<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر Archives - MaheNowMagazine</title>
	<atom:link href="https://mahenow.de/category/%ef%bb%93%ef%ba%ae%ef%bb%ab%ef%bb%a8%ef%ae%93-%d9%88-%ef%bb%ab%d9%86%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://mahenow.de/category/ﻓﺮﻫﻨﮓ-و-ﻫنر/</link>
	<description>ماهنامه ماه نو</description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Nov 2023 18:48:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.4.5</generator>

<image>
	<url>https://mahenow.de/wp-content/uploads/2019/07/cropped-mahewnowfinal-32x32.png</url>
	<title>ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر Archives - MaheNowMagazine</title>
	<link>https://mahenow.de/category/ﻓﺮﻫﻨﮓ-و-ﻫنر/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164342507</site>	<item>
		<title>مسافران در تبعید</title>
		<link>https://mahenow.de/838-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=838-2</link>
					<comments>https://mahenow.de/838-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Nov 2023 15:18:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=838</guid>

					<description><![CDATA[<p>سقوط افغانستان، سقوط خیلی از تلاش های به ثمر نشسته ای بود که نسلی با هزار و یک آرزو با تمام چالش ها و فراز و نشیب های موجود در بیست سال گذشته، به آن دل بسته بودند. نسلی که تحصیل کرد، درس خواند و تلاش کرد تا با استفاده از فضای موجود که باز [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/838-2/">مسافران در تبعید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img fetchpriority="high" decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-719x1024.jpeg" alt="" width="719" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-840" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-719x1024.jpeg 719w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-211x300.jpeg 211w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-768x1093.jpeg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-750x1068.jpeg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277.jpeg 899w" sizes="(max-width: 719px) 100vw, 719px" /></p>
<p>سقوط افغانستان، سقوط خیلی از تلاش های به ثمر نشسته ای بود که نسلی با هزار و یک آرزو با تمام چالش ها و فراز و نشیب های موجود در بیست سال گذشته، به آن دل بسته بودند. نسلی که تحصیل کرد، درس خواند و تلاش کرد تا با استفاده از فضای موجود که باز هم با دود و باروت همراه بود، چراغی باشد برای فردای روشن و بهتری که نسل آینده بتواند از آن بهره ببرد. پس از سقوط افغانستان و بسته شدن دانشگاه ها و مکاتب به روی دختران و استادان زن، شمار زیادی از استادان زن در دانشگاه های افغانستان مجبور به مهاجرت و تبعیدی ناخواسته شدند.<br />
سهیلا عرفانی، استاد دانشکده خبرنگاری دانشگاه هرات، از جمله زنان فعال رسانه، نویسنده و روزنامه نگار باسابقه ای از هرات است که تن به این تبعید ناخواسته داده است و حالا با خانواده اش در فرانسه زندگی می کند. او در حال حاضر دانشجوی دکترای ارتباطات در دانشگاه اکس مارسی فرانسه است.<br />
بانو عرفانی، لیسانس رشته خبرنگاری از دانشگاه هرات دارد و فوق لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه پیام نور در کشور ایران به دست آورده است. وی از سال ۲۰۰۳ فعالیتهای روزنامهنگاری و گویندگی را آغاز کرده است و تجربه همکاری با چند رسانه دیداری و شنیداری در هرات را دارد. آخرین فعالیت رسانهای وی به عنوان مدیر مسئول رادیوتلویزیون معراج از سال ۲۰۱۴ تا یکی دو ماه قبل از سقوط حکومت جمهوری  بوده است.<br />
در کنار فعالیتهای رسانهای، وی ۱۶ سال تجربه تدریس در رشته خبرنگاری را در دانشکده خبرنگاری دانشگاه هرات دارد که دو دوره ریاست دانشکده خبرنگاری را نیز به عهده داشته است. مقاله ها و نوشته های زیادی به قلم خانم عرفانی در روزنامه ها و نشریه ها به چاپ رسیده است.<br />
خانم عرفانی، شغل معلمی را مقدسترین شغل دنیا میداند که سبب شده بود انگیزه و اشتیاق ویژهای در روح و روان وی ایجاد کند و حاضر نشده بود که آن را با بالاترین وظایف سیاسی پیشنهادی، عوض کند.<br />
در این برگ واره ی مجله ماه نو به گفتگو با استاد سهیلا عرفانی، پس از غربت نشینی، پرداختیم.</p>
<p><strong>از تجربه‌ی مهاجرت‌تان بگویید؟ چه تعریف و تصوری از مهاجرت داشتید؟</strong></p>
<p>من قبلا هم تجربه مهاجرت را داشتم زمانی که کودک بودم و ما به ایران مهاجر شدیم اما آن زمان خردسال بودم و احساس تعلقی نداشتم. اما این بار فرق میکند، پس از سقوط حکومت و آمدن طالبان مجبور به مهاجرت شدم، مدتی در ایران و سپس یک سال و اندی است که در فرانسه هستم. مهاجرت اینچنینی، تبعیدی بیش نیست. بسیار دشوار است که همه تعلقات خود را رها کنی و ناگزیر شوی کشورت را که سالها برایش مایه گذاشتی ترک کنی. در مدت این دو سال بارها برای میهنام و سرنوشت اسفبارش اشک ریختم. حس غریبی است. تنها کسی میتواند درک و توصیفاش کند که قلباش را در مکانی، جا گذاشته باشد. من شخصا چنین حسی دارم.</p>
<p>خیلی‌ها این مهاجرت ناخواسته را به عنوان یک تبعید ناخواسته تعبیر می‌کنند. آیا شما هم به همین باور هستید؟</p>
<p>بله، صد درصد. چنین مهاجرتی بیش از یک تبعید ناخواسته یا دیاسپورا نیست. دیاسپورا زمانی اتفاق میافتد که شما از خانه و کاشانهی خود رانده میشوید. روی کار آمدن رژیم طالبان و قدرت گرفتن گروه بزرگ تروریستی که مخالف ارزشهای حقوق بشر بهویژه حقوق زنان باشد، منجر به آوارگی و تبعید اجباری میشود.</p>
<p>یکی از عمده‌ترین چالش‌های مهاجرت در کشورهای اروپایی یا غربی، موضوع تنوع فرهنگی یا بهتر بگوییم پذیرش فرهنگ جدید، پیوست با جامعه‌ی جدید و یاد‌گیری زبان است. شما این مراحل را چگونه می‌بینید؟</p>
<p>اینکه در جامعهای بیگانه، خود را در هویتی جدید، زیستگاهی جدید، فرهنگ و زبان جدید ببینید، تجربهی دشواری است. این احساس زمانی اوج میگیرد که درد از دست دادن میهن و دستاوردهای ۲۰ ساله و کاشانه هر لحظه قلب انسان را بفشارد. این حس، درد مهاجرت را دو چندان میکند. کسانی که خود مهاجرت را بر میگزینند و همه چیز را ترک میکنند خیلی کمتر شاید درد بکشند. اما خوب مجبوریم برای ادغام شدن در جامعهی جدید زبان بخوانیم و با مردم آن سرزمین ارتباط بگیریم. هر چند این یادگیری و ادغام در جامعه جدید ممکن است زمان زیادی را در برگیرد و ما را مدتی از زندگی عقب نگهدارد اما باید این تغییر را دیر یا زود هضم کرد.</p>
<p>برخی باور بر این دارند که مهاجرت می‌تواند یک فرصت باشد. آینده‌ای روشن برای فرزندان و آشنایی با دنیای جدید برای شما چالش بوده یا فرصت؟</p>
<p>در کنار چالشهای عمدهای که قبلا یاد کردم، مهاجرت میتواند یک فرصت باشد. فرصتی برای شناخت جهان پیرامون، شناخت سرزمین و تمدنهای دیگر. اگر مثبتنگر باشیم، باید از این فرصت بهرهجوییم. طبیعیاست که دوراندیشی برای فرزندان و آیندهشان یکی از اهداف اساسی هر مهاجرت است. برای من یادگیری زبان فرانسوی با تمام سختیهایش، شیرینی خود را دارد. مخصوصا وقتی کمی یاد میگیری و افهام و تفهیم خود را مقایسه میکنی با ماههای اولی که آمده بودی که حتی یک کلمه را نمیدانستی.</p>
<p>دوست دارید روزی با دست‌آوردهای فراوان و با دست‌ پُر برای آبادانی دوباره افغانستان به کشور برگردید؟  </p>
<p>بدون شک بازگشت به سرزمین مادری، رویای هر مهاجر دور افتاده از وطن است. برای من نیز این یک آرزو هست که روزی با دستاوردهای بیشتر برگردم و برای آبادانی فرهنگ کشورم تلاش کنم.</p>
<p>آینده‌ی افغانستان برای شما مهم است؟ چه چیزی تا اکنون شما را هنوز وابسته‌ی آن خاک و آب دارد؟</p>
<p>آرزوی افغانستانی آزاد و مستقل در کنار تمام ناامیدیهای اخیر، نویدبخش آیندهای است که در آن افغانستانی بهدور از اندیشههای قومی، مذهبی و زبانی، ملتشدن را تجربه کند. در بیست سال گذشته من شخصا برای تحقق چنین رویایی در محیط دانشگاه و رسانه و خانواده کوشیدم اما این مهم به آسانی بهدست نمیآید باید تکتک افراد هویت خود را در آیینه یک ملت بیایند نه در آیینه قوم و زبان و مذهب! حس تعلق اجتماعی به سرزمین مادری و جایی که در آن سرمایهی عمر خود را خرج کردهای، تو را وابسته آب و هوای خاکی میکند که سالها در آن نفس کشیدی.</p>
<p>آیا پیش بینی سقوط و رسیدن افغانستان به این وضعیت را داشتید؟ مکاتب و دانش‌گاه‌ها به روی دختران بسته شود و حقوق و آزادی های اجتماعی از مردم گرفته شود؟</p>
<p>به هیچوجه، سقوط جمهوری و دموکراسی نیمبندی که برای آن ۲۰ سال زحمت کشیدهشد، مردم افغانستان جانها برای آن قربانی کردند، مادرانی که داغ فرزند دیدند، مردمی که انگشتشان بخاطر رأی ببریده شد، پیشبینی نمیشد. جامعه جهانی و در رأس ایالات متحده با آنهمه لشکرکشی و پایگاه امنیتی ساختن و ملیونها دلار مصرف، این پیشبینی غیر ممکن بود. اما در سالهای اخیر پس از شروع مذاکرات صلح یک جای کار میلنگید. نه حکومت صلاحیت و اجازهای برای مذاکره داشت، نه طرف طالب مواضعاش را بهخصوص در حوزه حقوق و آزادیهای زنان روشن میگفت. برای همین من در هر مصاحبه و میزگردی به این مسأله اعتراض میکردم، خیلیها ادعا میکردند طالبان تغییر کردهاند اما باورش برای من غیرممکن بود چرا که اگه اندیشهی طالبانی تغییر کرده بود چرا در مذاکرات صلح در مورد حقوق زنان سکوت میکرد. آنها نه تنها دنیا را فریب دادند بلکه مردم افغانستان و بهخصوص زنان را قربانی این سیاست کذایی کردند.</p>
<p>روایت سقوط کشور را شما چگونه می‌بینید؟ چه علتی به نظر شما باعث سقوط شد؟ </p>
<p>به نظر من ریشهاصلی سقوط دو دلیل عمره است یکی اندیشه ایدیولوژی افراطگرایی دینی در بستر جامعه است. در بیست سال گذشته فرهنگسازی بر شهرها متمرکز شد و روی اگاهی بخشی در روستاها و قریهها کاری صورت نگرفت. مدرسههای طالبان پر شد از جوانانی که در روستاها بیدانش و نوجوان بودند و به راحتی شستشوی مغزی دادهشدند. خانوادهها به دلیل فقر و تفکر دینی، فرزندان خود را به مدارس طالبان میفرستادند. مدارس به آنان پول یا شهریه میداد و بهراحتی جهاد بر علیه دموکراسی و نیروهای خارجی را بر مغز آنها جای میداد.<br />
علت دیگر ناکارآمدی حکومت قبلی بر تأمین امنیت، نابرابری و فساد گستردهی مالی و قومگرایی دستگاه حاکم بود. تمام چالشها از همین چهار عنصری که نام بردم برمیخواست. صلاحیتها به اشرف غنی و حلقهای خاص در ارگ مربوط میشد و هیچ وزیر و والیای صلاحیت نداشت در حوزهی کاری خود اجراآتی نماید. از سوی دیگر قومگرایی گسترده باعث شد بیشتر نخبگان و سیاسیون غیر حلقهی ارگ خود را در آیینهی هویت افغانستانی نبینند. این مسایل اواخر هرج و مرج گستردهای به راهانداخت و نظام از درون فرو ریخت.</p>
<p>آیا شما از نظام جمهوریت راضی بودید؟</p>
<p>خیر، طوریکه در پاسخ قبلی عرض کردم، نظام کاستیهای خود را داشت. من به عنوان یک روزنامهنگار و استاد دانشگاه، در هر جلسه و بحث و مصاحبهای به روشنی انتقادات خود را مطرح میکردم حتی یکبار که رییس جمهور اشرف غنی به هرات آمد و من به نمایندگی از زنان دعوت شدم تا سخنرانی کنم به صراحت انتقادات خود را مطرح کردم اما متاسفانه گوش شنوایی وجود نداشت.</p>
<p>شماری از نسل تازه‌ی مهاجرت که پس از سقوط کشور به اروپا و آمریکا مهاجرت‌کرده اند، احساس بی‌انگیزه‌گی‌ و بلاتکلیفی می‌کنند، شما چنین حالتی را تجربه کردید؟  </p>
<p>بله این طبیعی است که شما در چنین شرایطی احساس بیانگیزهگی کنید. چون از همه چیز ناامید شدهاید. برای من هم در چهل سالگی همهچیز را دوباره از صفر شروع کردن دشوار بود و هنوز هم هست. هضم این وضعیت بهراستی آسان نیست. هر چند سعی کردم زودتر به شرایط جدید و جامعهی جدید خو بگیرم و برای شروعی دوباره تلاش کنم. اما هربار که سرنوشت تلخ این روزهای دختران و زنان سرزمینم را به یاد میآورم و یا خبری از ممنوعیتهای جدیدی که برآنان وضع میشود، میشنوم، تلخی روزگار را حس میکنم. </p>
<p>از این‌که حالا در‌ کلاس‌های درسی دانشگاه تدریس نمی‌کنید و دانش‌جویان دختر خانه‌نشین شده اند، چه احساسی دارید؟ </p>
<p>هربار که عکسهای دوران دانشگاه را در تلفن همراهم نگاه میکنم، آن روزها را بهخاطر میآورم که چقدر انگیزه داشتم و چه شوری در روح و روانم بود تا در کلاس درس حاضر شوم و آنچه در توان داشتم برای دانشجویانم بیاموزم. اما حالا نه از آن کلاسها چیزی باقی مانده و نه دختری در دانشگاه حضور دارد. حتی دخترانی که در رسانهها کار میکردند و نان آور خانه بودند حالا از بیکاری و فقر رنج میبرند. با بیشتر آنها هنوز در تماس هستم برخی مهاجر شدهاند برخی هنوز در افغانستان به سر میبرند. از اینکه شاهد پرپرشدن زندگی تحصیلی و آینده و امید این جوانان و دختران هستم رنج میبرم.</p>
<p>برای زنان و دختران افغانستان که در بدترین شرایط ممکن پس از سقوط قرار گرفته اند، چه کاری در حال حاضر از شما ساخته است؟</p>
