<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ Archives - MaheNowMagazine</title>
	<atom:link href="https://mahenow.de/category/%ef%bb%a3%ef%ba%bc%ef%ba%8e%ef%ba%a3%ef%ba%92%ef%bb%aa-%ef%bb%ab%ef%ba%8e/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://mahenow.de/category/ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ-ﻫﺎ/</link>
	<description>ماهنامه ماه نو</description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Nov 2023 19:09:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.4.5</generator>

<image>
	<url>https://mahenow.de/wp-content/uploads/2019/07/cropped-mahewnowfinal-32x32.png</url>
	<title>ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ Archives - MaheNowMagazine</title>
	<link>https://mahenow.de/category/ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ-ﻫﺎ/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164342507</site>	<item>
		<title>تمنا زریاب پریانی برای شکست سکوت جهان خیابان به خیابان اروپا میرود.</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25aa%25d9%2585%25d9%2586%25d8%25a7-%25d8%25b2%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d9%25be%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25b4%25da%25a9%25d8%25b3%25d8%25aa-%25d8%25b3%25da%25a9%25d9%2588%25d8%25aa-%25d8%25ac%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ae</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Nov 2023 19:09:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=845</guid>

					<description><![CDATA[<p>آپارتاید جنسیتی، لفظی کوتاه اما واقعیتی بزرگ است که از انکار حق ملیونها زن در افغانستان روایت میکند. تمنا زریاب پریانی اعتراضش را در برابر این ستم بزرگ تعریف میکند. او از خیابانهای کابل تا قلب اروپا میدان اعتراضش را گسترده است. تمنا مدتهاست خیابانهای اروپا را به عرصه‌ی دادخواهی برای زنان افغانستان مبدل کرده [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/">تمنا زریاب پریانی برای شکست سکوت جهان خیابان به خیابان اروپا میرود.</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آپارتاید جنسیتی، لفظی کوتاه اما واقعیتی بزرگ است که از انکار حق ملیونها زن در افغانستان روایت میکند. تمنا زریاب پریانی اعتراضش را در برابر این ستم بزرگ تعریف میکند. او از خیابانهای کابل تا قلب اروپا میدان اعتراضش را گسترده است. تمنا مدتهاست خیابانهای اروپا را به عرصه‌ی دادخواهی برای زنان افغانستان مبدل کرده و خیمه‌ی کوچکش رنج عظیم زنان افغانستان را روایت میکند. در این مصاحبه، تمنا زریاب پریانی از اعتراضش به کشتار، شکنجه، محرومیت و انکار گسترده‌ی حقوق زنان در افغانستان سخن میگوید.<img fetchpriority="high" decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-819x1024.jpg" alt="" width="819" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-846" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-819x1024.jpg 819w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-240x300.jpg 240w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-768x960.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321-750x937.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_4321.jpg 1125w" sizes="(max-width: 819px) 100vw, 819px" /><br />
 بانو پریانی اجازه بدهید از مهمترین مولفه‌ی مبارزه‌ی تان آغاز کنیم. آپارتاید جنسیتی یعنی چی؟<br />
تبعیض، حذف، جدا سازی سیتماتیک و اعمال محرومیت مهمترین مولفه های‌ست که آپارتاید جنسیتی را در افغانستان مشخص میکند. دقیقا چیزی که زنان افغانستان بخاطر جنیست شان آن را در دوسال گذشته تجربه میکنند. آپارتاید ابتدا در مورد سیاه پوستان در افریقای جنوبی که بخاطر رنگ پوست و نژاد شان از حقوق انسانی خویش محروم بودند استفاده شد، ولی حتی آن آپارتاید نیز قابل مقایسه با آنچه در افغانستان بر زنان میگذرد نیست. سیاه پوستها در دوره‌ی آپارتاید اقلن مکاتب، پارکها و اماکن مختص به خود را داشتند که از بقیه جدا بود، ولی زنان افغانستان هیچ حقی ندارند. از همه‌ی حقوق انسانی شان محروم شدند.<br />
  آپارتاید جنسیتی در افغانستان چه صورت‌بندی دارد؟<br />
گروه طالبان با استفاده از تسلط خود در افغانستان اقدام به اعمال سیاستهای فرهنگ ستیزانه و انسان ستیزانه کرده است. آنها زنان را در خانه ها محصور کرده اند. مکاتب را بسته اند و جلو رشد علم را علنی سد کرده اند. این بدترین شکل تبعض است که در همه زمینه ها میشود آن را دید. طالبان با اتکا به فرهنگ قبیله‌ای یک الگوی عقب افتاده را بر همه تحمیل میکنند. در کنار باورهای افراطی دینی شان، فرهنگ قبیله‌ای شان مهمترین عامل بازدارنده در برابر زنان افغانستان و در مجموع جامعه‌ی افغانستان است.<br />
از اعتراضات تان در خیابانهای کابل بگویید. چه اتفاق افتاد؟<br />
۲۰ اگوست ۲۰۲۱ جنبش حقوق مدنی زنان افغانستان را تشکیل داده و در اوایل سپتامبر این سال اولین اعتراض ها را ما در برابر تفنگ تروریستان اغاز کردیم. در اولین اعتراض تفنگ را طالب به سمت من نشانه گرفت و یکی از افراد آن با قنداق تفنگ به پشتم کوبید اصلا حرفی به زبان نیاوردم و از زمین بلند شدم آن یکی دیگر که ماشه را کشید و قصد داشت به طرفم شکلیک کند. آنها چهره مرگ را برایم نشان دادند. صورت زشت تروریست که خون در چشمانش موج می زد برایم آشنا شد. بعد ها این صورت ها را مدام در گوشه های مختلف کابل بیشتر دیدم. در تمام این اعتراض ها که آخرین آن شانزدهم جنوری ۲۰۲۲ بود مدام در جاده های کابل با تفنگ شلاق طالب مواجه بودیم. در شب نزدهم جنوری ۲۰۲۲ که آمادگی برای اعتراضی دیگر بود گرفته بودیم، طالبان به کمک یکی از زنان نفوذی خود در جنبش ما، موفق شدند تا خانه را پیدا کنند. توان شرح شبی که من و خواهر هایم اسیر شدیم، ندارم. همین بس که تصور کنیم وقتی خشن ترین گروه تروریستی جهان چند زن معترض را اسیر میکند، چقدر میتواند علیه شان اعمال خشونت کند. شاید نیازی به تعریف نباشد، همه میدانند اسیر شدن در دست طالبان آنهم به جرم اعتراض مدنی چقدر وحشتناک است.<br />
چه مدت در زندان بودید و آنجا چه گذشت؟<br />
 ۲۶ روز و ۲۶ شب شبیه سال های پر از وحشت و شکنجه های گروهی مدام وجود داشت. شبها و روزها در این مدت چنان دردآور بود که در تمام عمر، سیاهی تلخی آن روزها را نمی توانم از یاد ببرم. موسیقی وحشت فریادهای مدام مردان پیر و پسران جوان بسته به زنجیر و چشم های بسته شده و صورت های خون آلود آنها را نمی توانم از یاد ببرم، به حدی درد دهنده بود که درد خودم و بدن تکه پاره شده خود را از یاد می بردم. اجازه نداشتم از زیر کمره اطاق دور شوم با آنکه این کار را می کردم. معلوم نبود چی لحظه ای وارد می شوند و به اطاق شکنجه می بردند. هنگامی که از سلولم بیرونم می بردند اجازه نداشتم به اطراف نگاه کنم ولی دلم ارام نمی گرفت و پنهانی از زیر آن شال بزرگی که حجاب همه بدنم شده بود. بیشتر از همه چیز فریاد های دردناک این مردان مثل خنجری بود در قلب من. صداهای که مدام با عذر و زاری و گریه ها همراه بود و گاهی با شلیک چند گلوله ای خاموش می شد. خاطرات زندان خارهایست که هیچ وقت از دل من بیرون نخواهد شد. ممکن زخمهای جسم من خوب شود، اما این روح درگیر همه ی آن حادثه هایست که همسفر همیشگی من خواهد بود.<br />
بعد از زندان چگونه توانستید از زیر حاکمیت طالبان نجات پیدا کنید؟<br />
نمی دانم در حقیقت، شاید فشارهای باداران این گروه بیشتر کارساز بود در این زمینه. از رفتارهای خشن شان می دانستم که فشار بیرونی وجود داشت. با تعهدات زیادی در نهایت مکتوب آزادی کسی را صادر کردند که قرار بود اعدام شود، به جرم توهین به مقدسات نامقدس شان. ضمانت گیری بخش دیگری از دلیل آزادسازی ما بود. در آخرین دقایق شب ۱۴ فبروری که لحظه ای تحویل دهی ما به خانواده بود در درون موتر از پدرم ویدیو گرفتند و اعترافی که از این زندان حرفی به بیرون نرسد و هیچ وقت پا از کابل بیرون نمی گذارد. در نهایت با غصب هر چی کاغذ و گذرنامه بود از زندان کوچک آزاد شده و در زندان بزرگی بنام کابل گیرکردیم. ماه ها در سکوت و زندگی پنهانی سپری شد که حتی نفس کشیدن را دشوار ساخته بود. بلاخر با کمک یک تعداد منابع و دشواری و ترس زیاد توانستیم از افغانستان فرار کنیم. راهی که چنان ترس‌آور و وحشتناک بود که زبان از گفت‌اش عاجز است.<br />
  از ادامه‌ی اعتراضات تان در اروپا بگویید. این اعتراضات چه شکلی داشت و دارد و در اروپا از کجا شروع شد؟<br />
اوایل اکتوبر ۲۰۲۲ به آلمان آمدیم و یک هفته بعد آن در اعتراض های مشترکی با زنان ایران و افغانستان حضور داشتم. کمپین های مختلفی برای مبارزه در برابر جنایت های تروریست ها و حامیان این گروه متجاوز خون آشام داشتیم. اولین خیمه تحصن مبارزه با آپارتاید جنسیتی در افغانستان را به تاریخ دوازدهم اگوست ۲۰۲۳ ایجاد کردیم که تحصن یک روزه بود. دومین دور آن از اول سپتامبر ۲۰۲۳ تا دوازدهم اعتصاب غذا داشتیم و اکنون که در دور سوم این اعتراض قرار داریم از ۲۹ سپتامبر شروع شد و تا ۲۸ اکتبر ۲۰۲۳ ادامه خواهد داشت.<br />
واکنش کشورهای بزرگ و سازمانهای بین المللی به اعتراضات تان چی بود؟<br />
 واکنش ها در حد همدردی بوده و تا کنون نتایج ملموسی نداشته. هرچند بحث آپارتاید جنسیتی در بعضی نشست های در سازمان ملل مطرح شده و بعضی منابع دیگر غربی نیز بحث های در این مورد داشتند، اما بحث کافی نیست. باید اقدام صورت گیرد.<br />
شما چه انتظاری از کشورها و سازمانهای بین المللی دارید؟<br />
 آپارتاید جنسیتی حاکم در افغانستان را به رسمیت شناخته و دست از حمایت تروریست ها در آن سرزمین بردارند. همان گونه که در قطعنامه‌ای اعتراضات یاد آور شدیم، موضوع آپارتاید خط سرخ ماست. تمام شواهد و اسناد برای اثبات وجود آپارتاید جنسیتی در افغانستان در دست ما و جامعه‌ی جهانی است. راهی جز به رسمیت شناسی آپارتاید نیست و جامعه‌ی جهانی نمیتواند از زیر بار اخلاقی و حقوقی این موضوع فرار کند. در عین حال خواهان قطع شدن حمایت های مالی و سیاسی طالب ها، منع سفر ها و مذاکره با این گروه نیز هستیم و تلاش برای آزاد سازی زندانی های سیاسی نیز بخشی از خواسته های ما بوده و است.<br />
  برخورد شهروندان افغانستان مقیم اروپا با اعتراضات تان چگونه است؟<br />
حضور کمرنگ. هنوز از خواب زمستانی بیدار نشده اند. شاید مردم هنوز سردرگم هستند و از زیر فشار روانی شکست و تسلط طالب بر کشورشان بیرون نشده اند یا علل دیگری دخیل است. به هر حال تعدادی حمایت میکنند، ولی خیلی ها به هر دلیلی هنوز به اعتراضات علیه جنایات طالبان نپیوسته اند.<br />
انتظارتان مشخصن از شهروندان افغانستان ساکن خارج کشور چیست؟<br />
بیداری و مبارزه برای حقوق انسانی شان. استفاده از تمام امکانات برای دفاع از حق شان و مبارزه علیه ستم و ظلمی که بر همه‌ی مردم میشود. این یک مسوولیت اخلاقی و انسانی‌ست.<br />
تا کجا به مبارزات تان ادامه خواهید داد؟<br />
تا آنجا که جهان وادار به واکنش شود و سکوت خود را در برابر مجموع جنایاتی که طالب علیه مردم انجام میدهد، بشکند. زنان اسیر طالبان آزاد شوند و دیگر تروریزم مورد استقبال کشورها قرار نگیرد و علیه آن اعمال تحریم شود تا بساطش برچیده گردد.<br />
آیا ممکن است شیوه‌ی مبارزه‌ی تان تغییر کند و از نشستن در خیمه‌ی تحصن به شیوه‌ی دیگری از مبارزه روی بیاورید؟ وقتی به همه چیز نگاه میکنم به این نتیجه می رسم که این اعتراض ها تمام شدنی نیست. ولی در خصوص مبارزه با آپارتاید جنسیتی شهر به شهر کاروان اعتراضی ما ادامه خواهد داشت تا زمانی که به رسمیت شناخته شود و جهان علیه طالب وارد اقدام شود.<br />
 پیام تان به خواننده های ماه نامه‌ی ماه‌نو و مردم افغانستان و جهان چیست؟<br />
همصدا شوند به این اعتراض و از صدای در برابر بی عدالتی ها خود استفاده کنند. من معتقد هستم یک فرد یک لشکر است اگر به خود باور داشته باشد و بخواهد. هزاران صدا هزاران اسلحه ای است که در برابر جنایت و جنایتکاران استفاده خواهد شد، ولی در سکوت به نفع جنایت و حمایت از آن محسوب می شود.<br />
سپاس بانو پرنیانی عزیز؛از اینکه به ما جهت این مصاحبه وقت دادید. </p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/">تمنا زریاب پریانی برای شکست سکوت جهان خیابان به خیابان اروپا میرود.</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">845</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مسافران در تبعید</title>
		<link>https://mahenow.de/838-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=838-2</link>
					<comments>https://mahenow.de/838-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Nov 2023 15:18:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﻫنر]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=838</guid>

					<description><![CDATA[<p>سقوط افغانستان، سقوط خیلی از تلاش های به ثمر نشسته ای بود که نسلی با هزار و یک آرزو با تمام چالش ها و فراز و نشیب های موجود در بیست سال گذشته، به آن دل بسته بودند. نسلی که تحصیل کرد، درس خواند و تلاش کرد تا با استفاده از فضای موجود که باز [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/838-2/">مسافران در تبعید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-719x1024.jpeg" alt="" width="719" height="1024" class="alignnone size-large wp-image-840" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-719x1024.jpeg 719w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-211x300.jpeg 211w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-768x1093.jpeg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277-750x1068.jpeg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/11/IMG_2277.jpeg 899w" sizes="(max-width: 719px) 100vw, 719px" /></p>
<p>سقوط افغانستان، سقوط خیلی از تلاش های به ثمر نشسته ای بود که نسلی با هزار و یک آرزو با تمام چالش ها و فراز و نشیب های موجود در بیست سال گذشته، به آن دل بسته بودند. نسلی که تحصیل کرد، درس خواند و تلاش کرد تا با استفاده از فضای موجود که باز هم با دود و باروت همراه بود، چراغی باشد برای فردای روشن و بهتری که نسل آینده بتواند از آن بهره ببرد. پس از سقوط افغانستان و بسته شدن دانشگاه ها و مکاتب به روی دختران و استادان زن، شمار زیادی از استادان زن در دانشگاه های افغانستان مجبور به مهاجرت و تبعیدی ناخواسته شدند.<br />
سهیلا عرفانی، استاد دانشکده خبرنگاری دانشگاه هرات، از جمله زنان فعال رسانه، نویسنده و روزنامه نگار باسابقه ای از هرات است که تن به این تبعید ناخواسته داده است و حالا با خانواده اش در فرانسه زندگی می کند. او در حال حاضر دانشجوی دکترای ارتباطات در دانشگاه اکس مارسی فرانسه است.<br />
بانو عرفانی، لیسانس رشته خبرنگاری از دانشگاه هرات دارد و فوق لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه پیام نور در کشور ایران به دست آورده است. وی از سال ۲۰۰۳ فعالیتهای روزنامهنگاری و گویندگی را آغاز کرده است و تجربه همکاری با چند رسانه دیداری و شنیداری در هرات را دارد. آخرین فعالیت رسانهای وی به عنوان مدیر مسئول رادیوتلویزیون معراج از سال ۲۰۱۴ تا یکی دو ماه قبل از سقوط حکومت جمهوری  بوده است.<br />
در کنار فعالیتهای رسانهای، وی ۱۶ سال تجربه تدریس در رشته خبرنگاری را در دانشکده خبرنگاری دانشگاه هرات دارد که دو دوره ریاست دانشکده خبرنگاری را نیز به عهده داشته است. مقاله ها و نوشته های زیادی به قلم خانم عرفانی در روزنامه ها و نشریه ها به چاپ رسیده است.<br />
خانم عرفانی، شغل معلمی را مقدسترین شغل دنیا میداند که سبب شده بود انگیزه و اشتیاق ویژهای در روح و روان وی ایجاد کند و حاضر نشده بود که آن را با بالاترین وظایف سیاسی پیشنهادی، عوض کند.<br />
در این برگ واره ی مجله ماه نو به گفتگو با استاد سهیلا عرفانی، پس از غربت نشینی، پرداختیم.</p>
<p><strong>از تجربه‌ی مهاجرت‌تان بگویید؟ چه تعریف و تصوری از مهاجرت داشتید؟</strong></p>
<p>من قبلا هم تجربه مهاجرت را داشتم زمانی که کودک بودم و ما به ایران مهاجر شدیم اما آن زمان خردسال بودم و احساس تعلقی نداشتم. اما این بار فرق میکند، پس از سقوط حکومت و آمدن طالبان مجبور به مهاجرت شدم، مدتی در ایران و سپس یک سال و اندی است که در فرانسه هستم. مهاجرت اینچنینی، تبعیدی بیش نیست. بسیار دشوار است که همه تعلقات خود را رها کنی و ناگزیر شوی کشورت را که سالها برایش مایه گذاشتی ترک کنی. در مدت این دو سال بارها برای میهنام و سرنوشت اسفبارش اشک ریختم. حس غریبی است. تنها کسی میتواند درک و توصیفاش کند که قلباش را در مکانی، جا گذاشته باشد. من شخصا چنین حسی دارم.</p>
<p>خیلی‌ها این مهاجرت ناخواسته را به عنوان یک تبعید ناخواسته تعبیر می‌کنند. آیا شما هم به همین باور هستید؟</p>
<p>بله، صد درصد. چنین مهاجرتی بیش از یک تبعید ناخواسته یا دیاسپورا نیست. دیاسپورا زمانی اتفاق میافتد که شما از خانه و کاشانهی خود رانده میشوید. روی کار آمدن رژیم طالبان و قدرت گرفتن گروه بزرگ تروریستی که مخالف ارزشهای حقوق بشر بهویژه حقوق زنان باشد، منجر به آوارگی و تبعید اجباری میشود.</p>
<p>یکی از عمده‌ترین چالش‌های مهاجرت در کشورهای اروپایی یا غربی، موضوع تنوع فرهنگی یا بهتر بگوییم پذیرش فرهنگ جدید، پیوست با جامعه‌ی جدید و یاد‌گیری زبان است. شما این مراحل را چگونه می‌بینید؟</p>
<p>اینکه در جامعهای بیگانه، خود را در هویتی جدید، زیستگاهی جدید، فرهنگ و زبان جدید ببینید، تجربهی دشواری است. این احساس زمانی اوج میگیرد که درد از دست دادن میهن و دستاوردهای ۲۰ ساله و کاشانه هر لحظه قلب انسان را بفشارد. این حس، درد مهاجرت را دو چندان میکند. کسانی که خود مهاجرت را بر میگزینند و همه چیز را ترک میکنند خیلی کمتر شاید درد بکشند. اما خوب مجبوریم برای ادغام شدن در جامعهی جدید زبان بخوانیم و با مردم آن سرزمین ارتباط بگیریم. هر چند این یادگیری و ادغام در جامعه جدید ممکن است زمان زیادی را در برگیرد و ما را مدتی از زندگی عقب نگهدارد اما باید این تغییر را دیر یا زود هضم کرد.</p>
<p>برخی باور بر این دارند که مهاجرت می‌تواند یک فرصت باشد. آینده‌ای روشن برای فرزندان و آشنایی با دنیای جدید برای شما چالش بوده یا فرصت؟</p>
<p>در کنار چالشهای عمدهای که قبلا یاد کردم، مهاجرت میتواند یک فرصت باشد. فرصتی برای شناخت جهان پیرامون، شناخت سرزمین و تمدنهای دیگر. اگر مثبتنگر باشیم، باید از این فرصت بهرهجوییم. طبیعیاست که دوراندیشی برای فرزندان و آیندهشان یکی از اهداف اساسی هر مهاجرت است. برای من یادگیری زبان فرانسوی با تمام سختیهایش، شیرینی خود را دارد. مخصوصا وقتی کمی یاد میگیری و افهام و تفهیم خود را مقایسه میکنی با ماههای اولی که آمده بودی که حتی یک کلمه را نمیدانستی.</p>
<p>دوست دارید روزی با دست‌آوردهای فراوان و با دست‌ پُر برای آبادانی دوباره افغانستان به کشور برگردید؟  </p>
<p>بدون شک بازگشت به سرزمین مادری، رویای هر مهاجر دور افتاده از وطن است. برای من نیز این یک آرزو هست که روزی با دستاوردهای بیشتر برگردم و برای آبادانی فرهنگ کشورم تلاش کنم.</p>
<p>آینده‌ی افغانستان برای شما مهم است؟ چه چیزی تا اکنون شما را هنوز وابسته‌ی آن خاک و آب دارد؟</p>
<p>آرزوی افغانستانی آزاد و مستقل در کنار تمام ناامیدیهای اخیر، نویدبخش آیندهای است که در آن افغانستانی بهدور از اندیشههای قومی، مذهبی و زبانی، ملتشدن را تجربه کند. در بیست سال گذشته من شخصا برای تحقق چنین رویایی در محیط دانشگاه و رسانه و خانواده کوشیدم اما این مهم به آسانی بهدست نمیآید باید تکتک افراد هویت خود را در آیینه یک ملت بیایند نه در آیینه قوم و زبان و مذهب! حس تعلق اجتماعی به سرزمین مادری و جایی که در آن سرمایهی عمر خود را خرج کردهای، تو را وابسته آب و هوای خاکی میکند که سالها در آن نفس کشیدی.</p>
<p>آیا پیش بینی سقوط و رسیدن افغانستان به این وضعیت را داشتید؟ مکاتب و دانش‌گاه‌ها به روی دختران بسته شود و حقوق و آزادی های اجتماعی از مردم گرفته شود؟</p>
