زنان افغانستانی بوده است. طالبان دختران و زنان را از رفتن به مکتب بالاتر از کلاس هفتم منع کرده و زنان را نیز از رفتن به دانشگاه منع کرده است. این سیاست عملاً فرصت تحصیل و پیشرفت شغلی را برای زنان سلب کرده است که منجر به احساس ناامیدی و یاس در میان زنان افغانستان شده است. علاوه بر این، طالبان زنان را از کار در اکثر حرفه‌ها منع کرده است و تنها بخش کوچکی از زنان را در بخش صحت کار می‌کنند.</p>
<p>عدم دسترسی به آموزش، اشتغال و مراقبت‌های بهداشتی منجر به افزایش نگرانی‌های سلامت روان ازجمله افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شده است. این وضعیت با تفسیر سخت‌گیرانه طالبان از قوانین شریعت بدتر شده است که حقوق و آزادی‌های زنان را محدود می‌کند و حقوق اولیه انسانی را از آن‌ها سلب می‌کند.</p>
<p>علاوه بر بی‌ثباتی سیاسی و سیاست‌های طالبان در قبال زنان، عوامل دیگری نیز وجود دارد که به نگرانی‌های مربوط به سلامت روان در میان زنان افغان می‌افزاید. یکی از این عوامل ازدواج زودهنگام است. در افغانستان، ازدواج دختران قبل از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، اغلب بدون رضایت آن‌ها، رایج است. ازدواج زودهنگام می‌تواند منجر به فقدان تحصیلات، فرصت‌های محدود برای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی و افزایش خطر خشونت خانگی شود که همه این‌ها می‌تواند به نگرانی‌های مربوط به سلامت روان کمک کند.</p>
<p>خشونت خانوادگی یکی دیگر از عواملی است که به مشکلات روانی زنان افغان کمک می‌کند. خشونت خانگی در جامعه افغانستان رواج دارد و بسیاری از زنان آزار جسمی، عاطفی، جنسی و اقتصادی را توسط شوهران یا دیگر اعضای خانواده خود تجربه می‌کنند. ترس از خشونت می‌تواند منجر به اضطراب و افسردگی شود، درحالی ‌که آسیب ناشی از سوءاستفاده می‌تواند منجر به PTSD و سایر نگرانی‌های مربوط به سلامت روان شود.</p>
<p>فرهنگ افغانستان نیز نقش مهمی در نگرانی‌های مربوط به سلامت روان در میان زنان ایفا می‌کند. انتظار می‌رود که زنان در افغانستان از نقش‌های جنسیتی سخت‌گیرانه پیروی کنند، که می‌تواند فرصت‌های آن‌ها را برای تحصیل، اشتغال و تعامل اجتماعی محدود کند. علاوه بر این، فرهنگ افغانستان برای شرافت و شرم ارزش زیادی قائل است، که می‌تواند به دلیل ترس از ننگ و تبعیض منجر به بی‌میلی به درخواست کمک برای نگرانی‌های مربوط به سلامت روان شود.</p>
<p>دسترسی به خدمات بهداشت روانی نیز در افغانستان به‌ویژه در مناطق روستایی محدود است. بسیاری از زنان به دلیل فقر، مشکل ترانسپورتی و موانع اجتماعی به خدمات بهداشتی ازجمله خدمات سلامت روانی دسترسی ندارند. این عدم دسترسی به خدمات می‌تواند به عدم درمان نگرانی‌های مربوط به سلامت روان کمک کند و منجر به مشکلات سلامت روان درازمدت شود.</p>
<h3>برای رسیدگی به بحران سلامت روان در افغانستان، به‌ویژه در میان زنان، نیاز به اقدام فوری وجود دارد. اول و مهم‌تر از همه، طالبان باید سیاست‌های خود را در قبال زنان و دختران تغییر دهد. آن‌ها باید ممنوعیت تحصیل بالاتر از پایه هفتم را لغو کنند و به زنان اجازه دهند در دانشگاه‌ها تحصیل کنند و در همه حرفه‌ها کار کنند. این اقدام نه‌تنها فرصت‌های لازم برای موفقیت را برای زنان فراهم می‌کند، بلکه به رفع نگرانی‌های مربوط به سلامت روانی که در میان زنان افغان شایع است نیز کمک می‌کند.</h3>
<p>ثانیاً، نیاز به افزایش سرمایه‌گذاری در خدمات صحت روانی در افغانستان وجود دارد. در حال حاضر خدمات سلامت روان در کشور به‌شدت کمبود دارد و اکثر مردم به درمان دسترسی ندارند. نیاز به افزایش بودجه برای خدمات سلامت روانی، آموزش متخصصان بهداشت روان و ایجاد کلینیک‌های سلامت روان در سراسر کشور وجود دارد.</p>
<p>ثالثاً، نیاز به افزایش آگاهی در مورد مسائل بهداشت روانی در افغانستان وجود دارد. مسائل مربوط به سلامت روان اغلب در جامعه افغانستان مورد انگ می‌باشد و بسیاری از مردم به دلیل ترس از انگ به دنبال درمان نمی‌روند. نیاز به افزایش آموزش عمومی در مورد مسائل بهداشت روانی برای کاهش انگ مرتبط با جستجوی درمان وجود دارد.</p>
<p>در پایان، سلامت روان یک موضوع جهانی است که افراد را در هر نقطه از جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد. در افغانستان، به دلیل تغییرات مکرر رژیم، بی‌ثباتی سیاسی و آشفتگی‌های اجتماعی در این کشور، نگرانی‌های مربوط به سلامت روان، به‌ویژه در میان زنان، سال‌هاست که شایع بوده است. تسلط اخیر طالبان بر کشور وضعیت را بدتر کرده است، به‌طوری‌که ممنوعیت تحصیل و اشتغال برای زنان باعث ایجاد احساس ناامیدی ویاس شده است. بی‌ثباتی سیاسی، سیاست‌های طالبان در قبال زنان، ازدواج زودهنگام، خشونت خانوادگی، عوامل فرهنگی در افغانستان، و دسترسی محدود به خدمات سلامت روان، همگی عواملی هستند که در شیوع بالای نگرانی‌های مربوط به سلامت روان در میان زنان در افغانستان نقش دارند. برای رسیدگی به بحران سلامت روان در افغانستان، نیاز به اقدام فوری ازجمله تغییر در سیاست‌های طالبان در قبال زنان، افزایش سرمایه‌گذاری در خدمات بهداشت روانی و افزایش آگاهی در مورد مسائل سلامت روانی در کشور وجود دارد. علاوه بر این، نیاز به اصلاحات قانونی و اجتماعی وجود دارد که از حقوق زنان حمایت کند و فرصت‌های لازم برای شکوفایی و دستیابی به پتانسیل کامل خود را برای آن‌ها فراهم کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7/">بررسی وضعیت سلامت روانی خانم ها در افغانستان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">728</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حقوق زن؛ پروژه یا مطالبه‌ی انسانی؟</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b2%d9%86%d8%9b-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9f/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25ad%25d9%2582%25d9%2588%25d9%2582-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%259b-%25d9%25be%25d8%25b1%25d9%2588%25da%2598%25d9%2587-%25db%258c%25d8%25a7-%25d9%2585%25d8%25b7%25d8%25a7%25d9%2584%25d8%25a8%25d9%2587%25e2%2580%258c%25db%258c-%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c%25d8%259f</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b2%d9%86%d8%9b-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2020 19:29:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=700</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از سقوطِ حاکمیتِ طالبان در افغانستان از «زن» و «خشونت علیه زن» زیاد سخن گفته شد. نهادهای زیادی با عنوان‌های گونه‌گون روی‌کار آمد و به‌حیث مدعیانِ دفاع از حقوق زن به پول و منابع مالی هنگفتی نیز دست‌یافتند. آن‌چه اما در این سال‌ها چنان سایه‌ی شوم و دهشت‌ناک هم‌چنان دست از سرِ زنِ افغانستانی [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b2%d9%86%d8%9b-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9f/">حقوق زن؛ پروژه یا مطالبه‌ی انسانی؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">پس از سقوطِ حاکمیتِ طالبان در افغانستان از «زن» و «خشونت علیه زن» زیاد سخن گفته شد. نهادهای زیادی با عنوان‌های گونه‌گون روی‌کار آمد و به‌حیث مدعیانِ دفاع از حقوق زن به پول و منابع مالی هنگفتی نیز دست‌یافتند. آن‌چه اما در این سال‌ها چنان سایه‌ی شوم و دهشت‌ناک هم‌چنان دست از سرِ زنِ افغانستانی بر نداشت، خشونت و ستیزه‌جویی با هستی و هویتِ زنانه‌ی او بود. خشونت علیه زن به «پروژه» فروکاست یافت. رنجِ زن، منبعِ درآمد شد. دردهای جانکاه‌اش در بازارِ «مدنی‌گرایی» به حراج گذاشته شد. زن تبدیل به سوژه‌ی ژورنالیستی شد. خلاصه، زن به کالای ارزش‌مندی در این سال‌ها می‌ماند، که گروه‌ها و افراد مختلف توانستند از ره‌گذر آن به ثروت و مکنت و جاه برسند؛ ولی در پایانِ کار این زن ماند و دردهایش. چیزی‌که هرگز بازخوانی نشد و کسی برای مداوای آن آستین بر نزد.</span></p>
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">شاید، مهم‌ترین دلیل شکستِ دموکراسی در افغانستان این باشد، که پدیده‌های مانند حقوق بشر، عدالت اجتماعی، آزادی زنان و&#8230; در این سرزمین هرگز به‌مثابه‌ی یک روی‌کرد تعریف نشده است. روی‌کردی که می‌توان بر مبنای آن در چوکاتِ قانون زیست و کرامتِ انسانی خویش را جدای از جنسیت و مذهب تضمین نمود. قرائتِ انسانِ افغانستانی از «دموکراسی»، قرائتِ سودجویانه بوده است. براساس این قرائت، دموکراسی به دکانی می‌ماند که باید سودای آن‌را به قیمت بسیار بالا فروخت. این نگاه شاید در کوتاه مدت جواب بدهد و سود خوبی نیز نصیب تاجران گردد. اما در این میان آن‌چه غایب می‌ماند، وجه تخریب‌گرانه‌ی مسئله است. درد و رنج زنان به کالای قابل مبادله تبدیل می‌شود و گروهی بر محور آن شکل می‌گیرد، که «رنج» می‌فروشند و با رنج دیگران، گنج به‌دست می‌آورند.</span></p>
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">هرچند در این یادداشتِ کوتاه مجال آن نیست که بتوان به‌صورت مفصل در مورد گروه‌های که ظاهراً اکت و ادای مدافع حقوق زنان را درمی‌آورند، بحث نمود. اما به شکلِ اجمالی می‌توان یادآوری کرد، که در کنار خشونت مرد علیه زن از پدیده‌ی دیگری به نام «خشونت زن علیه زن» نیز می‌توان یاد نمود. پدیده‌ای که زیاد بدان پرداخته نشده و گویا خیلی از زنان فعال و مدافع حقوق زنان نمی‌خواهند در مورد آن حرف بزنند. به نظر من، این خشونت که زیرِ پوستِ روابط قشر زنان جریان دارد به مراتب خطرناک‌تر از سایر تهدیدها بوده و در عین‌حال به عنوان یک امر بازدارنده می‌تواند مانع دست‌یافتن زنان به حقوق انسانی شان گردد. بنابراین، آن‌چه بایسته می‌نماید واکاوی بی‌طرفانه و بدونِ حُب و بغض این پدیده می‌باشد.</span></p>