<p>تنها کاری که از دستم بر میآید در کنار صحبت کردن، همدردی و انگیزهدادن به آنها، چند دوره وبینارهای آنلاینی به کمک دانشگاه علامه تهران راهاندازی کردیم که به صورت مجازی تدریس کردم. برخی از دانشجویانم را برای ادامه تحصیل به دانشگاه علامه معرفی کردم تا بتوانند دوره را تمام کنند. با گروهی از اساتیدی که در اروپا هستند برای راهاندازی یک دانشگاه آنلاین در حال گفتگو هستیم. همچنین با خبرنگاران و اساتید ژورنالیزم که پس از سقوط در اروپا به سر میبرند سازمان حمایت از خبرنگاران افغانستان را بنیانگذاشتهایم که برای حمایت از ژورنالیستان برنامههایی را روی دست دارد. میدانم این تلاشها هنوز نتایج قابل توجهی بهدست نیاوردهاست اما همین اندکی که از ما ساختهاست را نباید دریغ کنیم. در کنار همهی اینها، دادخواهی از زنان و دختران سرزمینم در فضای مجازی و حقیقی یکی از اهداف مهم و اساسی برای من است.</p>
<p>چه دیدگاه و افقی را برای آینده خودتان، افغانستان و مردم‌اش، پیش‌بینی می‌کنید؟</p>
<p>به باور من تا زمانیکه مردم افغانستان خود نخواهند آگاه شوند و برای آزادی و آبادی افغانستان دست بهدست هم ندهند، افغانستان آیندهای نخواهد داشت. سالها است رژیمها میآیند و میروند و هر رژیم و حکومت نه تنها رنجی از مردم را کاهش نمیدهد بلکه پس از سقوط موجب فرار سرمایههای انسانی در هر نسل میشود و این غمانگیز است.</p>
<p>دوست دارید برای همیشه‌ مهاجر باشید؟</p>
<p>خیر، تنفس دوباره در هوای سرزمین مادری آرزوی من است. این مهاجرت، تبعیدی اجباری بود و هست و امید دارم روزی بتوانم برگردم.</p>
<p>یک آرز‌وی خوب و یک پیام ؟ </p>
<p>نیل به ارزشهای انسانی، آزادی و استقلال را باید با تکتک سلولهای خود بخواهیم و برای آن هر آنچه در توان داریم انجام دهیم، تا ملتی یکپارچه شویم.<br />
وطن! وطن!<br />
تو سبز جاودان بمان که من<br />
پرندهای مهاجرم که از فراغ باغ باصفای تو<br />
به دوردست مه گرفته پرگشودهام</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/838-2/">مسافران در تبعید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/838-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">838</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شبکه های اجتماعی ما و این همه ابتذال!</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b4%d8%a8%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d8%b0%d8%a7%d9%84/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b4%25d8%25a8%25da%25a9%25d9%2587-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25ac%25d8%25aa%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25b9%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25a7-%25d9%2588-%25d8%25a7%25db%258c%25d9%2586-%25d9%2587%25d9%2585%25d9%2587-%25d8%25a7%25d8%25a8%25d8%25aa%25d8%25b0%25d8%25a7%25d9%2584</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b4%d8%a8%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d8%b0%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Aug 2023 12:52:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=780</guid>

					<description><![CDATA[<p>پیش از آنکه در مورد ابتذال در شبکه های اجتماعی ما حرفی به میان آید، بهتر خواهد بود تا در مورد این شبکه‌ها با استفاده از منابع انترنت، به گونه فشرده مطالبی بیان گردد. شبکه اجتماعی (به انگلیسی Social network) ساختار اجتماعی است که از گروه های عمومن فردی و یا سازمانی تشکیل شده است [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b4%d8%a8%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d8%b0%d8%a7%d9%84/">شبکه های اجتماعی ما و این همه ابتذال!</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">پیش از آنکه در مورد ابتذال در شبکه های اجتماعی ما حرفی به میان آید، بهتر خواهد بود تا در مورد این شبکه‌ها با استفاده از منابع انترنت، به گونه فشرده مطالبی بیان گردد</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">شبکه اجتماعی </span></span>(<span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">به انگلیسی </span></span>Social network) <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">ساختار اجتماعی است که از گروه های عمومن فردی و یا سازمانی تشکیل شده است که توسط یک یا چند نوع خاص از وابستگی، مانند ایده ها و تبادلات مالی، دوستان، خویشاوندان، لینک های وب و سرایت بیماری ها یا اپیدمولوژی به هم وصل هستند</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">شبکه اجتماعی یک فنآوری تعاملی است که به افراد مختلف اجازه می‌دهد تا حرف‌ها، فکرها، ایده‌ها و اطلاعات خود را از طریق زیرساخت‌های ارتباطی و مجازی مثل اینترنت به اشتراک بگذارند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">امروزه اغلب شبکه‌های اجتماعی بر بستر اینترنت کار می‌کنند؛ بنابراین تعریف ساده‌تر شبکه اجتماعی این گونه می‌شود</span></span>: <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">ابزاری که به کاربران بر بستر اینترنت، امکان ارتباط می‌دهد</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">این ارتباط می‌تواند شامل ارسال متن، فایل، ویدئو و عکس باشد</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">کاربران از طریق کامپیوتر شخصی، تبلت و موبایل می‌توانند به شبکه‌های اجتماعی دسترسی داشته باشند</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">آنچه که باعث شده است امروز شبکه های اجتماعی بیشتر از هر زمان دیگری در مرکز توجه قرار بگیرند، توسعهٔ فناوری اطلاعات و زیرساخت‌های دیجیتال است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">اگر شبکه های اجتماعی در گذشته صرفن در مقیاس محله‌ها و شهرها شکل می‌گرفتند، امروز با ارزان شدن دسترسی به ابزارهای دیجیتال </span></span>(<span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">اینترنت، موبایل و نرم‌افزارها</span></span>) <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">بخش بزرگی از انسان‌های کرهٔ زمین می‌توانند شبکه ارتباطی خود را فارغ از زمان و مکان گسترش دهند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">سرعت در اجرا و صرفه جویی در هزینه‌های مختلف، از مزایای مهم این شبکه‌ها است</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">فناوری اطلاعات </span></span>( <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">به انگلیسی </span></span>Information Technology ) <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">که معمولن آن را به صورت مخفف با نام </span></span>IT <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">مورد اشاره قرار می‌دهند، اصطلاحی است که امروزه از زبان متخصصان به دایره واژگان روزمره‌ی ما افزوده شده است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">فنآوری اطلاعات شامل همه‌ی ابزارها و روشهایی است که اطلاعات را دریاف، ذخیره، پردازش و مبادله می‌کند و مورد استفاده قرار می‌دهند</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">شبکه اجتماعی مجازی از لحاظ عامل‌ها و فاکتورهای مختلف عبارت اند از شبکه های اجتماعی تصویر محور، شبکه های اجتماعی ویدئو محور و شبکه های اجتماعی وبلاگی و انجمن</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">عمده ترین شبکه های اجتماعی عبارت اند از فیسبوک، یوتوپ، توییتر، واتس اپ، مسنجر، اینستاگرام، تلگرام، وی چت، تیک تاک و غیره</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">فیسبوک با نزدیک به سه میلیارد کاربر، بزرگترین و پرمخاطب‌ترین پلتفرم در دنیاست و محبوبترین شبکه اجتماعی در دنیای انترنت به شمار می‌رود که دست کم تمامی افرادی که در این حوزه به فعالیت می‌پردازند، با این ویب سایت سروکار دارند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">فیسبوک محیط عالی برای اشتراک گذاری تصاویر، ارتباط با دوستان، راه اندازی یک حساب کاربری شخصی و صحبت در مورد مسایل روزمره خود با دیگران می‌باشد</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">شبکه های اجتماعی گامی دیگر در جهت تبدیل شدن دنیا به یک جزیره کوچک و کوچکتر بوده است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">این شبکه ها، انقلاب بزرگی را در دنیای ارتباط های شخصی و میان گروهی و گروه های مختلف اجتماعی بوجود آورده است و اصل هر شهروند یک رسانه را در جوامع پبشرفته تحقق بخشیده است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">کاربرد موبایل یا گوشی های هوشمند که روز تا روز گسترده تر می‌گردد به پخش و سرعت اطلاعات به گونه‌ی بی سابقه افزوده است و زیر فشار و سرعت اطلاع رسانی همین شبکه‌ها بود که جنبش‌های بزرگ اجتماعی از جمله جنبش </span></span>&#8220;<span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">زنده گی سیاه ها هم مطرح است</span></span>&#8221; <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">در امریکا شکل گرفت</span></span>.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">ابتذال در شبکه های اجتماعی ما</span></span>:</p>
<p dir="rtl" style="text-align: right;" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">در افغانستان، با وجود استفاده گسترده از شبکه های اجتماعی با استفاده از موبایل و گوشی‌های هوشمند و نقش موثری که در زنده گی اجتماعی بازی کرده است، با دریغ بنابر سطح پایین رشد اجتماعی و فرهنگی و بیش از همه فضای مسلط جنگی، بحران، آشوب و بی ثباتی که بر اخلاق و رفتار افراد جامعه تاثیر بسیار منفی گذاشته است، از این ظرفیت عظیم شبکه های اجتماعی برای تخریب هویت افراد، هتک حرمت و ترور شخصیتی استفاده شده است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">میل به برتری جویی از طریق تخریب و کوچک شمردن حریف یکی از ابزار‌هایی است که در شبکه های اجتماعی به کثرت دیده می‌شود</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">اشخاص و گروه‌ها، از نقد عمل کرد یک دیگر، به اتهام زدن و هتک حرمت و ترور شخصیت یکدیگر رو آورده اند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">چهره های مشهور هنری، فرهنگی و اجتماعی در همین شبکه‌های اجتماعی گاهی بالا برده شده اند و گاهی با قدرت به زمین زده شده اند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">بدتر از همه اینکه شبکه های اجتماعی عقده های فروخورده قومی، مذهبی و زبانی را دوباره باز کرده و آتش فاشیزم زبانی، مذهبی و قومی را شعله ورتر کرده است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">وجود هزاران اکونت‌های جعلی یا شناسه کاربری تقلبی از جانب اشخاص و نهادها، زمینه را برای تخریب یکدیگر و منحرف ساختن هر حرکت سالم به اندازه کافی میسر کرده است و به دلیل ضعف اخلاق عمومی و به خواب رفتن وجدان جمعی، افراد در معرض بدترین اتهام‌ها و دشنام‌ها قرار می‌گیرند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">از سوی دیگر تروریست‌ها و گروه‌های افراطی شبکه های اجتماعی را بهترین تربیون برای جذب نیرو جهت ادامه فعالیت های تروریستی خویش کرده اند</span></span>.</p>
<p dir="rtl" style="text-align: right;" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">با آنچه گفته آمد، در شبکه های اجتماعی و رسانه های اجتماعی ما، بیشترینه جریان‌های غیرسالم، فریب دهنده، منحرف کننده، مسخ کننده، گمراه کننده و پخش اطلاعات نادرست حاکم است</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">شماری از اشخاصی سخت خود شیفته و مبتلا به بیماری توهم دانایی، گاه و ناگاه در روی پرده‌های رسانه‌های اجتماعی ظاهر می‌شوند و با برنامه‌ها و گفتارهای واهی، ناسخته و متناقض، خود و بینندگان خود را مسخره می‌کنند</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">هستند کسانی که با نشر برنامه‌های بسیار بازاری و مبتذل، آکنده از ناسزا و دشنام‌های رکیک، بیشترین بیننده را دارند که گاهی شمار آن‌ها بیش از هزارها نفر می‌رسد</span></span>. <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">در مقایسه با آن، برنامه های آموزنده، آگاهی دهنده، سمت دهنده و بیدارکننده، کمترین بیننده و تعقیب کننده را دارد که این خود نشاندهنده سطح بسیار نازل فرهنگ و آگاهی جمعی را به نمایش می‌گذارد</span></span>.</p>