<p>به هیچوجه، سقوط جمهوری و دموکراسی نیمبندی که برای آن ۲۰ سال زحمت کشیدهشد، مردم افغانستان جانها برای آن قربانی کردند، مادرانی که داغ فرزند دیدند، مردمی که انگشتشان بخاطر رأی ببریده شد، پیشبینی نمیشد. جامعه جهانی و در رأس ایالات متحده با آنهمه لشکرکشی و پایگاه امنیتی ساختن و ملیونها دلار مصرف، این پیشبینی غیر ممکن بود. اما در سالهای اخیر پس از شروع مذاکرات صلح یک جای کار میلنگید. نه حکومت صلاحیت و اجازهای برای مذاکره داشت، نه طرف طالب مواضعاش را بهخصوص در حوزه حقوق و آزادیهای زنان روشن میگفت. برای همین من در هر مصاحبه و میزگردی به این مسأله اعتراض میکردم، خیلیها ادعا میکردند طالبان تغییر کردهاند اما باورش برای من غیرممکن بود چرا که اگه اندیشهی طالبانی تغییر کرده بود چرا در مذاکرات صلح در مورد حقوق زنان سکوت میکرد. آنها نه تنها دنیا را فریب دادند بلکه مردم افغانستان و بهخصوص زنان را قربانی این سیاست کذایی کردند.</p>
<p>روایت سقوط کشور را شما چگونه می‌بینید؟ چه علتی به نظر شما باعث سقوط شد؟ </p>
<p>به نظر من ریشهاصلی سقوط دو دلیل عمره است یکی اندیشه ایدیولوژی افراطگرایی دینی در بستر جامعه است. در بیست سال گذشته فرهنگسازی بر شهرها متمرکز شد و روی اگاهی بخشی در روستاها و قریهها کاری صورت نگرفت. مدرسههای طالبان پر شد از جوانانی که در روستاها بیدانش و نوجوان بودند و به راحتی شستشوی مغزی دادهشدند. خانوادهها به دلیل فقر و تفکر دینی، فرزندان خود را به مدارس طالبان میفرستادند. مدارس به آنان پول یا شهریه میداد و بهراحتی جهاد بر علیه دموکراسی و نیروهای خارجی را بر مغز آنها جای میداد.<br />
علت دیگر ناکارآمدی حکومت قبلی بر تأمین امنیت، نابرابری و فساد گستردهی مالی و قومگرایی دستگاه حاکم بود. تمام چالشها از همین چهار عنصری که نام بردم برمیخواست. صلاحیتها به اشرف غنی و حلقهای خاص در ارگ مربوط میشد و هیچ وزیر و والیای صلاحیت نداشت در حوزهی کاری خود اجراآتی نماید. از سوی دیگر قومگرایی گسترده باعث شد بیشتر نخبگان و سیاسیون غیر حلقهی ارگ خود را در آیینهی هویت افغانستانی نبینند. این مسایل اواخر هرج و مرج گستردهای به راهانداخت و نظام از درون فرو ریخت.</p>
<p>آیا شما از نظام جمهوریت راضی بودید؟</p>
<p>خیر، طوریکه در پاسخ قبلی عرض کردم، نظام کاستیهای خود را داشت. من به عنوان یک روزنامهنگار و استاد دانشگاه، در هر جلسه و بحث و مصاحبهای به روشنی انتقادات خود را مطرح میکردم حتی یکبار که رییس جمهور اشرف غنی به هرات آمد و من به نمایندگی از زنان دعوت شدم تا سخنرانی کنم به صراحت انتقادات خود را مطرح کردم اما متاسفانه گوش شنوایی وجود نداشت.</p>
<p>شماری از نسل تازه‌ی مهاجرت که پس از سقوط کشور به اروپا و آمریکا مهاجرت‌کرده اند، احساس بی‌انگیزه‌گی‌ و بلاتکلیفی می‌کنند، شما چنین حالتی را تجربه کردید؟  </p>
<p>بله این طبیعی است که شما در چنین شرایطی احساس بیانگیزهگی کنید. چون از همه چیز ناامید شدهاید. برای من هم در چهل سالگی همهچیز را دوباره از صفر شروع کردن دشوار بود و هنوز هم هست. هضم این وضعیت بهراستی آسان نیست. هر چند سعی کردم زودتر به شرایط جدید و جامعهی جدید خو بگیرم و برای شروعی دوباره تلاش کنم. اما هربار که سرنوشت تلخ این روزهای دختران و زنان سرزمینم را به یاد میآورم و یا خبری از ممنوعیتهای جدیدی که برآنان وضع میشود، میشنوم، تلخی روزگار را حس میکنم. </p>
<p>از این‌که حالا در‌ کلاس‌های درسی دانشگاه تدریس نمی‌کنید و دانش‌جویان دختر خانه‌نشین شده اند، چه احساسی دارید؟ </p>
<p>هربار که عکسهای دوران دانشگاه را در تلفن همراهم نگاه میکنم، آن روزها را بهخاطر میآورم که چقدر انگیزه داشتم و چه شوری در روح و روانم بود تا در کلاس درس حاضر شوم و آنچه در توان داشتم برای دانشجویانم بیاموزم. اما حالا نه از آن کلاسها چیزی باقی مانده و نه دختری در دانشگاه حضور دارد. حتی دخترانی که در رسانهها کار میکردند و نان آور خانه بودند حالا از بیکاری و فقر رنج میبرند. با بیشتر آنها هنوز در تماس هستم برخی مهاجر شدهاند برخی هنوز در افغانستان به سر میبرند. از اینکه شاهد پرپرشدن زندگی تحصیلی و آینده و امید این جوانان و دختران هستم رنج میبرم.</p>
<p>برای زنان و دختران افغانستان که در بدترین شرایط ممکن پس از سقوط قرار گرفته اند، چه کاری در حال حاضر از شما ساخته است؟</p>
<p>تنها کاری که از دستم بر میآید در کنار صحبت کردن، همدردی و انگیزهدادن به آنها، چند دوره وبینارهای آنلاینی به کمک دانشگاه علامه تهران راهاندازی کردیم که به صورت مجازی تدریس کردم. برخی از دانشجویانم را برای ادامه تحصیل به دانشگاه علامه معرفی کردم تا بتوانند دوره را تمام کنند. با گروهی از اساتیدی که در اروپا هستند برای راهاندازی یک دانشگاه آنلاین در حال گفتگو هستیم. همچنین با خبرنگاران و اساتید ژورنالیزم که پس از سقوط در اروپا به سر میبرند سازمان حمایت از خبرنگاران افغانستان را بنیانگذاشتهایم که برای حمایت از ژورنالیستان برنامههایی را روی دست دارد. میدانم این تلاشها هنوز نتایج قابل توجهی بهدست نیاوردهاست اما همین اندکی که از ما ساختهاست را نباید دریغ کنیم. در کنار همهی اینها، دادخواهی از زنان و دختران سرزمینم در فضای مجازی و حقیقی یکی از اهداف مهم و اساسی برای من است.</p>
<p>چه دیدگاه و افقی را برای آینده خودتان، افغانستان و مردم‌اش، پیش‌بینی می‌کنید؟</p>
<p>به باور من تا زمانیکه مردم افغانستان خود نخواهند آگاه شوند و برای آزادی و آبادی افغانستان دست بهدست هم ندهند، افغانستان آیندهای نخواهد داشت. سالها است رژیمها میآیند و میروند و هر رژیم و حکومت نه تنها رنجی از مردم را کاهش نمیدهد بلکه پس از سقوط موجب فرار سرمایههای انسانی در هر نسل میشود و این غمانگیز است.</p>
<p>دوست دارید برای همیشه‌ مهاجر باشید؟</p>
<p>خیر، تنفس دوباره در هوای سرزمین مادری آرزوی من است. این مهاجرت، تبعیدی اجباری بود و هست و امید دارم روزی بتوانم برگردم.</p>
<p>یک آرز‌وی خوب و یک پیام ؟ </p>
<p>نیل به ارزشهای انسانی، آزادی و استقلال را باید با تکتک سلولهای خود بخواهیم و برای آن هر آنچه در توان داریم انجام دهیم، تا ملتی یکپارچه شویم.<br />
وطن! وطن!<br />
تو سبز جاودان بمان که من<br />
پرندهای مهاجرم که از فراغ باغ باصفای تو<br />
به دوردست مه گرفته پرگشودهام</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/838-2/">مسافران در تبعید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/838-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">838</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از هرات تا دهلی، از دهلی تا برلین  گفت و گو با دکتر احمدغنی خسروی</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2587%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25aa%25d8%25a7-%25d8%25af%25d9%2587%25d9%2584%25db%258c%25d8%258c-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d8%25af%25d9%2587%25d9%2584%25db%258c-%25d8%25aa%25d8%25a7-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d9%2584%25db%258c%25d9%2586-%25da%25af%25d9%2581%25d8%25aa-%25d9%2588-%25da%25af</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Aug 2023 13:46:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=822</guid>

					<description><![CDATA[<p>از هرات تا دهلی، از دهلی تا برلین گفت و گو با دکتر احمدغنی خسروی سقوط ناباورانه‌‌ی افغانستان پس از ۲۰ سال آزمون دموکراسی و حضور قدرت‌مند کشورهای خارجی که منجر به‌برگشت دوباره‌ی گروه متحجر طالبان و حاکمیت آن‌ها شد، بار دیگر نسل گذشته و حال را با دنیای مهاجرت و تبعید ناخواسته آشنا ساخت. [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af/">از هرات تا دهلی، از دهلی تا برلین  گفت و گو با دکتر احمدغنی خسروی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">از هرات تا دهلی، از دهلی تا برلین <img decoding="async" class="alignnone size-large wp-image-815" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_35-720x1024.jpg" alt="" width="720" height="1024" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_35-720x1024.jpg 720w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_35-211x300.jpg 211w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_35-768x1092.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_35-750x1066.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_35.jpg 1074w" sizes="(max-width: 720px) 100vw, 720px" /> <img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-large wp-image-814" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_34-720x1024.jpg" alt="" width="720" height="1024" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_34-720x1024.jpg 720w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_34-211x300.jpg 211w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_34-768x1092.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_34-750x1066.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2023/08/Nr.50-for-Print_Seite_34.jpg 1074w" sizes="(max-width: 720px) 100vw, 720px" /></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">گفت و گو با دکتر احمدغنی خسروی </span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">سقوط ناباورانه‌‌ی افغانستان پس از </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><span lang="fa-IR">۲۰</span></span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"> سال آزمون دموکراسی و حضور قدرت‌مند کشورهای خارجی که منجر به‌برگشت دوباره‌ی گروه متحجر طالبان و حاکمیت آن‌ها شد، بار دیگر نسل گذشته و حال را با دنیای مهاجرت و تبعید ناخواسته آشنا ساخت</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نسلی که با سخت‌ترین شرایط ممکن و در کشوری در حال جنگ، آرزوی‌شان تغییر مثبت و ساختن یک افغانستان مترقی و عدالت‌خواه بود</span></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شوربختانه هزاران امید و آرزو در دل‌ها ماند و نسلی با تمام آرزو، خواسته‌های مشروع و حقوق اولیه‌ی زندگی، آواره و بی‌سرپناه شد</span></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دکتر احمدغنی خسروی، استاد دانش‌گاه هرات یکی از این‌ها است که در تبعیدی ناخواسته، مجبور به ترک وطن‌اش شده است و حالا فرسنگ‌ها‌ دور از دانش‌جویان هم‌وطن‌اش در دانش‌گاه بارد لیبرال آرت برلین مشغول به‌کار است</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دکتر احمدغنی خسروی، متولد سال </span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۵۱ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خورشیدی در شهر هرات است</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دانش‌گاه را در بخش پارسی دانش‌کده‌ی ادبیات و علوم انسانی در شهر هرات به‌پایان رساند و در سال </span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۸۱ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خورشیدی عضوکادر علمی دانش‌کده‌ی ادبیات گردید</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">او در سال </span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۸۵ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دوره ماستری‌اش را در هندوستان سپری کرد و در سال </span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۸۷ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">از بخش پارسی دانش‌گاه جامعه‌ی میلیه اسلامیه دهلی نو، فارغ گردید</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">وی در سال </span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۸۸ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در همان دانش‌گاه وارد دوره‌ی دکتری شد</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دکتر خسروی، در سال </span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۹۱ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مجددا به افغانستان برگشت و دوباره به‌عنوان استاد در بخش پارسی دانش‌کده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانش‌گاه هرات مشغول به‌تدریس و تحقیق گردید</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">وی از سال </span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۱۳۹۵ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">تا سال سقوط نظام جمهوریت به‌عنوان رییس دانش‌کده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانش‌گاه هرات مشغول به‌کار بود</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">کارهای علمی وی شامل ده‌اثر تألیفی و پژوهشی می‌باشد که چاپ شده است</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هم‌چنین حدود شست مقاله‌ی علمی پژوهشی نوشته است که تعدادی از آن‌ها در هندوستان، افغانستان، ایران، آذربایجان، ترکیه، انگلستان و چین چاپ شده است</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اخیرا مجموعه مقالات وی باعنوان </span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">«</span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">از هرات تا توس و اجمیر</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">» </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در دوجلد در ایران به‌همت دکتر زینب یوسفی شاعر و نویسنده‌ی بوشهری با‌مقدمه‌ی پروفیسوردکتر حسین جواهری نویسنده و چهره‌ی ماندگار علم شیمی در ایران، به‌چاپ رسیده است</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>در این برگ‌واره‌ی مجله‌ی ماه نو به‌گفت‌وگو با دکتر خسروی پس از غربت‌نشین‌شدن پرداخته‌ایم</b></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b>.</b></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>از تجربه‌ی مهاجرت‌تان بگویید؟ چه تعریف و تصوری از مهاجرت داشتید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مهاجرتم به‌آلمان هرگز خودخواسته نبوده، هیچ‌گاه تمایلی به‌ترک سرزمینم نداشتم</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">فکر هم نمی‌کردم که من باخانواده‌ام سرزمین مادری‌ام را به‌گونه‌ی یک‌باره ترک بگویم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دوست داشتم به‌کشورم زندگی کنم، چنان چه اگر تمایلی به‌رفتن به‌خارج از کشور می‌داشتم، این زمینه مدت‌ها قبل برایم میسر بود</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هم‌واره ترجیح می‌دادم به‌سرزمین‌ام باشم تا این که ترک دیار و سرزمین‌ام را بنمایم، اما مجبوریت باعث شد هم‌راه باخانواده‌ام به‌آلمان بیایم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>خیلی‌ها این مهاجرت ناخواسته را به‌عنوان یک‌تبعید ناخواسته تعبیر می‌کنند</b></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b>. </b></span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>آیا شما هم به‌همین باور هستید؟</b></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من هم‌واره دوست داشتم در کشورم بمانم</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">ترک زادگاه‌ام و پشت‌نمودن به‌همه‌چیز و آمدن به‌سرزمینی دیگر، چیزی بوده که هرگز تصورش را هم نداشتم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شاید این برایم سخت‌ترین دردی بوده که همه‌چیزم را در آن‌جا بگذارم و خودم بلند شوم و بیایم به‌این‌جا</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">زمان زیادی نیاز خواهد بود که بتوانم همه‌چیز را فراموش کرده، به دنیای جدیدی که قدم گذاشته‌ام، عادت کنم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b><br />
</b></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>یکی از عمده‌ترین چالش‌های مهاجرت در کشورهای اروپایی یا غربی، موضوع تنوع فرهنگی یا به‌تر بگویم پذیرش فرهنگ جدید، پیوست با جامعه‌ی جدید و یاد‌گیری زبان است</b></span></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b>. </b></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>شما این‌مراحل را چگونه می‌بینید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اینک که به‌این‌جا آمدم، سعی می‌کنم خودم را باشرایط جدید وفق بدهم</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هرچند همه‌چیز، برایم، در این‌جا تازه و نو به‌حساب می‌آید، اما چاره‌ی نیست، باید خودم را باشرایط و نحوه‌ی زندگی جدید هم‌نوا ساخته، هر آن‌چه را که مثبت و درست به‌نظر می‌رسد، در کسب آن از هیچ‌نوعی تلاش و کوشش دریغ نورزم؛ در ضمن جای بس خوش‌حالی است که فرزندانم در این‌جا می‌توانند تحصیلات خوبی داشته باشند و آینده‌ی درخشانی را برای خود شان رقم بزنند، چیزی که حداقل در کشور مادری‌ام در شرایط کنونی میسر و مقدور نبوده است</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>برخی باور بر این دارند که مهاجرت می‌تواند یک‌فرصت باشد</b></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b>. </b></span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>آینده‌ای روشن برای فرزندان و آشنایی بادنیای جدید</b></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b>. </b></span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>برای شما چالش بوده یا فرصت؟</b></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بله، من آمدن به‌این‌جا را برای خود و فرزندانم یک‌فرصت به‌حساب می‌آورم که می‌توانیم از امکانات و تسهیلاتی که در این‌جا وجود دارد، جهت پیش‌رفت و رسیدن به اهداف‌مان سود ببریم</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خیلی چیزها در این‌جا وجود دارد که اگر بخواهیم، می‌توانیم از آن‌ها بهره‌مند شویم و آینده‌ی‌مان را بر مبنای همین تسهیلات و امکانات تحصیلی و آموزشی که در این‌جا وجود دارد، رقم بزنیم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">این همان چیزی است که به مثابه‌ی یک‌دل‌خوشی، غم غربت و ترک دیار را برایم قدری آسان می‌سازد</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>دوست دارید روزی با دست‌آوردهای فراوان و بادست‌ پُر برای آبادانی دوباره‌ی افغانستان به‌کشور برگردید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اگر روز و روزگاری سرزمین مادری‌ام به آرامش و امنیت کامل دست‌یابد، نظامی مردم سالار مبتنی بر آراء همگانی در آن‌جا حاکم گردد، حداقل خودم سعی خواهم کرد دوباره به‌آن‌جا برگردم، هرچند نمی‌توانم این وعده را از سوی فرزندانم هم بدهم، چون آن‌ها وقتی به‌این‌جا عادت کنند، برگشت دوباره‌ی آن‌ها به‌آن‌جا برای‌شان سخت خواهد بود</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #ff0000;"> <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>آینده‌ی افغانستان برای شما مهم است؟ چه چیزی تا اکنون شما را هنوز وابسته‌ی آن خاک و آب دارد؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خواهی نخواهی سرزمین مادری چیزی نیست که بشود آن را فراموش کرد</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">وطنم جایی است که در آن متولد شدم، در آن‌جا تمام عمرم را نفس کشیدم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">از همه‌ی نعمات آن استفاده کردم و در آن‌جا تحصیل کردم، پس چه‌گونه می‌توانم همه‌چیزم را در آن‌جا فراموش نموده، یک‌باره با آن قطع علاقه نمایم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">سرنوشت و آینده‌ی وطن‌ام، برایم بس مهم و حایز اهمیت بوده، باخوشی‌های مردم سرزمین‌ام خوش خواهم شد و با درد وطن‌ام خواهم گریست</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به‌امید روزی که مردم وطنم هیچ‌درد و مشکلی نداشته باشند و همگان در رفاه و آسایش زندگی خویش را پشت سر بگذارند</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>آیا پیش‌بینی سقوط و رسیدن افغانستان به‌این وضعیت را داشتید؟ مکاتب و دانش‌گاه‌ها به‌روی دختران بسته شود و حقوق و آزادی‌های اجتماعی از‌ مردم گرفته شود؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به‌هیچ صورت فکر نمی‌کردم که وطنم دچار چنین مصیبتی گردد و یک‌باره همه‌چیز از میان‌رفته و تمام ارزش‌های بیست‌ساله‌ی دیارم ضرب در صفر شود</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">این‌چیزی است که نه تنها من که خیلی‌هایی دیگر حتا تصورش را هم نداشتند</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>علت سقوط نظام را شما در چه می‌بینید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">سقوط نظام جموریت در سال </span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">۲۰۲۱ </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در افغانستان دلایل متعددی دارد که می‌شود به‌برخی از آن به‌گونه‌ی کوتاه اشاره کرد</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">:</span></span></span></span></p>