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">سیمون دوبووار می‌گفت: «هیچ زنی، زن به‌دنیا نمی‌آید؛ بل‌که زن می‌شود.» هدف دوبووار از این گزاره شاید این باشد که این ساختار مردسالارانه است که هویت زنانه را بر زن تحمیل می‌کند وگرنه هیچ کسی ذاتاً زن یا مرد زاده نمی‌شود. این گزاره را شاید بتوان به این قضیه نیز ربط داد. این‌که هیچ فردی از درون مادر مجرم و جنایت‌کار متولد نمی‌شود؛ بل‌که این جامعه و ناگزیری‌های زمانه است که از او یک قاتل یا یک فرد متعهد و صادق می‌سازد. در کشورهای جهان سومی و به صورت‌ مشخص افغانستان اما زنان «مجرم مادرزاد» به دنیا می‌آیند. آن‌ها داغ زن بودن را بر جبین دارند و در این کشور به مثابه‌ی جنس دوم و سوژه‌ی درد و رنج پنداشته می‌شوند زن افغانستانی، شاید یگانه موجودی باشد، که حتی هم جنس‌های خودش نیز بر او رحم نمی‌کنند و از هر فرصت ممکن بهره می‌برند تا بر روح و روان او زخم بزنند و حیات ویران‌اش را مورد دست‌برد قرار دهند.</span></p>
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">خوب است بدانیم، افغانستان کشوری است که در آن مدافعان حقوق زن علیه زن عمل می‌نمایند و با حیثیت و آبروی زن بازی می‌کنند. برای این طیف، زن تا زمانی اهمیت دارد که بتواند با سوء استفاده از نام و نشان آن پروژه بگیرد و به نان و نوا برسد. تعدادی از فعالان حقوق زن افغانستانی که عنوان های دهن پُرکُنِ چون استاد دانش‌گاه را نیز با خود یدک می‌کشند، نگاه سودجویانه به زن دارند و حاضراند به خاطر رونق بخشیدن به تجارت شان نزدیک‌ترین دوستان خویش را نیز بفروشند و عزت و شرف آن‌ها را مانند اموالی در دست فروش به حراج بگذارند.</span></p>
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">شاید بتوان مقصر وضعیت بد کنونی زنان افغانستان نیز برخی از نهادها و افرادی را دانست که به نام زن و به عنوان زن پروژه گرفتند اما یک افغانی را برای دفاع از حقوق انسانی زن مصرف نکردند. این موجودات پروژه بگیر که نقاب مدافع حقوق زن را به صورت دارند و در شبکه های اجتماعی چنان حامیان سرسخت زنان ظاهر می‌شوند، در حقیقت زن‌ستیزانی هستند که از بد روزگار خودشان نیز از جنس زن می‌باشند.</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; color: black;"> </span></p>
<p dir="RTL" style="margin: 0cm; margin-bottom: .0001pt; text-align: justify; text-indent: 7.05pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 11.0pt; font-family: '0 Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; color: black;">مسئله‌ی‌کنونی مدافعان واقعی حقوق زنان در افغانستان نیز مبارزه با خشونت مردانه نیست. مبارزه با مارهای درون آستینی است که از زن منبع تجارت ساخته اند و زن را از پشت به خنجر می‌زنند. این جماعت اُبهت زن را در نگاه جامعه شکسته اند و از او تصویر وارونه به خورد دیگران می‌دهند. تشخیص دادن این دست زنان و ایستادن در برابر آن‌ها که به تعبیر ساده‌تر از آن‌ها می‌توان تحت عنوان «مافیای حقوق زن» یاد نمود، کار دشوار است اما غیر ممکن نیست. رهایی زن از شر خشونت و ده‌ها چالش دیگر از معبر مبارزه با «مافیای حقوق زن» می‌گذرد. اگر نتوانیم با این گروه خطرناک پنجه در پنجه شویم، نمی‌توانیم شاهد رهایی و آزادی زنان این مرز و بوم باشیم. زن در افغانستان زمانی می‌تواند «هویت حقیقی»‌اش را احیا کند و به حقوق انسانی و آن‌چه شایسته‌ی آن هستند برسند، که بتوانند طیف زنان زن‌ستیز را به‌حاشیه بکشند و مدافعان واقعی زنان به میدان مبارزه برای برابری جنسیتی بیایند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 7.05pt;"><span style="mso-bidi-font-family: '0 Nazanin';"> </span></p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b2%d9%86%d8%9b-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9f/">حقوق زن؛ پروژه یا مطالبه‌ی انسانی؟</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b2%d9%86%d8%9b-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">700</post-id>	</item>
		<item>
		<title>افغانستان زندان زنان است</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-3/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d9%2581%25d8%25ba%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa-3</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 05:36:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=548</guid>

					<description><![CDATA[<p>(بخش سوم (پایانی مصطفا صمدی من و تو هم در این جنایت شامل هستیم. یادم است از هفت هشت سالگی به مدت  چار پنج سال شاگرد یک لوازم آٰرایشی بودم. هر بار که زنی به دروازه دکان نزدیک می‌شد تمام همسایه‌های دکان چارچشمی به او خیره می‌شدند. فرقی هم نمی‌کرد که چی پوشیده بود چادر [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-3/">افغانستان زندان زنان است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>(بخش سوم (پایانی</p>
<p>مصطفا صمدی</p>
<p>من و تو هم در این جنایت شامل هستیم. یادم است از هفت هشت سالگی به مدت  چار پنج سال شاگرد یک لوازم آٰرایشی بودم. هر بار که زنی به دروازه دکان نزدیک می‌شد تمام همسایه‌های دکان چارچشمی به او خیره می‌شدند. فرقی هم نمی‌کرد که چی پوشیده بود چادر برقع یا یک گونی. بماند این‌که از روی چادر از چه چیزی لذت می بردند، تا او را با چشم‌های خود بدرقه نمی‌کردند دست بردار نبودند.  هر بارهم که زنی می‌آمد خلیفه‌ خطاب به من فریاد می‌زد «هو بچه همو آفتابه ره اوو کو که وضو بگیرم». من که دیگر شگرد خلیفه را فهمیده بودم همیشه آفتابه را پرآب نگه می‌داشتم. اما انگار خلیفه شرطی شده بود و به محض این‌که زنی را می دید باز فریاد می زد «هو بچه همو آفتابه ره اوو کو که وضو بگیرم». و وقتی با جواب من مبنی بر پر بودن آفتابه روبرو می‌شد. بهانه دیگری پیدا می‌کرد که مرا از سرش وا کند. رقابت عجیبی بین همسایه‌های دکان برای مُخ کردن زنان جریان داشت. همه سر و ریشی در این راه سفید کرده و از خبره‌گان این عرصه بودند. به جز یک نفر از فرهنگیانِ منطقه که کتابفروشی داشت و اصلن کاری به زنان نداشت. آدمی تمیز و خوشبو و معطر و نمازخوانی که همیشه نیم ساعت زودتر از بقیه کسبه‌کاران در هر وعده نماز به مسجد حاضر بود. اما نمی‌دانم چرا هر ازچند گاهی پسر بچه‌ها از او شکایت داشتند و می‌گفتند وقتی با آدم دست می‌دهد دست آدم را رها نمی‌کند و آنرا می‌مالد (فکر کردی زرنگی؟ خوب معلومه بچه باز بوده. اما راستش را بخواهی همان وقت‌ها خیلی ذهنم درگیر بود که زنکه‌باز و بچه باز چه فرقی دارند؛ بچه باز می تواند زنکه باز باشد؟  زنکه باز چی؟ یعنی اگر آدم بچه باز بچه دوست دارد چرا پس زن دارد. او آیا بچه‌های خود را هم دوست دارد؟ تو شاید حالا بخندی، اما در آن سنین این‌ها سوال‌های خیای مهمی بود).</p>
<p>گفتم من و تو هم مقصریم، درسته! من که صددرصد مقصرم، مقصرم چون حداقل می‌توانستم یکبار در آفتابه‌اش بشاشم. حتا در دیگر موارد هم می‌توانستم کمی شجاع تر باشم که نبودم.  صنف اول مکتب کفتانی داشتیم که از نگاه جسمی وسنی از بقیه بزرگتر بود، یک کودن به تمام معنی. روزهای که معلم نمی‌آمد یا همین که فرصتی گیر می‌آورد شروع می‌کرد به آموزش عملی نماز و طرز صحیح سجده و رکوع. روی سجده تاکید زیادی داشت و می‌گفت هر چه سجده طولانی‌تر باشد ثوابش بیشتر است. با شلاقی در دست از بچه‌ها می‌خواست که همه‌گی به سجده بروند و چند ثانیه‌ای مکث کنند. هر کسی هم که اطاعت نمی‌کرد شلاق می‌خورد. هر بار که رکوع یا سجده می رفتیم باسن یکی را لمس می‌کرد(ساده تر بگویم انگشت می کرد). همه شاگردان از دستش به فغان بودند اما کسی جرات نداشت جیک بزند. نمی‌دانستم کی او را کفتان کرده بود یک نفهمِ عوضیِ تمام عیار. نمی توانست حتا اسمش را بنویسد. حالا هم که بگذشته نگاه می‌کنم می بینم من مقصر بودم و افسوس می‌خورم که اگر می توانستم به گذشته برگردم حتمن در آفتاب خلیفه می‌شاشیدم و کفتان را هم شلاق‌مست می‌کردم.</p>
<p>رابطه عجیبی بین آفتابهِ آب وضو و زنکه بازی و همچنین سجده با بچه بازی بود. با هر آفتابه آبی که من برای وضو پر می‌کردم خلیفه یک زن را به تور انداخته بود و با هر سجده‌ای که در مکتب می‌رفتم مطمئن بودم یکی از همصنفی‌هایم انگشت شده است. تا سالها ذهنم شرطی شده بود طوری‌که به محض این که کسی حرف از نماز می زد فکر می‌‌کردم قرار است کسی مورد تجاوز قرار بگیرد. به همین خاطر از مُلاجماعت خوشم نمی‌آید، حتا امروز.</p>
<p>بهرحال این چیز جدیدی نیست اگر بگویم مردان دنبال زنانی مطیع و کاملن حرف‌شنو هستند که بگویند چشم آقا، که چند شکم بچه پس بیاندازند و بزرگ‌شان کنند، دنبال زنانی هستند که بتوانند خوب آشپزی کنند، بشورند و خانه‌داری بلد باشند.  زنان هم جوانی، زیبایی و توان‌شان را می‌گذارند و تمام این خواسته‌ها را مو به مو برآورده می‌کنند. تا حدی که فرتوت، مستهلک، پژمرده و چروکیده می‌شوند و وقتی برای شوهر ندارند. ازینرو مردان برای معاشقه دنبال زنِ دوم وسومِ جوان‌تر و زیباتر می‌روند. و این هم چیز جدیدی نیست اگه بگویم؛ کافی‌ست این قدر مادر بودی، همسر بودی یک کمی هم زن باش، چرا نمی‌شنوی تو؟! زن باش، زن!</p>