<p dir="rtl" style="text-align: right;" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA">امید میرود، هم میهنان عزیز ما با رسیدن به بلوغ فکری، شناخت و درک درست از این همه فن آوری‌ها در گستره‌یی عظیمی که دنیای مجازی انترنت در اختیار آنان قرار داده است، از آن بهره سالم برده و در راه خلق روشنگری، بیداری و آگاهی، شگوفایی جامعه و همبستگی مردم، بهبود وارتقا وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور با تامین جریان سیال و سالم اطلاع رسانی درست و دقیق، سهم خویش را ادا و بر ابتذال و بی بندوباری موجود در دنیای مجازی غلبه حاصل کنند</span></span>.<img decoding="async" class="alignnone size-large wp-image-781" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/08/1-70-720x1024.jpg" alt="" width="720" height="1024" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/1-70-720x1024.jpg 720w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/1-70-211x300.jpg 211w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/1-70-768x1092.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/1-70-750x1067.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/1-70-1140x1622.jpg 1140w" sizes="(max-width: 720px) 100vw, 720px" /></p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b4%d8%a8%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d8%b0%d8%a7%d9%84/">شبکه های اجتماعی ما و این همه ابتذال!</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b4%d8%a8%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d8%b0%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">780</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هیچ؛ خودفریفتگی و ارزش های جعلی</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%87%db%8c%da%86%d8%9b-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%84%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2587%25db%258c%25da%2586%25d8%259b-%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25af%25d9%2581%25d8%25b1%25db%258c%25d9%2581%25d8%25aa%25da%25af%25db%258c-%25d9%2588-%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25b2%25d8%25b4-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25ac%25d8%25b9%25d9%2584%25db%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%87%db%8c%da%86%d8%9b-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%84%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Aug 2023 12:27:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=777</guid>

					<description><![CDATA[<p>«هیچ انگاری همچون حالتی روانی زمانی لاجرم تحقق می یابد که: در تمامی رویدادها «معنایی» را که در نهایت نیست جسته باشیم». سرآمد شبکه ای از باورهای انباشت شده که ذره ای بر خود رنگ تأمل ندیده اند، در صیرورت منقطع تاریخی هیچ انگاری است. جعل ارزش که خود برافروخته از دامان عالم علیا است، [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%87%db%8c%da%86%d8%9b-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%84%db%8c/">هیچ؛ خودفریفتگی و ارزش های جعلی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>«هیچ انگاری همچون حالتی روانی زمانی لاجرم تحقق می یابد که: در تمامی رویدادها «معنایی» را که در نهایت نیست جسته باشیم».</p>
<p>سرآمد شبکه ای از باورهای انباشت شده که ذره ای بر خود رنگ تأمل ندیده اند، در صیرورت منقطع تاریخی هیچ انگاری است. جعل ارزش که خود برافروخته از دامان عالم علیا است، با رنگ باختن سردرگمی عظیمی را آفریده است که بشر روزمره شده را به حالتی روانی دچار می کند که آگاهانه و دلسرد از واقعیت به فریفتگی مزمن جان سپارد. و این مسئله خود منبعث از نکبت امر علیا است، که در بدو نیز خاستگاه تار و پودی بوده است که بشر خودخواسته در پی آن بوده است، حقیقت این است که خودفریفتگی نه امری است که نیچه آن را برای آینده و منضم وقوع هیچ انگاری برمی شمارد که در نخستین ظهورش نیز در روان سروش عالم علیا نوعی بین الاذهانیت با مرجع اثر توده مردم و خاستگاه باورهایشان در ضمن حفظ دکترین اخلاقی خود، مسامحه آمیز در رفع و تعدیل آسیب های اخلاقی بشری بر می آمده است. در حقیقت عقل نه خنجر زهر آلود که کلید حقیقت است و استمرار مفارغت بشریت از آن بوده است که نکبت حاضر را آفریده است. عامه که قاطبه جامعه را می سازد در بکارگیری عقل و اساساً فهم آن در صیرورت تاریخ از وجهه ی بدوی آن نظر بر نداشته اند و از اینرو هرگز عقل نمود حقیقی نیافته است و همواره شبحی مقدس-مراتب عقول در الهیات اسلامی- یا منفور-ایمان می آورم چون نامعقول است!- در لباس افکار و ارزش های جعلی حکمت یا الهیات بوده است؛ حتی کار بدانجا می رسد که اسپینوزا عقل و فلسفه را خادم الهیات می خواند. و البته این دریافت دقیق نیچه از پیامد نگرش کلیسایی در بارور سازی ارزش ها است.</p>
<p>اما «اکنون که اصل و خاستگاه کهنه و نخ نمای این ارزش ها در شرف آشکاری است، به نظر می آید که عالم ارزش از دست داده و از معنا تهی شده باشد.» حال انسان در می یابد در پی ارزش هایی بوده است که هیچ یک حقیقی نبوده اند، «پس جوینده در نهایت دلسرد می شود» و «آنگاه هیچ انگاری اعتراف به اتلاف مزمن نیرو است»، انسان با مواجهه با حقیقت شرمگین خواهد شد و در می یابد که «این همه وقت خود را فریفته است.»این مسئله برخاسته از «موج مرگ» بزرگ نیچه است.</p>
<p>بشر همواره با شبح حقیقت خود را فریفته است و در این بین امر علیا چه با دولت و چه با طبقه تلکه گر مردم، همدست و همداستان بوده است. از این جهت که ارزش ها و تغییرات آن ها به افزایش قدرت آنانی که ارزش ها را مقرر می دارند، مربوط می شوند. عامل آن طبقه سلطه یافته بر روان انسان ها است، آنها که حقیقت را کشتند و به جای آن مشتی اراجیف پرداختند تا انسان ها را از ترس روانی که از ابتدای حیات با آن گریبانگیراند، فریب دهند. در این میان طبقه ای که بازیگران اصلی این فریفتگی هستند در لباس کاهنان واصل ظاهر می شوند که همواره به گونه ای نقش خود را باور می دارند که حقیقت را به مردم القاء کنند آنها نقش «ابر-انسانی دارند…در این نقش آنان قریحه ی خویش را می یابند؛ غرایز خود را به خدمت می گیرند؛ برای این که هرچه بیشتر باور کردنی سازند باید تا آنجا که ممکن است در ظاهر سازی و خودنمایی یش بروند… آنها می خواهند بفهمانند بالاترین نوع انسان به حساب می آیند-فرمان می رانند- حتی بر آن کسی که اعمال قدرت می کند.» اما همینکه آدمیان به ماهیت دنیای افسانه ای و ساختگی…پی ببرند، یگانه چیزی که بتواند باقی بماند، هیچی است: «نیهیلیسم». آموزه آنها «اراده معطوف به نیستی» است.</p>
<p>حقیقت جای خود را به تصویر افسانه ای می دهد که طبقه مروجان پرداخته اند و مردم ساده لوحانه آن را به جان می خرند و بخاطر ترس روانی که وجودشان را در بر گرفته به خود دروغ می گویند. مردم فریفته ترس هایشان هستند. «این پرسش که آیا نبودن بهتر از بودن نیست، خود یک بیماری است، نشانه ای از افت، نشانه ای از فساد، از هیچ انگاری است.» این یک خصیصه ی تاریخی است که انسان ها در برابرانتخاب «بودن یا نبودن» با تعمد و تعمق بودن را به هر بهایی ترجیح می دهند.</p>
<p>ارجح دانستن بودن به رفتارهای جنون آمیز تاریخی می انجامد که در فراسوی ترس و نکبت نیستی بر روان بشریت تحمیل گشته است. ما در دورانی زندگی می کنیم که آکنده از ارزش های مجعول تاریخی است که این امر در بستر روانی انسان رنگ حقیقت را به خود گرفته است و این انسان مدرن است که هرگز جرأت بروز و اذعان به فریفتگی خود را ندارد، این با اینکه در عصر حاضر به انکشاف واقعیت نائل آمده است و دروغ های تاریخی از پس پرده عیان گشته اند اما هنوز هم سعی دارد وجدان خود را خاموش نگه دارد و حتی حاضر نیست به قدمگاه شک گام بگذارد هر چند که شک در بدیهیات معقول نیست.</p>
<p>قرن ها انسان دستمایه باورهایی بی اساس، سست بنیاد و دروغین بوده است که قدرت های حاکم برای به زیر آوردن اندیشه بشر با طبقه علیا دست به دست هم می دادند تا به جعل ارزش ها بپردازند. هر گوشه تاریخ باستان گواهی برای ظهور ارزش های جدید و دروغین است. تنها گرزگاه بشر از این باورهای در هم تنیده مواجهه ی با حقیقت عریان تاریخ است، اینکه او فریب خورده است و بدتر اینکه او خود را فریفته است.<img decoding="async" class="alignnone size-large wp-image-778" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/08/1-71-720x1024.jpg" alt="" width="720" height="1024" /></p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%87%db%8c%da%86%d8%9b-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%84%db%8c/">هیچ؛ خودفریفتگی و ارزش های جعلی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%87%db%8c%da%86%d8%9b-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">777</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فیلم‌سازی با طعم شعر؛محصول تجربه‌های زیستی</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2581%25db%258c%25d9%2584%25d9%2585%25e2%2580%258c%25d8%25b3%25d8%25a7%25d8%25b2%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25b7%25d8%25b9%25d9%2585-%25d8%25b4%25d8%25b9%25d8%25b1%25d8%259b%25d9%2585%25d8%25ad%25d8%25b5%25d9%2588%25d9%2584-%25d8%25aa%25d8%25ac%25d8%25b1%25d8%25a8%25d9%2587%25e2%2580%258c%25d9%2587%25d8%25a7</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jul 2023 19:26:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=761</guid>

					<description><![CDATA[<p>فیلم لیلا آخرین ساخته فریبا حیدری ا‌ست که همین چند روز قبل در جشنواره فیلم هامبورگ نمایش داده شد. ‌بانو حیدری شاعر و فیلمساز افغانستانی‌ست که شعر سپید می‌سراید و شاعری ا‌ست که به نقش اجتماعی شعر می پردازد. او تجربه زیستن در جامعه بسته افغانستان و ستم بر زن در شعرهایش منعکس شده است. [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">فیلم‌سازی با طعم شعر؛محصول تجربه‌های زیستی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs x126k92a">
<div dir="auto"></div>
<div dir="auto">فیلم لیلا آخرین ساخته فریبا حیدری ا‌ست که همین چند روز قبل در جشنواره فیلم هامبورگ نمایش داده شد. ‌بانو حیدری شاعر و فیلمساز افغانستانی‌ست که شعر سپید می‌سراید و شاعری ا‌ست که به نقش اجتماعی شعر می پردازد. او تجربه زیستن در جامعه بسته افغانستان و ستم بر زن در شعرهایش منعکس شده است.</div>
<div dir="auto">در این برگواره ماه‌نو به گفت‌و‌گو با بانو حیدری پرداخته‌ایم.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>بیوگرافی؟ از نگاه یک مخاطب و از زبان فریبا حیدری، خود را معرفی بفرمایید.</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من در افغانستان متولد شدم ، در ایران بزرگ شدم و در سویدن زندگی می‌کنم. اهل کجا باید باشم برای من، تعریفش روز به روز سخت تر می‌شود. اهل جایی بودن را گاهی به طنز در ذهن خودم معنی می‌کنم به (جایی که اهلیت کرده باشد). از این نظر من اهلی شده در هر سه کشوری هستم که نام بردم. هر کدام از این سرزمین‌ها، در منی که در این لحظه هستم، تاثیر به سزایی گذاشته‌اند زیرا که شخصیت و درک آدمی محصول تجربه‌های زیسته خودش است.</div>
<div dir="auto">به شعر و فیلمسازی علاقه دارم. عاشق همسر و پسرم هستم. زندگی را با فراز و نشیب‌هایش است، که دوست دارم…</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>اول با شعر شروع کردید یا سینما و کدام یک را بیشتر دوست دارید و چرا ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من ابتدا شعر را شروع کردم و بعد وارد دنیای تصویر شدم. هر کدام دنیای خاص خودشان را دارند و هر کدام در جای خودش، مرا به طرف خودش می‌کشاند. اما به صورت طبیعی وقتی بیشتر در یکی غرق می‌شوم، برای دیگری وقت کمتری و گاهی هیچ وقتی نمی‌ماند.</div>