<ul>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #222222;"> <span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">فساد گستره در لایه‌های مختاف سطوح قدرت از بالا تا پایین که هم مردم و هم کشورهای کمک کننده به‌افغانستان را به‌ستوه آورده بود</span></span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">سپردن کارهای مهم، اغلب به‌نااهلان که خود باعث ایجاد فساد و فروپاشی سیستم مدیریتی در ادارات دولتی می‌گردید</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">تمرکز قدرت در یک‌حلقه‌ی کوچک و خاص که همان دایره‌ی کوچک چندنفره تقریبا تمام سطوح قدرت در سراسر افغانستان را در اختیار داشتند</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مداخله‌ی بی‌جای و گسترده در کار دیگران، آن هم توسط یک‌حلقه‌ی خاص که کم‌ترین آگاهی را از مسایل داخلی و خارجی داشتند و این کارشان تبعات ناگواری را به‌میان می‌آورد</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">تمرکز قدرت در دست حدود دوتاسه‌هزارتن اغلب درس نخوانده و کم‌تجربه، به‌شکل دوره‌ای در بیست‌سال که تنها به زراندوزی و جابه‌جایی افراد و فرزندان‌شان در پست‌ها و ادارات دولتی مصروف بودند</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">قومی‌شدن و خانوادگی‌شدن بسا از ادارات دولتی که تقریبا به‌یک‌رسم معمول و عادی بدل گردیده بود</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">انحصار قدرت در دست یک‌قوم و طبقه‌ی خاص و حقیرشمردن سایر اقوام و اقشار جامعه</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">جابه‌جایی افراد نفوذی بی‌گانه در میان نیروی‌های امنیتی، حتا تا سطوح بالای قدرت</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نقش و نفوذ گسترده‌ی استخبارات بیرونی در سطوح مختلف قدرت در پای‌تخت و شهرها</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">طولانی‌شدن و فرسایشی‌شدن جنگ در افغانستان که باعث خستگی مفرط و یأس کشورهای مختلف دخیل در اوضاع افغانستان گردیده بود</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خروج نا به‌هنگام و غیرسنجیده‌ی نیروهای خارجی از افغانستان که سقوط نظام را سرعت زیادی بخشید</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نبود اعتماد و باور همگانی نسبت به‌نظام و مسؤولان که دیواری بلند میان مردم و حاکمیت ایجاد نموده بود</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مداخله‌ی غیرموجه کشورهای مختلف در اوضاع داخلی افغانستان، فقط به‌خاطر این که به افغانستان کمک می‌کنند، لذا حق دارند دستورها و فرمایش‌های‌شان به‌منصه‌ی اجرا گذاشته شود</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
<li>
<p dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">یأس و ناامیدی گسترده‌ی مردم به‌خاطر نبود آینده‌ی روشن و تغییر مثبت در وضعیت</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
</li>
</ul>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>چقدر</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>بانظام</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>جمهوریت</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>به</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b>‌</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>ره‌بری</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>اشرف</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>غنی</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>خوش‌بین</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>و</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>راضی</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> ‌</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>بوده</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>اید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من هرگز فردگرا نبودم و نیستم و نمی‌خواهم از یک‌فرد بت ساخته شود، اما نظام چرا</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من هم‌واره طرف‌دار یک نظامی مبتنی بر آراء همگانی بودم که باید در برابر مردم پاسخ‌گو باشد</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">با این حالت من موافق بودم که باید نظام حفظ می‌شد</span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><span lang="fa-IR">؛ ضمن این که باانتقادات سالم و سازنده کم‌وکاستی آن مرفوع می‌گردید</span></span></span></span></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>غنی</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>را</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>شما</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>مغز</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>متفکر</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>دوم</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>جهان</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>می‌دانستید؟</b></span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"><b> </b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">متأسفانه</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بیست</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">سال</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">افغانستان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">زنان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مردانی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مختلف</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-size: large;">با</span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نام‌ها</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">لقب‌های</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">گوناگون</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بزرگ</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">ساخته</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شدند</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">که</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اکثریت</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شان افرادی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">جعلی،</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">گم‌نام</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هویت</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بودند</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هیچ</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نقش</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">جای‌گاهی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مثبت</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">توسعه</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">انکشاف</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">جامعه</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">ی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نداشتند</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria, serif;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">آنان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">برای</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">چند</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">روزی صاحب</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نام</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">لقب‌های</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دروغین</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نظر</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">وابستگی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هایی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">که</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">داشتند،</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شدند،</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اما</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">چون</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">آن</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نام</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نشان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شایسته‌ی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نبوده،</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خیلی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">زود</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به‌فراموشی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">سپرده</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شدند</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria, serif;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اشرف</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-size: large;">غنی </span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شاید</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">استاد</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">خوبی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بوده،</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">اما</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">این</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دلیل</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">شده</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نمی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">تواند</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">که</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">او</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">باید</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">یک</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">ره‌بر</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مدیر</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">توان‌مند</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هم</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">بوده باشد</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria, serif;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هیچ‌گاه</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">با</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">مسماساختن</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">افراد</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">با</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نام‌های</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دروغین</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">دادن</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">چنین</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">لقب‌ها</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نام</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نشان</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هایی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;">‌</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">این</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">آن</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">موافق</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نبودم</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">و</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Cambria;"><span style="font-size: large;"> </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">نیستم</span></span></span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>شماری از نسل تازه‌ی مهاجرت که پس از سقوط کشور به‌اروپا و آمریکا مهاجرت‌کرده اند، احساس بی‌انگیزه‌گی‌ و بلاتکلیفی می‌کنند، شما چنین حالتی را تجربه کردید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من چنین باوری ندارم</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">وقتی به‌این‌جا آمدم بنای یک‌زندگی نو را برای خود و خانواده‌ام گذاشتم و سعی کردم خودم را باشرایط جدید وفق دهم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">قسمی که بیش‌تر هم یادآور شدم، این‌جا تسهیلات و امکانات زیادی برای توسعه و پیش‌رفت وجود دارد که هر کدام ما منحیث یک‌فرد ساکن در این‌سرزمین، می‌توانیم از آن سود ببریم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در راه تحصیل و آموزش در این‌سرزمین، من هیچ‌گونه تبعیضی نمی‌بینم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">هرکسی می‌تواند در صورتی که بخواهد</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">از این امتیازات استفاده نماید</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b><br />
</b></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>چه دیدگاه و افقی را برای آینده‌ی خودتان، افغانستان و مردم‌اش، پیش‌بینی می‌کنید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من در جای‌گاه یک‌فرد معتقد به‌ارزش‌های دینی باور به‌این دارم که خداوند همیشه با بندگان خود هست و هیچ‌گاهی ما را فراموش نمی‌کند</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">من هرگز مأیوس نیستم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به‌این باور دارم که باز هم افق‌های تازه‌ای در افغانستان خواهد درخشید و این‌ابرهای تاریک و سیاه از آسمان سرزمین مادری‌ام دور خواهد شد و خورشید تابان باری دیگر در گوشه‌گوشه‌ی آن‌سرزمین پهن‌آور خواهد تابید و همه‌جا را از نور خود منور خواهد ساخت</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b><br />
</b></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>دوست دارید برای همیشه‌ مهاجر باشید؟</b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">فعلا که به‌این‌جا آمدم، تصمیم‌ام بر این است که در این‌سرزمین بمانم، اما نمی‌دانم که فردا چه خواهد شد</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">طیق شرایط و اتفاقاتی که در آینده در این‌جا و آن چه در سرزمین‌ام اتفاق می‌افتد، تصمیم خواهم گرفت</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>یکی از کارهای که باید در دوران وظایف‌تان انجام می‌دادید و نشد انجام بدهید چه بوده است؟ </b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">به‌عنوان معاون دانش‌جویی دانش‌گاه هرات و رییس دانش‌کده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانش‌گاه هرات، خیلی دلم می‌خواست قوم‌گرایی و تفوق‌طلبی قومی و زبانی در میان جوانان و قشر دانش‌جوی ما وجود نداشته باشد، اما متأسفانه یک‌عده افراد و اشخاصی بودند که از این موضوع سود می‌بردند و چنین چیزی را سخت حمایت می‌کردند</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">این امر باعث می‌شد که بقیه خود را در دورن چنین تشکیلاتی بی‌گانه پنداشته، آنان نیز مجبور به‌رفتن داخل لاک قومی و زبانی خود می‌شدند</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">چیزی که من در رفع آن خودم را موفق نمی‌دانستم و کاری خاص هم کرده نمی‌توانستم</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">در این‌جریان من به‌وضوح می‌دیدم که این امر باعث دورشدن دانش‌جویان از اتحاد ملی و ملت‌شدن می‌گردید</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;"><b><br />
</b></span></span><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;"><b>یک‌آرز‌وی خوب و یک‌پیام </b></span></span></span></span></span></p>
<p class="western" dir="rtl" lang="de-DE" align="justify"><span style="font-family: Arial;"><span lang="ar-SA"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">تنها آرزویم، استقلال، آزادی، رفاه همگانی و استقرار یک‌حکومت مردم‌سالار مبتنی بر آراء همگانی در سرزمین مادری‌ام، افغانستان دردکشیده، است</span></span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">. </span></span><span style="font-family: B Zar;"><span style="font-size: large;">امیدوارم خورشید آزادی هرچه سریع‌تر در میهن آبایی‌ام درخشیدن آغاز نموده، تا مردم ما از نور و آرامش ناشی از آن مستفید و بهره‌مند گردند</span></span><span style="font-family: Arial, serif;"><span style="font-size: large;">.</span></span></span></span></p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af/">از هرات تا دهلی، از دهلی تا برلین  گفت و گو با دکتر احمدغنی خسروی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%87%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">822</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فیلم‌سازی با طعم شعر؛محصول تجربه‌های زیستی</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2581%25db%258c%25d9%2584%25d9%2585%25e2%2580%258c%25d8%25b3%25d8%25a7%25d8%25b2%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25b7%25d8%25b9%25d9%2585-%25d8%25b4%25d8%25b9%25d8%25b1%25d8%259b%25d9%2585%25d8%25ad%25d8%25b5%25d9%2588%25d9%2584-%25d8%25aa%25d8%25ac%25d8%25b1%25d8%25a8%25d9%2587%25e2%2580%258c%25d9%2587%25d8%25a7</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jul 2023 19:26:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=761</guid>

					<description><![CDATA[<p>فیلم لیلا آخرین ساخته فریبا حیدری ا‌ست که همین چند روز قبل در جشنواره فیلم هامبورگ نمایش داده شد. ‌بانو حیدری شاعر و فیلمساز افغانستانی‌ست که شعر سپید می‌سراید و شاعری ا‌ست که به نقش اجتماعی شعر می پردازد. او تجربه زیستن در جامعه بسته افغانستان و ستم بر زن در شعرهایش منعکس شده است. [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">فیلم‌سازی با طعم شعر؛محصول تجربه‌های زیستی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs x126k92a">
<div dir="auto"></div>
<div dir="auto">فیلم لیلا آخرین ساخته فریبا حیدری ا‌ست که همین چند روز قبل در جشنواره فیلم هامبورگ نمایش داده شد. ‌بانو حیدری شاعر و فیلمساز افغانستانی‌ست که شعر سپید می‌سراید و شاعری ا‌ست که به نقش اجتماعی شعر می پردازد. او تجربه زیستن در جامعه بسته افغانستان و ستم بر زن در شعرهایش منعکس شده است.</div>