<p>البته قصد ندارم  قسمی نشان دهم که زن جامعه ما بدبخت‌ترین زن دنیا است. چون مطمئنن زن‌های بسیاری از کشورها معضلات فراوانی دارند. حتا در همین اروپایی که اوضاع زن به مراتب بهتر از دیگر کشورها است، زنان تحت تاثیر اجتماع و تلقی‌های رایج شان گاهی کارهایی را انجام می دهند که مسخره است. اما تفاوت این‌ها با ما در این است که در کشور ما پیروپاتال ها و ملاها اتاق فکر و رهبری جامعه را دراختیار دارند. در این کشورها چندتا آدم فهمیده که به خودشان اجازه می‌دهند که فکر کنند. نزد ما اما عالمترین ملاترین ماست و ملا هم که ذاتن با فکر کردن مشکل دارد. نه این‌که آدم های اروپائی زرنگ‌تر و باهوش‌تر باشند، اصلن! این‌ها فکر می کنند و اجازه می‌دهند که فکر کنی. ملاهای ما اما هر فکری را می‌کشند و خودشان هم به همان الاهیات خودشان بسنده می‌کنند و سعی در تداوام باورها و اعتقادات خودشان دارند. هی می کوشند که این اعتقادات سنگ شده را از منبرهای مساجد و پرده‌های تلویزیون در بین مردم نیز زنده نگه دارند. به محض این که یکی پیدا شود و کمی متفاوت بیاندیشد این جماعت ملا سعی می‌کنند با ایجاد وحشت و ترس در ذهن مردم به آن‌ها بقبولاند که این شخص در پی نابودی آخرت شماست و آمده که مانع رسیدن‌تان بهشت شود.</p>
<p>تا وقتی که ملا در اتاق فکر باشد هیچ تغییری وارد نخواهد شد. فرقی هم نمی‌کند مسئله زنان باشد، صلح یا هر چیز دیگری. چند روز قبل در تلویزیون دیدم که رئیس جمهور غنی سعی داشت در جریان جرگه مشورتی صلح رسول سیاف را رئیس جرگه انتخاب کند. بلافاصله تلویزیون را خاموش کرد به تشناب رفتم و ده شکم بالا آوردم، اووووق. باز یک ملا، باز یک ریش سفید. بسه دیگه! از روزی که چشم باز کرده‌ایم در محاصره همین‌ها هستیم.</p>
<p>آخر ملا را با صلح چکار؟! ملا با صلح بیگانه است، چون مسلح است و با سلاح نمی‌شود چیزی جدیدی به خود اضافه کرد. با سلاح نمی‌توان کسی را در آغوش گرفت، او چاقو و گلوله را در شکم‌تان فرو خواهد گرفت. برای همین ملا هیچ‌وقت به صلح مسلح نمی‌شود. برای صلح اول باید سلاح کنار گذاشته شود تا دو نفر همدیگر را در آغوش بگیرند. ملا آغوشش را باز می‌کند ولی دهانه شمشیرش به سمت توست. سلاح وشمشیر ملا سنت است، نگهداری سنت است، ملا مانع است، با مرگ زندگی می‌کند، با &#8220;بکُش&#8221; پیوند برادری دارد، با فکر تازه مشکل دارد و کسانی که فکر تازه داشته باشد را انحرافی و ارتجاعی می‌گوید. از آن‌ها هیچ کاری ساخته نیست. دیگر نمی‌توانند، حتا اگر بتوانند هم دیگر کافی‌ست. سالیان سال فرصت داشتند و نتوانستند کاری بکنند. کم کم باید میدان را برای فکرهای تازه و نو خالی کنند.</p>
<p>البته مطمئنن ملاها چیزتر از آن هستند که به این راحتی دست از سر ملت بردارند. آن‌ها هم جنگ خودشان را دارند جنگ برای نان، پول مفت، عزت و احترام و هم فیها خالدون. راستش من وقتی به این فکر می‌کنم که چرا هیچ ملایی تولید اجتماعی ندارد خونم بچوش می آید. اما باید خودم را کنترل کنم، دکترم گفته باید خونسرد باشی و آشغال‌های ذهنت را بریزی دور.</p>
<p>ملا کاسب است، دکاندار است، نیاز را به سنت زنده نگه می‌دارد. تو را همیشه ترسانده و با ترس در تعامل می‌گذارد. پس تو نیاز داری به او گوش کنی که آرام شوی، چون تمام زوایای فکر کردن را از تو گرفته و تمام توجه تو جلب او شده است. مسجد و تلویزیون و پدر و مُلای محل و مکتب همه‌گی هی هر روزه یک چیز ثابت را به خورد تو داده و گوشزد می‌کند که تو نیاز داری از تلقی‌های رایج پیروی کنی تا ملا و پدر و مادر و همسایه و رئیس دفتر تو را آدم خوبی بدانند. چون خوب بودن در پیروی کردن از ایده‌آل‌های ذهنی آن‌ها نهفته است، پس تو به همه این‌ها نیاز داری. از این منظر ملاها خیلی باهوش و حساب شده عمل می‌کنند؛ خلق نیاز، حفظ نیاز.</p>
<p>یک شیوه  کاملن اقتصادی، نه اعتقادی. مثلن همین شرکت‌های آب معدنی بهترین نمونه خلق نیاز در صنعت اند. ما چرا آب معدنی می‌خریم؟ چون شرکت‌های آب معدنی به کمک بعضی تحقیقات هی به خورد ما می‌دهند که ما روزانه به حداقل ۲ لیتر آب نیاز داریم و مصرف آب معدنی صحی است و باعث تصفیه دستگاه گوارش می‌شود. در صورتی که در بیشتری از موارد آب نل هیچ فرقی با آب معدنی ندارد و ما هم تقریبن ۷۰ فیصد آب مورد نیاز بدن‌مان را از طریق مواد غذایی بدست می‌آوریم. دیگر سال‌هاست کسی از تشنگی حداقل در کشورهای اروپائی آمریکائی نمرده است. اما میزان مصرف آب‌ معدنی هر روزه افزایش می‌یابد. دقیقن مثل شورتی هست که ما زیر لباس خودمان می‌پوشیم. در اصل فرقی نمی‌کند که ما یک شورت دستباف بپوشیم که مادرمان دوخته یا برند کوین کلاین. هر دو یک کارکرد دارند، پس چرا همه ترجیح می‌دهند از برند استفاده کنند. این برند به کدام نیاز ما پاسخ می‌دهد؟ نیاز پوشش را که با کالای غیر برند هم می‌شود برطرف کرد.</p>
<p>کارکرد ملا هم همین‌است که تولید نیاز قلابی و غیرواقعی بکند. او با روح و روان تو بازی می‌کند. ترس را به قیمت گزافی می‌فروشد. اما فرق این دو اینجاست که تو مجبوری ذریعه قوه قهریه از چیزی که ملا تولید می‌کند استفاده کنی. اما این اختیار خودت است که برند می‌خری یا نه، می‌پوشی یا نه.</p>
<p>ازینرو زندگی در افغانستان غمناک است، زن بودن غمناک‌تر. بقول شاملو انسان رعایت نمی‌شود و این ربطی هم به دلسوزی من ندارد. چون من اصلن آدم دلسوزی نیستم. اما واقعیت همین است. افغانستان زندان زنان است و کسی که در زندان متولد شده باشد، تصوری از آزادی ندارد و میله‌ و حصار و دیوار و زندانبان‌ برایش طبیعی جلوه می‌کند. این تصویر دقیقی از زنان سرزمین ما است. کافی‌ست به تمام این جغرافیا از دور و از نقطه‌ای خارج از این دایره نگاه کرد. آن‌وقت متوجه می‌شویم؛ زنان فقط زندانی‌اند و تمامی مردان زندانبان! همه، من هم یکی از همه‌ام و این‌که ادعا کنیم مردِ &#8220;زن‌دوست&#8221; هم وجود دارد، درست مثل زندانبانی‌ست که دلش به حال زندانی می‌سوزد اما ترجیح می‌دهد همان‌جا بماند، چون فکر می‌کند حق او است نه بیشتر. او معتقد است هیچ کاری از دستش برنمی‌آید و قانون زندانی‌اش ساخته است، درست عین کاری که سنت و عرف و تلقی‌های رایج انجام می‌دهد؛ تولید زنانِ زندانی و مردان زندانبان، مردان سلطه‌گر و زنان مطیع، مردان باغیرت و زنانِ دوستدارِ غیرت.</p>
<p>غبن بزرگ این است که امروزه همه فمنیست شده‌اند. خورد و بزرگ و زن و مرد و مُلا وحکومت از حقوق زن حرف می‌زنند. اما فقط حرف می‌زنند و هی هر روزه بینی‌های بیشتری بریده می‌شود. این‌ها شاید تنها قسمت کمی از وقایع و فجایعی‌ست که به گوش ما می‌رسد و چه بسا زنان و دخترانی که لنز هیچ دوربینی بر آن‌ها نمی‌افتد و هر روزه تلف می‌شوند. آدم شاخ در می‌آورد که این‌همه مشکلات و مشقت‌های زنان پس از کجا می آید. کلمه فمینیسم مثل نقل و نبات دست بدست شده و از دهان کسی نمی‌افتد. من نا امید نیستم ولی وقتی اسم فمنیست بگوشم می‌رسد تن و بدنم می‌لرزد و فکر می‌کنم حکومت عده‌ای زن را جمع کرده و به مُلایی وظیفه داده است که از حقوق زن برایشان حرف بزند.</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-3/">افغانستان زندان زنان است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">548</post-id>	</item>
		<item>
		<title>افغانستان زندان زنان است</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d9%2581%25d8%25ba%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa-2</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 19:17:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=534</guid>

					<description><![CDATA[<p>بخش سوم (پایانی) مصطفا صمدی من و تو هم در این جنایت شامل هستیم. یادم است از هفت هشت سالگی به مدت  چار پنج سال شاگرد یک لوازم آٰرایشی بودم. هر بار که زنی به دروازه دکان نزدیک می‌شد تمام همسایه‌های دکان چارچشمی به او خیره می‌شدند. فرقی هم نمی‌کرد که چی پوشیده بود چادر [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-2/">افغانستان زندان زنان است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بخش سوم (پایانی)</p>
<p>مصطفا صمدی</p>
<p>من و تو هم در این جنایت شامل هستیم. یادم است از هفت هشت سالگی به مدت  چار پنج سال شاگرد یک لوازم آٰرایشی بودم. هر بار که زنی به دروازه دکان نزدیک می‌شد تمام همسایه‌های دکان چارچشمی به او خیره می‌شدند. فرقی هم نمی‌کرد که چی پوشیده بود چادر برقع یا یک گونی. بماند این‌که از روی چادر از چه چیزی لذت می بردند، تا او را با چشم‌های خود بدرقه نمی‌کردند دست بردار نبودند.  هر بارهم که زنی می‌آمد خلیفه‌ خطاب به من فریاد می‌زد «هو بچه همو آفتابه ره اوو کو که وضو بگیرم». من که دیگر شگرد خلیفه را فهمیده بودم همیشه آفتابه را پرآب نگه می‌داشتم. اما انگار خلیفه شرطی شده بود و به محض این‌که زنی را می دید باز فریاد می زد «هو بچه همو آفتابه ره اوو کو که وضو بگیرم». و وقتی با جواب من مبنی بر پر بودن آفتابه روبرو می‌شد. بهانه دیگری پیدا می‌کرد که مرا از سرش وا کند. رقابت عجیبی بین همسایه‌های دکان برای مُخ کردن زنان جریان داشت. همه سر و ریشی در این راه سفید کرده و از خبره‌گان این عرصه بودند. به جز یک نفر از فرهنگیانِ منطقه که کتابفروشی داشت و اصلن کاری به زنان نداشت. آدمی تمیز و خوشبو و معطر و نمازخوانی که همیشه نیم ساعت زودتر از بقیه کسبه‌کاران در هر وعده نماز به مسجد حاضر بود. اما نمی‌دانم چرا هر ازچند گاهی پسر بچه‌ها از او شکایت داشتند و می‌گفتند وقتی با آدم دست می‌دهد دست آدم را رها نمی‌کند و آنرا می‌مالد (فکر کردی زرنگی؟ خوب معلومه بچه باز بوده. اما راستش را بخواهی همان وقت‌ها خیلی ذهنم درگیر بود که زنکه‌باز و بچه باز چه فرقی دارند؛ بچه باز می تواند زنکه باز باشد؟  زنکه باز چی؟ یعنی اگر آدم بچه باز بچه دوست دارد چرا پس زن دارد. او آیا بچه‌های خود را هم دوست دارد؟ تو شاید حالا بخندی، اما در آن سنین این‌ها سوال‌های خیای مهمی بود).</p>