<div dir="auto">من هر دو را دوست دارم اما با شعر مانوس ترم. و یا شاید چون سال‌های بیشتری از عمرم را با آن گذرانده‌ام، زبانش را و ابزارش را(تا جایی که به شعر خودم مربوط می‌شود البته!) بهتر می‌فهمم. اما در سینما تجربه و دانش کمتری دارم و بیشتر از شعر، در حال تجربه، آزمون و خطا هستم! این مساله باعث می‌شود، فیلم‌سازی را با هیجان و اختصاص وقت بیشتری تجربه کنم.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-762 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/07/359226073_655315123295793_7875983031128368276_n-720x1024.jpg" alt="" width="377" height="536" /></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>اولین‌ها همیشه در خاطر می‌مانند، اولین شعرتان ؟ در چه سنی به صورت حرفه‌ای قدم در دنیای شعر گذاشتید؟ و چرا ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">به علاقه‌ام به نوشتن، ابتدا معلم ابتدایی‌ام در کلاس چهارم پی‌برد و با تشویقم به نوشتن مشق بیشتر و خاطره نویسی، کمک زیادی کرد تا با دنیای کودکانه‌ام ارتباط بهتری بر قرار کنم و درک و حس خودم را از تجربه‌های کودکانه‌ام، به روی کاغذ بیاورم. اولین شعر را هم همان وقت که کلاس چهارم بودم نوشتم. نمیدانم اصلا شعر به حساب می‌آمد یا نه ! اما وقتی معلمم از آن تعریف کرد، آنرا یادم هست که برای یک برنامه رادیویی فرستادم! اسم برنامه را یادم نیست اما برنامه‌ای بود که برای کودکان و نوجوانان بود و صبح‌ها وقت صبحانه و آماده شدن برای مدرسه همیشه گوش می‌کردیم. در آن برنامه شعرها و نوشته‌های ارسالی را می‌خواندند.بعد از مدت زیادی که اصلا یادم رفته بود شعر را برای آنها فرستاده‌ام، نامم و شعرم را در برنامه خواندند. شعری درباره توصیف یک باغ بود اما کلماتش را یادم نیست! حس خیلی خوبی داشت. شاید چون بار اول بود! بعد از آن زمان تقریبا زیادی طول کشید تا با شعر به صورت حرفه‌ای آشنا شدم. در زمان دبیرستان بود و قبل از آن، بیشتر همان خاطره ،مقاله و داستان‌نویسی بود که وقت‌های بیکاری‌ام را پر می‌کرد و در مسابقات اشتراک می‌کردم و مقام‌هایی داشتم. در سال دوم دبیرستان، دبیر ادبیاتم، بعد از انشای (شاعرانه !) ای که خواندم، از نوشته‌ام تعریف کرد و جلسه بعدی برایم کتابی از اشعار مهدی اخوان ثالث را آورد و بعد از آن نام‌های دیگری را اضافه کرد و توصیه کرد که جدی‌تر بخوانم. مدتی بعد، انشاء‌هایم بیشتر شاعرانه و سپس تبدیل به شعر شد! بعدها به جلسات شب شعر کتابخانه مرکزی کرج رفتم و انجا بیشتر شعر می‌شنیدم و گاهی هم شعرهایم را می‌خواندم. البته در آن جمع، بیشتر شعر کلاسیک خوانده می‌شد. از کسانی که سابقه‌دار آن جمع بودند، هادی خوانساری بود و عده‌ای دیگر که غزل را با تجربه‌های جدید خود می‌سرودند. من در آن زمان هنوز بین کلاسیک و آزاد پرسه می‌زدم! و گاهی این و گاهی آن را می‌نوشتم. و البته این هم مدتی ادامه داشت! بعد از چندین سال، یکی از پزشکانی که در درمانگاه محل کارم در شهریار ( استان تهران) با هم همکار بودیم و از علاقمندان جدی ادبیات بود، به من توصیه کرد که از بین کلاسیک و آزاد یکی را انتخاب کنم و روی همان تمرکز کنم و به باور او (که همیشه اولین خواننده شعرهای تازه‌ام بود) در شعر آزاد، بیشتر خودم بودم.</div>
<div dir="auto">یکی دو سال بعد به هرات برگشتیم و حضور در جلسات انجمن ادبی نقش مهمی در آن روزهای من داشت. جدی‌ترین شعرهایم مال همان روزها هستند چرا که آن روزها، بیشتر از هر زمان دیگری، زندگی آرام و بی‌دغدغه‌مان را تحریک می‌کردند. دنیای پر آشوبی که هر طرفش دنیایی از تجربه‌های نو را برای من به همراه داشت. من در آن روزها دنیای کاملا متفاوتی از آنچه در رویاهایم از شهر زادگاهم ساخته بودم، تجربه کردم و چیزهای خیلی زیادی اموختم. مثل روبرو شدن با حجم زیادی از حقیقتی که نمی‌دانم کجا و چرا پنهان شده بود تا آن روزها. این تجربیات درونی به اضافه اینکه در چند ماه اول هنوز شغل و مصروفیت دیگری هم نداشتم، باعث شد که به صورت ناخواسته و غیر عمدی به شعر پناه ببرم و بیشتر و متمرکزتر بنویسم.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>شعر شما را انتخاب کرد یا شما شعر را ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">از توضیحات قبلی می‌شه فهمید جریان چی بوده از اول! اما جدای از شوخی <span class="x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xhhsvwb xat24cr xgzva0m xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t55/1/16/1f607.png" alt="😇" width="16" height="16" /></span>، من فکر می‌کنم که من شعر را انتخاب کردم چون به ان نیاز داشتم.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>شعر شما شعر زنان است ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">اگر منظورتان این‌ست که زبان من زبان زنانه است، بله قطعا. چون من یک زنم و زبان زنانه یعنی جهان‌بینی من به عنوان یک زن. اما اگر منظورتان اینست که شعر من درباره زنان و برا‌ی زنان است، نه مستقیما. شعر من محصول درک و دریافت زنانه من است و هر مخاطبی که بخواهد با این دنیا آشناتر شود و در این درک و تجربه شریک شود، شعر متعلق به او است و او در دریافت شعر و ساختن و ادامه دادن شعر در ذهن و جهان خودش، در شعرم شریک است.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">شما به عنوان هنرمند از وضعیت زنان چه می‌دانید، دغدغه شما در مورد زنان چیست، آیا هدفی را پیگیری می‌‌کنید؟</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من بیشتر از اینکه به زن بودن فکر کنم، به خود بودن فکر می‌کنم. یعنی هر زنی قبل از اینکه زن باشد، انسان است و انسان باید خودش باشد. پس زن هم باید بکوشد تا خودش باشد و دنیا را با درک زنانه خودش تجربه و کشف کند. اینکه زنان به دلایل مختلف از این کشف و درک خود بودن ، دور نگه داشته شده‌اند، دغدغه من برای خودم و زنان است. زنان در همیشه‌های تاریخ، یا انکار شده‌اند، یا ابزار و یا هم مجبور شده‌اند با خشم و نفرت به مردی که او را ظالم اصلی می‌دانند، بتازند. من با درک و تجربه ناچیز خودم از خودم و دنیای اطراف خودم، فکر می‌کنم که دنیای بهتر، حاصل تعامل بهتر هر دو جنس با همدیگر است. هر چقدر ما به درک بهتری از خود و از هم برسیم، این ارتباط انسانی‌تر خواهد شد. و این میسر نمی‌شود مگر اینکه ما اول خودمان را بشناسیم و با صداقت با ضعف‌ها و نقاط قوت خود آشتی کنیم. این دغدغه من برا‌ی خودم که یک زنم و یک انسانم، در این چند سال پررنگ‌تر شده است.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>اولین کار جدی سینمایی و محتوایش ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من یک فیلم بلند داستانی در هرات داشتم که البته از دید امروزم، آنرا ضعیف می‌دانم اما محتوایش مهم بود و بزرگ. شاید گنجاندن تمام آن در یک فیلم، با تجربه و دانش بسیار کم من نسبت به سینما در آن روزها، اشتباه بود و بشود در سال‌های بعد، به صورت حرفه‌‌ای‌تری بنویسم و اجرایش کنم اما بهرحال تلاشی بود برای بیان دغدغه‌های آن روزها.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>داستان فیلم چه بود ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">داستان پنج دختری بود که همبازی کودکی هم بودند و زنانی شده بودند که در دوره‌های مختلف تاریخی افغانستان، دچار سرنوشت‌های متفاوتی شده بودند. سرنوشتی که با آن‌ها یار نبود.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>چه شد که لیلا را ساختید؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">لیلا حاصل آشنایی من با سید صبور حسینی و تلاشم برای درک زندگی او بود. اینکه او به عنوان خودش، باید و می‌خواهد چه کسی باشد و او چه هزینه‌هایی برای آن خود بودن، می پردازد. آشنایی من با دیدن تعدادی عکس و تصویر از اتفاقاتی که برای او افتاده بود، شروع شد. کنجکاوی‌ام برای جویا شدن از حالش و کمکی که نیاز دارد، باعث شد بیشتر و از نزدیک‌تر با او آشنا شوم. اما چیزی که باعث شد به زندگی او به عنوان سوژه یک فیلم مستند فکر کنم، روحیه مبارز و در عین حال سازگار او بود برای همین خود بودن، بود که دغدغه من است. از نظر من او کسی بود که خودش بود و برای این کار، راهکارهای خودش را در جامعه یافته بود و هزینه‌های زیادی هم برای آن پرداخته بود و می‌پرداخت. او نخواسته بود که منزوی باشد و در لاک خود فرو برود تا از آزار و اذیت‌های جامعه در امان بماند. هم‌چنان که نتوانسته بود، با وجود همه سازگاری‌هایش، طعم تلخ نخستین تجاوز را فراموش کند. و گذشته از همه اینها، او پیامی داشت که دوست داشت به همه جهان برسد.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>خیلی ها از صبور حسینی می‌پرسند. فیلم آخر شما در مورد زندگی اوست، او کجاست و فیلم لیلا چقدر برای پذیرفتن واقعی‌اش به او کمک خواهد کرد؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">سید صبور که من به خواسته خودش، لیلا می‌نامم، از افغانستان خارج شده و در جای امنی زندگی می‌کند و منتظر است که درخواست اقامتش برای جای امن‌تری پذیرفته شود. زمان زیادی منتظر بوده و امیدوارم زودتر به انجام برسد.</div>
<div dir="auto">کمکی که فیلم برای او داشته، انتقال پیامش به جهان بوده که خوش‌بختانه فیلم دارد راه خودش را به آن سمت می‌رود. لیلا در صحبت‌هایی که با او داشته و دارم از این مسئله خوشحال است.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>تا حال در کدام جشنواره‌های فیلم و همچنین شعر حضور داشتید و دستاوردی به همراه داشته ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">جشنواره‌های فیلم، تعدادی را حضور داشته‌ام و تعداد بیشتری را هم، فیلم‌ها حضور داشته‌اند و نمایش داده شده‌اند. تعدادی جوایز و لوح تقدیر از جشنواره‌های مختلف هست اما مهم‌تر به نظر من، نمایش فیلم‌ها است چون فیلم‌ها ساخته می‌شوند که دیده شوند و مخاطبی که فیلم را در جشنواره می‌بیند، مخاطب جدی‌تری است. این یک شانس بزرگ است که فیلمی برای نمایش در جشنواره‌ای انتخاب شود و این انتخاب خودش، دستاورد بزرگی است. مثلا همین جشنواره هامبورگ، در بخش بین المللی ۴۲۳۵ فیلم اشتراک داشته‌اند که ۴۵ فیلم برای نمایش انتخاب شده‌اند و این شانس به تقریبا ۳۱۹۰ فیلم دیگر داده نشده است.</div>
<div dir="auto">علاوه بر این، برای فیلم لیلا که نخستین نمایش جهانی‌اش در لندن بود، دو نقد در موردش در وب‌سایت‌های معتبری در لندن نوشته شد که دستاورد خیلی خوبی بود.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>چقدر جامعه را نیازمند شعر و ادبیات می‌دانید؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من فکر می‌کنم آدمی به ادبیات نیاز دارد تا معنایی برای چیزی که تجربه می‌کند پیدا کند. در دوره‌های مختلف تاریخ، ادبیات با پرداختن به نیاز انسان برای روبرو شدن با زندگی و تحمل آن، کمک بزرگی بوده است. کلماتی که در قالب شعر و داستان و هر نوع دیگری از آثار ادبی، به جزئی از کلیت ما و جهان معنا می‌بخشند و درک ما را از خود و جهان بهتر می کنند.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>از مجموعه شعرهای آوازهای بنفش بی‌قانون، شهرزادهای بی‌گیسو و این پرنده را از کما آورده‌ام، کدام را بیشتر دوست دارید و چرا ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">هرکدام به نوعی بخشی مهمی از من هستند و همه را دوست دارم اما« و آوازهای بنفش بی قانون» تجربه وحشیانه‌تری از من آن روزهایم بود. وحشیانه به معنی اهلی نشده البته. آن تجربه، شعرهایی بود که بیشتر در راه سروده می‌شد. آن روزها در هرات زیاد پیاده روی می‌کردم و به خیلی از چیزهایی که می‌دیدم، می‌شنیدم و یا حتی بویش به دماغم می‌خورد، فکر می‌کردم و بیشتر تصاویر از این تجربه‌های ناشی می‌شد و تبدیل به کلمه. به اولین جایی که می‌رسیدم که می‌توانستم بنویسم، آن را روی کاغذ می‌آوردم.</div>
<div dir="auto">شهرزادهای بی گیسو از بین تعدادی زیادی شعر انتخاب شد و یک گزینش از چند سال شعر نویسی بود. در مجموعه آخر، مقداری از تجربه‌های زندگی جدید شامل مهاجرت و مادر شدن و این چیزها به شعرم اضافه شده. بنابر این هر کدام‌شان بخشی از خودم هستند.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>شعری از فریبا حیدری قبل از مهاجرت به انتخاب خودش !؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">مجموعه « و آوازهای بنفش بی قانون» قبل از مهاجرت و در هرات چاپ شد. بیشتر شعرهای این مجموعه بلند هستند .</div>
<div dir="auto"></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">متاسفم آقا</div>
<div dir="auto">ستاره ها گریختند</div>
<div dir="auto">همین سر شب بود</div>
<div dir="auto">در سراشیبی رازهایی که به من مربوط نیست</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">شما از کجا رسیده اید؟</div>
<div dir="auto">دست‌تان کجاست؟</div>
<div dir="auto">سر راه، چشمم را ندیده‌اید؟</div>
<div dir="auto">قایقم را دو بال می‌کشید</div>
<div dir="auto">در گردابی که ناگریز</div>
<div dir="auto">صورت‌تان را به گمانم همانجا دیده‌ام</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">شما هم به فال این خطوط باور دارید؟</div>
<div dir="auto">جاده‌ای که عمر را رقم می‌زند؟</div>
<div dir="auto">خطی که حکایت تصادف من است</div>
<div dir="auto">با خواب‌های مغناطیسی فردا؟</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">می گویند این راه از جام جهانی دو هزار و ده رد می‌شود</div>
<div dir="auto">و این توپ</div>
<div dir="auto">با همه اوت‌ها و آفسایدهایش</div>
<div dir="auto">و می‌رسد به ثانیه های آخر معجزه</div>
<div dir="auto">چیزی شبیه دریاچه‌ای که می‌خواهد</div>
<div dir="auto">دست‌هایتان را به من پس بدهد</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">لطفا کمی لبخند</div>
<div dir="auto">این عکس به آدرس همه رفت و برگشت‌ها</div>
<div dir="auto">ایمیل می‌شود</div>
<div dir="auto"></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>کلام آخر ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">تشکر از وقت‌تان و با آرزوی موفقیت برای تمام اعضا و گروه خوب ماه نو.</div>
</div>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">فیلم‌سازی با طعم شعر؛محصول تجربه‌های زیستی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">761</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نوروز و سال نو خجسته</title>
		<link>https://mahenow.de/693-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=693-2</link>