<div dir="auto">در این برگواره ماه‌نو به گفت‌و‌گو با بانو حیدری پرداخته‌ایم.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>بیوگرافی؟ از نگاه یک مخاطب و از زبان فریبا حیدری، خود را معرفی بفرمایید.</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من در افغانستان متولد شدم ، در ایران بزرگ شدم و در سویدن زندگی می‌کنم. اهل کجا باید باشم برای من، تعریفش روز به روز سخت تر می‌شود. اهل جایی بودن را گاهی به طنز در ذهن خودم معنی می‌کنم به (جایی که اهلیت کرده باشد). از این نظر من اهلی شده در هر سه کشوری هستم که نام بردم. هر کدام از این سرزمین‌ها، در منی که در این لحظه هستم، تاثیر به سزایی گذاشته‌اند زیرا که شخصیت و درک آدمی محصول تجربه‌های زیسته خودش است.</div>
<div dir="auto">به شعر و فیلمسازی علاقه دارم. عاشق همسر و پسرم هستم. زندگی را با فراز و نشیب‌هایش است، که دوست دارم…</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>اول با شعر شروع کردید یا سینما و کدام یک را بیشتر دوست دارید و چرا ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من ابتدا شعر را شروع کردم و بعد وارد دنیای تصویر شدم. هر کدام دنیای خاص خودشان را دارند و هر کدام در جای خودش، مرا به طرف خودش می‌کشاند. اما به صورت طبیعی وقتی بیشتر در یکی غرق می‌شوم، برای دیگری وقت کمتری و گاهی هیچ وقتی نمی‌ماند.</div>
<div dir="auto">من هر دو را دوست دارم اما با شعر مانوس ترم. و یا شاید چون سال‌های بیشتری از عمرم را با آن گذرانده‌ام، زبانش را و ابزارش را(تا جایی که به شعر خودم مربوط می‌شود البته!) بهتر می‌فهمم. اما در سینما تجربه و دانش کمتری دارم و بیشتر از شعر، در حال تجربه، آزمون و خطا هستم! این مساله باعث می‌شود، فیلم‌سازی را با هیجان و اختصاص وقت بیشتری تجربه کنم.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-762 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/07/359226073_655315123295793_7875983031128368276_n-720x1024.jpg" alt="" width="377" height="536" /></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>اولین‌ها همیشه در خاطر می‌مانند، اولین شعرتان ؟ در چه سنی به صورت حرفه‌ای قدم در دنیای شعر گذاشتید؟ و چرا ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">به علاقه‌ام به نوشتن، ابتدا معلم ابتدایی‌ام در کلاس چهارم پی‌برد و با تشویقم به نوشتن مشق بیشتر و خاطره نویسی، کمک زیادی کرد تا با دنیای کودکانه‌ام ارتباط بهتری بر قرار کنم و درک و حس خودم را از تجربه‌های کودکانه‌ام، به روی کاغذ بیاورم. اولین شعر را هم همان وقت که کلاس چهارم بودم نوشتم. نمیدانم اصلا شعر به حساب می‌آمد یا نه ! اما وقتی معلمم از آن تعریف کرد، آنرا یادم هست که برای یک برنامه رادیویی فرستادم! اسم برنامه را یادم نیست اما برنامه‌ای بود که برای کودکان و نوجوانان بود و صبح‌ها وقت صبحانه و آماده شدن برای مدرسه همیشه گوش می‌کردیم. در آن برنامه شعرها و نوشته‌های ارسالی را می‌خواندند.بعد از مدت زیادی که اصلا یادم رفته بود شعر را برای آنها فرستاده‌ام، نامم و شعرم را در برنامه خواندند. شعری درباره توصیف یک باغ بود اما کلماتش را یادم نیست! حس خیلی خوبی داشت. شاید چون بار اول بود! بعد از آن زمان تقریبا زیادی طول کشید تا با شعر به صورت حرفه‌ای آشنا شدم. در زمان دبیرستان بود و قبل از آن، بیشتر همان خاطره ،مقاله و داستان‌نویسی بود که وقت‌های بیکاری‌ام را پر می‌کرد و در مسابقات اشتراک می‌کردم و مقام‌هایی داشتم. در سال دوم دبیرستان، دبیر ادبیاتم، بعد از انشای (شاعرانه !) ای که خواندم، از نوشته‌ام تعریف کرد و جلسه بعدی برایم کتابی از اشعار مهدی اخوان ثالث را آورد و بعد از آن نام‌های دیگری را اضافه کرد و توصیه کرد که جدی‌تر بخوانم. مدتی بعد، انشاء‌هایم بیشتر شاعرانه و سپس تبدیل به شعر شد! بعدها به جلسات شب شعر کتابخانه مرکزی کرج رفتم و انجا بیشتر شعر می‌شنیدم و گاهی هم شعرهایم را می‌خواندم. البته در آن جمع، بیشتر شعر کلاسیک خوانده می‌شد. از کسانی که سابقه‌دار آن جمع بودند، هادی خوانساری بود و عده‌ای دیگر که غزل را با تجربه‌های جدید خود می‌سرودند. من در آن زمان هنوز بین کلاسیک و آزاد پرسه می‌زدم! و گاهی این و گاهی آن را می‌نوشتم. و البته این هم مدتی ادامه داشت! بعد از چندین سال، یکی از پزشکانی که در درمانگاه محل کارم در شهریار ( استان تهران) با هم همکار بودیم و از علاقمندان جدی ادبیات بود، به من توصیه کرد که از بین کلاسیک و آزاد یکی را انتخاب کنم و روی همان تمرکز کنم و به باور او (که همیشه اولین خواننده شعرهای تازه‌ام بود) در شعر آزاد، بیشتر خودم بودم.</div>
<div dir="auto">یکی دو سال بعد به هرات برگشتیم و حضور در جلسات انجمن ادبی نقش مهمی در آن روزهای من داشت. جدی‌ترین شعرهایم مال همان روزها هستند چرا که آن روزها، بیشتر از هر زمان دیگری، زندگی آرام و بی‌دغدغه‌مان را تحریک می‌کردند. دنیای پر آشوبی که هر طرفش دنیایی از تجربه‌های نو را برای من به همراه داشت. من در آن روزها دنیای کاملا متفاوتی از آنچه در رویاهایم از شهر زادگاهم ساخته بودم، تجربه کردم و چیزهای خیلی زیادی اموختم. مثل روبرو شدن با حجم زیادی از حقیقتی که نمی‌دانم کجا و چرا پنهان شده بود تا آن روزها. این تجربیات درونی به اضافه اینکه در چند ماه اول هنوز شغل و مصروفیت دیگری هم نداشتم، باعث شد که به صورت ناخواسته و غیر عمدی به شعر پناه ببرم و بیشتر و متمرکزتر بنویسم.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>شعر شما را انتخاب کرد یا شما شعر را ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">از توضیحات قبلی می‌شه فهمید جریان چی بوده از اول! اما جدای از شوخی <span class="x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xhhsvwb xat24cr xgzva0m xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t55/1/16/1f607.png" alt="😇" width="16" height="16" /></span>، من فکر می‌کنم که من شعر را انتخاب کردم چون به ان نیاز داشتم.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>شعر شما شعر زنان است ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">اگر منظورتان این‌ست که زبان من زبان زنانه است، بله قطعا. چون من یک زنم و زبان زنانه یعنی جهان‌بینی من به عنوان یک زن. اما اگر منظورتان اینست که شعر من درباره زنان و برا‌ی زنان است، نه مستقیما. شعر من محصول درک و دریافت زنانه من است و هر مخاطبی که بخواهد با این دنیا آشناتر شود و در این درک و تجربه شریک شود، شعر متعلق به او است و او در دریافت شعر و ساختن و ادامه دادن شعر در ذهن و جهان خودش، در شعرم شریک است.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">شما به عنوان هنرمند از وضعیت زنان چه می‌دانید، دغدغه شما در مورد زنان چیست، آیا هدفی را پیگیری می‌‌کنید؟</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من بیشتر از اینکه به زن بودن فکر کنم، به خود بودن فکر می‌کنم. یعنی هر زنی قبل از اینکه زن باشد، انسان است و انسان باید خودش باشد. پس زن هم باید بکوشد تا خودش باشد و دنیا را با درک زنانه خودش تجربه و کشف کند. اینکه زنان به دلایل مختلف از این کشف و درک خود بودن ، دور نگه داشته شده‌اند، دغدغه من برای خودم و زنان است. زنان در همیشه‌های تاریخ، یا انکار شده‌اند، یا ابزار و یا هم مجبور شده‌اند با خشم و نفرت به مردی که او را ظالم اصلی می‌دانند، بتازند. من با درک و تجربه ناچیز خودم از خودم و دنیای اطراف خودم، فکر می‌کنم که دنیای بهتر، حاصل تعامل بهتر هر دو جنس با همدیگر است. هر چقدر ما به درک بهتری از خود و از هم برسیم، این ارتباط انسانی‌تر خواهد شد. و این میسر نمی‌شود مگر اینکه ما اول خودمان را بشناسیم و با صداقت با ضعف‌ها و نقاط قوت خود آشتی کنیم. این دغدغه من برا‌ی خودم که یک زنم و یک انسانم، در این چند سال پررنگ‌تر شده است.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>اولین کار جدی سینمایی و محتوایش ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من یک فیلم بلند داستانی در هرات داشتم که البته از دید امروزم، آنرا ضعیف می‌دانم اما محتوایش مهم بود و بزرگ. شاید گنجاندن تمام آن در یک فیلم، با تجربه و دانش بسیار کم من نسبت به سینما در آن روزها، اشتباه بود و بشود در سال‌های بعد، به صورت حرفه‌‌ای‌تری بنویسم و اجرایش کنم اما بهرحال تلاشی بود برای بیان دغدغه‌های آن روزها.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>داستان فیلم چه بود ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">داستان پنج دختری بود که همبازی کودکی هم بودند و زنانی شده بودند که در دوره‌های مختلف تاریخی افغانستان، دچار سرنوشت‌های متفاوتی شده بودند. سرنوشتی که با آن‌ها یار نبود.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>چه شد که لیلا را ساختید؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">لیلا حاصل آشنایی من با سید صبور حسینی و تلاشم برای درک زندگی او بود. اینکه او به عنوان خودش، باید و می‌خواهد چه کسی باشد و او چه هزینه‌هایی برای آن خود بودن، می پردازد. آشنایی من با دیدن تعدادی عکس و تصویر از اتفاقاتی که برای او افتاده بود، شروع شد. کنجکاوی‌ام برای جویا شدن از حالش و کمکی که نیاز دارد، باعث شد بیشتر و از نزدیک‌تر با او آشنا شوم. اما چیزی که باعث شد به زندگی او به عنوان سوژه یک فیلم مستند فکر کنم، روحیه مبارز و در عین حال سازگار او بود برای همین خود بودن، بود که دغدغه من است. از نظر من او کسی بود که خودش بود و برای این کار، راهکارهای خودش را در جامعه یافته بود و هزینه‌های زیادی هم برای آن پرداخته بود و می‌پرداخت. او نخواسته بود که منزوی باشد و در لاک خود فرو برود تا از آزار و اذیت‌های جامعه در امان بماند. هم‌چنان که نتوانسته بود، با وجود همه سازگاری‌هایش، طعم تلخ نخستین تجاوز را فراموش کند. و گذشته از همه اینها، او پیامی داشت که دوست داشت به همه جهان برسد.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>خیلی ها از صبور حسینی می‌پرسند. فیلم آخر شما در مورد زندگی اوست، او کجاست و فیلم لیلا چقدر برای پذیرفتن واقعی‌اش به او کمک خواهد کرد؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">سید صبور که من به خواسته خودش، لیلا می‌نامم، از افغانستان خارج شده و در جای امنی زندگی می‌کند و منتظر است که درخواست اقامتش برای جای امن‌تری پذیرفته شود. زمان زیادی منتظر بوده و امیدوارم زودتر به انجام برسد.</div>
<div dir="auto">کمکی که فیلم برای او داشته، انتقال پیامش به جهان بوده که خوش‌بختانه فیلم دارد راه خودش را به آن سمت می‌رود. لیلا در صحبت‌هایی که با او داشته و دارم از این مسئله خوشحال است.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>تا حال در کدام جشنواره‌های فیلم و همچنین شعر حضور داشتید و دستاوردی به همراه داشته ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">جشنواره‌های فیلم، تعدادی را حضور داشته‌ام و تعداد بیشتری را هم، فیلم‌ها حضور داشته‌اند و نمایش داده شده‌اند. تعدادی جوایز و لوح تقدیر از جشنواره‌های مختلف هست اما مهم‌تر به نظر من، نمایش فیلم‌ها است چون فیلم‌ها ساخته می‌شوند که دیده شوند و مخاطبی که فیلم را در جشنواره می‌بیند، مخاطب جدی‌تری است. این یک شانس بزرگ است که فیلمی برای نمایش در جشنواره‌ای انتخاب شود و این انتخاب خودش، دستاورد بزرگی است. مثلا همین جشنواره هامبورگ، در بخش بین المللی ۴۲۳۵ فیلم اشتراک داشته‌اند که ۴۵ فیلم برای نمایش انتخاب شده‌اند و این شانس به تقریبا ۳۱۹۰ فیلم دیگر داده نشده است.</div>
<div dir="auto">علاوه بر این، برای فیلم لیلا که نخستین نمایش جهانی‌اش در لندن بود، دو نقد در موردش در وب‌سایت‌های معتبری در لندن نوشته شد که دستاورد خیلی خوبی بود.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>چقدر جامعه را نیازمند شعر و ادبیات می‌دانید؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">من فکر می‌کنم آدمی به ادبیات نیاز دارد تا معنایی برای چیزی که تجربه می‌کند پیدا کند. در دوره‌های مختلف تاریخ، ادبیات با پرداختن به نیاز انسان برای روبرو شدن با زندگی و تحمل آن، کمک بزرگی بوده است. کلماتی که در قالب شعر و داستان و هر نوع دیگری از آثار ادبی، به جزئی از کلیت ما و جهان معنا می‌بخشند و درک ما را از خود و جهان بهتر می کنند.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>از مجموعه شعرهای آوازهای بنفش بی‌قانون، شهرزادهای بی‌گیسو و این پرنده را از کما آورده‌ام، کدام را بیشتر دوست دارید و چرا ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">هرکدام به نوعی بخشی مهمی از من هستند و همه را دوست دارم اما« و آوازهای بنفش بی قانون» تجربه وحشیانه‌تری از من آن روزهایم بود. وحشیانه به معنی اهلی نشده البته. آن تجربه، شعرهایی بود که بیشتر در راه سروده می‌شد. آن روزها در هرات زیاد پیاده روی می‌کردم و به خیلی از چیزهایی که می‌دیدم، می‌شنیدم و یا حتی بویش به دماغم می‌خورد، فکر می‌کردم و بیشتر تصاویر از این تجربه‌های ناشی می‌شد و تبدیل به کلمه. به اولین جایی که می‌رسیدم که می‌توانستم بنویسم، آن را روی کاغذ می‌آوردم.</div>
<div dir="auto">شهرزادهای بی گیسو از بین تعدادی زیادی شعر انتخاب شد و یک گزینش از چند سال شعر نویسی بود. در مجموعه آخر، مقداری از تجربه‌های زندگی جدید شامل مهاجرت و مادر شدن و این چیزها به شعرم اضافه شده. بنابر این هر کدام‌شان بخشی از خودم هستند.</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>شعری از فریبا حیدری قبل از مهاجرت به انتخاب خودش !؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">مجموعه « و آوازهای بنفش بی قانون» قبل از مهاجرت و در هرات چاپ شد. بیشتر شعرهای این مجموعه بلند هستند .</div>
<div dir="auto"></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">متاسفم آقا</div>
<div dir="auto">ستاره ها گریختند</div>
<div dir="auto">همین سر شب بود</div>
<div dir="auto">در سراشیبی رازهایی که به من مربوط نیست</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">شما از کجا رسیده اید؟</div>
<div dir="auto">دست‌تان کجاست؟</div>
<div dir="auto">سر راه، چشمم را ندیده‌اید؟</div>
<div dir="auto">قایقم را دو بال می‌کشید</div>
<div dir="auto">در گردابی که ناگریز</div>
<div dir="auto">صورت‌تان را به گمانم همانجا دیده‌ام</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">شما هم به فال این خطوط باور دارید؟</div>
<div dir="auto">جاده‌ای که عمر را رقم می‌زند؟</div>
<div dir="auto">خطی که حکایت تصادف من است</div>
<div dir="auto">با خواب‌های مغناطیسی فردا؟</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">می گویند این راه از جام جهانی دو هزار و ده رد می‌شود</div>
<div dir="auto">و این توپ</div>
<div dir="auto">با همه اوت‌ها و آفسایدهایش</div>
<div dir="auto">و می‌رسد به ثانیه های آخر معجزه</div>
<div dir="auto">چیزی شبیه دریاچه‌ای که می‌خواهد</div>
<div dir="auto">دست‌هایتان را به من پس بدهد</div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">لطفا کمی لبخند</div>
<div dir="auto">این عکس به آدرس همه رفت و برگشت‌ها</div>
<div dir="auto">ایمیل می‌شود</div>
<div dir="auto"></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><strong>کلام آخر ؟</strong></div>
</div>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto">تشکر از وقت‌تان و با آرزوی موفقیت برای تمام اعضا و گروه خوب ماه نو.</div>
</div>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">فیلم‌سازی با طعم شعر؛محصول تجربه‌های زیستی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%9b%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">761</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مزدا مهرگان غزل‌سرا</title>
		<link>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b2%d8%af%d8%a7-%d9%85%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b2%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d8%b1%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2585%25d8%25b2%25d8%25af%25d8%25a7-%25d9%2585%25d9%2587%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ba%25d8%25b2%25d9%2584%25e2%2580%258c%25d8%25b3%25d8%25b1%25d8%25a7</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b2%d8%af%d8%a7-%d9%85%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b2%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Jun 2023 17:53:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=742</guid>

					<description><![CDATA[<p>ماه نو این بار در گفت وگوهایش سراغ مزدا مهرگان رفته است. مهرگان با تلاش و کار، تحصیلات خود را در افغانستان گذرانده است. او بر خلاف رشته‌‌ی تحصیلی و کاری، همواره دغدغه اصلی‌اش شعر بوده و ماه نو به این باور است که برای انگیزه دادن به مردم به شعر و ادبیات،شاعرها را به [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%85%d8%b2%d8%af%d8%a7-%d9%85%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b2%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d8%b1%d8%a7/">مزدا مهرگان غزل‌سرا</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h4><strong>ماه نو این بار در گفت وگوهایش سراغ مزدا مهرگان رفته است. مهرگان با تلاش و کار، تحصیلات خود را در افغانستان گذرانده است. او بر خلاف</strong><br />
<strong>رشته‌‌ی تحصیلی و کاری، همواره دغدغه اصلی‌اش شعر بوده و ماه نو به این باور است که برای انگیزه دادن به مردم به شعر و ادبیات،</strong><strong>شاعرها را به معرفی بگیرد.</strong><br />
<strong>از مزدا تا حالا صدها شعر که بیشتر با موضوع اجتماعی-سیاسی پیوند دارد، به نشر رسیده است. این گفتگوی جذاب را در آغازین روزهای </strong><strong>بهار؛ این فصل خجسته‌ی سال و به امید آزادی و برابری پیشکش حضور پر مهر شما می‌کنیم.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-744 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2023/06/339329179_1708290556276005_2800035686411390196_n-720x1024.jpg" alt="" width="309" height="439" /></strong></h4>
<h4><strong>در ابتدا در مورد خودتان به خوانندگان ما بگویید، از کار، روزگار و زندگی، و اینکه کجا زندگی کردید و کجا درس خواندید و در چه رشته‌ای؟</strong><br />
من کابل دنیا آمده‌ام، بیست و سه سال قبل. کابل هم زندگی‌ کرده‌ام، البته اخیرن بابت کارم ناگزیر شدم بروم پنجشیر ولی فقط دو سال آن‌جا بودم.<br />
تکنالوژی طبیخوانده‌ام ولی به سرانجام نرسید چون کابل سقوط کرد‌ و این تبعید اتفاق افتاد. کار و درسم همیشه به شعر بی‌ارتباط بوده است.<br />
<strong>چرا شعر؟ چه چیزی شما را انگیزه داد تا شعر بسرایید؟</strong><br />
راستش چون حرف‌ هایی برای گفتن داشته‌ام و این‌طور بهتر می‌توانم روانم را تخلیه کنم. از بچه‌گی هرچه شعر می‌خواندم برایم زیبا و جالب بود، از یک جایی هم شروع کردم و انگیزه‌ی خاصی به ذهنم نمی‌آید. فکر کنم‌ تمامش همین باشد که شعر بهنحوی برای من تخلیه‌ی روانی‌ست.</h4>
<h4><strong>تنها شعرهای اجتماعی سرودید یا شعر عاشقانه هم دارید؟</strong><br />
بعضی‌ از کارهایم ترکیب عشق و مباحث اجتماعی‌ست ولی؛ نمی‌شود، حداقل من نمی‌توانم. من بیست و سه سال در جایی زندگی کرده‌ام که همه چیز برای منِ زنزخم‌زننده بوده است. دغدغه‌ی من بیش‌تر زخم‌هایم است تا عشق‌هایی که باور کردن شان برایم تقریبن ناممکن است.<br />
<strong>برای شما سخت‌ترین لحظه‌ی نوشتن شعر چه زمانی است؟</strong><br />
زمانش را نمی‌توانم خیلی واضح بگویم، ولی یک وقت‌هایی دچار سکوت محض می‌شوم، انگار به ذهن و زبانم قفل زده‌اند. شکنجه‌ی جان‌کاهی‌ست. برای کسی کهدغدغه‌ی شعر دارد بی‌نانی بهتر از بی‌شعری‌ست.</h4>
<h4><strong>وقتی داخل کشور بودید حال و هوای شعرتان با اکنون که در مهاجرت بسر می‌برید، چه تفاوت‌های دارد؟</strong><br />
طبعن حالا دغدغه‌ی بی‌وطن بودن و بی‌هویت بودن هم دارم، هر روز از خودم می‌پرسم که این‌جا کیستم؟ درد آور است ولی ما این‌جا هیچ‌کس‌ نیستیم، همه چیز را بایداز صفر آغاز کنیم و خودمان را بسازیم، این یعنی یک‌سو گذاشتن بیست و سه سال عمر، حال و هوای شعر هم که مستقیمن بر می‌گردد به حال و هوای شاعر. هرچنداین واژه (شاعر) برایم سنگین است. برای این‌که متناسب با جواب سوال تان باشد نوشتم.</h4>
<h4><strong>رابطه‌ی شعرتان با جریان مبارزه‌ی زنان افغانستان چگونه است؟ آیا خود را یک مبارز می‌دانید؟</strong><br />