<p>گفتم من و تو هم مقصریم، درسته! من که صددرصد مقصرم، مقصرم چون حداقل می‌توانستم یکبار در آفتابه‌اش بشاشم. حتا در دیگر موارد هم می‌توانستم کمی شجاع تر باشم که نبودم.  صنف اول مکتب کفتانی داشتیم که از نگاه جسمی وسنی از بقیه بزرگتر بود، یک کودن به تمام معنی. روزهای که معلم نمی‌آمد یا همین که فرصتی گیر می‌آورد شروع می‌کرد به آموزش عملی نماز و طرز صحیح سجده و رکوع. روی سجده تاکید زیادی داشت و می‌گفت هر چه سجده طولانی‌تر باشد ثوابش بیشتر است. با شلاقی در دست از بچه‌ها می‌خواست که همه‌گی به سجده بروند و چند ثانیه‌ای مکث کنند. هر کسی هم که اطاعت نمی‌کرد شلاق می‌خورد. هر بار که رکوع یا سجده می رفتیم باسن یکی را لمس می‌کرد(ساده تر بگویم انگشت می کرد). همه شاگردان از دستش به فغان بودند اما کسی جرات نداشت جیک بزند. نمی‌دانستم کی او را کفتان کرده بود یک نفهمِ عوضیِ تمام عیار. نمی توانست حتا اسمش را بنویسد. حالا هم که بگذشته نگاه می‌کنم می بینم من مقصر بودم و افسوس می‌خورم که اگر می توانستم به گذشته برگردم حتمن در آفتاب خلیفه می‌شاشیدم و کفتان را هم شلاق‌مست می‌کردم.</p>
<p>رابطه عجیبی بین آفتابهِ آب وضو و زنکه بازی و همچنین سجده با بچه بازی بود. با هر آفتابه آبی که من برای وضو پر می‌کردم خلیفه یک زن را به تور انداخته بود و با هر سجده‌ای که در مکتب می‌رفتم مطمئن بودم یکی از همصنفی‌هایم انگشت شده است. تا سالها ذهنم شرطی شده بود طوری‌که به محض این که کسی حرف از نماز می زد فکر می‌‌کردم قرار است کسی مورد تجاوز قرار بگیرد. به همین خاطر از مُلاجماعت خوشم نمی‌آید، حتا امروز.</p>
<p>بهرحال این چیز جدیدی نیست اگر بگویم مردان دنبال زنانی مطیع و کاملن حرف‌شنو هستند که بگویند چشم آقا، که چند شکم بچه پس بیاندازند و بزرگ‌شان کنند، دنبال زنانی هستند که بتوانند خوب آشپزی کنند، بشورند و خانه‌داری بلد باشند.  زنان هم جوانی، زیبایی و توان‌شان را می‌گذارند و تمام این خواسته‌ها را مو به مو برآورده می‌کنند. تا حدی که فرتوت، مستهلک، پژمرده و چروکیده می‌شوند و وقتی برای شوهر ندارند. ازینرو مردان برای معاشقه دنبال زنِ دوم وسومِ جوان‌تر و زیباتر می‌روند. و این هم چیز جدیدی نیست اگه بگویم؛ کافی‌ست این قدر مادر بودی، همسر بودی یک کمی هم زن باش، چرا نمی‌شنوی تو؟! زن باش، زن!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>البته قصد ندارم  قسمی نشان دهم که زن جامعه ما بدبخت‌ترین زن دنیا است. چون مطمئنن زن‌های بسیاری از کشورها معضلات فراوانی دارند. حتا در همین اروپایی که اوضاع زن به مراتب بهتر از دیگر کشورها است، زنان تحت تاثیر اجتماع و تلقی‌های رایج شان گاهی کارهایی را انجام می دهند که مسخره است. اما تفاوت این‌ها با ما در این است که در کشور ما پیروپاتال ها و ملاها اتاق فکر و رهبری جامعه را دراختیار دارند. در این کشورها چندتا آدم فهمیده که به خودشان اجازه می‌دهند که فکر کنند. نزد ما اما عالمترین ملاترین ماست و ملا هم که ذاتن با فکر کردن مشکل دارد. نه این‌که آدم های اروپائی زرنگ‌تر و باهوش‌تر باشند، اصلن! این‌ها فکر می کنند و اجازه می‌دهند که فکر کنی. ملاهای ما اما هر فکری را می‌کشند و خودشان هم به همان الاهیات خودشان بسنده می‌کنند و سعی در تداوام باورها و اعتقادات خودشان دارند. هی می کوشند که این اعتقادات سنگ شده را از منبرهای مساجد و پرده‌های تلویزیون در بین مردم نیز زنده نگه دارند. به محض این که یکی پیدا شود و کمی متفاوت بیاندیشد این جماعت ملا سعی می‌کنند با ایجاد وحشت و ترس در ذهن مردم به آن‌ها بقبولاند که این شخص در پی نابودی آخرت شماست و آمده که مانع رسیدن‌تان بهشت شود.</p>
<p>تا وقتی که ملا در اتاق فکر باشد هیچ تغییری وارد نخواهد شد. فرقی هم نمی‌کند مسئله زنان باشد، صلح یا هر چیز دیگری. چند روز قبل در تلویزیون دیدم که رئیس جمهور غنی سعی داشت در جریان جرگه مشورتی صلح رسول سیاف را رئیس جرگه انتخاب کند. بلافاصله تلویزیون را خاموش کرد به تشناب رفتم و ده شکم بالا آوردم، اووووق. باز یک ملا، باز یک ریش سفید. بسه دیگه! از روزی که چشم باز کرده‌ایم در محاصره همین‌ها هستیم.</p>
<p>آخر ملا را با صلح چکار؟! ملا با صلح بیگانه است، چون مسلح است و با سلاح نمی‌شود چیزی جدیدی به خود اضافه کرد. با سلاح نمی‌توان کسی را در آغوش گرفت، او چاقو و گلوله را در شکم‌تان فرو خواهد گرفت. برای همین ملا هیچ‌وقت به صلح مسلح نمی‌شود. برای صلح اول باید سلاح کنار گذاشته شود تا دو نفر همدیگر را در آغوش بگیرند. ملا آغوشش را باز می‌کند ولی دهانه شمشیرش به سمت توست. سلاح وشمشیر ملا سنت است، نگهداری سنت است، ملا مانع است، با مرگ زندگی می‌کند، با &#8220;بکُش&#8221; پیوند برادری دارد، با فکر تازه مشکل دارد و کسانی که فکر تازه داشته باشد را انحرافی و ارتجاعی می‌گوید. از آن‌ها هیچ کاری ساخته نیست. دیگر نمی‌توانند، حتا اگر بتوانند هم دیگر کافی‌ست. سالیان سال فرصت داشتند و نتوانستند کاری بکنند. کم کم باید میدان را برای فکرهای تازه و نو خالی کنند.</p>
<p>البته مطمئنن ملاها چیزتر از آن هستند که به این راحتی دست از سر ملت بردارند. آن‌ها هم جنگ خودشان را دارند جنگ برای نان، پول مفت، عزت و احترام و هم فیها خالدون. راستش من وقتی به این فکر می‌کنم که چرا هیچ ملایی تولید اجتماعی ندارد خونم بچوش می آید. اما باید خودم را کنترل کنم، دکترم گفته باید خونسرد باشی و آشغال‌های ذهنت را بریزی دور.</p>
<p>ملا کاسب است، دکاندار است، نیاز را به سنت زنده نگه می‌دارد. تو را همیشه ترسانده و با ترس در تعامل می‌گذارد. پس تو نیاز داری به او گوش کنی که آرام شوی، چون تمام زوایای فکر کردن را از تو گرفته و تمام توجه تو جلب او شده است. مسجد و تلویزیون و پدر و مُلای محل و مکتب همه‌گی هی هر روزه یک چیز ثابت را به خورد تو داده و گوشزد می‌کند که تو نیاز داری از تلقی‌های رایج پیروی کنی تا ملا و پدر و مادر و همسایه و رئیس دفتر تو را آدم خوبی بدانند. چون خوب بودن در پیروی کردن از ایده‌آل‌های ذهنی آن‌ها نهفته است، پس تو به همه این‌ها نیاز داری. از این منظر ملاها خیلی باهوش و حساب شده عمل می‌کنند؛ خلق نیاز، حفظ نیاز.</p>
<p>یک شیوه  کاملن اقتصادی، نه اعتقادی. مثلن همین شرکت‌های آب معدنی بهترین نمونه خلق نیاز در صنعت اند. ما چرا آب معدنی می‌خریم؟ چون شرکت‌های آب معدنی به کمک بعضی تحقیقات هی به خورد ما می‌دهند که ما روزانه به حداقل ۲ لیتر آب نیاز داریم و مصرف آب معدنی صحی است و باعث تصفیه دستگاه گوارش می‌شود. در صورتی که در بیشتری از موارد آب نل هیچ فرقی با آب معدنی ندارد و ما هم تقریبن ۷۰ فیصد آب مورد نیاز بدن‌مان را از طریق مواد غذایی بدست می‌آوریم. دیگر سال‌هاست کسی از تشنگی حداقل در کشورهای اروپائی آمریکائی نمرده است. اما میزان مصرف آب‌ معدنی هر روزه افزایش می‌یابد. دقیقن مثل شورتی هست که ما زیر لباس خودمان می‌پوشیم. در اصل فرقی نمی‌کند که ما یک شورت دستباف بپوشیم که مادرمان دوخته یا برند کوین کلاین. هر دو یک کارکرد دارند، پس چرا همه ترجیح می‌دهند از برند استفاده کنند. این برند به کدام نیاز ما پاسخ می‌دهد؟ نیاز پوشش را که با کالای غیر برند هم می‌شود برطرف کرد.</p>
<p>کارکرد ملا هم همین‌است که تولید نیاز قلابی و غیرواقعی بکند. او با روح و روان تو بازی می‌کند. ترس را به قیمت گزافی می‌فروشد. اما فرق این دو اینجاست که تو مجبوری ذریعه قوه قهریه از چیزی که ملا تولید می‌کند استفاده کنی. اما این اختیار خودت است که برند می‌خری یا نه، می‌پوشی یا نه.</p>
<p>ازینرو زندگی در افغانستان غمناک است، زن بودن غمناک‌تر. بقول شاملو انسان رعایت نمی‌شود و این ربطی هم به دلسوزی من ندارد. چون من اصلن آدم دلسوزی نیستم. اما واقعیت همین است. افغانستان زندان زنان است و کسی که در زندان متولد شده باشد، تصوری از آزادی ندارد و میله‌ و حصار و دیوار و زندانبان‌ برایش طبیعی جلوه می‌کند. این تصویر دقیقی از زنان سرزمین ما است. کافی‌ست به تمام این جغرافیا از دور و از نقطه‌ای خارج از این دایره نگاه کرد. آن‌وقت متوجه می‌شویم؛ زنان فقط زندانی‌اند و تمامی مردان زندانبان! همه، من هم یکی از همه‌ام و این‌که ادعا کنیم مردِ &#8220;زن‌دوست&#8221; هم وجود دارد، درست مثل زندانبانی‌ست که دلش به حال زندانی می‌سوزد اما ترجیح می‌دهد همان‌جا بماند، چون فکر می‌کند حق او است نه بیشتر. او معتقد است هیچ کاری از دستش برنمی‌آید و قانون زندانی‌اش ساخته است، درست عین کاری که سنت و عرف و تلقی‌های رایج انجام می‌دهد؛ تولید زنانِ زندانی و مردان زندانبان، مردان سلطه‌گر و زنان مطیع، مردان باغیرت و زنانِ دوستدارِ غیرت.</p>