					<comments>https://mahenow.de/693-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2020 19:23:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=693</guid>

					<description><![CDATA[<p>ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی           از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی     به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی معمولن هنگامی که یک سال شمسی به روزهای پایانی خود می رسد، صحبت از ویژگی های سال آینده شروع می‌شود. از بین [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/693-2/">نوروز و سال نو خجسته</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی           از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی</p>
<p>به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی     به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-694 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/90509893_2850343241721307_7222296887603232768_n.jpg" alt="" width="420" height="597" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/90509893_2850343241721307_7222296887603232768_n.jpg 604w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/90509893_2850343241721307_7222296887603232768_n-211x300.jpg 211w" sizes="(max-width: 420px) 100vw, 420px" /></p>
<p>معمولن هنگامی که یک سال شمسی به روزهای پایانی خود می رسد، صحبت از ویژگی های سال آینده شروع می‌شود. از بین این بحث ها، یک بحث بیش از بقیه جلب توجه می‌کند و آن، «لحظه تحویل» سال آینده است. طبق سنت، در این لحظه همه افراد خانواده دور هم جمع می‌شوند و بنا بر رسوم باستانی خود، آغاز سال نو را جشن می‌گیرند.</p>
<p>امسال سال موش است، ویژگی بارز آقا موشه جذابیت و شوخ طبعی اوست، اما فراموش نشود که آقا موشه دوست داشتنی به موقع حیوانی متجاوز، مهاجم و بی‌قرار است و حریم نمی‌شناسد.</p>
<p>امسال سال تشکیل گروه های اجتماعی است، منتها سر و صدای این گروه‌ها بیشتر از کاری است که قادر به انجام آن هستند.</p>
<p>مردم کمتر به همدیگر اعتماد خواهند کرد و ترجیح خواهند داد تودارتر باشند تا از بلایا محفوظ بمانند. رنگ سال ۱۳۹۹ کلاسیک آبی با شعار ایجاد آرامش ، اعتماد به نفس و ارتباط اجتماعی است.</p>
<p>این آبی ماندگار و باشکوه، در عین سادگی بسیار زیباست. این رنگ شبیه به آسمان آبی هنگام غروب است، و بدون شک چشم هر بیننده ای را به خود خیره می‌کند.</p>
<p>در آریانای کهن، خراسان بزرگ و افغانستان، ایران، تاجیکستان و چند کشور دیگر نوروز همه ساله و در هرجا ، چه در کلبه روستائیان و چه در خانه ثروتمندان هریک به سهم خویش ، نوروز را به عنوان مظهر شگوفایی، بالنده گی، تجدید حیات و آغاز تلاش انسان در کانون نور و طراوت به تجلیل گرفته‌اند.</p>
<p>نوزوز، تنها نام یا بهانه‌یی برای بزرگداشت از یک روز، یا شادمانی نیست ؛ بلکه آیین نامه مردمی است که افتخار فرزندی اجداد تمدن انسانی را با خود دارند؛ پس بی‌مناسبت نیست که بیش از صدها ملیون انسان در یک محدوده وسیع جغرافیایی آن را به تجلیل می‌نشینند.</p>
<p>پس نوروز را که جشن نو شدن و نو دیدن و نو اندیشیدن است پاس بداریم و به آنهایی که ذهن‌های شان از انجماد کوتاه نگری باز شدنی نیست، دعای بهاری شدن خوانده و به تأسی از فرموده حافظ بزرگ ؛چراغ دلهایشان را روشنایی استدعا نماییم.</p>
<p><strong>نوروز و سال نو خجسته</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/693-2/">نوروز و سال نو خجسته</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/693-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خرس طلایی و خرس کریستالی جشنواره فیلم برلین، برای محمد رسول‌اف از ایران و عتیق رحیمی از افغانستان</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25ae%25d8%25b1%25d8%25b3-%25d8%25b7%25d9%2584%25d8%25a7%25db%258c%25db%258c-%25d9%2588-%25d8%25ae%25d8%25b1%25d8%25b3-%25da%25a9%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2584%25db%258c-%25d8%25ac%25d8%25b4%25d9%2586%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1%25d9%2587-%25d9%2581%25db%258c%25d9%2584%25d9%2585-%25d8%25a8</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2020 19:08:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اﺧﺒﺎر]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=679</guid>

					<description><![CDATA[<p>فیلمی از محمد رسول‌اف کارگردان ممنوع الخروج ایرانی برنده جایزه برتر جشن‌واره فیلم برلین شده است. جایزه خرس طلایی  دو هفته قبل در جشن‌واره برلیناله به فیلم &#8220;شیطان وجود ندارد&#8221; تعلق گرفت. آقای رسول‌اف برای دریافت جایزه در این جشن‌واره حضور نداشت چون مقام‌های ایرانی اجازه خروج او از کشور را نمی‌دهند. فیلم &#8220;شیطان وجود [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8/">خرس طلایی و خرس کریستالی جشنواره فیلم برلین، برای محمد رسول‌اف از ایران و عتیق رحیمی از افغانستان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فیلمی از محمد رسول‌اف کارگردان ممنوع الخروج ایرانی برنده جایزه برتر جشن‌واره فیلم برلین شده است.</p>
<p>جایزه خرس طلایی  دو هفته قبل در جشن‌واره برلیناله به فیلم &#8220;شیطان وجود ندارد&#8221; تعلق گرفت.</p>
<p>آقای رسول‌اف برای دریافت جایزه در این جشن‌واره حضور نداشت چون مقام‌های ایرانی اجازه خروج او از کشور را نمی‌دهند.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-680 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/محمد-رسوال-اف.jpg" alt="" width="293" height="293" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/محمد-رسوال-اف.jpg 512w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/محمد-رسوال-اف-150x150.jpg 150w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/محمد-رسوال-اف-300x300.jpg 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/محمد-رسوال-اف-75x75.jpg 75w" sizes="(max-width: 293px) 100vw, 293px" /></p>
<p>فیلم &#8220;شیطان وجود ندارد&#8221;، که برای پرهیز از سانسور به طور مخفیانه فیلم‌برداری شد، روایاتی با موضوع آزادی زیر فشار جبر را بازگو می‌کند و به مجازات اعدام در ایران می‌پردازد.</p>
<p>هیات داوران جشن‌واره به ریاست جرمی آیرونز این فیلم را بر ۱۷ فیلم رقیب ترجیح داد.</p>
<p>&#8220;جاده نرفته&#8221; اثر سلی پاتر، &#8220;برلین الگزاندرپلاتز&#8221; و &#8220;سیبری&#8221; از دیگر نامزدهای دریافت این جایزه بودند.</p>
<p>باران، دختر آقای رسول‌اف که در این فیلم نقش بازی می‌کند، جایزه خرس طلایی را به نمایندگی از او دریافت کرد.</p>
<p>هم‌چنین جایزۀ خرس کریستالی بهترین فیلم داستانی هفتادمین جشن‌وارۀ برلیناله، از سوی هیئت داوران این جشن‌واره به فیلم ساز فرانسه‌ای افغانستانی تبار داده شد.</p>
<p>عتیق رحیمی، نویسنده و فیلم‌ساز  افغانستانی، جایزۀ بهترین فیلم داستانی را برای فیلم «بانوی رود نیل» از هفتادمین جشنواره جهانی فیلم برلین «برلیناله» بدست آورد.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-681 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/عتیق-رحیمی.jpg" alt="" width="406" height="220" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/عتیق-رحیمی.jpg 1000w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/عتیق-رحیمی-300x162.jpg 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/عتیق-رحیمی-768x415.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/عتیق-رحیمی-750x406.jpg 750w" sizes="(max-width: 406px) 100vw, 406px" /></p>
<p>فیلم «بانوی رودنیل» برگرفته از رمان با همین نام از «اسکولستیک موکاسونگه» نویسندۀ افریقایی است، که رحیمی آن را کارگردانی کرده‌است.</p>
<p>موضوع این فیلم نسل کشی در روآندا است. عتیق رحیمی باری گفته بود، که این موضوع را بخاطری برای این فیلم انتخاب کرده‌است که فکر می‌کند حوادث جنگ‌های افغانستان و کشتارها در روآندا به‌گونۀ هم‌خوانی دارد.</p>
<p>هفتادمین جشنوارۀ فیلم برلین موسوم به «برلیناله» به روز بیستم فبروری آغاز شد و روز(۱مارچ) پایان یافت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8/">خرس طلایی و خرس کریستالی جشنواره فیلم برلین، برای محمد رسول‌اف از ایران و عتیق رحیمی از افغانستان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">679</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بزرگداشت از عبدالوهاب &#8220;مددی &#8220;</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%af%d8%af%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25b2%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b4%25d8%25aa-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d8%25b9%25d8%25a8%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2584%25d9%2588%25d9%2587%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d9%2585%25d8%25af%25d8%25af%25db%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%af%d8%af%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Feb 2020 22:26:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<category><![CDATA[ﮔﺰارش ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=618</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانه فرهنگ افغانستان در هامبورگ، برای خواننده ی ترانه های معروف &#8221; وطن عشق تو افتخارم &#8221; و &#8221; اوا که شر شر می کند، مش ها که بر بر می کنند، دل یاد دلبر می کند&#8230;&#8221; در شب نهم فبروری بزرگداشت برگزار کرد. عبدالوهاب &#8220;مددی &#8221; یکی از مشهورترین خواننده‌های چند دهه اخیر است. [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%af%d8%af%db%8c/">بزرگداشت از عبدالوهاب &#8220;مددی &#8220;</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-625 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/5-1024x576.png" alt="" width="346" height="195" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/5-1024x576.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/5-300x169.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/5-768x432.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/5-750x422.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/5-1140x641.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/5.png 1920w" sizes="(max-width: 346px) 100vw, 346px" /></p>
<p>خانه فرهنگ افغانستان در هامبورگ، برای خواننده ی ترانه های معروف &#8221; وطن عشق تو افتخارم &#8221; و &#8221; اوا که شر شر می کند، مش ها که بر بر می کنند، دل یاد دلبر می کند&#8230;&#8221; در شب نهم فبروری بزرگداشت برگزار کرد.</p>
<p>عبدالوهاب &#8220;مددی &#8221; یکی از مشهورترین خواننده‌های چند دهه اخیر است. شاید بتوان گفت که مددی تاریخ زنده شصت سال موسیقی افغانستان می‌باشد که در دوره های مختلف شاهد افت و خیزهای هنر در آن جغرافیا بوده است.</p>
<p>او محلی خوانی آشنا برای مردم افغانستان است که همواره رابطه‌اش را با مخاطبش حفظ کرده و با تولید ترانه‎های محلی از محبوبیت خاصی در بین همه‌ی اقشار جامعه برخوردار است.</p>
<p>مددی از معدود کسانیست که سالها در اداره رادیو و تلویزیون و اداره موسیقی افغانستان مسوولیت های مهمی را عهده‌دار بوده است و آهنگ‌های ملی ماندگاری را خلق کرده است.</p>
<p>در این برنامه که با اشتراک پر شور فرهیخته‌گان و فرهنگیان هامبورگ و برخی شهرهای آلمان بود، آقای نصیر مهرین نویسنده و تاریخ نگار هموطن‌مان درنگی بر دو اثر استاد عبدالوهاب مددی داشت و سپس عشق و شیفتگی در ترانه های عبدالوهاب مددی را آقای نذیر رها نویسنده و فعال مدنی به بررسی گرفت!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-628 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/21-1024x576.png" alt="" width="330" height="186" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/21-1024x576.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/21-300x169.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/21-768x432.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/21-750x422.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/21-1140x641.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/21.png 1920w" sizes="(max-width: 330px) 100vw, 330px" /></p>
<p>در این برنامه، هنرجوی نوجوان ماری سحر بریالی یکی از ترانه های استاد مددی را که قبلن توسط بانو &#8221; چو &#8221; موزیسینی از کشور کوریا به نُت تبدیل کرده بود را توسط پیانو نواخت که در پایان برای اولین بار نُت برخی از ترانه های آقای مددی به ایشان اهدا شد.</p>
<p>مریم هاتف در این برنامه چکامه سرود و تهمینه مددی، دختر آقای مددی از رابطه دختر- پدری و همچنین عشق به پدر صحبت کرد.</p>