من به عنوان یک زنِ افغانستانی، یک زنِ ستم‌دیده، مثل هزار زن دیگر افغانستانی، دغدغه‌ام ستمی‌ست که سال‌هاست در جوامعِ خرافه‌پرست بر زنان روا داشته‌اند. اگر رابطه‌ی وسط کار من و طرز فکر زنانی که زیر هر عنوانی در افغانستان خودشان را مبارز یا معترض می‌نامند وجود داشته باشد مسلمن همان مخالف بودن باجنس‌پنداری زن و ستمِ بر زنان است. هر زنِ باسوادی سودای آزادی و اختیارِ هم‌جنسانش را دارد. من کارم را نوعی اعتراض می‌دانم، ولی نمی‌توانم به خودمبرچسپ مبارز بودن بزنم. دغدغه فراوان دارم ولی هنوز کارهایم را آن‌قدر اثر گذار نمی‌دانم که بتوانم مبارز را پسوند اسمم کنم.</h4>
<h4><strong>شعر در وضعیت کنونی چه کمکی به مبارزه‌ی زنان و مبارزان زن در داخل کشور میکند؟</strong><br />
با هنر می‌شود روی روان جامعه‌ کار کرد، انگیزه‌ی بلند شدن و ایستادگی داد، در واقع تلاشی‌ست برای تحریک جامعه به سمت آگاهی، تحریک زنان برای فهم درستایدیولوژی و اجتماع شان، فهم دلایل ستمی که سال‌هاست بر‌ زنان روا داشته‌اند و&#8230;</h4>
<h4><strong>فضای مهاجرت چطور است؟ آیا به انگیزه تان برای مبارزه و حمایت از زنان کشور کمک میکند یا انگیزه‌ها را ضعیف میسازد؟</strong><br />
من در کابل یا آلمان برای زن‌های افغانستانی خواهم نوشت، اینجا بودنم چیزی از افغانستانی بودنم کم نخواهد کرد، برای من هر زنی که مخالفِ اجبارِ بر زن باشد عزیز است و هرگروهی که در این قسمت کار کند ارزش‌مند و قابلِ حمایت.</h4>
<h4><strong>به نظر شما زنان باید در اوضاع کنونی چه شیوه های مبارزه‌ی را پیگیری کنند تا به خواسته‌های‌شان برسند؟</strong><br />
به نظر من زنان باید بیش‌ از هرچه و پیش از هرچه مشکل اساسی آن اجتماعِ دین زده و خرافه پرست را بدانند. تابو های ذهن شان باید شکسته شود، باید بدانندهمه چی قابل نقد است حتا ایولوژیِ که اجدادشان باورمندش بودند. باید بفهمند چه می‌خواهند، مخالف چی هستند در واقع. ما با گروهی از زنان در مورد حجاباجباری صحبتی داشتیم، زنی آن میان گفت که زنِ افغانستانی با چادر مشکل ندارد، با حجاب/ برقع/ چادری مشکل دارد. حرف من این بود که: زن افغانستانی بایدبا اجبار مشکل داشته باشد، هر اجباری که تن زن را ملکیت مرد می‌داند، اختیارش را ازش می‌گیرد و او را به عنوان جنسی در اختیار مرد قرار می‌دهد تا برای تن وحتا ذهنش تعیینِ تکلیف کند. مساله این است که زن افغانستانی باید با ریشه‌های/ دلایل اصلی ستمی که سال‌هاست زیر نامِ ایدیولوژی در حق شان شده‌ست آگاهشود، به زبانی دیگر؛ مخالف برقع و چادری نباشد، مخالف ملکیت مرد، اجبار و تصمیم گیری مرد و دین و ایدیولوژی و اجتماع و خانواده باشد در خصوص خودشان باشد.</h4>
<h4><strong>با توجه به اینکه شعر در سبک غزل می‌سرایید، چه سبک شعری دیگری را نیز دوست دارید و بیشتر از کدام شاعرها شعر می‌خوانید؟</strong><br />
کار من در کل منظوم است، غزل/ چهارپاره گاهی مثنوی. نمی‌توانم نام ببرم، هرچه شعرِ خوب گیر بیارم می‌خوانم، لیست طویلی تشکیل خواهد شد.<br />
<strong>بهترین رفیق شاعرتان؟ یک بیت شعر از او !</strong><br />
لیمه آفشید:<br />
به استنادِ خدایت، ندیده مومنِ من شو<br />
دقیق تر که نگاهم کنی؛ وجود ندارم.</h4>
<h4><strong>چقدر جامعه را نیازمند شعر و ادبیات می‌دانید؟</strong><br />
من جامعه را بیش‌ از هرچه و پیش از هرچه نیازمندِ آگاهی می‌دانم. هنر می‌تواند انگیزه دهنده باشد پس؛ خیلی.</h4>
<h4><strong>حرف آخر تان. به زنان و هم نسل‌های تان چه گفتنی دارید؟</strong><br />
تاکید دارم روی این‌ که؛ باید بفهمیم در‌واقع چه می‌خواهیم، مبارزه برای سرنگونی رژیم سرکوب‌گر و زن ستیز لازم است، علیه ایدیولوژیِ که زن را ناقصِ عقل وکشت‌زارِ مرد می‌داند. به نظر من هیچ خواستی نباید از حکومت‌های این چنینی داشت، باید از خودمان بخواهیم، هرکس با شیوه و نظر به توانایی خودش، از خودمانبخواهیم که دور هم جمع شویم و برای برچیدنِ بند و بساط نظامی که تهدابش را ستمِ بر زن بنا نهاده‌ است کار کنیم.</h4>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d9%85%d8%b2%d8%af%d8%a7-%d9%85%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b2%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d8%b1%d8%a7/">مزدا مهرگان غزل‌سرا</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d9%85%d8%b2%d8%af%d8%a7-%d9%85%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b2%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">742</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گفت‌و‌گو با باران سجادی</title>
		<link>https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25da%25af%25d9%2581%25d8%25aa%25e2%2580%258c%25d9%2588%25e2%2580%258c%25da%25af%25d9%2588-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b3%25d8%25ac%25d8%25a7%25d8%25af%25db%258c</link>
					<comments>https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Mar 2020 18:34:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=661</guid>

					<description><![CDATA[<p>شعر، آواز و به نوعی اعتراض به وضعیت حاکم و بخصوص برای وضعیت زنان، با او و روزمره‌گی هایش گره خورده است، از او تا حال دو کتاب شعر به چاپ رسیده است و مدتیست به موسیقی رو آورده است. با این اوصاف، گفت‌و‌گو با این بانوی شاعر و آوازخوان خالی از لطف نخواهد بود. [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/">گفت‌و‌گو با باران سجادی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h4 style="padding-right: 40px;">شعر، آواز و به نوعی اعتراض به وضعیت حاکم و بخصوص برای وضعیت زنان، با او و روزمره‌گی هایش گره خورده است، از او تا حال دو کتاب شعر به چاپ رسیده است و مدتیست به موسیقی رو آورده است. با این اوصاف، گفت‌و‌گو با این بانوی شاعر و آوازخوان خالی از لطف نخواهد بود.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>در کنار شاعر بودن، باران سجادی کیست، از کجا آمده و بکجا می‌رود؟</strong></h4>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>چقدر قوی بود</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>رفت توی خونم</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>انگار زدی توی رگ</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>و تو در یک کافی‌شاپ شیک</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>یقه‌ی لباست را مرتب میکنی</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>سفارش قلب مرا می‌دهی</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>یادت رفته</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>باز هم یادت رفته&#8230;</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>باران سجادی</strong></h5>
<h4 style="padding-right: 40px;">باران سجادی در آواره‌گی و مهاجرت دور از وطن در ایران شهر مشهد متولد شد، با خانواده‌ای بسیار با اخلاق مذهبی و پیشینه کاملن دینی چنان‌که بسیاری از قوانین و حدود دینی را در دوران کودکی تحت نظر خانواده آموخت او تحصیلات ابتدایی را در ایران گذراند و همیشه یک دانش آموز پناهجو افغانستانی بسیار ممتاز و مستعد در مکتب بشمار می‌رفت ، پدرش جز و مجاهدان و ارکان سیاسی در افغانستان آن‌روزها بود که در یک‌شنبه پنجم اسفند ۱۳۶۹ در یک ترور سیاسی از دنیا رفت&#8230;. یتیم شدن در هر مقطع و زمان و هر ملیتی برای یک کودک بسیار هولناک است ،دوران دبیرستان در مشهد هم درس می‌خواند هم در مکتب خودگردان افغانستانی ها بعنوان معلم کار می‌کرد یک معلم کوچک&#8230;  عنوان معلم نمونه را از مدرسه بعثت مشهد از آن خود کرد&#8230; از آن دوران گذر کنیم، باران دانش‌گاه فردوسی مشهد رشته‌ی برنامه ریزی شهری قبول شد و جزو دانش‌جویانی بود که نصف روز کار می‌کرد و نصف روز درس می‌خواند ، شعر در خونش بود! بنابر این در شب‌های شعر دانش‌گاه شرکت می‌کرد ، فضای مذهبی مشهد و دانش‌گاه فردوسی دخترک را بخاطر عریان سرایی‌اش به کمیته انضباطی کشاند، او محکوم شد به محرومیت از تحصیل&#8230; باران باید می‌رفت!</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">هم‌چنان که حکم تعلیق را زیر بغلش گرفته بود تجربه مهاجرت در مهاجرت را مزه می‌کرد، تا این‌که سرانجام اداره سازمان ملل شعبه مشهد شرایط اقامتش را جستجو و پرونده مهاجرت‌اش به گردش افتاد و پس از ماه‌ها ویزای کانادا آمد&#8230;  سخت بود دل کندن از تعلقات خاطر اما دل را کند<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-665 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1170-683x1024.jpg" alt="" width="364" height="546" /></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>نام اولین کارت در بخش موسیقی « زن » بود، تو به دنبال فرم‌ جدیدی از موسیقی رفته ای که دو سه آوازخوان زن را نیز به شهرت رسانده است. اگر می‌‌شود ابتدا درباره این کار توضیح بده؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">موسیقی بخش غریب ‌‌بزرگی از ذهن مرا در خود تنیده است ، اما ذوق و سلیقه‌ی من در موسیقی نامعمول و خاص است کارهایی را می‌شنوم و اظهار علاقه قلبی می‌کنم که گاه تعجب برانگیز است معروفیت آن آوازها و موسیقی اصلا برایم مهم نبوده است، کشش روانی و درونی خودم مهم بوده هم‌چنان‌که به covaks و ترانه ی زیبای cheap smell یا sopor با ترانه‌ی فراموش ناشدنی children of the corn علاقه پیدا می‌کنم و این‌چنین نمی‌دانم شباهت‌های درونی خودم با AMY WINEHOUSE که باعث می‌شود ترانه باشکوه back to black را اندوه‌گنانه هر بار که بشنوم باز تازه جلوه کند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">کار زن یک اثر فرهنگی تحقیقاتی و هنری بود که انجام دادم و زمان انتشارش دقیقا هشت مارچ روز جهانی زن بود که همه ساله من یک پرفورم و حرکتی فمن و زنانه انجام داده‌ام چه برقع بر سر کنم در میدان معروف تورونتو کانادا بایستم چه آهنگی باشد که فریاد بزنم<strong>: </strong></h4>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>اگر زنم و حرام است</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>این بدنم اگر جرم است</strong></h5>
<h5 style="padding-right: 40px;"><strong>عطر تنم&#8230; تو نخواه این منم&#8230;</strong></h5>
<h4 style="padding-right: 40px;">موسیقی اعتراضی در جامعه ما بسیار نو و نادر است بین آوازخوانان مطرح ما چهره‌ی اعتراضی نداریم بجز شکیب مصدق که سال‌هاست فقط اعتراضی خوانده و جان جامعه ما جور باشد مخاطب زیادی هم ندارد و در بین آوازخوانان زن افغانستان هم بجز خانم مژگان عظیمی با ترانه ی «آیه» که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد و بیش‌تر مورد توجه هم‌زبانان ایرانی قرار گرفت تا در افغانستان .</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">و کار «زن» با وجود تلاش و زحمتی که برای حرفه ای بودن کار انجام دادیم آن‌چنان‌که باید دیده و شنیده نشد یکی از دلایلش سطح بالای ویدیو آرت بود که مخاطب اندک داشت و از سویه فعلی جامعه بالاتر بود، ویدیو آرت زن یک نمای فلسفی از جامعه فعلی و مغز و تفکر فعلی مرد نسبت به زن محروم افغانستانی را به نمایش گذاشت امیدوارم روزی جامعه من پیام انسانی ویدیو آرت « زن» از باران سجادی را دریافت کنند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>مژگان عظیمی کار حاکمانش نیز جایزه رومی‌آورد را گرفت، پس با آنچه تو گفتی می‌شود از او بعنوان رقیب یاد کرد؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>یعنی انقدر که توقع داشتی این کار دیده نشد، مشخصن واکنش‌های زنان چه بود؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">به عقیده من هر هنرمندی جایگاه ویژه‌ی خودش را دارد نمی‌شود که صفت رقیب را این‌جا استفاده کنیم. کار زن واکنش‌ها و نقدهای مکتوبی را به‌مراه داشت و خودم از بازدید این کار رضایت داشتم و کما این‌که اولین کار موسیقی من بود و جلوه‌ی اعتراضی و مبارزاتی داشت برای روشن‌گری و نشان دادن حقیقت‌های جامعه فعلی ما و از سویی تا کنون اگر ما شاهد ترانه‌هایی با مضمون زن بودیم بیش‌تر نشان دادن رنج زن‌ها و مظلومیت‌ها و مظلوم نمایی و چهره زن افغانستانی و مصداق واقعی سیاه سر بوده است اما در آهنگ « زن» از جنبه اقتدار و شکوه و بزرگی زن که نمایش شکیلی از نقش مهم زن در جامعه است</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>تو اول شاعر هستی بعد خواننده، مختصات فضای شعر باران سجادی چیست؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">صادقانه اگر به این مصاحبه ادامه دهم اینست که من هرگز ادبیات نخوانده ام و شاید حتی اوزان عروض را بدرستی تشخیص ندهم آن‌چه مرا وادار می‌کند تنها حس درونی منست و از این بابت منتقدان هر چه درباره باران سجادی و شعرش می‌نویسند با احترام قبول دارم، فضای شعر باران سجادی همان در هم آمیختگی و شلوغی و ازدحام دنیای کنونی ست دختری با ذهن آشفته و مملو از ترس ، زنده بودن ، مرگ و تولد و جنگ و سیاست و پاکی و عصمت روان کودکان، رنج زن شدن و زن ماندن در جغرافیای افغانستان که از بزرگ‌ترین و مقدس ترین دردهای درون منست&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>سپید سرودن یکی از نقاط قوتش، هنجارشکنی زبانی است. این هنجارشکنی و نوع اعتراضی بودن این سبک تو را به سمت خود فراخوانده یا نه ساده‌گی در سرودن ؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">در انتخاب سبک نگارش خودم دخیل نبوده‌ام و نمی‌دانم واقعا نمی‌دانم چگونه واژه‌ها از درون من سر برآورده و مجروح نخستین خود من هستم، اما چیزی که اطمینان ذهنی دارم این است که من در ارتکاب خویش بی تقصیرم این واژه ها همه می‌بینید بیانگر تصور غم انگیز درونی دختری ست که رنج انسان بودن و انسان ماندن را با همه‌ی وجود درک کرده است.و البته سپیدسرایی بدلیل هنجارشکنی زبانی اش و بنوعی رهایی در نوشتن شاعر دست بازتری برای سرودن دارد.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">تو کودک کار بودی، و هم‌چنین مدرک قانونی برای اقامت در ایران نداشتی، از سختی‌های آن دوران بگو.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">سوال خیلی غم‌انگیزی است ، همین لحظه با خواندن سؤال بغض توی گلویم گیر کرد، آرزو می‌کنم هیچ کودک کاری در جهان نباشد، دوران مهاجرت و این‌که چقدر رنج کشیدم و به معنای واقعی فقیر بودیم آن‌چنان‌که باران کوچک هفت ساله با دست‌های کوچکش باید کار می‌کرد من در مزارع چغندر در اطراف مشهد ایران کار کردم، کار خیلی سختی بود برای یک دختر بچه هفت ساله، صبح‌ها بعد نماز صبح مادرکم نان و هر چیزی که خانه داشتیم برایم می‌گذاشت گاهی صبح‌ها دلم چایی شیرین می‌خواست اما شکر نداشتیم یک کودک هفت ساله چطور باید بفهمد فقر یعنی چه؟ آن طفل شکر می‌خواهد با چایی&#8230; در باغات سیب کار میکردم، در خانه توپ‌های فوتبال می‌دوختیم، پسته می‌شکستیم یادم است هر سه کیلو برابر یک «من » می‌شد و قانونا باید هزاران پسته را می‌شکستم و پاک می‌کردم یعنی پسته از پوست جدا می‌کردم تا پول اندکی بگیرم و حقوق پرداختی بسیار کم بود، ما هم مهاجر بودیم و با این‌که پدرم از سران سیاسی بود و رفته بود افغانستان و ما می‌توانستیم غرق دلار و پول باشیم، اما پدرم آن‌قدر شرف و وجدان انسانی داشت که نخواهد از پول خون مردم خانواده‌اش را تغذیه کند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">من دوران کودکی سختی را گذراندم و صد افسوس که در همان کودکی پدرم را هم از دست دادم، پدرم سید عبدالحمید سجادی یکی از بنیان‌گزاران حزب وحدت اسلامی و مسئول شورای ولایتی غور بود که در سن ۳۶ سالگی در لاهور پاکستان ترور شد و مرا در اندوه جاودان غرق کرد .</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>تو در ایران بخاطر محتوای شعرهایت، با دو سال تعلیق در رفتن به دانش‌گاه روبرو شدی و همین باعث شد که مهاجرت کنی، بعدش دچار افسرده‌گی شدی و بعد از آن سال‌ها ننوشتی و به یکباره مجموعه شعر «سنگ باران» را منتشر کردی که خیلی هم با استقبال مواجه شد، از محتوای شعرها بگو، از دلایل افسرده‌گی و شکسته شدن سکوت ده ساله؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">یادم هست زیر باران با تو خوابیدم</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">وقتی که خدا هم بخاطر گناهانش بی‌وقفه می‌گریست&#8230;.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">زیر باران با تو خوابیدم&#8230;.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">حکم تعلیقم از دانش‌گاه بخاطر این دو جمله بود حتی جلسه دفاع برایم نگذاشتند شاید چون یک دانش‌جوی مهاجر بودم ، دلیل‌شان خدایی بود که هرگز گناه نمی‌کند و در نتیجه گریه هم نمی‌کند اما من با همان عقل و اندیشه‌ام می‌دانستم که خدا گناه‌کار است &#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">انصراف از تحصیل دادم در حالی‌که انتخاب آسانی نبود، یک‌طرف اندیشه و آرزوها و افکارم بود و در طرف دیگر خانواده ام‌؛ من رفتم اما افسردگی بدی گریبان‌گیرم شد جوری که ده سال عمر مفیدم در بیماری رفت و از طرفی اجازه ورود به ایران هم نداشتم، نام من رفته بود در بلک لیست و با تقاضای ویزایم برای ورود به ایران موافقت نمی‌شد، افسردگی‌ام بخاطر تنهایی و ندیدن فامیلم بسیار تشدید شد آن‌چنان بودم که حتی جواب نامه‌های خواهرم را نمی‌توانستم بنویسم دچار کوری شده بودم، یک کوری ذهنی دچار ناتوانی در نوشتن و سرایش، من ده سال نتوانستم بنویسم و زندگی کنم، از بهترین سال‌های زندگی‌ام در افسردگی شدید و دارو و تشنج و تیک عصبی گظشت! با ظ دسته دار گذشت&#8230;  پس از سال‌ها من دچار یک سکته خفیف قلبی شدم و به یک‌باره قلمم دوباره احیا شد و در نتیجه پس از دو ماه توانستم چندهزار شعر را در زمان کمی بنویسم! شوخی نبود آن قلم زدن‌ها که از قلب سکته‌ای باران بیرون می‌زد ثمره ده سال کومای روانی اش بود &#8230;. و کتاب «سنگ‌باران» را توسط انتشارات تاک در کابل منتشر کردم.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>نام مجموعه دومت « پریود » است، این اسم بخاطر بیشتر مورد توجه قرار گرفتن بود یا نه در پی تابوشکنی بودی؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">مجموعه ی فاخر « پریود» را در نهایت بی پروایی در نوشتن و احساسات زنانه‌ام نوشتم و انتخاب نامش بسیار سخت بود سخت‌تر از سیصد و هشتاد صفحه سیاه کردن، در انتخاب نام کودکم سعی و تلاشم بیشتر تابو شکنی بود، در حالی‌که پریود ما زنان اتفاق طبیعی زنانه می‌باشد ولی چرا باید موجب شرم دختران قرار بگیرد‌؟ برجستگی‌های بدن یک زن بخشی از هویت وجودی اوست چنان‌چه در افغانستان وضعیت زنان و دختران وطنم را می‌دیدم و رنج می‌کشیدم از بی اطلاعی جامعه نسبت به خصوصی‌ترین اتفاقات جسم و تن‌شان و این‌که این خونریزی ماهانه این قاعدگی این زن بودن است و شرم نیست بلکه بخشی از طبیعت ماست و باور کنیم به طبیعی‌ترین اتفاقات که در خود ما اتفاق می‌افتد‌، پریود شرم نیست بلکه عادت ماهانه منست&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>محتوای شعر باران سجادی زنانگی است، وضعیت زنان در افغانستان چگونه است، چقدر این وضعیت در شعر تو نقش دارد؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">با توجه به شرایط افغانستان و ناآرامی‌های چند دهه اخیر متاسفانه ما شاهد تخریب و آسیب‌های جدی در لایه‌های مختلف جامعه خود بودیم آسیب‌هایی که بر بخش‌های مختلف تاثیر خود را گذاشت مهاجر شدن بی‌شماری از مردم و آسیب‌های روانی ناشی از تاثیرات جنگ و نابسامانی باعث شد که استعدادها و انرژی انسانی زیادی هدر برود با آن‌هم بنظر من سال‌های اخیر و نسل جدید در افغانستان به نوعی بالندگی و شعور بالای اجتماعی رسیده است و زنان هم که بخش مهمی از جامعه می‌باشند، با سهم‌گیری در شغل‌های مختلف در عرصه‌های اجتماعی بخوبی مشاهده می‌شوند و البته وجود سوشیال مدیا و همه‌گیر شدن استفاده از اینترنت و ایجاد رابطه با جهان بیرونی هم تبعات و تاثیر خود را گذاشته است من با این‌که زادگاهم در افغانستان نبوده است، اما حس وطن دوستی‌ام باعث شده که با وجود هزارها کیلومتر دوری از وطنم در غربت برای خودم در خانه‌ام افغانستان کوچکی داشته باشم.