<p>غبن بزرگ این است که امروزه همه فمنیست شده‌اند. خورد و بزرگ و زن و مرد و مُلا وحکومت از حقوق زن حرف می‌زنند. اما فقط حرف می‌زنند و هی هر روزه بینی‌های بیشتری بریده می‌شود. این‌ها شاید تنها قسمت کمی از وقایع و فجایعی‌ست که به گوش ما می‌رسد و چه بسا زنان و دخترانی که لنز هیچ دوربینی بر آن‌ها نمی‌افتد و هر روزه تلف می‌شوند. آدم شاخ در می‌آورد که این‌همه مشکلات و مشقت‌های زنان پس از کجا می آید. کلمه فمینیسم مثل نقل و نبات دست بدست شده و از دهان کسی نمی‌افتد. من نا امید نیستم ولی وقتی اسم فمنیست بگوشم می‌رسد تن و بدنم می‌لرزد و فکر می‌کنم حکومت عده‌ای زن را جمع کرده و به مُلایی وظیفه داده است که از حقوق زن برایشان حرف بزند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-2/">افغانستان زندان زنان است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">534</post-id>	</item>
		<item>
		<title>معضلات و مشکلات زنان و نقش شان در ادبیات افغانستان</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2585%25d8%25b9%25d8%25b6%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d9%2588-%25d9%2585%25d8%25b4%25da%25a9%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2588-%25d9%2586%25d9%2582%25d8%25b4-%25d8%25b4%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25aa</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 18:56:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=524</guid>

					<description><![CDATA[<p>بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است! #سهراب_سپهری زنان افغانستان دهان بسته هایی دل پُری اند در وعده هایی غذایی شان داشتن غم و غصه نیز شامل گشته است یا بهتر بگویم با این غصه ها و عقده هایی که دارند دیگر عادت کردند، اینجا زنان نگاه های شان را از زندگی [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%85%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/">معضلات و مشکلات زنان و نقش شان در ادبیات افغانستان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بیا تا برایت بگویم</p>
<p>چه اندازه تنهایی من بزرگ است!</p>
<p>#سهراب_سپهری</p>
<p>زنان افغانستان دهان بسته هایی دل پُری اند در وعده هایی غذایی شان داشتن غم و غصه نیز شامل گشته است یا بهتر بگویم با این غصه ها و عقده هایی که دارند دیگر عادت کردند، اینجا زنان نگاه های شان را از زندگی آفتابی و درخشان برکنده اند و اکثریت شان در اتاق هایی سرد و تاریک مرد هایی شان زندگی میکنند، در واقع نفس میکشند اینکه زندگی میکنند یا نه خدا میداند. در کشور من بروی دختران برچسب تاریخ انتها زده میشود و تا اینکه سن شان از ۲۵_۳۰</p>
<p>بالا رفت، دیگر باغچه یی زندگی شان پژمرده وخزان میشوند و شوهران شان اکثریت بزرگ سالان می گردد.</p>
<p>با این همه در ۱۰ سال اخیر عده یی از این قشر مقاومت و ایستاده گی را آموختند و در برابر هم جنسان شان دیوار دفاعی ساختند، که باعث شده است هیولایی بنام (خشونت) از تعقیب زنان دست بردارد و جایش را به کاهش و تقلیل واگذارد.</p>
<p>هر چند با یکی دو گل بهار نمی شود با آن هم با این کار های شان روزنه یی امید را بروی زنان و دختران این سرزمین گشودند، در کنار فعالیت هایی زنان در بخش هایی گوناگون چون سیاست و تجارت و خودکفا ساختن خود شان در زمینه مالی امید هایی مرده کم کم دوباره به نفس کشیدن آغاز کردند و در بخش هنر و ادبیات هم پیشرفت هایی قابل ملاحظه یی را داشتند که کارکرد هایی شان مورد بحث و غور است.</p>
<p>اگر چه ادبیات در میان زنان این مرز و بوم پیشینه یی طولانی دارند اما پس از دهه چهل زنان این سرزمین به گونه جدی تری به ادبیات پرداختند و زنان چون سپوژمی زریاب، مریم محبوب، حمیرا قادری، پروین پژواک</p>
<p>در عرصه ادبیات داستانی و کسانی مثل خالده فروغ، نادیه انجمن، لیلا صراحت,   امثال اینان در بخش شعر هنرنمایی کردند و ته مانده یی شمع ادبیات زنان را در افغانستان دوباره جاندار ساختند و افروختند.</p>
<p>بنا به مقاله یی که حسین محمدی در سیر داستانی ادبیات زنان نبشته است &#8220;ماگه رحمانی&#8221; از نخستین معاصران بوده که در افغانستان داستان نوشته و بعد ها سپوژمی زریاب آن را به اوج رساند و در بخش شعر نادیا انجمن با کار های اندک اما گهربارش کمر شعر زنان را افغانستان از شکستن نجات داد، با وجود این همه تااکنون زنان در راه هنر با نشیبی ها و فراز هایی مواجه هستند برای بعضی های شان گذشتن از این نشیبی ها دشوار بوده دوباره از مسیر خود برمیگردند به گونه یی نمونه در سال هایی پسین صد ها جلد مجموعه اشعار و داستان هایی از قلم بدستان سراتاسر کشور به چاپ و نشر میرسند که به نظر به ارقام از ۱۰ کتاب ۲ کتاب آن مربوط به نویسنده یی زن میباشد و صاحبان مابقی آن آقایان اند؛ شماری از بانوان عدم چاپ آثارو آفرینش هایی هنری و علمی زنان در کشور را ناشی از عامل هایی می دانند که میتوان آن ها را در بی باوری و عدم اعتماد زنان به آثار خویش، ناتوانی مالی و نبود مرکز یا مراکز و نهاد هایی حمایت کننده مالی جهت چاپ تولیدات فکری آنان خلاصه کرد.</p>
<p>نویسنده گان در افغانستان در مجموع با مشکلات چون بیان کردن احساسات درون شان به گونه یی شعر یا داستان یا هم پژوهش های علمی شان و چاپ آثار خویش روبروهستند اما مشکلات بانوان به دلایلی که برشمرده شد بیشتر از مردان است و دست کم در آینده نزدیک نمیتوان راهی را یافت که بتوان براین چالش غلبه کرد و شاهد چاپ نوشته ها و آثار قلمی نویسندگان زن در کشور بود. در این صورت میتوان گفت زنان هم چنان که خود در گذشته تاریخی در حصار خانه ها در زندان ها بودند آثار انان نیز وضعیت بهتر از خودشان را نخواهد داشت و همچنان  دل نوشته و آثار نوشتاری دیگر زنان از میان رایانه های شان بیرون نیامده و به شکل کتاب در اختیار مخاطبان آنان قرار نخواهد گرفت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نویسنده: شیما دریا</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%85%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/">معضلات و مشکلات زنان و نقش شان در ادبیات افغانستان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">524</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زنان مبارز در کشمکش جنگ و صلح</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2585%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25b2-%25d8%25af%25d8%25b1-%25da%25a9%25d8%25b4%25d9%2585%25da%25a9%25d8%25b4-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d9%2588-%25d8%25b5%25d9%2584%25d8%25ad</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 20:46:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=482</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرسش: کودکی هایت چگونه بود، وضع فامیل و جریان تعلیم و تحصیلاتت تا امروز را به شکل بسیار فشرده برای خوانندگان ماه نو بگو؟ پاسخ: روزی پسرک ده ساله یی را پدرش که از اولین مردان باسواد و روشنفکر ولایت غور بود چاروق به پا کرد . ده پیسه قاجاری به نیفه اش بست و [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/">زنان مبارز در کشمکش جنگ و صلح</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="intro-text">
<h5>پرسش: کودکی هایت چگونه بود، وضع فامیل و جریان تعلیم و تحصیلاتت تا امروز را به شکل بسیار فشرده برای خوانندگان ماه نو بگو؟</h5>
<h5>پاسخ: روزی پسرک ده ساله یی را پدرش که از اولین مردان باسواد و روشنفکر ولایت غور بود چاروق به پا کرد . ده پیسه قاجاری به نیفه اش بست و بر کره اسبی سوار کرده شامل کاروان مسافران راهی هرات &#8211; کابل به قصد تحصیل کرد . این پسرک سالها در کابل به عنوان شاگرد لیلیه در ابن سینای کابل درس تا مدارج بالا خواند و تحصیلات عالی اش را در یکی از سه دانشگاه عالی آمریکایی در رشته فزیک نور تمام کرد و به عنوان مولف کتابهای مکتب و آموزگار دوباره در داخل کشور مشغول ماموریت شد . در این گیر و دار با دختر روستای خودش ساغر که همچهره اش را در یکی ازسینما های کابل در یک فلم هند ی دیده بود، ازدواج کرد و هردو در کابل لانه کرده پنج فرزند بدنیا آوردند- دو دختر و سه پسر. در این خانواده سه اصل وجود داشت : آزادی اندیشه ، دپلوم مداری و انسان آرمانی بودن . من دختر دومی این خانواده ی روشنفکر و تحصیل یافته ام . بکلوریا و لیسانس حکومتی دارم . ماستری ام را در رشته مدیریت حکومت واحد منابع انسانی از دانشگاه پیام نور ایران بدست آوردم. تقریبن از اول تا حالا یعنی تمام عمر ژورنالیست بودم . زمانیکه افغانستان دوباره از صفر شروع کرد و آنزمان حضور زن دوباره به یک تابوی شرم آور و ننگین تبدیل شده بود به صحنه رفتم . خندیدم &#8211; فریاد زدم &#8211; فحش دادم- عذرکردم- شعر خواندم- سیاست کردم و ده ها ساعت برنامه آکادمیک تولید کردم . همزمان درد های کشیدم و زخم های خوردم که از من چریکی ساخت که بی امان در جاده های خونین و تنگ از تعصب جنسیتی جنگیدم و حماسه ها آفریدم&#8230; من کودک باز مانده از جنگ های داخلی کابل هستم . جوانی دوران تروریزم فعال جهان در افغانستان . من با صدای شلیک راکت در ته کاوی خانه ی محقر و کرایی مادری گرسنه خواب و بیداری تجربه کردم و همبازی هایم همسایه هایم پیش چشمم مردند و روی گور دسته جمعی شان جزبازی کردم . من جاده به جاده علیه تاجران اسلحه اعتراض کردم و صدها آدم را در راستای محو‌خشونت جنسیتی رهبری بسیج کردم . من خود جنگ شدم و تا امروز که تارهای زودرس سپید مو بام شانه هایم راسپید کرده هنوز هم میرزمم. بعد از ۱۲ سال کار در رسانه های افغانستان تبعید به خانه شدم به امید عبث اینکه شاید خاموش شوم .در عوض به دانشگاه ها میروم به تدریس سیاست- جغرافیا و آزادی بیان . ثمره زندگی مشترک پر از تجارب سازنده ام دو کودک پسر و دختر است . از اوان تولد شان در دو نقش مادری و پدری محکوم شدم . ده سال اخیر یک مادر مجرد، یک زن معترض آتشین، یک ژورنالیست شورانگیز، یک فمنیست جنجالی ، یک وطن پرست نترس در میدانهای موازی بهمدیگر زندگی کردم . سفرهای سخت و تاریخی به اینجا و آنجا داشتم ازروی ماجراجویی نه از پی عشرت در بدل معاملات پروژه ها . سختی روزگارم همیشه از آن جای میآمد و میاید که خودم بودم &#8230;</h5>