<p>صبور زمانی مسوول خانه فرهنگ افغانستان در برلین نیز از تقدیر زنده‌ها بجای از دست رفته‌های مان به عنوان امری نکو یاد کرد.</p>
<p>در بخشی از این برنامه حمید آریارمن به گفت و ‌گو با آقای مددی پرداخت که در پاسخ به پرسشی آقای مددی چنین گفت: عملکرد حکومت‌های پسین در قابل پاسداری از هنر، فرهنگ و تمدن ضعیف بوده است. ایشان همچنین در پاسخ به برخی از پرسش‌ها از سختی‌های راه دشوار هنر، افتادن‌ها، بلند شدن‌ها، عشق به ماه‌رخ «همسرش»، سفرها، ترانه‌ها، غربت، دوران کهن‌سالی نیز سخن گفت.</p>
<p>گاهی عشق و شیفتگی از تیغه‌ی بام یک خانه نیمه مخروبه کاه‌گلی و یک کوچه باریک منتهی به یک باغ انار و انگور در یک روستای سراسر مهر و آرام و دورافتاده سر می جنباند و کوچه به کوچه و ده‌کده به ده‌کده شهر به شهر شهره عالم می‌شود!</p>
<p>هرات باستانی و غور کهن که آن‌زمان شهری به پهنای هری زمین همیشه پایدار بودند، داستانی به بزرگی یک عشق در خود پرورانیده اند، عشقی که از کوچه های باریک و دل انگیز روستایی در غور سر بلند کند و سرانجام سر به محافل ادبی و عاشقانه رساند و تا به امروز نٌقل مجالس ترانه و هنر و ادب باشد.</p>
<p>بدون بد گمانی داستان عاشقانه سیه مو و جلالی را کم‌تر کسی است که نداند و نشنیده و با ترانه هایی که برای این دو دلداده سروده شده آشنایی نداشته باشد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-627 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/14-1-1024x576.png" alt="" width="369" height="208" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/14-1-1024x576.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/14-1-300x169.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/14-1-768x432.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/14-1-750x422.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/14-1-1140x641.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/14-1.png 1920w" sizes="(max-width: 369px) 100vw, 369px" />این عشق زمانی جاودانه شد که مردی دلباخته و عاشق پیشه از هرات همیشه عاشق پرور قد بلند کرد و یکی از عاشقانه ترین ترانه های موسیقی کشورمان را با صدای بلند و سوزناکش به بایگانی هنر و موسیقی سرزمین مان افزود! او کسی است که با افتخار می توان از او به عنوان  تاریخ زنده موسیقی و علم موسیقی و ترانه های جاودانه باشیم.</p>
<p>در بخش دوم این برنامه نماهنگی با آهنگ سیه مو و جلالی با بازی محمد چهرازی و رها روشن دل اجرا شد. و در ادامه ناصر چکاوک و خانم سمیه، با همراهی مجتبی پازنده « کاخُن‌نواز » به اجرای آهنگ‌های محلی پرداختند.</p>
<p>منوچهر جعفری نیز در این برنامه به نواختن تار پرداخت که با استقبال <img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-633 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814-1024x534.png" alt="" width="372" height="194" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814-1024x534.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814-300x157.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814-768x401.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814-750x391.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814-1140x595.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/15-e1581462010814.png 1867w" sizes="(max-width: 372px) 100vw, 372px" />حاضرین روبرو شد.</p>
<p>تقدیر از عبدالوهاب مددی به پاس چند دهه کار از سوی خانه فرهنگ افغانستان در هامبورگ پایان بخش این شب بود.</p>
<p>از عبدالوهاب &#8221; مددی &#8221; دو کتاب تحت عناوین تاریخ موسیقی و خاطرات من منتشر شده است و وی اکنون در شهر هامبورگ زندگی می کند، وی سالهاست که دور از شهر و دیارش است و کهن سالی را با دشواری های صحی سر میکند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-635 alignnone" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792-1024x542.png" alt="" width="333" height="176" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792-1024x542.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792-300x159.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792-768x407.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792-750x397.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792-1140x604.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/18-e1581496133792.png 1920w" sizes="(max-width: 333px) 100vw, 333px" /> <img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-636 alignnone" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/19-1024x576.png" alt="" width="322" height="181" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/19-1024x576.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/19-300x169.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/19-768x432.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/19-750x422.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/19-1140x641.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/19.png 1920w" sizes="(max-width: 322px) 100vw, 322px" /><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-638 " src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136-1024x532.png" alt="" width="331" height="172" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136-1024x532.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136-300x156.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136-768x399.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136-750x390.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136-1140x593.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/8-e1581496293136.png 1920w" sizes="(max-width: 331px) 100vw, 331px" /> <img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-640" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/16-1024x576.png" alt="" width="320" height="180" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/16-1024x576.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/16-300x169.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/16-768x432.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/16-750x422.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/16-1140x641.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/16.png 1920w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /> <img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-641 " src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141-1024x520.png" alt="" width="322" height="163" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141-1024x520.png 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141-300x152.png 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141-768x390.png 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141-750x381.png 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141-1140x579.png 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/Untitled-2-e1581496380141.png 1862w" sizes="(max-width: 322px) 100vw, 322px" /><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-642 " src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658-1024x491.jpg" alt="" width="336" height="161" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658-1024x491.jpg 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658-300x144.jpg 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658-768x368.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658-750x360.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658-1140x547.jpg 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/123-e1581496506658.jpg 1920w" sizes="(max-width: 336px) 100vw, 336px" /><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-643" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/nahiz-1024x576.jpg" alt="" width="316" height="177" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/nahiz-1024x576.jpg 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/nahiz-300x169.jpg 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/nahiz-768x432.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/nahiz-750x422.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/nahiz-1140x641.jpg 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/nahiz.jpg 1920w" sizes="(max-width: 316px) 100vw, 316px" /> <img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-644" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/raha-1024x576.jpg" alt="" width="325" height="183" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/raha-1024x576.jpg 1024w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/raha-300x169.jpg 300w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/raha-768x432.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/raha-750x422.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/raha-1140x641.jpg 1140w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/02/raha.jpg 1920w" sizes="(max-width: 325px) 100vw, 325px" /><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-647" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/6S6A8291-1024x684.jpg" alt="" width="294" height="197" /> <img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-649" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/02/7-1024x443.png" alt="" width="347" height="150" /></p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%af%d8%af%db%8c/">بزرگداشت از عبدالوهاب &#8220;مددی &#8220;</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%af%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">618</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شهروندان با کلاس مجازی</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b4%25d9%2587%25d8%25b1%25d9%2588%25d9%2586%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25da%25a9%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25b3-%25d9%2585%25d8%25ac%25d8%25a7%25d8%25b2%25db%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Jan 2020 10:02:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=586</guid>

					<description><![CDATA[<p> تا همین چند سال پیش، داشتن تلفون آرزوی بزرگی برای خیلی از خانواده‌های دارا بود و فانتزی خانواده‌های نادارتر این بود که با تلفون خانه حاجی فلانی با پسرشان در بیرون از کشور گپ بزنند و یا گپ زده اند. گاهی هم مسافری از هزاران کیلومتر آن‌سوتر نوار صوتی می‌آورد که پدر، پسر و یا [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/">شهروندان با کلاس مجازی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong>تا همین چند سال پیش، داشتن تلفون آرزوی بزرگی برای خیلی از خانواده‌های دارا بود و فانتزی خانواده‌های نادارتر این بود که با تلفون خانه حاجی فلانی با پسرشان در بیرون از کشور گپ بزنند و یا گپ زده اند.</p>
<p>گاهی هم مسافری از هزاران کیلومتر آن‌سوتر نوار صوتی می‌آورد که پدر، پسر و یا یکی از اعضای خانواده آن را فرستاده بود، همه دور هم جمع می‌شدند و بارها و بارها می‌شنیدند و چه بسا گاهی درگیر جو و فضا می‌شدند و همان لحظه پاسخ هم می‌دادند.</p>
<p>آن دوران به سرعت نور گذشت و بر یک چشم برهم زدن دنیا مجازی، دنیای حقیقی را کوچک‌تر از ده‌کده ای ساخت که سال‌ها نظریه‌های علمی آن سوژه خودبزرگ جلوه دادن در زمینه تحقیقات بود.</p>
<p>دنیای مجازی این‌روزها که قسمت بزرگی از عشق‌ها، خاطره‌ها، سیاست بازی‌ها و خیانت‌ها و . . . شده، در حقیقت ترکیبی از تمام فرهنگ‌ها، زبان‌ها و رنگ‌های گوناگون نژادی را دور میزی نامرئی گردآورده که دست آوردی بی نهایت بزرگ است.</p>
<p>گاهی می‌بینیم، مردی در دورترین و کورترین نقطه کشور، هزاران کیلومتر آن‌سوتر دل‌باخته‌ِی موهای بلوندِ لَخت زنی شده که فقط عکسی از او در پروفایل فیس‌بوک دیده و شب و روزهای زیادی را در بافت آن همه دوری و درد و ناصبوری به خودش پیچیده است! که سرانجام یا به عشق اش رسیده است، و یا آن عکس، آن همه دلبری و عشوه و بدن نمایی دروغ دل انگیزی بیش‌تر نبوده و پشت آن همه زیبایی دنیای مجازی، جوانی بیکار در چند خیابان آن طرف‌تر گوشی به دست نشسته و از سرکار گذاشتن دیگران لذت می برد.</p>