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای عده‌ای از زنان بخاطر پروژه گرفتن یا موقف سیاسی_اجتماعی پیدا کردن که در مردها خیلی خیلی بیش‌تر است، خیلی وقت‌ها کلی از جریان‌های مبارزه‌طلبانه را خراب کرده است، این خودش به‌ معنی ضد زن بودن و هم دست شدن با مردسالاری نیست؟</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">زن بودن در جغرافیایی به نام افغانستان خود بخود جرم و گناه پنداشته می‌شود، یاد جمله ای‌از غاده السمان شاعر نامدار سوریه افتادم که می‌گوید: ما گناه را نمی‌بینیم مگر آن‌که زنی مرتکب آن شود. در چنین فضایی حضور و وجود زن در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی متفاوت با حضور مردان است. در غرب زن‌ها حضور فعال تری دارند، چون بسیار زودتر شروع کرده‌اند، ما بعنوان زنان افغانستان در ابتدای یک مسیر طولانی هستیم، مسیری که می‌تواند ما را به آرمان برابری برساند. سهم زن‌ها در عرصه‌های مختلف بسیار کم‌تر است و با وجود این‌که زنان افغانستان نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند، اما هیچ‌وقت به اندازه مردان مورد توجه نبوده‌اند، این یک تابو در فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی افغانستان است. توجه کنید وقتی یک زن وزیر یا معین(معاون وزیر) می‌شود، در فضای شبکه های اجتماعی موجی از متلکها و بی احترامی ها شروع می شود، هر چقدر زنان تلاش می کنند و با اینکه در بسیاری موارد از مردان جلوتر هم باشند، باز هم برای آن‌ها یک سقف شیشه‌ای نامریی وجود دارد، سقفی که مانع پیش‌رفت آن‌ها می‌شود. شما از ضد زن بودن حرکت برخی زنان می‌گویید، در حالی‌که این نوع نگاه جنسیت گراست، هر فرد(مرد_زن) در فضای کاری خودش ممکن است تصمیمات اشتباه بگیرد، اما نمی‌توان گفت این رفتار او ضدیتی با هم جنسانش دارد، کما این‌که مردان بمراتب ضد مردتر هستند، چون آن‌چه امروز در عرصه سیاست افغانستان می‌بینیم، جنگ مردان با مردان است. از سوی دیگر این را باید بپذیریم که جامعه زنان افغانستان در حال تجربه کردن است، صرف حضور زنان در هر پست و مقامی نوید آینده بهتر را برای افغانستان دارد.<img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-671 alignright" src="https://mahenowm.com/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-683x1024.jpg" alt="" width="365" height="548" srcset="https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-683x1024.jpg 683w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-200x300.jpg 200w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-768x1152.jpg 768w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-750x1125.jpg 750w, https://mahenow.de/wp-content/uploads/2020/03/IMG_1216-1140x1710.jpg 1140w" sizes="(max-width: 365px) 100vw, 365px" /></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>در این اواخر هشتکی به راه افتاده که در آن به بازگو کردن خاطرات تلخ تجاوز جنسی یا کودک آزاری می‌پردازند، تو فکر کنم در این مورد نوشته‌ای، اگر نوشته‌ای، می‌شود در موردش کوتاه بگو. و این‌که در کل فکر میکنی این جریان‌ها چه کمکی به بهبود وضعیت زنان می‌کند ؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">هشتگ Meetoo در سال ۲۰۱۷ در رسانه‌های اجتماعی گسترش قابل ملاحظه یافت و در سراسر جهان راه افتاد. متأسفانه در کنار دیگر حرکت‌های زنانه که در تاریخ بشر بسیار زیاد بدان ها بر می‌خوریم، حرکت می تو نیز مورد سؤ استفاده‌های بی‌شماری قرار گرفت و تعداد از زنان ظاهراً فمینیست از طریق این حرکت فمن به نام و نان رسیدند. به نظر من اما می تو همان پدیده‌ی انکار شده و در حقیقت بخش دست نخورده ی وجود ما است که با ابعاد گونه‌گون هر زنی از آن برخوردار است. من با سیمون دوبووار موافقم: «هیچ زنی، زن به دنیا نمی‌آید بلکه زن می شود.» اگر تفاوت های بیولوژیک را کنار بگذاریم. این سخن سیمون دوبووار دقیقاً به ساختار مردسالارانه ای اشاره دارد که در آن زن بودن بر بخشی از جامعه انسانی تحمیل می شود. در کشورهای مثل افغانستان و حتی جهان اول، زن به مثابه‌ی یک مجرم مادرزاد به دنیا می آید و محکوم به زیستن در جغرافیای مختص به جنس فروتر از جنس مرد می‌باشند. از این موارد که به صورت موجز بگذریم، هدف اصلی می تو توانمند سازی زنان به ویژه زنان آسیب پذیر برای نشان دادن شیوع گسترده تجاوز و آزار جنسی در جهان بود. برخی از تاجران زنان که نقاب فمینیسم را به صورت دارند اما این حرکت باشکوه را به پروژه تقلیل دادند و برای رونق بخشیدن به تجارت خویش از آن بهره جستند. اگر نگاه انسانی داشته باشیم، سوءاستفاده از جنسیت به‌خاطر تعلق داشتن به قشر زنان، همانقدر منزجرکننده است که تجاوز بر یک زن یا دختر جوان. فمنیست واقعی در این عصر و زمان نباید از تجاوز دوران کودکی پلی بسازد برای دست یافتن به پول و شهرت. باید آنقدر قوی بشوی که خودت را جنس دوم و مورد تجاوز مکرر نشناسی. میدانم سخت است اما یک زن و فمنیست واقعی خودش را فقط سیاه سر نباید ببیند. زن امروز باید اقتدار کسب کند. باید باشکوه شود و جهان را دگرگون کند. زن باید فصل‌الخطاب ادبیات نو انسانی در جهان شود و غرور عصر مادر شاهی را احیا کند. زن همان آغازی ست که آغاز ندارد. می تو به نظر من، می تواند آغازگر این شروع بی‌انتها باشد.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>اهل حاشیه ای؟ اصلن چرا حاشیه پیرامون آوازخوان‌های زن افغانستان زیاد است، و همچنین نظرت در مورد نسل جدید آوازخوان‌های زن افغانستان چیست ؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">من اصلا اهل حاشیه نیستم و علاقه‌ای هم ندارم به دنبال کردن حاشیه‌هایی که متاسفانه بیش‌تر توسط آوازخوان‌های زن و بر علیه یک‌دیگر هستند، سرم گرم کار و نوشتن واقعا وقت نیست بخواهیم به حاشیه فکر کنیم آن‌ها که اهل حاشیه هستند به فکر این شهرت‌های کاذب دو روزه هستند اما من به هنر و انسان ماندن فکر میکنم اینکه بتوانم قبل مرگم دو کار دو تا جمله ماندگار تقدیم به جامعه انسانی کنم .</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>هنر سلیبریتی می‌شناسد و آیا دوست داری سلبریتی باشی؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">پاسخ خاصی به این سوال ندارم.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>عشق را می‌شناسی؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">عشق عشق عشق</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">مثل یک انتحاری درونی می‌ماند</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">آن‌چنان‌که از خوبش دور می‌شوی بسیار دور &#8230; وقتی اجزای بدنت تکه تکه می‌شوند و دیگر تویی وجود ندارد عشق یعنی گریز عجیب آدمی از خویشتن! دیگر خود وجود ندارد هر آنچه نمود پیدا می‌کند اوست اوی لامصب&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">غم انگیزترین اتفاق ممکن</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">کاش این سؤال اصلا مطرح نمی‌شد&#8230;</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>پس با این وجود عاشق شده ای؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">عشق با وجود رنجی که به روان آدمی سرازیر می‌کند یکی از زیباترین حالات روانی است که با وجود دردناک بودنش لذت و شعفی مقدس را به قلب هدیه می‌کند من عاشق شدن را تجربه کرده‌ام و بقول کافکا که با ذوق نا امید خود می‌گفت عشق مثل چاقویی است که عاشق در زخم‌های خود می‌چرخاند.یعنی اراده ندارد تا این درد و رنج و آسیب را به خود نرساند.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"><strong>حرف آخر؟</strong></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">سپاس از طراح سؤالات، بارها گفته‌ام طراح سؤال است که مصاحبه شونده را بر سر ذوق آورد! سپاس از دوستانی که وقت گذاشته و خواندید.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;">شما مخاطب خوب می‌توانید نمونه‌ی شعر باران سجادی را در صفحه شعر ( کاخ بلند ) مجله ماه نو بخوانید.</h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"></h4>
<h4 style="padding-right: 40px;"></h4>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/">گفت‌و‌گو با باران سجادی</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">661</post-id>	</item>
		<item>
		<title>افشاگری نماینده مجلس از پشت پرده تصویب قانون حمایت از اطفال در گفتگو با ناهید فرید</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%a8/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d9%2581%25d8%25b4%25d8%25a7%25da%25af%25d8%25b1%25db%258c-%25d9%2586%25d9%2585%25d8%25a7%25db%258c%25d9%2586%25d8%25af%25d9%2587-%25d9%2585%25d8%25ac%25d9%2584%25d8%25b3-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%25be%25d8%25b4%25d8%25aa-%25d9%25be%25d8%25b1%25d8%25af%25d9%2587-%25d8%25aa%25d8%25b5%25d9%2588%25db%258c%25d8%25a8</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Jan 2020 08:41:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[ﺳﯿﺎﺳﺖ]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=596</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; تصویب قوانین هم‌واره در کشورمان با چالش‌های زیادی روبرو بوده است، اختلافات شدید قومی، زبانی، مذهبی و گاهی لج‌بازی‌های گروهی کهنه اندیش موجب شده، تصویب یک قانون ماه ها و سال‌ها در مجلس نماینده‌گان بی نتیجه بماند.  عدم تخصص و آگاهی کامل بر چگونگی تصویب قوانین از سوی برخی نماینده‌گان و حضور نماینده‌گانی با [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%a8/">افشاگری نماینده مجلس از پشت پرده تصویب قانون حمایت از اطفال در گفتگو با ناهید فرید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><strong>تصویب قوانین هم‌واره در کشورمان با چالش‌های زیادی روبرو بوده است، اختلافات شدید قومی، زبانی، مذهبی و گاهی لج‌بازی‌های گروهی کهنه اندیش موجب شده، تصویب یک قانون ماه ها و سال‌ها در مجلس نماینده‌گان بی نتیجه بماند.  </strong></p>
<p><strong>عدم تخصص و آگاهی کامل بر چگونگی تصویب قوانین از سوی برخی نماینده‌گان و حضور نماینده‌گانی با تفکر مردم فریبی یکی از بزرگ‌ترین بن بست‌های تصویب قانون در سالیان اخیر بوده است. </strong></p>
<p><strong>شوربختانه در آخرین مورد، تصویب قانون حمایت از کودکان در پارلمان افغانستان پس از تصویب در مجلس نماینده‌گان بدون هیچ استدلال منطقی با مشکلات بزرگی مواجه شده است. </strong></p>
<p><strong>پیرامون &#8220;تصویب قانون حمایت از اطفال&#8221; و تنش‌های اخیر، گفت‌و‌گوی ویژه‌ای با &#8220;ناهید فرید&#8221; نماینده مردم هرات در مجلس نماینده گان انجام داده‌ایم. </strong></p>
<p><strong>ماه‌نو: این قانون چه مشخصاتی دارد و چه بخش‌هایی از زندگی شاملین آن را مورد بحث قرار می‌دهد؟ </strong></p>
<p>سر فصل هر کدام از فصل‌ها بحث طفل بی بضاعت، تغذیه طفل، مصئونیت منع بهره کشی، آزار طفل، مراقبت صحی از اطفال، واکسین، بازتوانی معلولیت‌های اطفال، مراقبت‌های اجتماعی، حق استراحت و تفریح، کودکستان، تعلیم و تربیه، منع و جدایی طفل از والدین و پرورش‌گاه‌ها، جلوگیری از استخدام نظامی اطفال و مسائلی در این چارچوب است، که بیش‌تر مسائل در چارچوب مکلفیت‌های والدین و حکومت برای ارائه خدمات مورد نیاز اطفال است.</p>
<p><strong>ماه‌نو: روند تصویب قانون حمایت از کودکان چگونه بود؟ آیا این قانون بر اساس طرزالعمل تصویب قوانین در پارلمان طی مراحل شده است یا نه؟ </strong></p>
<p>این قانون در دوره شانزدهم مجلس به شورا آمده و شامل اجندا شده بود، در زمان رای گیری، رای گرفته شده؛ ولی متاسفانه وقتی چند کارت سرخ هم در میان کارت‌های سبز دیده شده، آقای ابراهیمی رئیس آن زمان مجلس به جای این‌که مصوبه کنند و برای گرفتن رای به سنا بفرستند، چکش نزدند و قانون را لاینحل باقی گذاشتند.  با این‌که خانم کوفی در کمیسیون اختصاصی پی‌گیری جدی کرده بود، ولی با آن‌هم متاسفانه کسی صدای موافقین تصویب قانون را در آن دوره نشنیده است.</p>
<p>این مسئله در این دوره مجلس نماینده‌گان وارد اجندا شده، فرمان تقنینی و طرح حکومت است، دادگاه عالی/ستره محکمه و وزارت عدلیه و همه نهادهای مربوطه در مورد این قانون در طی روند قانون سازی حضور داشتند و خودشان این قانون را ساخته‌اند و برای ما در مجلس فرستاده‌اند.</p>
<p><strong>ماه‌نو: چرا این قانون مدت‌ها در پارلمان ماند و به تصویب نرسید؟ </strong></p>
<p>دلیلی که این قانون مدت‌ها در پارلمان افغانستان باقی مانده، مسائل ایدیولوژیک،  بهانه‌گیری‌ها و نگرانی‌هایی هست که احتمال می‌دهند اطفال زیر سن هجده سال در مواردی مانند تخلفات و . . .، از این مسیر مجازات نشوند.</p>
<p>البته به باور من مخالفان تصویب قانون، این کار را از روی لج‌بازی انجام می‌دهند، چون دلایل کافی وجود دارد که بر اساس آن نیازی به ایجاد این تنش و مخالفت احساس نمی‌شود، به گونه مثال ماده ۷۷  قانون حمایت از اطفال می‌گوید: طفل نوجوانی که ۱۲ سالگی را تکمیل و ۱۸ سالگی را تکمیل نکرده باشد در صورت ارتکاب تخلف دارای مسئولیت جزائی می‌باشد و مورد تعقیب عدلی و قضایی قرار می‌گیرد.</p>
<p>بر این اساس حتی اگر طفل ۱۲ ساله بالغ هم نشده باشد، شامل مسئولیت‌های جزائی شده و در مورد عمل‌کردش تعقیب عدلی صورت می‌گیرد.</p>
<p>من باور دارم که بیش‌تر از این‌که به این مسئله رنگ بوی قانون گذاری بدهند، مسائل از دید اشخاصی با افکار دگماتیسم/خشک اندیشی، نگاه می‌شود و این خشک‌اندیشی قانون را قربانی ساخته است. طرف مقابل هیچ ماده‌ای را مورد بحث قرار نمی‌دهد، فقط بحث ماده سوم، که تعریف طفل است را به چالش می‌کشند.</p>
<p>فشار آن‌ها بر این است که می‌گویند: نباید گفته شود، طفل کسی است که سن ۱۸ سالگی را تکمیل نکرده باشد، باید بگویید طفل به کسی گفته می‌شود که سن ۱۸ سالگی را تکمیل نکرده باشد، &#8220;<em>مگر این‌که نشانه‌های بلوغ در او ظاهر شده باشد</em><em>&#8220;</em>.</p>
<p>ولی ما به عنوان مدافعان تصویب این قانون تاکید داریم، که آثار بلوغ به معنی بلوغ نیست، آثار بلوغ به این معنی است که طفل به طور مثال یک دندان دارد، و هنوز همه دندان‌های خود را نکشیده است و هنوز به اهلیت کامل نرسیده است، اهلیت کامل او در ۱۸ سالگی تکمیل می‌شود. بلوغ اصلی در سن هجده سالگی است!</p>
<p>متاسفانه طرف مقابل با لج‌بازی عجیب و با دید بسیار کوچک و تقلیل گرایانه نسبت به کودکان افغانستان صحبت می‌کند و متاسفانه به هر کسی که در برابرشان ایستاده شود، انگ کفر می‌زنند. این مسئله بسیار خطرناک است و باعث شده تعداد زیادی از اعضای مجلس نماینده‌گان در برابر این قانون محافظه کاری کنند.</p>
<p><strong>ماه‌نو: آیا در گذشته پارلمان افغانستان قوانینی را تصویب کرده است که به روشنی بحث کلیدی این قانون مورد جدل کمک کند؟ </strong></p>
<p>بله ما در دوره پانزدهم و شانزدهم قوانین زیاد دیگری را به تصویب رساندیم که سن هجده سال را مبنا قرار داده است. قانون انتخابات می‌گوید؛ کسی که رای می‌دهد باید سن هجده سال را تکمیل کرده باشد. قانون کار می‌گوید: کسی که کار را شروع می‌کند، باید ۱۸ سال را تکمیل کرده باشد، زیر هجده سال طفل است.</p>
<p>قانون خدمات ملکی همین موضوع را می‌گوید: یعنی کسی می‌تواند شامل خدمات ملکی گردد، که سن ۱۸ سال را تکمیل کرده باشد.</p>
<p>قانون اهلیت معاملات به همین شکل، و هم چنین تمام قوانین ما بحث اهلیت را از هجده سالگی مبنا قرار داده‌اند و همه به تصویب رسیده که متاسفانه این گروه از اعضای مجلس می‌گویند، همه قوانین غلط است و ما هیچ کدام از این قوانین تصویب شده را قبول نداریم. ما در مقابل این تفکر نیاز به روشن‌گری، مبارزه و هم‌بستگی داریم تا بتوانیم این تفکر دٌگم را بر او غالب بشویم، تا بر افکار ما و قوانین ما تاثیر منفی بگذارد.</p>
<p>من فکر می کنم تقابل فعلی بیش‌تر مبنای پوپولیستی/عوام‌گرایی دارد، یک تعداد با تفکر بنیادگرایانه، فکر می‌کنند از مردم رای بگیرند. و اتفاقن هواخواهانی هم دارند که نمی‌توانم آن‌ها را هم انکار کنیم. همین هواخواهان به آن‌ها رای می‌دهند.  اتفاقا در جلسات مختلف غیر رسمی گفته‌اند که اگر ما این کار را نکنیم، پس چه کسانی به ما رای بدهند؟ ما می‌دانیم که این قوانین خلاف اسلام نیست، خلاف ماده سوم قانون اساسی افغانستان که می‌گوید: همه قوانین باید بر مبنای اسلام باشد، نیست.</p>
<p>اما مجبوریم برای برخی مسائل به خاطر گرفتن رای از مردم به همین شکل نگاه کنیم تا بتوانیم رای مردم را با خود داشته باشیم.</p>
<p><strong>ماه‌نو: تقابل کنونی روی این قانون در پارلمان کشور ناشی از چی است؟  و گروه‌های مخالف تصویب این قانون چه طیف‌هایی می باشند. </strong></p>
<p>میشه گفت؛ یکی دو نفر عالم دین از طیف مذهبیون هستند که با این قانون مخالفت دارند، یک تعداد دیگر حتی الفبای مسائل فقهی و اسلامی را نخوانده‌اند و فکر نمی‌کنم آن‌ها صاحب نظر باشند و جالبی قضیه هم همین است که آن‌ها می گویند، چون فلان عالم مذهبی که در داخل مجلس این دیدگاه را دارد، ما هم می‌گوییم او راست می‌گوید. این مسئله باعث شده یک تعداد ندانسته و بدون این‌که قانون را مطالعه کنند، علیه این قانون جبهه بگیرند و از آن استفاده ابزاری کنند.</p>
<p><strong>ماه‌نو: رویه ی بازنگری در قانون تصویب شده پارلمان چگونه است؟ یعنی چه مدت بعد از تصویب یک قانون می‌توان طرح بازنگری در آن را دوباره در دستور کار پارلمان قرار داد؟ </strong></p>
<p>قانونی که تصویب شده باشد را می‌توان مورد بازنگری قرار بدهیم، البته قانونی که بعد از رای‌گیری در ولسی جرگه و مجلس سنا توسط رئیس جمهور توشیح شود و سپس دو سوم اعضای مجلس بر علیه این قانون رای بدهند، آن‌زمان است که می‌توان قانون را دوباره مورد بازنگری قرار داد، وگر نه این قانون، قانون هست. در مواردی به دلیل تغییر در وضعیت مردم، و نیازمندی‌های که به وجود می‌آید تعدیلاتی به وجود می‌آید.</p>
<p>ولی یک قانون را ما نمی‌توانیم، هر وقت که خواستیم و بعد از این که تصویب شد، بدون این که طی مراحل شود، دوباره در دستور کار خود قرار بدهیم.</p>
<p><strong>ماه‌نو: در صورت تن دادن به نظر مخالفان مصوبه کنونی و تصویب دوباره‌ی قانون طبق نظر آن‌ها، چه تناقضاتی با کنوانسیون‌های حقوق طفل و میثاق‌های بین‌المللی که افغانستان در این زمینه امضاء کرده است، ایجاد خواهد شد و این مشکل طی چه راه‌کاری حل خواهد گردید؟ </strong></p>
<p>من در این جریان می‌خواهم چند مسئله دیگر را هم یادآوری کنم، ما می‌دانیم طفل  مراحلی را تا بزرگ‌سالی سپری می‌کند، خٌردسالی تا هفت سالگی، بعد بلوغ و بعد نوجوانی و جوانی است، تا به اهلیت هجده سالگی می‌رسد. ما نمی‌توانیم از یک طفل زیر هجده سال بخواهیم که پرورش‌گاه را ترک کند، چون بالغ شده است. باید منتظر بمانیم تا سن و سال گمارش به کار او که هجده سال است، تکمیل بشود. اگر ما این کار را بکنیم و بلوغ را مبنا قرار بدهیم ولی به طفل حق کار، معامله، سرمایه گذاری و یا ایجاد شرکت خصوصی ندهیم، این دو قضیه با هم قابل جمع و عملی نیست.</p>
<p>هر وقت طفل بعد از این که بالغ شد از حق رای برخوردار شود، در بست‌های دولتی شامل شود، و ما بحث فقط بلوغ را مبنا قرار بدهیم، باید سن ۱۸ سالگی را از تمام قوانین کنار بزنیم.</p>
<p>نکته دیگری که باید به آن اشاره کنیم این است که، از نگاه شرعی هم هیچ آیه‌ای وجود ندارد، هیچ نصح صریح قرآن وجود ندارد که در او سن بلوغ ذکر شده باشد، دلیل این‌که همه علما در این مورد اختلاف نظر دارند همین است. عده ای تفاسیر مختلفی دارند، امام ابوحنیفه می گوید: ۱۸ سالگی و در مواردی ۱۹ سالگی.</p>
<p>ما به عنوان یک نظام کثرت‌گرا باید به همه مذاهب احترام بگذاریم و جمع آن‌ها همین بحث متعادل ۱۸سالگی مطرح می‌کنند، که در همه دنیا مبنا است و در افغانستان هم باید مبنا بشود، البته در قانون احوال شخصیه، قانون‌های ترتیب شده بر احوال خانواده در مورد سن طفل باید صحبت بشود، چون‌ آن‌جا بحث حق نیست، بحث تکلیف است. طفل دارای مسئولیت می‌شود، بعد از این که بالغ می‌شود باید نماز بخواند و از نگاه شرعی بر او تکالیفی داده می‌شود. اما حتی که بالغ شده باشد، نیاز به حمایت دارد و حکومت باید زمینه این حمایت را فراهم بسازد. حتا در آموزه های اسلامی بعد از این که ما نصح صریح قرآن را داریم و در او چیزی نمی‌توانیم پیدا بکنیم. هم‌چنان حدیث شریف هست که می‌گوید (لیس منا من لم یرحم صغیرنا ویوقر کبیرنا)</p>