<h5>پرسش: از سالهای شاعرانه گی هایت بگو</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>آهای!!! آیینه داری هست اینجا ؟</h5>
<h5>آیینه ی مرا شکسته اند</h5>
<h5>هیچ کسی از ان به من نگاه نمیکند</h5>
<h5>هست کسی مرا به اسمم صدا زند</h5>
<h5>و من را به خویشم آشنا؟</h5>
<h5>اولین شعری بود که در چهارده سالگی سرودم و بعدش تا بیست سالگی یک مجموعه ی طبع نشده از غزل و سپید و چهاربیتی و دو بیتی که محتوایش عشق و اعتراض بود . اتفاقات تلخی در دانشگاه و زندگی خصوصی ام افتاد و روحم را از تار الهام و خلق شعر و ترانه بی رحمانه برید .. دگر نتوانستم مثل قبل بی امان شعر بگویم ولی در عوض خیلی خواندم انقدر که نثر در من گل کرد .نمایش ادبی تلویزیونی بوی ماه در دو فصل با فاصله ی شش سال اثریست ماندگار از این طوفان .</h5>
<h5>پرسش: سالهاست که به عنوان یک زن فعال سیاسی و آزادی خواه فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داری. از این سالها برای ما بگو! چطور این فعالیت ها شروع شد و از حضور چند ساله ات دراین عرصه ها راضی هستی یا نه؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>کوچیدن گرگ ها در زمستان سرد که قحطی غذا و پناه شروع میشود به طرز جالبی اتفاق میافتد : آنها به سه دسته تقسیم میشوند ، از آخر به اول صف گروه مراقب و جوان که از حملات و احتمالات منفی عقب گله خبر گیر باشند، ، گروه کودکان و نوزادان که نیاز به گرمی و حفاظت و مراقبت در یک حلقه را دارند ، گروه پیران و بیماران که برای راه بلدی و استفاده از تجارب پیشتازی کنند و گرگ اول که راه را در میان متر ها برف و خطر دام و تیر شکارچی با جانبازی و قربانی باز کند . من در جامعه ی قحط زده ی فلاکت کشیده ام همان گرگ اول بودم . اگرچه شعور و اصول گرایی بلند و معظم گرگانه در غافله ی ملت من وجود نداشت ولی انگار من گرگ اول انتخاب و آفریده شده بودم . افغانستان در روزگار من میدان جنگ گرم جهان روی منافع شان تعیین گردید . از کوچکترین درز ها هیزم جنگ ساخته شد ، مساله ی قومی را سیاسی ساختند ، آنچه در قاموس مردمم تحقیر آمیز بود را چنگ اندختند، روی حساسیت ها را برهنه کردند، آنچه از تکنالوژی میشد منفی ساخت و آنچه از تولید میشد پول ساخت و هرقدر که ممکن بود قدرت بی رحم شود در این مملکت ریختند . رسانه زبان جنگ شد و دولت سمبول نمایش ضعف مملکت . سرمایه دار غربی در روستا کشت تریاک کرد و دهقان را بر آن گماشت. در شهر آشوب و انرشیزم را بنام آزادی بیان و فردیت براه انداخت و مردان را درگیر این گرداب ساخت . زنان که هنوز هویت جنسی خود را نمی دانستند بامیلیونها دالر برای مقوله های وارداتی گنگ مصروف چکر و سفر شدند غافل از سرانجام شوم بی مسوولیتی و رسالت نپذیری . کار من به عنوان یک فعال اجتماعی &#8211; سیاسی رسالت مند در همچو بازاری نقشی بر روی آب بود و امروز که طبل برگشت تاریخی می نوازند من مزه شور و تیزابی اسارت و بربریت دوباره را میتوانم بچشم و مجبور آماده جنگ از سراز نو شوم بی آنکه شبیه بقیه از ساروق چادربرقع ی که اماده نگه داشته بودم را بیرون بکشم و تبراق کار و کتاب به جایش گذارم . از اجرای تابو شکنانه ترین سوژه ها در صحنه رسانه های تصویری شروع تا نوشتن علیه ببریت سنتی مذهبی با برهنه ترین الفاظ ، از برپایی خیمه تحصن با قید کردن جنازه سوخته ی زهرا در سی روز بارزاد تا در آمدن به میدان مبارزات نفس گیر انتخابات پارلمانی به هدف ساختن چند فقره قانون حیاتی برای زنان ، از تهدید های مجازی تا تبعید کامل از فعالیت و حرف در خانه ، از تنهایی مطلق تا بیکاری عمدی همه را تجربه کردم . اما دفتر تمام گشت و به پایان رسید عمر ما هنوز به اول وصف تو مانده ایم&#8230;.</h5>
<h5>پرسش: از وضع عمومی زنان بگو! مهم ترین مشکلات زنان در جامعه ی افغانستان از نظر تو چی است؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>زنان در افغانستان دو گروه اند : بیسوادان شنگول که از تحقیر تعریفی ندارند و می پندارند زنده گی همین است، بیسواد های غمگین که همان خدا و هست شان را هم تلخ ساخته اند که گروه مافیایی زنان اتفاقن زاده ی همین دو گروه است . زنان مافیایی از قانون ، تاریخ مبارزات زنان و منافع مشترک هیچ نمیدانند و برعکس به شکل بی رحمانه ی سوژه زخم زنانه را به منافع پیش پا افتاده ی شخصی مبدل میکنند . در این میان یک گروهک استثناء هم موجود است که زنده گی نمیکند. این گروه هوشیار تحصیل یافته و هدفمند است . این زنان سهم شان را در موسیقی سینما رسانه و سیاست ابتدایی هم که شده ادا میکنند . تا بو ها را می شکنند و در مقابل استثمار که ملغمه ی جنگ و سنت و دین است سینه سپر میکنند . زنان در جامعه افغانستان در پناه خدا به سر میبرند طوریکه هیچ قانونی نوشته و ننوشته ی به نفع شان وجود ندارد . هیچ باوری به نیرو ، حضور و مغز شان وجود ندارد . قوانین شرعی در قبال شان تحقیر آمیز و تهدید کننده است .هیچ تصمیمی (ازدواج ، تحصیل ، مادرشدن، سیاست کردن ، تمکین ، اعتراض&#8230;) نجات شان نمیدهد . بستر تبادلات روزمره و جدی مردانه است و درد زنان سوژه ی از سر شکم سیری . زنان تحت شرایط تحقیر آمیز و سخت مجرد یا متاهل به سر میبرند. جنگ مردانه فرزندان شان را میکشد ، منافع مردانه بر خانه های شان حکم میراند ، صلح سیاسی دلقک معرکه شان میسازد و دمکراسی بانی سرمایه ی مردانه هیچ ضمانت اجرایی در قبال آزادی های تعبیه شده در صورت تغییر وضعیت موجود برای شان پاس نکرده است . سه هزار زن در گیر قانون یک طرفه حضانت فرزندان، دو ملیون بیوه ی بیکار و محتاج خشن ترین مردان خانواده، پنج ملیون زن کارمند ملکی و نظامی در گیر سنت کانکریتی و دمکراسی نیم بند، ده هزار زن سالها مدعی طلاق اجرا ناشده، نیم ملیون زن فراری از خاک به هدف رسیدن به کشورهای دارای قانون حمایت از خانواده ، هزاران زن در گرو نکاح، جهادالنحاح و تملک مردان تروریست، مسلح غیرمسئول و سیاست مداران زورگو ، زنان غیرمذهبی روشنفکر تبعید شده از صحنه کار و زندگی در جامعه سنتی ، مذهبی و مردانه کلیت نفوس زنانه افغانستان را میسازد . جهان از زنان افغان حمایت دروغین میکند چون نمی گذارد حس و تعریف منافع مشترک شکل بگیرد و زنان افغان منتظر دیگران است چون هنوز ریاضت کشیدن برای ساختن دنیای واقعی و اصلی برای شان سخت مینماید ، این مشکل اساسی است !</h5>
<h5>پرسش: چه درکی نسبت به آزادی داری و چرا برای آن مبارزه میکنی؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>هستی مجموعه ی از ضد هاست : روشن -تاریک ، سیاه -سفید، نر- ماده، زشت &#8211; زیبا، تند- کند، خیر- شر ، غم &#8211; شادی، کم &#8211; زیاد &#8230;.. همه ی این هستی با تجمع اضدادش شبیه زنجیر بهم پیوسته است. یکی بی دیگری نابود میشود ویران میگردد بی معنا میشود . و هر قدر زمان میگذرد معنی آزادی محو تر میشود چنانچه حتا ازادی در خود گردانی و خود محوری هویتی و سیاسی نیز با پیش رفت تکنالوژی ، صنعتی شدن، ایجاد زبان مشترک علمی ، تغییر کردن جنگ تن به تن به جنگ سرد اطلاعاتی با ابزار سازی ملت ها علیه مردم خود شان، از بین رفته است . وقتی هستی بندی در بند دیگرست و انسان محتاج زنجیره ی از نیاز و عادت و عشق پس تعریف من زن از آزادی چانس داشتن جبر ویا اختیار است . مهم نیست زن خانه باشم یا ستاره ی مشهور در اجتماع ، مهم این است که در نوع و نحوه زنده گی کردنم جبری به میان نباشد . اختیار وحق انتخاب معنی اصلی ازادیست .کیفیت یک زنده گی خود ساخته مزه ی اصلی ازادیست .من برای گرفتن حق تملک بر خود و تصامیم خود و داشتن سهم از خیر و شر هستی به صورت خودمختار ، مبارزه میکنم . این به من مربوط است که راه جهنم میگیرم یا راستای بهشت این است آزادی و من برایش مبارزه میکنم !</h5>