<p>بیرون از این هاگیر و واگیرهای وحشتناک و دل‌انگیز و عقده‌گشایی‌ها؛ نکته عجیبی که وجود دارد، اعتماد بارز در دنیای مجازی است، در این جزیره وحشتناکِ دوست داشتنی، انسان‌ها خیلی غرق اعتماد می‌شوند، طوری که این اعتماد در دنیای حقیقی وجود ندارد!</p>
<p>اعتماد به هم‌دیگر، اعتماد به فضایی که فکر می‌کنند باید هر آن‌چه دارند و ندارند را آن‌جا بنویسند و پخش کنند.</p>
<p>دنیایی مجازی با شگفتی بزرگی به نام تغییر نگرش‎های سیاسی، مذهبی  _ عقیدتی و نژادی در حال ساخت و ساز بافت جدیدی از فرهنگ و اجتماع شده است. تا همین چند سال پیش اگر عکس خصوصی و خانواده‌گی زنی به بیرون از خانواده درز می‌کرد، سونامی هولناکی تمام خانواده و محل و شهر را در می‌نوردید و چه بسا خون و خون‌ریزی می‌شد! ولی حالا خیلی‌ها از همان خانواده‌ها با تفاوت سنی چند ساله، به شدت درگیر پخش لحظه به لحظه زندگی‌شان در جریان روز هستند و شب با دیدن لایک‌ها و قلب‌ها و لبخندها، کم و زیادی و خواب و بیداری‌شان را تنظیم می‌کنند.</p>
<p>در بدبینانه ترین حالت، حداقل یک عضو از اعضای خانواده نیمی از عمرش را در دنیای مجازی و گشت و گذار بدون کنترل در اینترنت می‌گذراند. این امر موجب می‌شود به راحتی تمام اطلاعات مورد نیاز و بدون نیاز در مورد زندگی خصوصی افراد را بدانیم!</p>
<p>در حقیقت همه به «شهروندان مجازی» تبدیل شده ایم، مثلن؛ ما ‌می‌دانیم، فامیل فلان همسایه‌مان رفته سفر، دختر فلانی با پسر فلانی ازدواج کرده! فلانی با نامزدش قهر کرده و یا هدیه ای که به فلانی فرستاده اند، اصل است، یا نا اصل!</p>
<p>اما در کنار این نکات، نکته مثبت غیر قابل انکار، رشد سواد رسانه‌ای افراد، در دنیای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی است. این روزها افرادی که در دنیای مجازی غرق هستند، به اطلاعات بیشتری که گاهی هم درست نیست، دست‌رسی دارند و در حقیقت ته‌پایه ذهن‌شان دانستنی‌های پنهان و پیدا شبکه‌های اجتماعی است! هرچند گاهی به عنوان منابع معتبر از این اطلاعات نیز یاد آوری می‌کنند.</p>
<p>خوب با این وجود نباید حضور فعال و بی وقفه‌ی افراد کم سواد، بی سواد و عقده ای را نیز نادیده گرفت. زیرا در همین ناراستایی برخی از شهروندان مجازی، جلوه‌گاه شهرت خوبی یافته اند، آن‌ها هرچند روز یک بار از خودکشی‌شان می‌گویند، به زمین و زمان گیر می‌دهند و در نهایت می‌خواهند بگویند؛ من فیس‌بوک دارم، پس هستم. من لایک زیادی می‌گیرم، پس هستم! من فلانی را بلاک کردم پس هستم! من صفحه کیم کارداشیان با تیک آبی را دارم، پس هستم و . . .</p>
<p>دامنه این نگرش‌های عقده‌مندانه آمیخته به جنون شهرت منجر به جنگ‌های روانی با نوشته‌های شده است که در نهایت، می‌گویند فلانی را بادباد کردم و فرار کرد.</p>
<p>در دنیای مجازی انسان‌های هستند که به رستوران نمی‌روند و یا توان مالی رفتن به رستوان را ندارند، ولی لوکیشن/جای‌گاه می‌زنند، رستوان ایتالیایی و پیتزای مخصوص با سوس خردل!</p>
<p>می‌نویسند، از زن‌شان و یا شوهرشان طلاق گرفته اند، شوهرشان دست بزن دارد، زن‌شان سرش می‌جنبد، فلان رفیق شان دروغ می‌گوید و سبزی‌خوار نیست و . . .</p>
<p>در حقیقت همه ما بخشی از آن‌چه مطرح شد هستیم! ما برای سیاست مدارها ناسزا می‌نویسیم، ما نمایه‌ها دخترانه را می‌بینیم و تعقیب و سال‌های سال با آن‌ها زندگی می‌کنیم!</p>
<p>برای کوتاه نگاری این نوشته پایان‌بندی را به چند پرسش می نویسم، واقعا ما فرهنگ بهره گیری از دنیای مجازی را داریم؟! آیا بستر فرهنگی زیست‌گاه ما از نگاه سواد و پذیریش تفاوت‌های غیر سنتی آماده سهیم شدن و غرق شدن در این پهناور مجازی را داشته است؟!  آیا دنیای مجازی زنگ خطری برای زندگی ماست؟ و ما به زودی شاهد فراموشی هم‌زیستی اجتماعی و خانوادگی می‌شویم؟!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/">شهروندان با کلاس مجازی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">586</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شش سال در میان زنان وحشی آمازون</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b4%25d8%25b4-%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2584-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d9%2585%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2588%25d8%25ad%25d8%25b4%25db%258c-%25d8%25a2%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25b2%25d9%2588%25d9%2586-2</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 05:51:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=557</guid>

					<description><![CDATA[<p>منوچهر مطیعی داستان بلند ( قسمت بیست و نهم ) ماجراجوی داستان ما در قسمت های گذشته در گذر به سوی قبیله ی زنان وحشی در جنگل های آزمازون،  خطرات بسیاری را پشت سر گذاشته و با کمک به کالویی با او و زنش سینگوالا آشنا شد و خواندید که با این کار میخواست جانش [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86-2/">شش سال در میان زنان وحشی آمازون</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>منوچهر مطیعی</p>
<p>داستان بلند ( قسمت بیست و نهم )</p>
<p>ماجراجوی داستان ما در قسمت های گذشته در گذر به سوی قبیله ی زنان وحشی در جنگل های آزمازون،  خطرات بسیاری را پشت سر گذاشته و با کمک به کالویی با او و زنش سینگوالا آشنا شد و خواندید که با این کار میخواست جانش را از دست بدهد. آنها بعد فرار در قلعه نگرت با کالویی درگیر می شوند و بعد از قتل افراد کالویی و زخمی شدن قهرمان داستان فرار کند. یوری برای مداوی قهرمان داستان، قبیله وحشیان را پیدا میکند و او را با کمک افراد رئیس قبیله به آنجا منتقل می کند که در بین راه نیز با افراد کالویی درگیر شده اما دوباره موفق به فرار می شوند. در قبیله جادوگر به مداوای قهرمان داستان می پردازد ولی کالویی هم سر رسیده ولی جادوگر قبیله نمی گذارد این دو را بکشند و حالا زمینه فرار شان را نیز آماده کرده است. آنها با کشتن دو نگهبان به دل جنگل فرار می کنند و حالا باید از رودخانه ی خروشانی بگذرند.</p>
<p>ادامه ی داستان&#8230;</p>
<p>یوری گفت: می دانید چیست&#8230; ما باید لااقل ده روز برای ساختن یک قایق در این نقطه توقف کنیم، برای زندگی کردن فعلاً محلی امن تر از اینجا نخواهیم یافت. شبها بالای همین درخت می خوابیم و روزها به ساختن قایق می پردازیم زیرا عبور از این رودخانه بدون وسیله امکان ندارد.</p>
<p>من ابتدا با پیشنهاد یوری موافقت نمی کردم ولی بعداً متوجه شدم که چاره ای جز این کار نداریم، لذا از همان روز به ساختن قایق پرداختیم. شما همین قدر می خوانید که من می نویسم قایق ساختیم ولی نمی دانید که قایق چگونه ساخته شد و چه قدر برای ساختن آن رنج و زحمت متحمل شدیم.</p>
<p>همانطوری که یوری گفته بود شب ها بالای درخت می خوابیدیم و روزها کار می کردیم. حالا از گزند وحشیان تا اندازه ای در امان بودیم ولی بیشتر از هر خطر بزرگی، حیوانات وحشی و مارهای گزنده که برای نوشیدن آب به سواحل رودخانه می آمدند، حیات ما را مورد تهدید قرار داده بودند. دفعات بی شماری مورد حمله مارها قرار گرفتیم اما من فقط یک بار آن را برای شما نقل می کنم که طول کلام شما را خسته نکند.</p>
<p>غذای ما از گوشت پخته و نیم پخته شکار تامین می گردید و کار ما این بود که شاخه های نسبتاً کلفت درختان را قطع کنیم و با پوست درخت (لیانا) که از هر طنابی محکم تر بود به هم ببندیم و کنار یکدیگر قرار دهیم. یوری برای تهیه غذا به سراغ ماهی های رودخانه می رفت و یا برای شکار پرندگان و خرگوش و چیزهای دیگر به جنگل راه می یافت و چون وسیله شکار غیر از خنجر نداشتیم یوری که در این کار مهارت داشت با خیزران نیزه درست کرد و به کمک آن نیز شکار می کرد.</p>
<p>آن روز من سرگرم درست کردن قایق بودم. یوری به جنگ رفته ولی خیلی از آنجا دور نشده بود که ناگهانه صدای فریاد او را شنیدم. یوری، آن مرد شجاع که هیچگاه در طول عمرش اظهار ناتوانی نکرده و از هیچ خطری نترسیده بود فریاد می کشید و از من استمداد می کرد. من به سرعت خود را به او رسانیدم ولی در کمال تعجب مشاهده کردم که کاری از دست من ساخته نیست و باید شاهد مرگ فجیع یوری باشم.</p>
<p>یک مار بزرگ دنبال یوری کرده بود. بیچاره یوری متوحشانه از درخت کج و طویلی کشان کشان خود را بالا می کشید و مار ( بوآ )، ماری که از وحشت انگیزترین و خطرناک ترین و عظیم ترین مارهای جهان است، به دنبال او از همان درخت بالا می رفت و موقعی که من آنجا رسیدم متوجه شدم که بیشتر از یک قدم با بیچاره یوری فاصله ندارد.</p>
<p>اگر مار (بوآ) اندکی سرعت می گرفت به آسانی یوری را می گزید و بعداً او را می بلعید. ( بوآ ) قاعدتاً دور درختان می پیچد و ناگهان خود را روی گاومیش های بزرگ جنگلی می اندازد و آنان را با یک فشار خود خرد می کند و آن گاه با فرصت مشغول خوردن گاومیش می شود. از چنگ ماری که یک گاومیش را با یک فشار خود خرد می کند، بیچاره یوری چگونه می توانست جان به در ببرد.</p>
<p>علت این که ( بوآ ) ناگهان به یوری حمله کرده بود این بود که یوری شکار مار را از او ربوده و مار را عصبانی کرده بود. نوک نیزه خیزران یوری یک خرگوش بزرگ جنگلی دیده می شد. و من با یک نگاه فهمیدم که مار برای بلعیدن خرگوش کمین کرده بود. یوری بدون این که متوجه مار باشد آن را شکار نموده بود. در هر حال وظیفه من بود که به یوری کمک کنم ولی از دست من چه کاری ساخته بود مگر این که روی خود را برگردانم که مرگ دوست وفادار خود را نبینم.</p>
<p>درست در همین موقع فکری به خاطرم رسید و بلافاصله آن را عملی کردم. یوری به گردن من حق حیات داشت و من باید او را از مرگ نجات دهم لذا بدون توجه به جان خویش جلو دویده و خود را به مار عظیم نشان دادم. وقتی چشم مار به من افتاد. من به دست و سر خود تکان های دادم که مار را عصبانی کنم تا از تعقیب یوری دست بردار و به دنبال من بیاید. من مشغول کار خود بودم که ناگهان یوری فریاد زد: فرار کن&#8230; ارباب فرار کن&#8230; آناگندا. آناگندا&#8230;</p>
<p>من متوجه مقصود یوری نبودم و تصور می کردم که از خطر مار بوآ مرا بر حذر می دارد و تعجب می کردم که چرا یوری فریاد می کشد در حالی که ( بوآ ) ابداً به من کاری ندارد و خطری متوجه من نیست. فریادهای یوری شدت یافت و من به گمان این که به او خدمت میکنم سرگرم کار خود بودم که ناگهان یوری کارد بلند خود را کشید و گفت: ارباب فرار کن والا خودم را می کشم&#8230; یک ( آناگندا ) سمت راست شما است&#8230;</p>
<p>این جمله مرا متوجه کرد و چند قدم به سرعت عقب رفتم و تازه متوجه شدم که یک مارسیاه و عظیم ( آناگندا ) از درخت لیانا سمت راست من آویزان شده است. وقتی چشم ( بوآ ) به آناگندا افتاد آهسته از درخت آویزان شد و از یوری چشم پوشید. حالا که خطر بزرگتری او را تهدید می کرد، صلاح آن حیوان در این بود که از شکار منصرف شود. مار آناگندا که دست کمی از مار بوآ ندارد، آهسته از درخت پایین آمد و به طرف مار بوآ حرکت کرد. بوآ نیز به طرف آناگندا آمد تا بالاخره دو مار عظیم که هر کدام ده متر طول داشتند به هم رسیده و شلاق مانند به هم پیچیدند.</p>
<p>یوری از موقعیت استفاده کرد و از درخت پایین جست و خود را به من رسانید و در حالی که از ترس می لرزید گفت: فرار کنیم ولی من سرگرم تماشای جنگ آن دو مار بودم و تا موقعی که آناگندا، بوآ را کشت و تمام آن را بلعید آنجا ایستادم و تماشا کردم. آناگندا پس از این که (بوآ) را بلعید، در حالی که شکمش متورم شده بود و دیگر اثری از ( بوآ ) وجود نداشت آهسته آهسته از آنجا دور شد و لای علف ها ناپدید گردید. من و یوری خرگوش را برداشته و طرف قایق آمدیم و پس از خوردن آن مشغول به کار شدیم. یک هفته بعد کار قایق تمام شد و یک روز صبح که هوا مرطوب و خاکستری رنگ بود و یک قطعه ابر سیاه در گوشه آسمان دیده می شد، قایق را به آب انداخته و در مسیر رودخانه به کمک خیزران های بلند که در دست داشتیم حرکت کردیم. اما دیگر از لباس چیزی به تن نداشتیم زیرا همه پاره شده و از بین رفته بود. باد ملایمی از جانب شمال می ورزید و روی آب رودخانه، امواج ریز و کوچکی ایجاد می کرد و در ضمن به پیشرفت قایق عجیب ما کمک می نمود. ما به کمک نی های خیزران پیش می راندیم. دو طرف رودخانه را درختان کهنسال تنومند سر به فلک کشیده و به هم پیچیده پوشانیده و راه دیده را چنان مسدود نموده بودند که چشم ما غیر از یک ردیف درخت و مقداری شاخ و برگ انبوه هیچ چیز و هیچ جا را نمی دید به طوری که اگر شخص یا اشخاصی از کنار رودخانه ما را تعقیب می کردند و ما را هدف قرار می دادند، ما آنها را نمی دیدیم.</p>
<p>هر چه از آبشار بیشتر دور می شدیم، عمق آب کمتر می شد و خیزران کمتر در آب جای می گرفت و فرو می رفت ولی به همین نسبت سرعت عمل ما بیشتر می شد و چون کف رودخانه محکم تر بود ما بهتر با کمک نی ها قایق خویش را پیش می راندیم.</p>
<p>کم کم مناظر قشنگی پدید می آمد. سطح آب آرام و خاموش بود و فقط گاهی پیشرفت و حرکت قایق، امواج کوچکی در همه طرف مسیر ما ایجاد می کرد و صدایی از برخورد آن پدید می آمد که سکوت را می شکست و غیر از آن و غیر از صدای مرغان جنگلی هیچ صدای دیگری شنیده نمی شد.</p>