<p>ترجمه: از ما نیست کسی که به طفل رحم نمی‌کند و به بزرگان احترام نمی‌گذارد.</p>
<p>کشورهای اسلامی در منطقه مثل کویت، مصر، سوریه، اردن، مراکش و . . .  همه این کشورها به این باور هستند که سن هجده سالگی سن رشد هست.</p>
<p>سن حمایت اجتماعی در بسا موارد از سن هجده هم بالاتر است، تا پایان دوره تحصیل اطفال در پرورش‌گاه می‌مانند. تا بیست و یک سالگی فعلن اطفال و جوانان در پرورش‌گاه‌ها می‌مانند و ما باید قوانین را به نفع آن‌ها به تصویب برسانیم نه علیه آن ها.</p>
<p>قانون اساسی افغانستان و کنوانسیون‌های بین‌المللی و میثاق‌های بین المللی، کنوانسیون حقوق طفل که ما در زمان دولت استاد ربانی بدون حق و شرط به آن پیوسته‌ایم به پارلمان آمده و وقتی که آقای سیاف و آقای ربانی عضو شورا بودند از زیر دست آن‌ها گذشته است.</p>
<p>ما هر دو سال به سازمان ملل متحد در مورد وضعیت اطفال گزارش می‌دهیم. در آن‌جا سن هجده سالگی را قبول کرده‌ایم، حق شرط هم نداریم، در اعلامیه حقوق بشر هم این موضوع را بپذیرفته‌ایم. این مسئله از نگاه منطقی هیچ جای بحثی ندارد، مگر این‌که کسی نخواهد خودش را بفهماند و این خیلی سخت است که ما بخواهیم کسی که خودش را به خواب زده است را بیدار کنیم.</p>
<p><strong>ماه‌نو: شما به حیث موافقان این قانون چه راه کارها و اهرم های فشاری برای دفاع از این مصوبه ی قانونی تان دارید؟ </strong></p>
<p>راه کارها و اهرم های فشار جامعه مدنی افغانستان و مردمی هستند که آسیب پذیراند، مخصوصا اطفال آسیب پذیر و نهادهایی که اطفال آسیب پذیر را مورد توجه قرار می دهند.</p>
<p>نهادهای مانند war child   و children first   این‌ها همه نهادهایی هستند که باید بیایند و برای اطفال مملکت دادخواهی کنند. حدود سه ملیون طفل روی خیابان‌ها هستند، حدود نیمی از این اطفال زیر خط فقر زندگی می‌کنند، خانواده‌های آنان در وضعیت اقتصادی بسیار بدی هستند که نیاز به حمایت دارند، حتا ما باید صندوق حمایت برای طفل ایجاد کنیم.</p>
<p>این دادخواهی‌ها باید صورت بگیرد و حکومت نباید به عنوان نهادی که این قانون را ساخته سکوت کند، نباید محافظه کاری صورت بگیرد.</p>
<p>ستره محکمه/دادگاه عالی به عنوان مرجع تفسیر قانون اساسی طبق ماده ۱۲۱ قانون اساسی افغانستان نباید محافظه کاری کنند و اجازه ندهند هر کسی با تفسیر نادرست جلوی حمایت اطفال افغانستان که آسیب پذیرترین قشر جامعه هستند را بگیرند.</p>
<p><strong>ماه‌نو: آیا کشمکش‌ها در محور این قانون در حد گفت و گوهای داخل تالار پارلمان مانده است یا ابعاد دیگری مثل تهدید طرف‌داران این قانون را نیز به خود گرفته است؟ </strong></p>
<p>خوب این بحث‌ها از چارچوب بحث‌های پارلمانی بیرون شده، در رسانه‌های اجتماعی، دیداری و نوشتاری در موردش بحث شده و اتفاقن همه جا منطق همین سن هجده سال است و طرف مقابل حرفی برای گفتن ندارد، فقط روی یک لج و لج‌بازی بچه‌گانه می خواهند، اطفال افغانستان را قربانی کنند. که این خیلی خطرناک است.</p>
<p>امیدوار هستم حکومت، نهادهای زیربط، نهادهای جامعه مدنی و مردم افغانستان به خاطر آینده به‌تر اطفال افغانستان دست به دست هم بدهند و یک‌بار برای همیشه بحث سن و بحث بلوغ که می‌تواند واقعا برای اطفال افغانستان چالش برانگیز باشد را حل کنند، تا فردا کسی به خود اجازه ندهد با تفسیرهای نادرست از دین مقدس اسلام اطفال افغانستان و زنان کشور که از آسیب پذیرترین‌های مملکت هستند را به گروگان بگیرد، یا قربانی کنند.</p>
<p>به باور ما قانون حمایت از اطفال با اکثریت آرا تصویب شده و موضوع غیر قابل بازنگری است و براساس بند ۵ ماده ۶۷ اصول وظایف داخلی و در تصویب اعلان نتایج رای گیری روی موضوع تصویب شده دیگر بحث صورت نمی‌گیرد، مرجع تفسیر قانون اساسی ستره محکمه/دادگاه عالی است که هر موضوع اختلافی در آن در روندی خاص بررسی می شود.</p>
<p>عضو ولسی جرگه نمی‌تواند هر مورد اختلافی را به شیوه سلیقه ای تفسیر کند. بر اساس ماده ۷۱ اصول وظایف داخلی، منشی تعداد اعضای حاضر را اعلام می کند. تعداد اعضای حاضر ۱۴۸ عضو اعلان شده است که اعلان منشی مبنای تصمیم ولسی جرگه هست. و موضوعی که پیرامون آن بحث شده و تصویب رسیده تمام شده است. به عبارتی وقتی رئیس مجلس در پایان تصمیم گیری اعضاء می‌گوید: &#8220;و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العامین&#8221; دیگر هیچ اعتراضی پذیرفتنی نیست. این ها اعتراض را پس از اتمام مجلس و فیصله نهایی به میان آوردند.</p>
<p>اگر اعضا با بلند کردن کارت سبز و سرخ و سفید از حق رای خود استفاده نکنند، رای شان ممتنع محسوب می شود. نه این که مجلس را اخلال کنند و یا جلسه را ترک کنند. طبق ماده ۶۹ اصول وظایف داخلی، فقط با تصویب ۲ ثلث کل اعضاء موضوع قبلن به تصویب رسیده می‌تواند، دوباره تعدیل و حذف بشود.</p>
<p>مکتوبی هم از ستره محکمه/دادگاه عالی جمهوری اسلامی افغانستان مواصلت کرده که این نهاد اذهان می دارد، نماینده با صلاحیت این اداره شامل روند این قانون گذاری بوده، بدون شک این قانون از دریچه اسلام بررسی شده و رای کسانی که به زور توسط وکلا در روز رای دهی از چوکی‌های شان بلند می‎شوند شامل رای مثبت هست.</p>
<p>ماده ۸۱ قانون حمایت از اطفال می گوید: وزارت ها و ادارت دولتی ذیربط مکلف اند، اطفال تحت توقیف و حجز را جدا از بزرگ‌سالان نگه‎داری کنند. ماده ۷۷ قانون حمایت از اطفال می گوید: طفل نوجوان که ۱۲ سالگی را تکمیل و ۱۸ سالگی را تکمیل نکرده باشد، در صورت ارتکاب تخلف دارای مسئولیت جزائی می‌باشد. مورد تعقیب عدلی و قضایی قرار می‌گیرد. ماده ۹۹ قانون حمایت از اطفال می‌گوید: بچه بازی جرم بوده ، شخصی که طور خصوصی و علنی و به شکل انفرادی و دسته جمعی مرتکب آن شود مطابق احکام قانون مجازات می‌گردد. ماده ۹۷ قانون حمایت از  اطفال می‌گوید: وزارت‌های اطلاعات و فرهنگ و کار و امور اجتماعی در هم‌کاری با وزارت امور داخله از ورود اطفال به مکان‌هایی که امکان انحراف اطفال در آن متصور باشد، یا قمارخانه به شمول قمار آنلاین  و سایر برنامه‌ها و مراسمی که احتمال تاثیرگذاری منفی بر رفاه جسمانی روانی و اخلاقی اطفال داشته باشد غرض حفاظت، سلامتی و رشد آن‌ها جلوگیری می‌کند.</p>
<p>کسانی که دم از اسلام می زنند بیایند و بگویند؛ که آیا مخالف ماده ۹۹ هستند که می‌گوید؛ بچه بازی جرم هست؟ آیا ماده ۹۷ خلاف اسلام هست که می‌گوید؛ اطفال را نگذارید به مکان‌های منحرف بروند. و سایر موارد و ماده‌هایی که به آن‌ها پرداختیم.</p>
<p>ما نیاز به بسیج همگانی در مقابل کسانی که با دیدگاه های افراطی می خواهند جلوی پیش‌رفت جامعه را بگیرند، داریم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%a8/">افشاگری نماینده مجلس از پشت پرده تصویب قانون حمایت از اطفال در گفتگو با ناهید فرید</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">596</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چپ قرن بیست‌و‌یکم ضدسرمایه‌داری خواهد بود</title>
		<link>https://mahenow.de/%da%86%d9%be-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%b6%d8%af%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25da%2586%25d9%25be-%25d9%2582%25d8%25b1%25d9%2586-%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25b3%25d8%25aa%25e2%2580%258c%25d9%2588%25e2%2580%258c%25db%258c%25da%25a9%25d9%2585-%25d8%25b6%25d8%25af%25d8%25b3%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25db%258c%25d9%2587%25e2%2580%258c%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b1%25db%258c-%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a7</link>
					<comments>https://mahenow.de/%da%86%d9%be-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%b6%d8%af%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 05:55:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=559</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت و گو با انزو تراورسو ترجمه: علی سالم منبع: ورسو انزو تراورسو، استاد دانشگاه کرنل آمریکا و از جمله روشنفکران انتقادی اروپا، در گفت‌وگوی زیر به وضع کنونی چپ و رابطه آن با شکست‌های گذشته خود می‌پردازد. او به چهار الگوی چپ قرن بیستم اشاره می‌کند و معتقد است هیچ یک از این الگوها [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%da%86%d9%be-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%b6%d8%af%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7/">چپ قرن بیست‌و‌یکم ضدسرمایه‌داری خواهد بود</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گفت و گو با انزو تراورسو</p>
<p>ترجمه: علی سالم</p>
<p>منبع: ورسو</p>
<p>انزو تراورسو، استاد دانشگاه کرنل آمریکا و از جمله روشنفکران انتقادی اروپا، در گفت‌وگوی زیر به وضع کنونی چپ و رابطه آن با شکست‌های گذشته خود می‌پردازد. او به چهار الگوی چپ قرن بیستم اشاره می‌کند و معتقد است هیچ یک از این الگوها دیگر عملی نیستند. بنابراین بازسازی چپ منوط به کنارگذاشتن این الگوها و ارزیابی شکست آنهاست.</p>
<p>■ وضع امروز چپ را در فرانسه چگونه ارزیابی می‌کنید؟</p>
<p>وضع چپ هم در فرانسه و هم در جاهای دیگر بد است ولی نا‌امید‌کننده نیست. چند نشانه وجود دارد که نشان‌دهنده آغاز یک حرکت است، فرایندی مولکولی که هنوز نطفه آن بسته نشده است. فرانسه هم دستخوش همان تکاپویی است که چپ را در اروپا و ایالات متحده تحت‌تاثیر قرار داده است.</p>
<p>■ آیا مخالف این تصورید که چپ مرده؟</p>
<p>چپ نمرده ولی هنوز از پس غلبه بر شکست‌های قرن بیستم برنیامده، این شکست‌ها الگوهایی به جا گذاشته‌اند که دیگر عملی نیستند. من به چهار مورد از این الگوها اشاره می‌کنم. اول از همه، چپ در مقام نیرویی انقلابی که تجسم آن کمونیسم است و به تسخیر قدرت در چارچوبی شبه‌نظامی می‌اندیشد. دوم، کمونیسم به عنوان یک نظام قدرت، «سوسیالیسم واقعا موجود»، که در اواخر دهه ۱۹۸۰ فروپاشید. ما هنوز داریم هزینه این میراث را می‌دهیم که تحمل آن بسیار سخت است، چون خود ایده یک جامعه متفاوت از اعتبار افتاده است. یک جریان سومی هم در چپ داریم، چپ مدافع مبارزات جهان سوم که امروز چپ ضداستعمار نامیده می‌شود. این جریان مردم مستعمره‌ها را به سوژه‌های تاریخی تبدیل کرده ولی در ضمن سرخوردگی سختی را تجربه کرده است. این الگو دیگر کار نمی‌کند، و شاهد آن هم بهار عرب در سال ۲۰۱۱ که این الگو را کنار گذاشت. نهایتا، چهارمی چپ سوسیال دموکرات که با دست‌یافتن به پیروزی‌های اجتماعی در یک چارچوب دموکراتیک توانست بدیل موثری در برابر کمونیسم باشد. ولی اگر ترازنامه گذشته را بررسی کنیم جنبه انگل‌وار آن برای من واضح است. این جریان توانست نقش انگل‌وار خود را ایفا کند چون سرمایه‌داری مجبور بود در برابر تهدید کمونیستی به خود چهره انسانی بدهد. همین که تهدید کمونیسم از بین رفت سرمایه‌داری حالت نولیبرال و لجام‌گسیخته به خود گرفت، و نابرابری‌ها به حد انفجار رسید، حال آنکه سوسیال دموکراسی به ته خط رسیده و سوسیال لیبرال شده است.</p>
<p>■ آیا چپ باید از گذشته‌ خودش ببرد؟</p>
<p>باید بر آن غلبه کند، یعنی به جای انکار گذشته بر تاریخ خود تأمل انتقادی کند. همه جنبش‌هایی که در ۱۰ سال گذشته سر برآورده‌اند – اشغال وال استریت، جنبش خشمگینان، سیریزا، شب‌خیزان – در این نکته مشترکند که از نو یک حساسیت آنارشیستی یا اختیارگرا یافته‌اند که در قرن بیستم حاشیه‌ای بود. این حساسیت خود را در سازماندهی افقی دموکراسی مستقیم، رد دم‌ودستگاه‌های قدیمی سازماندهی، لذت‌بردن از کنش جمعی، جستجوی «شکل‌های جدید زندگی»، و در ضمن بی‌اعتمادی زیاد به هر شکلی از نمایندگی سیاسی نشان می‌دهد. همه اینها تجاربی غنی، خلاق و جذاب ایجاد کرده که می‌تواند در زمان مناسب چیزی نو تولید کند، ولی در حال حاضر همچنان آزمایشگاه‌هایی‌اند زودگذر و مجزا از یکدیگر.</p>
<p>■ امروزه حس می‌کنیم اندیشه‌های محافظه‌کارانه یا حتی ارتجاعی مسلط شده‌اند. آیا در جوامع غربی هنوز می‌توان چپ بود؟</p>
<p>بله، حتی اگر سخت باشد. نولیبرالیسم به مراتب فراتر از یک سیستم اقتصادی است: یک الگوی انسان‌شناختی است بر مبنای سوددهی، فردگرایی، رقابت، شی‌ءوارگی مناسبات اجتماعی، و خصوصی‌سازی امیال. نولیبرالیسم سوسیال دموکراسی را در خود جذب کرده، همان سوسیال دموکراسی که نولیبرالیسم را کاملا درونی کرده، و کمونیسم را در مقام بقایای دوران گذشته به محاق برده است. در این زمینه، غالبا راست افراطی به بیماری ریشه‌ای جامعه جهت می‌دهد و همواره دستورالعملی قدیمی خود را از نو عرضه می‌کند: پیداکردن یک سپر بلا، اقتدارگرایی، بازگشت به حاکمیت ملی و بستن مرزها… نتیجه آن ارتجاع، موج‌های بیگانه‌هراسی و نژادپرستی در کل یک قاره است. در ایتالیا ما اکنون یک ائتلاف دورگه هیولاوار داریم، با ترکیبی از سیاست‌های بیگانه‌هراس نسبت به پناهجویان و سیاست‌های اجتماعی که در اصل چپ خیلی وقت پیش باید پیاده می‌کرد. ناگهان چپ درمی‌یابد توان حرکت ندارد و محبوب هم نیست.</p>
<p>■ آیا با این نظر موافقید که چپ درک خود از خیر عمومی را از دست داده چون به مبارزات هویتی در طرفداری از اقلیت‌ها چسبیده؟</p>
<p>مبارزات چپ در طرفداری از اقلیت‌ها بجا بود، آنها پیشروی‌های مهمی کردند که نباید انکارشان کرد، با اینکه من آنها را «هویت‌محور» تعریف نمی‌کنم. ولی این هم درست است که آنها اغلب در سیاست‌های اجتماعی پسرفت‌ کرده‌اند. سخنوری درباره حقوق بشر تنها زبان چپ «مابعد‌ایدئولوژیکی» شده و بارها و بارها بهانه‌ای بوده برای سیاست‌های ضداجتماعی آن. اتحادیه اروپا این درورویی را تبدیل کرده به یک هنر زیبا – از یک طرف یونان را گرسنه نگه می‌دارند و از آن طرف مراسم یادبود هولوکاست برگزار می‌کنند؛ از یک‌طرف از حقوق بشر دم می‌زنند و از طرف دیگر مرزها را به روی پناهجویان می‌بندند. نتیجه برچیدن حقوق اجتماعی و سربرآوردن بیگانه‌هراسی است. در این زمینه، این ایده که با دفاع از اتحادیه اروپا جلوی پوپولیسم توده‌ای و راست افراطی را بگیریم مثل این است که از آتش‌افروزان بخواهیم آتش را خاموش کنند. چپ‌هایی که در کشور اروپایی در رأس کارند در هیچ‌یک از این کشورها نتوانسته‌اند گفتاری ایجاد کنند که درباره مهاجرت حقیقت را بگوید.</p>
<p>■ برخی خواهان بازگشت به جمهوری‌خواهی‌اند. آیا این راه‌حل مناسبی است؟</p>
<p>فکر نمی‌کنم. مگر اینکه به سرچشمه‌های جمهوری‌خواهی فرانسوی بازگردیم. اگر جمهوری‌خواهی به معنای جمهوری ۱۷۹۲، یا ژوئن ۱۸۴۸ یا کمون پاریس باشد بله. این یک سنت جمهوری‌خواهی است که باید از نو کشف شود. در قرن نوزدهم، ایده رهایی شکل جمهوری به خود گرفت. بعد از آن جمهوری استعماری و ملی‌گرا شد… امروز، وقتی مارین لو پن و لوران ووکییه [رهبر حزب جمهوری‌خواه] خود را جمهوری‌خواه می‌خوانند، به نظرم چپ فرانسه نمی‌تواند بر این مبنا خود را احیا کند. اساسا دو نوع جمهوری‌خواهی داریم: یکی لیبرال، که مظهر آن مکرون و جریاناتی در حزب سوسیالیست‌اند که دنباله‌رو اویند، و دیگری «ملی‌گرا»،  که از راست تا چپ  را در بر می‌گیرد، البته آن دسته از چپ‌ها که به حاکمیت ملی اعتقاد دارند، مثل حزب کمونیست فرانسه و ملانشون. اینجا ابهامات زیادی وجود دارد. از نگاه من، سنت جمهوری‌خواهی ملی‌گرا مانع اصلی احیای چپ است.</p>
<p>■ چپ برای بازسازی خودش باید چه کار کند؟</p>
<p>اولین پیش‌شرط این بازسازی ارزیابی شکست‌های انباشته‌شده است. از این وظیفه نباید چشم پوشید. باید شکل‌هایی بیابیم تا تجارب منقطع چند سال گذشته و نظرات انتقادی مربوط به آنها را به یکدیگر انتقال دهیم و با هم در میان بگذاریم. من معتقد به بازسازی دستگاه‌های سازماندهی قدیمی نیستم. ممکن است اینها گاه و بیگاه به کار انتخابات بیایند، ولی فقط همین نه بیشتر. این بازسازی باید از پایین، از شهروندان، شروع شود.</p>
<p>■ و این جنبش باید چه نظرات جدیدی داشته باشد؟ آیا چشم‌انداز این جنبش یک انقلاب بوم‌شناختی است؟</p>
<p>به نظرم چیزی که گاه درهم‌تنیدگی روابط اجتماعی جنسیتی، طبقاتی، قومی، مذهبی و جنسی (اینترسکشنالیتی) نامیده می‌شود دستاوردی از فرهنگ چپ در قرن بیست‌و‌یکم است. مسأله نابرابری‌های اجتماعی عمیقا در پیوند است با مسأله تبعیض و بیگانه‌هراسی، و تصور هر الگویی از یک جامعه بدیل که به مسأله بوم‌شناختی وقعی ننهد محال است. همه این مسائل وابسته به هم‌اند و باید به یکدیگر پیوند بخورند، ولی نه به شکل سلسله‌مراتبی. ما نمی‌توانیم برای رفع فقر از رشد اقتصادی حمایت کنیم و حل مسائل بوم‌شناختی را واگذار کنیم به بعدها.</p>
<p>■ در این رنسانسی که در راه است جوانان چه نقشی دارند؟</p>
<p>در این مورد تفاوت نسبتا چشمگیری بین ایالات متحده و فرانسه می‌بینم. در فرانسه، فعالان جنبش شب‌خیزان یا زاد (ZAD)، جریان‌هایی که نسل‌های جدید را بسیج کردند، مطلقا هیچ علاقه‌ای به سیاست سنتی نشان نمی‌دهند. ولی در ایالات متحده، از دل جنبش اشغال وال استریت برنی سندرز درآمد. جنبش جوانانی که خود را سوسیالیست‌های دموکراتیک تعریف می‌کنند و گاه انتخابات را از حامیان پیر و فرتوت همین سیاست‌ها می‌برند اثبات بلوغ سیاسی آنهاست. این جریان در ضمن نیروی خود را از یک تفکر انتقادی زنده و خلاق می‌گیرد که به تدریج از فضای دانشگاه‌ها فراتر می‌رود. رابطه این جریان با سازمان‌های سیاسی سنتی ابزاری و سودمند است، چون هیچ‌کس توهمی درباره ماهیت حزب دموکرات ندارد. از آن طرف، در چپ فرانسه، دو گرایش متضاد می‌بینیم. از یک‌سو، یک گرایش «ضد-سیاسی»، و از سوی دیگر، یک سیاست تابع نهادهای جمهوری پنجم، با احزابی که مظهر آن یک رهبر کاریزماتیک است و سازماندهی آن معطوف به انتخابات ریاست‌جمهوری.</p>
<p>■ آیا امروزه چپ در حال ابداع شکل‌های جدیدی از مشارکت سیاسی است؟</p>
<p>بگذارید به شهردار بارسلونا، آدا کولائو، اشاره کنم. او از طریق یک‌جور مجلس مؤسسان چپ‌های کاتالان انتخاب شد که متشکل است از مجموعه جنبش‌ها و سازمان‌هایی که با حفظ استقلال خویش گردهم آمده‌اند. نامزدی او نتیجه توافقی بین دستگاه‌های مختلف نبود، بلکه این دستگاه‌ها مجبور شدند به بسیج مردم از پایین واکنش نشان دهند. این موضوع نشان می‌دهد که می‌توان بر شکاف میان تجاربی که جذاب ولی از نظر سیاسی بی‌ثمرند و سیاست در شکل سنتی کسب قدرت غلبه کرد.</p>
<p>■ شکل و شمایل فکری، سیاسی و فرهنگی چپی که دوباره از خاکستر خود متولد می‌شود چگونه خواهد بود؟</p>
<p>من به چپی باور دارم که دو قرن تاریخ خود را بپذیرد و در عین حال به صورت انتقادی از گذشته خود بگسلد. باید هسته رهایی‌بخش این تجربه‌ها را نجات دهیم. چپ برای اینکه دوباره متولد شود نیاز دارد به اتوپیاهای جدید که فقط می‌تواند از اعماق جامعه برخیزد.</p>
<p>■ آیا دلیلی می‌بینید کسانی که خود را چپ می‌دانند امیدوار باشند؟</p>
<p>البته! من اصلا اهل کناره‌گیری نیستم. ما در یک عصر گذار بسر می‌بریم که خود را دائمی جا می‌زند. جهان قرن بیستم مرزهای ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی را تثبیت کرده بود، ولی خصلت عصر ما ابهام و مرزهای مغشوش در همه حیطه‌هاست. از این جهت از یک چیز مطمئنم. چپ قرن بیست‌و‌یکم ضد‌سرمایه‌داری خواهد بود. چپ قرن بیست‌و‌یکم نظام اقتصادی–اجتماعی مسلط را که در حال مصرف سیاره زمین است از ریشه زیر سؤال می‌برد. آیا این چپ آتی خود را کمونیست، سوسیالیست یا آنارشیست می‌نامد؟ آیا هنوز خود را «چپ» می‌خواند؟ نمی‌دانیم. این چپ باید تجربه‌های سال‌های اخیر را تلفیق کند و امیدهای جدیدی بپرورد. عناصر پراکنده بسیاری هنوز شکل نگرفته‌اند. فعلا باید با این جریان همراه شویم.</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%da%86%d9%be-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%b6%d8%af%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7/">چپ قرن بیست‌و‌یکم ضدسرمایه‌داری خواهد بود</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%da%86%d9%be-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%b6%d8%af%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">559</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زنان مبارز در کشمکش جنگ و صلح</title>
		<link>https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2585%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25b2-%25d8%25af%25d8%25b1-%25da%25a9%25d8%25b4%25d9%2585%25da%25a9%25d8%25b4-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d9%2588-%25d8%25b5%25d9%2584%25d8%25ad</link>