<h5>پرسش: در انتخابات پارلمان کشور نامزدی بودی! در این پروسه چه اتفاق افتاد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>&#8211; زنده گی در جاده های مرگ آور این کشور من را تا رسیدن به آخرین پله ی از تجربه ی اجتماعی که سیاست کردن است مجال داد . سنم ، تجاربم و تحصیلم ایجاب میکرد که دگر باید وارد فاز اصلی کارزار شد تا بتوان قانون ساخت و خود قدرتمندانه و مستقیم بر سرنوشت انسان بیکس این مملکت تصمیم درست گرفت . یک هزار کارت هویت یا تذکره جمع کردم ، با ده هزار نفر رو در رو ، در بیست روز صحبت کردم .در نتیجه کمپاین سه هزار رای گرفتم که بلند ترین ارا در سطح زنان مرکز بود ولی بازنده اعلان شدم در حالیکه برنده هزار و یکصد رای داشت . از اتفاقات پس پرده اینجا نمیگویم چون آنرا درج یک رساله ی سیاسی بنام (بیست و هفت روز سیاست ) کرده ام و منتظر زمان مناسب نشرش هستم . شاید از نادر کاندیدا های زن بودم که بدون استثنا با همه ی رهبران سیاسی، سران احزاب و چندین سفارت خانه دیدار داشته و چانه زنی کردم . نزدیک به یک صد نفر فعال فرهنگی، زنان و فعالین مدنی در حمایت از من نوشتند و جوانان زیادی روز انتخابات که باران انتحاری بر کابل بود به من رفتند و رای ریختند . همان روز دو جوان حامی ام زخم برداشت و سومی در بیمارستان درگذشت . در این گیر و دار ها با ادبیات خاص سیاسی که گنگ ولی گویاست آشنا شدم . با معاملات بسیار عجیب که شبیه هیچ معامله ی نبود و با نوع نگاه بسا وسیع تر و زیرکانه تر به دنیا و حرکات و ارزشها و ضد ارزشها ها . مردم را به معنی واقعی شناختم و چرایی کثیف شدن سیاست مدار را فهمیدم و ترفند های پیش بینی کردن ها و خوانش فکر های دیگران ولو هر قدر برای کتمان اش ترفند به کار ببرد . خلاصه یک ماستری سیاسی کردم گرچه با حیات کاری و سیاسی ام بازی بی رحمانه ی کردند و زحماتم دود هوا شد وقتی دو شب بعد از ختم انتخابات به من ابلاغ کردند که تو بیرون پارلمان کارایی بیشتری داری چه نیاز است خودت را بخاطر ساختن یکی دو قانون نا قابل حبس پنج ساله کنی ؟!</h5>
<h5>پرسش: چه مشکلاتی در جریان فعالیت های انتخاباتی بیشتر آزارت میداد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>&#8211; مردم سیاسی نبودند و نمی دانستند رای چه ارزشی جمعی با فردی دارد . اینکه در بدل یک رای از من یک بوسه یا یک پیپ روغن یا دو هزار افغانی میخواستند ، اینکه زندانی ساحه ی مشخصی قومی یا جنسیتی برای رای گیری بودم اگرچه بنابر مشهور بودنم ساحه رایم وسیع و همه شمول بود ، این که همه از قبل میدانستیم اگر همه صندوقها از رای من پر شود باز هم برنده نخواهیم بود&#8230;اینکه پول ، فساد و لابی گری سفارتی حرف اول را میزد، اینکه جز اصول انسانی ترفند دپلماتیک افغانی نمی دانستم و در فضای سیاسی شبیه ی گنجشکی اندر میان باز های وحشی بودم&#8230; اذیتم میکرد . اندر این باب رساله ی بیست و هفت روز سیاست به قلم من جالب است بخوانید</h5>
<h5>پرسش: مهمترین دلیل عدم پیروزی ات از نظر خودت چی بود؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>&#8211; کوری سیاسی! من تا حال تشخیص نداده ام کدام گروه دوست و کدام گروه رقیب ام بود . واقعن آدم نابلد در آن سرای محشر بودم که تا آخر ادرسی که میخواستم پیدا کنم را نیافتم . در ثانیه اشتباه میکردم، در دم گم میشدم، در لحظه امیدوار و در هر قدم رنگ ها عوض میشد و مهره ها بیجا میشدند . من منگ شده بودم ! امروز وقتی از دور به اتفاقات بازنگاهی میکنم گرچه هنوز هم چند نتیجه میگیرم ولی آنچه اصل بود بی اصولی بود و آنچه فرع بود اساسن اصل بود . شما هم منگ شدید نه ؟</h5>
<h5>پرسش: گفته میشود زنانی که در این دور انتخابات موفق شدند، بیشتر به علت زد و بند های سیاسی و غیره بوده، تو چی فکر میکنی؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>ما در جریان شکل گیری ثبات در کشور هستیم اگر نیستیم هم مجبوریم به بحران ناشی از گذار با رفتن به طرف ثبات ، خاتمه بدهیم . برای این نیازمند ساختن یک سیستم متمرکز قدرت هستیم تا از انرشیزم که با دمکراسی و آزادی های وارداتی یاغیانه آن به وجود آمده بکاهیم و برای آزادی و دمکراسی چوکات، اصول و تعریف بر بنیاد های تعریف منافع ملی و خیانات ملی بسازیم . مردم به عنوان توده در بیست سال نشان دادند که در حد ساختن حکومت از طریق انتخاب نماینده های استاندارد نیستند . پس این وظیفه اتوماتیک به اختیار و حاکمیت حاکمان سیاسی در داخل دولت و بیرون از دولت میافتد چنانچه در این دور هشتاد در صد پارلمان را دولت حمایت کرد ه به نفع خویش رقم زد که من شخصن آنرا به صلاح آینده ی که به طرف ساختن سیستم برای افغانستان میرود میدانم . حال برای عبور از بحران به سوب ثبات اولن نیاز مند تمرکذ قدرت از مردم به حکومت هستیم و دو این حکومت نیازمند گروه های جوان بله گو و چشم قربان است . گروهی که یا استعداد نقد نداشته باشد و یا در بیرون از افغانستان بزرگ شده و نداند که این اندرون چه خبر بوده یا است و فقط کار کند و سیستم بسازد . بعد از ثبات و ساختن سیستم نوبت اصلاحات و ریفورم است که نیاز به گروپ های معترض و منتقد میشود . اینجاست که نوبت آدمهای چون من فرا میرسد . من بابت تیپ معترض و منتقدم اجازه ورود به پارلمان دوره ثبات و ساختن سیستم داده نشدم و از من در دوره اصلاحات اگر زنده ماندم استفاده خواهد شد . این قصه اصلی برنده ها و بازنده های انتخابات پارلمان امسال بود که هیچ ربطی به رای مردم نداشت .</h5>
<h5>پرسش: اتهامات اخلاقی علیه نامزدهای پیروز زن در پارلمان و تعداد زنانی دیگر که در پست های مهم گماشته شده اند، چقدر جدی است؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>زن در نظام مذهبی اسلامی در قبال یک لقمه نان و یک خشت سرپناه،رسمن قرار داد سکس میبندد یا به عبارت دیگر رابطه رسمی زنان و مردان این جامعه سکس در بدل پناه است . اگر زن تمکین جنسی نکند از نفقه محروم میشود . اگر سکس کرده نتواند کل هستی اش در معرض انقراض قرار میگیرد . این سیستم از زن فاحشه ذهنی میسازد طوریکه در بازار های بزرگتر از خانواده در بدل چیز های کلانتر به سادگی در برابر در خواست جنسی پاسخ مثبت میدهد چون این نوع تبادله را طبعی و آسان میبیند. او هیچ نوع ریاضتی را در قبال بدست آوردن چیزی نمیداند . چون او از بدو تولد تشویق و ترغیب به هنر سرویس دهی بهتر سکس شده است با تشویق به رو پوشی، حفظ بکارت، متخصص شدن در سرویس دهی عالی در محیط خانه ، عشوه گری و اغوا . در این بیست سال نهاد های جندر و نهاد های سازنده قانون کار هیچ توجهی در مورد نحوه چه طوری و چه کسی استخدام زنان نکرده اند . مولدان، کارفرماها، رهبران و صاحبان بازارهای کار همه مردان اند . هنوز کار زن در بدل مزد به هدف اعاشه خانواده و مسئولیت به رسمیت شناخته نمیشود چون ریس و مسئول خانواده مردان اند و نفقه دادن وظیفه مرد است. این باور و عینیت نیاز زنیکه دنبال کار بیرون میشود را یک شوق پنداشته و هنوز خودش هم این گام را از روی هوس و کنجکاوی ماجراجویانه میپذیرد . پس شکار تبادله جنسی در بدل کار شدنش جدی تر از آنست که کمپاینران سیاه ابزار رقابت سیاسی اش ساخته اند . گرچه قانون نا مرعی و خطر ناک تبعیض مثبت بر استخدام زنان حتا جلو همین زحمت کوچک را نیز گرفته است .</h5>
<h5>پرسش: صلح با طالبان را چگونه میبینی؟ ایا آمدن طالبان در قدرت مشکلات زنان را بیشتر میسازد؟ مثلا آزادی های کنونی زنان را چقدر محدود خواهد کرد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>صلح با طالبان یک پروسه سیاسی است و اصولن این ادغام و هضم شدن هیچ خطری خاصی را خلق نمیکند چون ما عملن یک گروه کوچکی از دمکراتها و دگر اندیشان واقعی هستیم که میان ملت با ذهن طالبانی زندگی میکنیم . آنچه نگران کننده است رسمی شدن قدرت اذهان طالبانی در افغانستان است که با تریبون دادن به چند کته کله شان دست باز به زورگویی توده ی بزرگ و اکثریت مطلق مذهبی افراطی فراهم میکند . گرچه تجربه از آزادی و دمکراسی چیزی نیست که مردم ولو در اقلیت دست از آن برداشته و به عقب برگردند . صلح و جنگ با پلت فارم دمکراتیک در فضای سیاسی افغانستان فقط توانسته جنازه های بیشتر و هدیره های بزرگتر بسازد نه تغیری در جمعیت غیر فکری این سرزمین</h5>
<h5>پرسش: آینده را چگونه میبینی؟ آیا وضع بهتر خواهد شد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>افغانستان اختیار برنده شدن یا بازنده شدن ،اوردن ثبات یا ساختن بحران را ندارد ولی راه بازی بهتر که منافع این کشور را در نسل های آینده تامین کند دارد . مثلن سیاست مدارها یکه سنگ مدد و نجات این خاک را به سینه میکوبند میتوانند با فروش جنگ تحمیلی و دست اول شدن در ویرانی عمدی این جنگ منافع مادی برای ساخت زیربنا های آن را در آینده تضمین کنند . گرفتن مشروعیت پایگاه اتمی بخاطر روز مبادا و تولید انرژی برای بکار انداختن صنعت در آینده ها در بدل هیزم سوخت شدن مستقیم امروز فرزندان ما علیه همسایه های دیوار شریک جغرافیایی ما به نفع جنگ افروزان بیگانه ، که فردا این همسایه ها در پی انتقام برخواهند امد راهیست عقلانی و ملی . اگر در بدل فاز سوم جنگ در افغانستان علیه آسیای میانه که بی برگشت است پول و اتم باشد این سیاسیون مشکوک حد اقل تمسخر و شماتت تاریخی کمتری خواهند شد . همین لحظه تاریخ در حال نوشتن است چنانچه از دیروزیان را نوشت و فردا خوانندگان سخت گیر تری خواهد داشت پس مواظب اسپ بدقلق و تربیت خائنانه تان محور وطن و منافعش باشید !</h5>
<h5>پرسش: یک پیام به خواننده های ماهنامه ی ماه نو</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>رسانه دانشگاه کوچکیست که اگر متوجه آنچه تعلیم میدهد نباشیم برعکس هدف مان ویرانی بار میاورد .استقلالیت رسانه که اصولن از نوع اقتصادی است سطح رسالت آن را تعیین میکند. فقط اگاهی شما از رسالت انسانی توسط قدرت رسانه یی کافیست تا تلاش بلندی در تهیه ی استقلال اقتصادی که موجب آزاده گی در نشریات فکر های انسانی و با جرات میشود را به بار آورد. ما نسل های هستیم که در برهه ی رکود و بحران هستی و چیستی زمین تولد شده ایم . مقاومت در برابر نیرو های شر و هستی برانداز و وسوسه نشدن به سوی اشتراک در روند رکود ما را جز نیرو های خیر و بانی زمین در برگشت به سوب شکوفایی دوباره ثبت تاریخ خواهد کرد. سخت است این مقاومت ولی با داشتن نیروی رسانه به هدف رسیدن به ماه نو غیر ممکن نیست. و یاد تان باشد از آنسوی آبها که آرامش بر قرار است و بهتر میشود اینطرف آبها را دید ، بهتر میتوان به شکوفا کردن فکر کرد و برامدن ماه نو .</h5>