<p>منظره عبور رودخانه از پیچ و خم جنگل انبوه دست نخورده بسیار جالب و تماشایی بود. در دو سمت رودخانه، جنگ آن قدر زیبا بود که من نمی توانستم از آن چشم بردارم و از تماشایش سیر شوم. حیوانان وحشی که ما را روی سطح آب می دیدند، تا فاصله زیادی در ساحل رودخانه به دنبال ما می دویدند و جست و خیز می کردند ولی چون ما مطمئن بودیم که با وجود آب رودخانه آن حیوانات به ما دسترسی پیدا نخواهند کرد خیالمان راحت بود و به جای این که بترسیم و وحشت داشته باشیم به تماشای آنان می پرداختیم و گاهی با حرکت دادن نی های خود سبب عصبانیت حیوانات درنده را ایجاد می نمودیم.</p>
<p>یک بار یک پلنگ قوی هیکل ولی خیلی قشنگ از بالای یک درخت خود را پایین انداخت و مسافت زیادی در ساحل دوید و هر مرتبه که می ایستاد که ما را بگیرد ولی از آب می ترسید و باز به دویدن می پرداخ. ما با خیال راحت به تماشای آن حیوان مشغول بودیم و با حرکت دادن خیزران خود سعی می کردیم که پلنگ زیبا با آن چشمان نافذ و گیرا عصبانی شده و بیشتر جست و خیز کند. پلنگ که گویا خیلی گرسنه بود، بالاخره نتوانست از ما چشم بپوشد و یک بار خود را از بالا یک درخت کهنسال به وسط آب انداخت و شنا کنان به جانب قایق ما آمد.</p>
<p>پلنگ می غرید و با کمک شنا و جریان آب پیش می آمد تا جایی که غرش کنان به پنج متری قایق ما رسید. و اندک اندک دچار ترس و وحشت شدم زیرا فکر می کردم که پلنک به همین طریق که تا آنجا آمده خود را به قایق ما می رساند و ما را می درد ولی یوری ابداً نمی ترسید و خیزران را در دهان حیوان می کرد و او را می ترسانید.</p>
<p>من موقعی که در رشته مردم شناسی تحصیل می کردم، زبان ( کوانچا ) را که مخصوص قبایل ناحیه راینت و جنگل های اطراف آن است با بی علاقگی می خواندم. هیچ فکر نمی کردم که یک روز دانستن این زبان برای من مفید واقع می شود لذا آن روز با خوشحالی به یوری گفتم: او من زبان کوانچارا می دانم. نه خیلی خوب ولی&#8230; به قدر کفایت.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86-2/">شش سال در میان زنان وحشی آمازون</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">557</post-id>	</item>
		<item>
		<title>« بانوی رود نیل» :شاعرانه‌گی و شرح آنتاگونیسم قومی در فیلم جدید عتیق رحیمی</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a2%d9%86%d8%aa%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2588%25db%258c-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25af-%25d9%2586%25db%258c%25d9%2584-%25d8%25b4%25d8%25a7%25d8%25b9%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587%25e2%2580%258c%25da%25af%25db%258c-%25d9%2588-%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25ad-%25d8%25a2%25d9%2586%25d8%25aa%25d8%25a7</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a2%d9%86%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 05:42:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=551</guid>

					<description><![CDATA[<p>حسین دانش &#124; منتقد سینما ساکن سویدن چهل و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم تورنتو در کانادا در بخش (سینمای معاصر دنیا) با فیلم «بانوى رود نیل» ساخته جدید عتیق رحیمى فیلمساز افغانستان افتتاح شد. عتیق رحیمی این بار برای ساخت فیلم نه به سراغ رمان‌های خودش بلکه به سراغ رمانی با همین نام نوشته [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a2%d9%86%d8%aa%d8%a7/">« بانوی رود نیل» :شاعرانه‌گی و شرح آنتاگونیسم قومی در فیلم جدید عتیق رحیمی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حسین دانش | منتقد سینما ساکن سویدن</p>
<p>چهل و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم تورنتو در کانادا در بخش (سینمای معاصر دنیا) با فیلم «بانوى رود نیل» ساخته جدید عتیق رحیمى فیلمساز افغانستان افتتاح شد.</p>
<p>عتیق رحیمی این بار برای ساخت فیلم نه به سراغ رمان‌های خودش بلکه به سراغ رمانی با همین نام نوشته «اسکولستیک موکاسونگه» نویسنده آفریقایی رفته و فیلمنامه آن را نوشته است. او قبل از شروع تصویربرداری، مدت هشت ماه در روآندا برای این فیلم تحقیق کرده است. رمان «بانوی رود نیل» قبلا جایزه ادبی (رنودو) را در فرانسه دریافت کرده بود.</p>
<p>عتیق رحیمی در خصوص علت انتخاب موضوع  نسل کشی در روآندا برای ساخت فیلمش گفت: «همیشه دوست داشتم که زمانی فیلمی درباره آفریقا بسازم. حوادث سالهای جنگ داخلی درافغانستان و کشتارو ویرانی آن، همیشه درذهنم با کشتار روآندا در همان دوره گره خورده بود. دوست داشتم یک روایت انسانی را تصویر کنم و ازین رو رمان خانم “موکاسونگه” را به فیلمنامه تبدیل کردم.»</p>
<p>فیلم جدید عتیق رحیمی نه روایت مستقیم جنگ روآندا بلکه بنیان‌های بروز جنگ را روایت می‌کند. قصهی فیلم در یک مدرسه کاتولیک و شبانه روزی بلژیکی در «کیگالی» پایتخت روآندا می‌گذرد. جایی که دخترانی با ترکیب قومی بیشتر(هوتو) و فقط ده درصد از قوم (توتسی) درس می‌خوانند. این دختران موظف اند به زبان فرانسوی حرف بزنند، آموزش‌های برتر شدن را ببینند و یا باید جز زنان نخبهٔ باشند که به ازدواج مردان ثروتمند طبقه حاکم ازقوم (هوتو) درآیند. آنها قرار است به شهروند نخبه و یک مسیحی خوب تبدیل شوند. دخترانی که می‌خواهند آیندهی رها و پر از امید داشته باشند اما زندگی  آنها در تضاد‌های ریشه دار اجتماعی وسیاسی شکل گرفته است.</p>
<p>خانم شارلوت کاریزاگی یکی از سرمایه گذاران و تهیه کننده گان فرانسوی فیلم عتیق رحیمی می‌گوید : «شخصیت‌های این فیلم، دختران دبیرستانی می‌باشند که در جستجوی رهایی و شکستن تابو‌هایی هستند که در آن قفل شده اند. آنها می‌خواهند رها باشند تا بدن و سرنوشت خود را بدست بگیرند. این فیلم یک فیلم سیاسی هم است. فیلم عتیق می‌تواند ساز و کار خشونت را درهمه جنگ‌هایی ازین دست تفسیر کند.»</p>
<p>شارلوت درباره انتخاب عتیق رحیمی برای کارگردانی این فیلم گفت : «کارعتیق رحیمی ازظرافت و حساسیت خاصی برخوردار است. او درد بی وطنی، تبعید و جنگ را می‌داند. عتیق به تراژدی‌های تاریخ معاصر، ظلم مردان، نقش ایدیولوژی و منشأ خشونت آگاه است. نگاه عمیق او به مسایل برایم مهم بود. عتیق تمام خصوصیات را برای تطبیق این رمان خوب به یک فیلم تاثیر گذار دارا بود.»</p>
<p><strong>آنتاگونیسم قومی</strong></p>
<p>مدرسه کاتولیک درفیلم «بانوی رود نیل» درواقع محل نمایش جامعهی طبقه بندی شده قومی است که می‌تواند آدمها را به طبقه حاکم و محکوم تقسیم کند. بخشی از دختران فیلم «بانوی رود نیل» در فصل باران، با آرزوها، دوستی‌ها، نفرت طبقاتی و خشونت نژادی روبرو می‌شوند. مردم «توتسی» توسط حاکمیت قومی «هوتو» به طورمعمول سوسک‌های جامعه خوانده می‌شوند. هژمونی قومی به حدی ریشه دوانده که حتا باید بینی مجسمهٔ یک قدیسه، بینی از نژاد اصیل و یا همان قوم باشد. هیچ بینی دیگری ارزش انسانی ندارد. فیلم جامعهٔ را نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند نسل کشی در آن شکل بگیرد. جامعه ای که ذهن ایدیولوژیک و قوم محور با تکثیرخشونت درصدد حذف دیگران، کشتن ومجبورساختن آنها به فرارازکشورهستند. «بانوی رود نیل» تصویری ازخطریک آنتاگونیسم قومی را تشریح می‌کند. خطری که در آخرفیلم با اعدام وقتل عام به نسل کشی در روآندا می‌انجامد.</p>
<p>جامعه در فیلم جدید عتیق رحیمی درقالب تولید تمایزو نفرت و در بستر طبقاتی خود، برجسته و بازتولید می‌شود و سویه‌های آنتاگونیسمی وایدیولوژیک به خود می‌گیرد. این تمایز قومی، نژادی و طبقاتی چیزی است که در جهان امروزهم هر روز بازتولید می‌شود و از امریکا تا اروپا در قالب جریان ضد مهاجر موج می‌زند. خارجی ها، کله سیاه‌ها و آنهایی که سفید پوست نیستند درمواردی همان سوسک‌هایی تلقی می‌شوند که جایشان درمیان نخبه‌ها نیست.</p>
<p>فیلم جدید عتیق رحیمی نشان می‌دهد که یک جامعهٔ آرام چگونه می‌تواند ناآرام و تبدیل به یک کابوس وحشتناک شود. در این میان عنصرایدیولوژی، خودبرتر بینی قومی و نژادی و عنصر استعمار، شکل دهنده و اجرا کننده این کابوس می‌تواند باشد. این کابوس می‌تواند در روآندا، افغانستان، یوگوسلاوی سابق، عراق، سوریه و یا جایی دیگری دردنیا اتفاق بیفتد و یا افتاده باشد. مکتب کلتولیک درفیلم با تبلیغ آموزه‌های دینی و ارزش‌های تاریخی قومی و نژادی می‌تواند نوع دیگری ازمراکز مغزشویی باشد که در قالب مدارس مذهبی در بسیاری ازکشورهای درگیر جنگ بنیان گذاشته می‌شود.</p>
<p>عتیق رحیمی، حوادث روآندا را بستری برای بیان دیدگاه‌های خودش درباره جنگ و ریشه‌های بروز آن درنظر داشته است. فیلم عتیق رحیمی پرداخت ظریف و شاعرانه دارد اما او چه قبول کند و یا نه، فیلمش را می‌توان یک فیلم سیاسی خواند. فیلم سیاسی که افتخار به تاریخ، قومیت ونژاد را زیر سوال می‌برد. فیلمی که معصومیت انسان را در برابرسیاست و ایدیولوژی تصویر می‌کند.</p>
<p>می توان یاد آور شد که افغانستان هم بخشی ازدغدغه فکری عتیق رحیمی در این فیلم بوده و به نوعی بر آن انگشت گذاشته است. صحنه ای در فیلم است که «پاسکال گریگوری» در نقش مرد مشکوک بلژیکی- فرانسوی که دانش آموزان مکتب کاتولیک را با گذشتهٔ تاریخی شان آشنا می‌سازد، یکباره با لباس وشال افغانی ظاهرمی شود و موسیقی متن افغانی نیز فیلم را همراهی می‌کند و یا درصحنهٔ دیگر وتصویری ازدستمال گل سیب. این ویژگی‌های نامتجانس با فضای روآندا برای بیننده تعجب برانگیز است اما به نظر می‌رسد فیلمساز به طورعمد این چیدمان را ایجاد کرده تا به تماشاگر بفهماند که داستان وحوادث فیلم او با گذشته و حال افغانستان هم به نوعی گره خورده است.</p>
<p><strong>واقع‌گرایی و شاعرانه‌گی</strong></p>
<p>فیلم «بانوی رود نیل» انعکاس همهٔ حوادث گسترده دررمان نیست بلکه جوهرهٔ آن است. به گفته خانم موکاسونگه، نویسنده رمان، عتیق رحیمی پایبند فضای کلی و واقع گرایی موجود دررمان است ضمن اینکه می‌گوید: «او نوعی شاعرانه گی و ظرافت را در اجرا و تصویر بکار برده است.»</p>
<p>به باور نگارنده، عتیق رحیمی از نظر شاعرانه گی دراین فیلم به توصیف دنیای معصومیت پرداخته است. معصومیتی که گاهی به تابلوی نقاشی پرکنتراست، خیره کننده ونمادین تبدیل می‌شود. تیری اربوگاست مدیر فیلمبرداری «بانوی رود نیل» هم به خوبی و زیبایی توانسته است نگاه سینمایی عتیق رحیمی را با تصاویر قدرتمند خود به نمایش بگذارد.</p>
<p>عتیق رحیمی همچنین در صحنهٔ از فیلم، علاقه و تاثیر پذیری خود را از «ژان ویگو» فیلمساز چپ فرانسوی که به شاعرآنارشیست سینما معروف بود نشان داده است. ژان ویگو در تمام عمر خودش چهار فیلم ساخت که تاثیرزیادی برسینمای موج نو فرانسه گذاشت. در فیلم «نمره اخلاق صفر» محصول ۱۹۳۳ صحنهٔ از «جنگ بالش‌ها و پرها» میان دانش آموزان مدرسه در خوابگاه وجود دارد که منجر به شورش علیه بزرگتر ها، معلمان و سیستم حاکم می‌شود. صحنهٔ جنگ «بالش‌ها و پرها» در فیلم «بانوی رود نیل» هم بین دختران مکتب اتفاق می‌افتد. دخترانی که غرق شادی، شوخی وآرزوی رهایی هستند اما نمی‌دانند که دراین سیستم چه در انتظارشان است.</p>
<p>با وجود اینکه فیلم ازمنظرانسانی یک اثر پرسش‌برانگیز است اما می‌توانست از ویژگی‌های شاعرانه‌گی کمتری برخوردار باشد.</p>
<p><strong>تجربه با بازیگران بومی و تدوین گرنامزد اسکار</strong></p>
<p>عتیق رحیمی در فیلم «بانوی رود نیل» بجز پاسکال گریگوری، بازیگر فرانسوی که در نقش معلم یا تاریخ‌شناس مکتب کاتولیک ظاهر شده است، بیشتر از نابازیگران آفریقایی استفاده کرده است. ازمیان بیش از هشتصد نفری که در روآندا برای انتخاب بازیگری نام نویسی کرده بودند، او بیست نفررا انتخاب و با ایجاد ورکشاپ بازیگری درشهر کیگالی، آنها را به مدت بیش از سه ماه برای بازی درفیلم آموزش داد.</p>
<p>بازیگران فیلم او، تجربه کار با عتیق را جز بهترین تجربه شان در روآندا دانسته اند. آلبینا دختر جوان قبل از شروع تصویربرداری و هنگام خواندن داستان اشک می‌ریزد و با بغض می‌گوید: «من در آن دوره دردناک متولد نشدم اما خوشحالم که در فیلمی درباره کبودی‌های سرزمینم بازی می‌کنم. من این فیلم و نوع روایت آن را دوست دارم.»</p>
<p>تدوین فیلم جدید عتیق رحیمی را هروی دو لوز تدوین‌گر نامدار فرانسوی انجام داده است. دولوز  قبلا تعدادی از فیلمهای «رومن پولانسکی» از جمله فیلم «پیانیست» او را تدوین کرده بود و برای همان فیلم نامزد جایزه اسکار شد.</p>
<p>پرداختن به ویژگی‌های تدوین «بانوی رود نیل» فرصت دیگری را می‌طلبد اما دولوز تدوین‌گری است که به راحتی تدوین هر فیلمی را نمی‌پذیرد. ظرافت تدوین «بانوی رود نیل» نشان می‌دهد که عتیق رحیمی تجربهٔ یک کار خوب با او را داشته است</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a2%d9%86%d8%aa%d8%a7/">« بانوی رود نیل» :شاعرانه‌گی و شرح آنتاگونیسم قومی در فیلم جدید عتیق رحیمی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a2%d9%86%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">551</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