<h5></h5>
<h5></h5>
</div>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/">زنان مبارز در کشمکش جنگ و صلح</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">482</post-id>	</item>
		<item>
		<title>افغانستان زندان زنان است</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d9%2581%25d8%25ba%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Sep 2019 20:58:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=486</guid>

					<description><![CDATA[<p>هیچ مردی اعم از پدر و همسر و شوهر و برادر آن‌قدر شجاع نیست که بخواهد خلاف تلقی‌های رایج و سنت‌های سنگ شده عمل کند و زن را بگذارد جوری که می‌خواهد زندگی کند. و شاید تحسین آمیزترین کلمه‌ای که یک مرد به همسر و دختر و خواهرش گفته باشد این‌ست که « به تو [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">افغانستان زندان زنان است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هیچ مردی اعم از پدر و همسر و شوهر و برادر آن‌قدر شجاع نیست که بخواهد خلاف تلقی‌های رایج و سنت‌های سنگ شده عمل کند و زن را بگذارد جوری که می‌خواهد زندگی کند. و شاید تحسین آمیزترین کلمه‌ای که یک مرد به همسر و دختر و خواهرش گفته باشد این‌ست که « به تو اعتماد دارم اما جامعه وحشی‌ست، همه گرگ‌اند. پس تو مجبوری چادری بپوشی، برقع به تن کنی تا خودت مصئون‌تر باشی»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما براستی کدام جامعه؟ا</p>
<p>با روسری و مانتو و چادر و حتا برقع نمی‌توان کاری کرد. چرا که یک جامعه منحط فقط به تلقی‌های رایج و باورهای ذهنی خودش توجه می‌کند نه چیز دیگری. اکثر عمرم را در افغانستان سپری کردم اما هرگز ندیدم که بی حجابی زنی باعث تحریک کسی شده باشد. اکثریت محجبه‌اند برقع یا چادری پوشیده و هیچ برآمدگی از عقب و جلو هم ندارند. اما با این وجود برقع‌پوش هم متلک را به جانش می‌خرد و هم مورد تجاوز قرار می‌گیرد. پس مشکل جای دیگری‌ست و ربطی به پوشش و این مسائل ندارد. زن اگر درون گونی هم از خانه بیرون شود همین اتفاقات خواهد افتاد. چون همه بنده و پیرو تلقی‌های رایج اجتماع و ذهن خود هستند.</p>
<p>راستش از یک سنی به بعد دیگر پدران و مادران کار خاصی ندارند و فقط ماموریت دارند که یکی را  بندازند به شما. چون وظیفه پدری حکم می‌کند که تا قبل از مرگ حتی‌الامکان دختران و پسرانش را به خانه‌ی بخت بفرستد. شاید دوستتان داشته باشند ولی راستش او به خانه‌ی بخت کاری ندارد. می‌خواهد با وجدانی راحت پا به بهشت موعود بگذارد. پس گاهی حتا اگر شده زیر قرض و قوله هم برود بازهم این کار را می‌کند.  پولی قرض گرفته دختری را برای پسرش می‌خرد و بعد عروسی با شکوهی با انبوهی از مهمانان ترتیب می‌دهد. من که نمی‌توانم باور کنم که او این‌قدر مهربان شده باشد. آن همان کسی‌ست که تمام دوران بچه‌گی از ۷ تا ۱۵ سالگی ضجه زدی اما نخواست یا نتوانست برایت بایسکلی بخرد. این همه مصارف پیشکش و عروسی و دنگ وفنگ هم تنها برای دنباله روی از تلقی‌های رایج و سنت و عرف جامعه است.</p>
<p>همه همین قسمی‌اند از دم؛ منتظر یک کیس و خواستگار خوب که درب خانه‌شان را بزند و آن‌را به زنی کسی در بیاورند و این بزرگترین ماموریت پدر و مادر در قبال دختر است.</p>
<p>تلقی‌های رایج از مجرد بودن به قدری در جامعه ریشه دوانیده است که این موضوع برای دختران باعث عذاب شده و همیشه نگران این هستند که مبادا بتُرشند. چون دختر تنها و سینگل به مثابه مرضی‌ست که هیج کسی پذیرایش نیست. تلقی‌های رایج این اجازه را به همه می‌دهد که فکر کنند دختر یک مشکلی دارد و گرنه باید ازدواج  می‌کرد.</p>
<p>دخترِ مجرد و تنها با اولیه‌های زندگی مشکل خواهد داشت. در خانه پدر و مادر همیشه سرکوفت خواهد خورد و راهی هم برای رهایی از این زندان وجود ندارد. چرا که هیچ کسی به دختر مجرد خانه یا اتاقی اجاره نخواهد داد. این‌ها و خیلی از مشکلات دیگر دختران را مجبور می‌سازد که به همین تلقی‌های رایج تن داده و همه چیز را به تن بخرند. قسمت عظیمی از دختران جامعه ما تجربه زیستی ندارند. آن‌ها فقط رنج کشیدند و میکشند. متخصص این هستند که چطور می‌شود درد را تحمل کرد و دم نزند.</p>
<p>ازدواج کردن یا نکردن هیچ کدوم برتری خاصی ندارد. اما ازدواج به شکلی در اجتماع ما وجود دارد تن دادن به تلقی‌های رایج و سنت است.  یعنی ازدواج پیش نیاز خاصی در جامعه ما ندارد. به محض این‌که دستت به دهانت رسید یا پدری داشتی که می‌توانست حمایت کند پس بسم الله. نهایتن یک اتاق در خانه پدری نیاز داری و می توانی زنی کنی.</p>
<p>شاید من خیلی سخت‌گیرم، ازدواج نه پدر می‌خواهد و نه هم پول می‌طلبد. تو فقط باید به آن اندازه بزرگ بشوی که دیگر نتوانی مجرد ادامه دهی. چون همسایه و کاکا و پدر و جامعه به تو گیر خواهند داد‌؛ بزرگ شدی باید ازدواج کنی. البته منظور من از بزرگ شدن &#8220;بلوغت&#8221; نیست هرگز. چون معمولن همه‌ نهایتن ۱۵ سالگی به بلوعت می‌رسند. و نیاز جنسی از همان زمان آغاز می‌شود.  اما جامعه به این کارها کاری ندارد، هر وقت درست و حسابی ریش و سبیل کردی آن‌وقت شروع می‌کنند به گیر دادن. به این که تو مثلن  از ۱۵ سالگی تا ۲۵ سالگی که مجرد بودی با نیازت چه کردی و می‌کنی کاری ندارند. کار که دارند، خیلی هم کار دارند، منظورم این‌ است که باید ازش دم نزنی و گرنه پدرت را در می‌آورند.</p>
<p>کافی‌ست در این سنین یک بار به دختر یا پسری لبخندی بزنی. هفت جدت را جلوی چشم‌هایت می‌ آورند.  پسر بی شرم و حیا! درسته پسر بی شرم و حیا. چون بهرحال دختر که باید در خانه باشد. کسی را نمی‌بیند که بتواند لبخند بزند. گیرم که برای مدرسه و دانشگاه بیرون هم شد. مگر می‌تواند سرش را بالا کند. «جامعه وحشی‌‌ست، همه گرگ‌اند، باید مواظب خودش باشد».</p>
<p>****</p>
<p>این‌که ما نیاز خوردن و نوشیدن و خوابیدن داریم. نیاز لاسیدن و &#8230;دن هم داریم (درسته منظورم همان فعل مخصوص بود). ولی همه هیچ چیزی نمی‌گویند، انگار واقعن چنین چیزی وجود ندارد. به این می‌ماند که به گرسنه‌ای بگوییم نخور! یا مثلن ساکت باش سیر می‌شوی، یا تلقین کن که گرسنه نیستی‌، اصلن تو باید مقاومت کنی. راستی از این کلمه &#8220;تلقین&#8221; خوشم می‌آید و فکر کنم خیلی‌ها با همین استراتژی &#8220;تلقین&#8221; تا خیلی جاها رفته‌اند، خیلی‌ها متخصص و حرفه‌ای شدند، کفشی درین راه پاره کرده و موی سپید کرده‌اند. می‌دانم به همین سادگی هم که گفتم نیست. خیلی‌ها در هنگام &#8220;تلقین کردن&#8221; توسط پدر و مادر دستگیر شده‌اند و برای سال‌ها به این بهانه تحقیر. یادم می‌آید اولین بار خودم با این کلمه در فوتبال آشنا شدم. دوستی داشتم که همه &#8220;تلقینی&#8221; صدایش می‌کردند. من هم هی داد می‌زدم تلقینی پاس بده، تلقینی پاس بده. یک روز بعداز تمرین مربی به من گفت می‌فهمی تلقینی یعنی چه؟ گفتم؛ لقب‌اش است. گفت: تو خوردتری، غلام صدایش کن. رفتم خانه و از پدرم پرسیدم تلقینی یعنی چی؟ ای کاش ولی نمی‌پرسیدم‌. گفت دیگر اجازه نداری فوتبال بروی و همیشه هم چارچشمی مواظبم بود، حتا می‌گفت؛ در اتاقت که هستی دروازه را باز بگذار. طفلی می‌ترسید &#8220;تلقینی&#8221; بشم. پدرم نگفت. ولی از آنجایی‌که کنجکاوی و پشتکار در خون من است. با کمک دوستانم آموزش‌های لازم را فرا گرفتم.</p>
<p>&#8220;تلقین&#8221; آسان نبود و نیست و امر شنیع دوست‌پسر دوست‌دختر هم جرات کافی و وافی می‌طلبد. اگر با خودت کنار بیایی و از زیر باز این‌همه عذاب وجدان ناشی از دوستی با نامحرمی که ملاها از بدو تولد در مساجد و مکاتب تبلیغ می‌کنند دربیایی. با در و همسایه و بقال و نانوا و دیگر اعضای  فضول جامعه چیکار می‌کنی. اگر کمی بدشانسی باشی و فرضا یکی تو را با دختر یا پسری ببیند، دیگر باید فاتحه‌ات را بخوانی، واویلا! ارتباط با ناموس مردم، با نامحرم!</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p>این سطر را خالی گذاشتم چون نمی‌خواستم از عاقبت ارتباط با جنس مخالف، از سنگسار و دو سه تجربه دیداری‌ام در دوران کودکی قصه کنم. البته ممکن است همه شما چیزی شبیه و حتا بدتر از این هم دیده باشید. بهرحال به هیچ وجه اما چیز عجیبی نیست، چون از جامعه‌ای که متحدانه و به شکل خودجوش و بدون دلیل و بهانه‌ای فرخنده‌ها را می‌سوزاند هیچ چیزی بعید نیست.</p>
<p>پس اگر دوست دختر داری مواظب خودت باش. تو در محاصره ملاها وملاعمرها هستی. باز هم اگر خیلی مصری که نیاز جنسی منسی داری مشکل خودت است برادر، مقاومت کن. انشالا به حول قوه‌الهی کمی بعد دختری را به تو می‌اندازند و آن‌وقت هر شب می‌توانی نفس‌ تازه‌کنی ،اسب خویش بتازانی.</p>
<p>اما نه! حالا حالاها باید سواری بدهی به زندگی.</p>
<p>لبی بوسیده نبوسیده باید کوله‌بار ببندی و در ایران و پاکستان سگ‌دو بزنی که ده لک پول پیشکش آماده کنی. با مدرک لیسانس بدردنخور شب و روز حسرت بخوری، با معاش بخورنمیر بسازی و یا هم در اداره‌ای با رشوه‌ستانی جیب پر کنی. که البته می‌دانم تو بی‌کس‌تر و مفلوک‌تر از آنی هستی که کاری رشوه‌گیر گیرت بیایید.</p>
<p>مصطفا_صمدی</p>
<p>ادامه دارد &#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">افغانستان زندان زنان است</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">486</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