					<comments>https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 20:46:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه: زنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mahenowm.com/?p=482</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرسش: کودکی هایت چگونه بود، وضع فامیل و جریان تعلیم و تحصیلاتت تا امروز را به شکل بسیار فشرده برای خوانندگان ماه نو بگو؟ پاسخ: روزی پسرک ده ساله یی را پدرش که از اولین مردان باسواد و روشنفکر ولایت غور بود چاروق به پا کرد . ده پیسه قاجاری به نیفه اش بست و [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/">زنان مبارز در کشمکش جنگ و صلح</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="intro-text">
<h5>پرسش: کودکی هایت چگونه بود، وضع فامیل و جریان تعلیم و تحصیلاتت تا امروز را به شکل بسیار فشرده برای خوانندگان ماه نو بگو؟</h5>
<h5>پاسخ: روزی پسرک ده ساله یی را پدرش که از اولین مردان باسواد و روشنفکر ولایت غور بود چاروق به پا کرد . ده پیسه قاجاری به نیفه اش بست و بر کره اسبی سوار کرده شامل کاروان مسافران راهی هرات &#8211; کابل به قصد تحصیل کرد . این پسرک سالها در کابل به عنوان شاگرد لیلیه در ابن سینای کابل درس تا مدارج بالا خواند و تحصیلات عالی اش را در یکی از سه دانشگاه عالی آمریکایی در رشته فزیک نور تمام کرد و به عنوان مولف کتابهای مکتب و آموزگار دوباره در داخل کشور مشغول ماموریت شد . در این گیر و دار با دختر روستای خودش ساغر که همچهره اش را در یکی ازسینما های کابل در یک فلم هند ی دیده بود، ازدواج کرد و هردو در کابل لانه کرده پنج فرزند بدنیا آوردند- دو دختر و سه پسر. در این خانواده سه اصل وجود داشت : آزادی اندیشه ، دپلوم مداری و انسان آرمانی بودن . من دختر دومی این خانواده ی روشنفکر و تحصیل یافته ام . بکلوریا و لیسانس حکومتی دارم . ماستری ام را در رشته مدیریت حکومت واحد منابع انسانی از دانشگاه پیام نور ایران بدست آوردم. تقریبن از اول تا حالا یعنی تمام عمر ژورنالیست بودم . زمانیکه افغانستان دوباره از صفر شروع کرد و آنزمان حضور زن دوباره به یک تابوی شرم آور و ننگین تبدیل شده بود به صحنه رفتم . خندیدم &#8211; فریاد زدم &#8211; فحش دادم- عذرکردم- شعر خواندم- سیاست کردم و ده ها ساعت برنامه آکادمیک تولید کردم . همزمان درد های کشیدم و زخم های خوردم که از من چریکی ساخت که بی امان در جاده های خونین و تنگ از تعصب جنسیتی جنگیدم و حماسه ها آفریدم&#8230; من کودک باز مانده از جنگ های داخلی کابل هستم . جوانی دوران تروریزم فعال جهان در افغانستان . من با صدای شلیک راکت در ته کاوی خانه ی محقر و کرایی مادری گرسنه خواب و بیداری تجربه کردم و همبازی هایم همسایه هایم پیش چشمم مردند و روی گور دسته جمعی شان جزبازی کردم . من جاده به جاده علیه تاجران اسلحه اعتراض کردم و صدها آدم را در راستای محو‌خشونت جنسیتی رهبری بسیج کردم . من خود جنگ شدم و تا امروز که تارهای زودرس سپید مو بام شانه هایم راسپید کرده هنوز هم میرزمم. بعد از ۱۲ سال کار در رسانه های افغانستان تبعید به خانه شدم به امید عبث اینکه شاید خاموش شوم .در عوض به دانشگاه ها میروم به تدریس سیاست- جغرافیا و آزادی بیان . ثمره زندگی مشترک پر از تجارب سازنده ام دو کودک پسر و دختر است . از اوان تولد شان در دو نقش مادری و پدری محکوم شدم . ده سال اخیر یک مادر مجرد، یک زن معترض آتشین، یک ژورنالیست شورانگیز، یک فمنیست جنجالی ، یک وطن پرست نترس در میدانهای موازی بهمدیگر زندگی کردم . سفرهای سخت و تاریخی به اینجا و آنجا داشتم ازروی ماجراجویی نه از پی عشرت در بدل معاملات پروژه ها . سختی روزگارم همیشه از آن جای میآمد و میاید که خودم بودم &#8230;</h5>
<h5>پرسش: از سالهای شاعرانه گی هایت بگو</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>آهای!!! آیینه داری هست اینجا ؟</h5>
<h5>آیینه ی مرا شکسته اند</h5>
<h5>هیچ کسی از ان به من نگاه نمیکند</h5>
<h5>هست کسی مرا به اسمم صدا زند</h5>
<h5>و من را به خویشم آشنا؟</h5>
<h5>اولین شعری بود که در چهارده سالگی سرودم و بعدش تا بیست سالگی یک مجموعه ی طبع نشده از غزل و سپید و چهاربیتی و دو بیتی که محتوایش عشق و اعتراض بود . اتفاقات تلخی در دانشگاه و زندگی خصوصی ام افتاد و روحم را از تار الهام و خلق شعر و ترانه بی رحمانه برید .. دگر نتوانستم مثل قبل بی امان شعر بگویم ولی در عوض خیلی خواندم انقدر که نثر در من گل کرد .نمایش ادبی تلویزیونی بوی ماه در دو فصل با فاصله ی شش سال اثریست ماندگار از این طوفان .</h5>
<h5>پرسش: سالهاست که به عنوان یک زن فعال سیاسی و آزادی خواه فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داری. از این سالها برای ما بگو! چطور این فعالیت ها شروع شد و از حضور چند ساله ات دراین عرصه ها راضی هستی یا نه؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>کوچیدن گرگ ها در زمستان سرد که قحطی غذا و پناه شروع میشود به طرز جالبی اتفاق میافتد : آنها به سه دسته تقسیم میشوند ، از آخر به اول صف گروه مراقب و جوان که از حملات و احتمالات منفی عقب گله خبر گیر باشند، ، گروه کودکان و نوزادان که نیاز به گرمی و حفاظت و مراقبت در یک حلقه را دارند ، گروه پیران و بیماران که برای راه بلدی و استفاده از تجارب پیشتازی کنند و گرگ اول که راه را در میان متر ها برف و خطر دام و تیر شکارچی با جانبازی و قربانی باز کند . من در جامعه ی قحط زده ی فلاکت کشیده ام همان گرگ اول بودم . اگرچه شعور و اصول گرایی بلند و معظم گرگانه در غافله ی ملت من وجود نداشت ولی انگار من گرگ اول انتخاب و آفریده شده بودم . افغانستان در روزگار من میدان جنگ گرم جهان روی منافع شان تعیین گردید . از کوچکترین درز ها هیزم جنگ ساخته شد ، مساله ی قومی را سیاسی ساختند ، آنچه در قاموس مردمم تحقیر آمیز بود را چنگ اندختند، روی حساسیت ها را برهنه کردند، آنچه از تکنالوژی میشد منفی ساخت و آنچه از تولید میشد پول ساخت و هرقدر که ممکن بود قدرت بی رحم شود در این مملکت ریختند . رسانه زبان جنگ شد و دولت سمبول نمایش ضعف مملکت . سرمایه دار غربی در روستا کشت تریاک کرد و دهقان را بر آن گماشت. در شهر آشوب و انرشیزم را بنام آزادی بیان و فردیت براه انداخت و مردان را درگیر این گرداب ساخت . زنان که هنوز هویت جنسی خود را نمی دانستند بامیلیونها دالر برای مقوله های وارداتی گنگ مصروف چکر و سفر شدند غافل از سرانجام شوم بی مسوولیتی و رسالت نپذیری . کار من به عنوان یک فعال اجتماعی &#8211; سیاسی رسالت مند در همچو بازاری نقشی بر روی آب بود و امروز که طبل برگشت تاریخی می نوازند من مزه شور و تیزابی اسارت و بربریت دوباره را میتوانم بچشم و مجبور آماده جنگ از سراز نو شوم بی آنکه شبیه بقیه از ساروق چادربرقع ی که اماده نگه داشته بودم را بیرون بکشم و تبراق کار و کتاب به جایش گذارم . از اجرای تابو شکنانه ترین سوژه ها در صحنه رسانه های تصویری شروع تا نوشتن علیه ببریت سنتی مذهبی با برهنه ترین الفاظ ، از برپایی خیمه تحصن با قید کردن جنازه سوخته ی زهرا در سی روز بارزاد تا در آمدن به میدان مبارزات نفس گیر انتخابات پارلمانی به هدف ساختن چند فقره قانون حیاتی برای زنان ، از تهدید های مجازی تا تبعید کامل از فعالیت و حرف در خانه ، از تنهایی مطلق تا بیکاری عمدی همه را تجربه کردم . اما دفتر تمام گشت و به پایان رسید عمر ما هنوز به اول وصف تو مانده ایم&#8230;.</h5>
<h5>پرسش: از وضع عمومی زنان بگو! مهم ترین مشکلات زنان در جامعه ی افغانستان از نظر تو چی است؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>زنان در افغانستان دو گروه اند : بیسوادان شنگول که از تحقیر تعریفی ندارند و می پندارند زنده گی همین است، بیسواد های غمگین که همان خدا و هست شان را هم تلخ ساخته اند که گروه مافیایی زنان اتفاقن زاده ی همین دو گروه است . زنان مافیایی از قانون ، تاریخ مبارزات زنان و منافع مشترک هیچ نمیدانند و برعکس به شکل بی رحمانه ی سوژه زخم زنانه را به منافع پیش پا افتاده ی شخصی مبدل میکنند . در این میان یک گروهک استثناء هم موجود است که زنده گی نمیکند. این گروه هوشیار تحصیل یافته و هدفمند است . این زنان سهم شان را در موسیقی سینما رسانه و سیاست ابتدایی هم که شده ادا میکنند . تا بو ها را می شکنند و در مقابل استثمار که ملغمه ی جنگ و سنت و دین است سینه سپر میکنند . زنان در جامعه افغانستان در پناه خدا به سر میبرند طوریکه هیچ قانونی نوشته و ننوشته ی به نفع شان وجود ندارد . هیچ باوری به نیرو ، حضور و مغز شان وجود ندارد . قوانین شرعی در قبال شان تحقیر آمیز و تهدید کننده است .هیچ تصمیمی (ازدواج ، تحصیل ، مادرشدن، سیاست کردن ، تمکین ، اعتراض&#8230;) نجات شان نمیدهد . بستر تبادلات روزمره و جدی مردانه است و درد زنان سوژه ی از سر شکم سیری . زنان تحت شرایط تحقیر آمیز و سخت مجرد یا متاهل به سر میبرند. جنگ مردانه فرزندان شان را میکشد ، منافع مردانه بر خانه های شان حکم میراند ، صلح سیاسی دلقک معرکه شان میسازد و دمکراسی بانی سرمایه ی مردانه هیچ ضمانت اجرایی در قبال آزادی های تعبیه شده در صورت تغییر وضعیت موجود برای شان پاس نکرده است . سه هزار زن در گیر قانون یک طرفه حضانت فرزندان، دو ملیون بیوه ی بیکار و محتاج خشن ترین مردان خانواده، پنج ملیون زن کارمند ملکی و نظامی در گیر سنت کانکریتی و دمکراسی نیم بند، ده هزار زن سالها مدعی طلاق اجرا ناشده، نیم ملیون زن فراری از خاک به هدف رسیدن به کشورهای دارای قانون حمایت از خانواده ، هزاران زن در گرو نکاح، جهادالنحاح و تملک مردان تروریست، مسلح غیرمسئول و سیاست مداران زورگو ، زنان غیرمذهبی روشنفکر تبعید شده از صحنه کار و زندگی در جامعه سنتی ، مذهبی و مردانه کلیت نفوس زنانه افغانستان را میسازد . جهان از زنان افغان حمایت دروغین میکند چون نمی گذارد حس و تعریف منافع مشترک شکل بگیرد و زنان افغان منتظر دیگران است چون هنوز ریاضت کشیدن برای ساختن دنیای واقعی و اصلی برای شان سخت مینماید ، این مشکل اساسی است !</h5>
<h5>پرسش: چه درکی نسبت به آزادی داری و چرا برای آن مبارزه میکنی؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>هستی مجموعه ی از ضد هاست : روشن -تاریک ، سیاه -سفید، نر- ماده، زشت &#8211; زیبا، تند- کند، خیر- شر ، غم &#8211; شادی، کم &#8211; زیاد &#8230;.. همه ی این هستی با تجمع اضدادش شبیه زنجیر بهم پیوسته است. یکی بی دیگری نابود میشود ویران میگردد بی معنا میشود . و هر قدر زمان میگذرد معنی آزادی محو تر میشود چنانچه حتا ازادی در خود گردانی و خود محوری هویتی و سیاسی نیز با پیش رفت تکنالوژی ، صنعتی شدن، ایجاد زبان مشترک علمی ، تغییر کردن جنگ تن به تن به جنگ سرد اطلاعاتی با ابزار سازی ملت ها علیه مردم خود شان، از بین رفته است . وقتی هستی بندی در بند دیگرست و انسان محتاج زنجیره ی از نیاز و عادت و عشق پس تعریف من زن از آزادی چانس داشتن جبر ویا اختیار است . مهم نیست زن خانه باشم یا ستاره ی مشهور در اجتماع ، مهم این است که در نوع و نحوه زنده گی کردنم جبری به میان نباشد . اختیار وحق انتخاب معنی اصلی ازادیست .کیفیت یک زنده گی خود ساخته مزه ی اصلی ازادیست .من برای گرفتن حق تملک بر خود و تصامیم خود و داشتن سهم از خیر و شر هستی به صورت خودمختار ، مبارزه میکنم . این به من مربوط است که راه جهنم میگیرم یا راستای بهشت این است آزادی و من برایش مبارزه میکنم !</h5>
<h5>پرسش: در انتخابات پارلمان کشور نامزدی بودی! در این پروسه چه اتفاق افتاد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>&#8211; زنده گی در جاده های مرگ آور این کشور من را تا رسیدن به آخرین پله ی از تجربه ی اجتماعی که سیاست کردن است مجال داد . سنم ، تجاربم و تحصیلم ایجاب میکرد که دگر باید وارد فاز اصلی کارزار شد تا بتوان قانون ساخت و خود قدرتمندانه و مستقیم بر سرنوشت انسان بیکس این مملکت تصمیم درست گرفت . یک هزار کارت هویت یا تذکره جمع کردم ، با ده هزار نفر رو در رو ، در بیست روز صحبت کردم .در نتیجه کمپاین سه هزار رای گرفتم که بلند ترین ارا در سطح زنان مرکز بود ولی بازنده اعلان شدم در حالیکه برنده هزار و یکصد رای داشت . از اتفاقات پس پرده اینجا نمیگویم چون آنرا درج یک رساله ی سیاسی بنام (بیست و هفت روز سیاست ) کرده ام و منتظر زمان مناسب نشرش هستم . شاید از نادر کاندیدا های زن بودم که بدون استثنا با همه ی رهبران سیاسی، سران احزاب و چندین سفارت خانه دیدار داشته و چانه زنی کردم . نزدیک به یک صد نفر فعال فرهنگی، زنان و فعالین مدنی در حمایت از من نوشتند و جوانان زیادی روز انتخابات که باران انتحاری بر کابل بود به من رفتند و رای ریختند . همان روز دو جوان حامی ام زخم برداشت و سومی در بیمارستان درگذشت . در این گیر و دار ها با ادبیات خاص سیاسی که گنگ ولی گویاست آشنا شدم . با معاملات بسیار عجیب که شبیه هیچ معامله ی نبود و با نوع نگاه بسا وسیع تر و زیرکانه تر به دنیا و حرکات و ارزشها و ضد ارزشها ها . مردم را به معنی واقعی شناختم و چرایی کثیف شدن سیاست مدار را فهمیدم و ترفند های پیش بینی کردن ها و خوانش فکر های دیگران ولو هر قدر برای کتمان اش ترفند به کار ببرد . خلاصه یک ماستری سیاسی کردم گرچه با حیات کاری و سیاسی ام بازی بی رحمانه ی کردند و زحماتم دود هوا شد وقتی دو شب بعد از ختم انتخابات به من ابلاغ کردند که تو بیرون پارلمان کارایی بیشتری داری چه نیاز است خودت را بخاطر ساختن یکی دو قانون نا قابل حبس پنج ساله کنی ؟!</h5>
<h5>پرسش: چه مشکلاتی در جریان فعالیت های انتخاباتی بیشتر آزارت میداد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>&#8211; مردم سیاسی نبودند و نمی دانستند رای چه ارزشی جمعی با فردی دارد . اینکه در بدل یک رای از من یک بوسه یا یک پیپ روغن یا دو هزار افغانی میخواستند ، اینکه زندانی ساحه ی مشخصی قومی یا جنسیتی برای رای گیری بودم اگرچه بنابر مشهور بودنم ساحه رایم وسیع و همه شمول بود ، این که همه از قبل میدانستیم اگر همه صندوقها از رای من پر شود باز هم برنده نخواهیم بود&#8230;اینکه پول ، فساد و لابی گری سفارتی حرف اول را میزد، اینکه جز اصول انسانی ترفند دپلماتیک افغانی نمی دانستم و در فضای سیاسی شبیه ی گنجشکی اندر میان باز های وحشی بودم&#8230; اذیتم میکرد . اندر این باب رساله ی بیست و هفت روز سیاست به قلم من جالب است بخوانید</h5>
<h5>پرسش: مهمترین دلیل عدم پیروزی ات از نظر خودت چی بود؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>&#8211; کوری سیاسی! من تا حال تشخیص نداده ام کدام گروه دوست و کدام گروه رقیب ام بود . واقعن آدم نابلد در آن سرای محشر بودم که تا آخر ادرسی که میخواستم پیدا کنم را نیافتم . در ثانیه اشتباه میکردم، در دم گم میشدم، در لحظه امیدوار و در هر قدم رنگ ها عوض میشد و مهره ها بیجا میشدند . من منگ شده بودم ! امروز وقتی از دور به اتفاقات بازنگاهی میکنم گرچه هنوز هم چند نتیجه میگیرم ولی آنچه اصل بود بی اصولی بود و آنچه فرع بود اساسن اصل بود . شما هم منگ شدید نه ؟</h5>
<h5>پرسش: گفته میشود زنانی که در این دور انتخابات موفق شدند، بیشتر به علت زد و بند های سیاسی و غیره بوده، تو چی فکر میکنی؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>ما در جریان شکل گیری ثبات در کشور هستیم اگر نیستیم هم مجبوریم به بحران ناشی از گذار با رفتن به طرف ثبات ، خاتمه بدهیم . برای این نیازمند ساختن یک سیستم متمرکز قدرت هستیم تا از انرشیزم که با دمکراسی و آزادی های وارداتی یاغیانه آن به وجود آمده بکاهیم و برای آزادی و دمکراسی چوکات، اصول و تعریف بر بنیاد های تعریف منافع ملی و خیانات ملی بسازیم . مردم به عنوان توده در بیست سال نشان دادند که در حد ساختن حکومت از طریق انتخاب نماینده های استاندارد نیستند . پس این وظیفه اتوماتیک به اختیار و حاکمیت حاکمان سیاسی در داخل دولت و بیرون از دولت میافتد چنانچه در این دور هشتاد در صد پارلمان را دولت حمایت کرد ه به نفع خویش رقم زد که من شخصن آنرا به صلاح آینده ی که به طرف ساختن سیستم برای افغانستان میرود میدانم . حال برای عبور از بحران به سوب ثبات اولن نیاز مند تمرکذ قدرت از مردم به حکومت هستیم و دو این حکومت نیازمند گروه های جوان بله گو و چشم قربان است . گروهی که یا استعداد نقد نداشته باشد و یا در بیرون از افغانستان بزرگ شده و نداند که این اندرون چه خبر بوده یا است و فقط کار کند و سیستم بسازد . بعد از ثبات و ساختن سیستم نوبت اصلاحات و ریفورم است که نیاز به گروپ های معترض و منتقد میشود . اینجاست که نوبت آدمهای چون من فرا میرسد . من بابت تیپ معترض و منتقدم اجازه ورود به پارلمان دوره ثبات و ساختن سیستم داده نشدم و از من در دوره اصلاحات اگر زنده ماندم استفاده خواهد شد . این قصه اصلی برنده ها و بازنده های انتخابات پارلمان امسال بود که هیچ ربطی به رای مردم نداشت .</h5>
<h5>پرسش: اتهامات اخلاقی علیه نامزدهای پیروز زن در پارلمان و تعداد زنانی دیگر که در پست های مهم گماشته شده اند، چقدر جدی است؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>زن در نظام مذهبی اسلامی در قبال یک لقمه نان و یک خشت سرپناه،رسمن قرار داد سکس میبندد یا به عبارت دیگر رابطه رسمی زنان و مردان این جامعه سکس در بدل پناه است . اگر زن تمکین جنسی نکند از نفقه محروم میشود . اگر سکس کرده نتواند کل هستی اش در معرض انقراض قرار میگیرد . این سیستم از زن فاحشه ذهنی میسازد طوریکه در بازار های بزرگتر از خانواده در بدل چیز های کلانتر به سادگی در برابر در خواست جنسی پاسخ مثبت میدهد چون این نوع تبادله را طبعی و آسان میبیند. او هیچ نوع ریاضتی را در قبال بدست آوردن چیزی نمیداند . چون او از بدو تولد تشویق و ترغیب به هنر سرویس دهی بهتر سکس شده است با تشویق به رو پوشی، حفظ بکارت، متخصص شدن در سرویس دهی عالی در محیط خانه ، عشوه گری و اغوا . در این بیست سال نهاد های جندر و نهاد های سازنده قانون کار هیچ توجهی در مورد نحوه چه طوری و چه کسی استخدام زنان نکرده اند . مولدان، کارفرماها، رهبران و صاحبان بازارهای کار همه مردان اند . هنوز کار زن در بدل مزد به هدف اعاشه خانواده و مسئولیت به رسمیت شناخته نمیشود چون ریس و مسئول خانواده مردان اند و نفقه دادن وظیفه مرد است. این باور و عینیت نیاز زنیکه دنبال کار بیرون میشود را یک شوق پنداشته و هنوز خودش هم این گام را از روی هوس و کنجکاوی ماجراجویانه میپذیرد . پس شکار تبادله جنسی در بدل کار شدنش جدی تر از آنست که کمپاینران سیاه ابزار رقابت سیاسی اش ساخته اند . گرچه قانون نا مرعی و خطر ناک تبعیض مثبت بر استخدام زنان حتا جلو همین زحمت کوچک را نیز گرفته است .</h5>
<h5>پرسش: صلح با طالبان را چگونه میبینی؟ ایا آمدن طالبان در قدرت مشکلات زنان را بیشتر میسازد؟ مثلا آزادی های کنونی زنان را چقدر محدود خواهد کرد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>صلح با طالبان یک پروسه سیاسی است و اصولن این ادغام و هضم شدن هیچ خطری خاصی را خلق نمیکند چون ما عملن یک گروه کوچکی از دمکراتها و دگر اندیشان واقعی هستیم که میان ملت با ذهن طالبانی زندگی میکنیم . آنچه نگران کننده است رسمی شدن قدرت اذهان طالبانی در افغانستان است که با تریبون دادن به چند کته کله شان دست باز به زورگویی توده ی بزرگ و اکثریت مطلق مذهبی افراطی فراهم میکند . گرچه تجربه از آزادی و دمکراسی چیزی نیست که مردم ولو در اقلیت دست از آن برداشته و به عقب برگردند . صلح و جنگ با پلت فارم دمکراتیک در فضای سیاسی افغانستان فقط توانسته جنازه های بیشتر و هدیره های بزرگتر بسازد نه تغیری در جمعیت غیر فکری این سرزمین</h5>
<h5>پرسش: آینده را چگونه میبینی؟ آیا وضع بهتر خواهد شد؟</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>افغانستان اختیار برنده شدن یا بازنده شدن ،اوردن ثبات یا ساختن بحران را ندارد ولی راه بازی بهتر که منافع این کشور را در نسل های آینده تامین کند دارد . مثلن سیاست مدارها یکه سنگ مدد و نجات این خاک را به سینه میکوبند میتوانند با فروش جنگ تحمیلی و دست اول شدن در ویرانی عمدی این جنگ منافع مادی برای ساخت زیربنا های آن را در آینده تضمین کنند . گرفتن مشروعیت پایگاه اتمی بخاطر روز مبادا و تولید انرژی برای بکار انداختن صنعت در آینده ها در بدل هیزم سوخت شدن مستقیم امروز فرزندان ما علیه همسایه های دیوار شریک جغرافیایی ما به نفع جنگ افروزان بیگانه ، که فردا این همسایه ها در پی انتقام برخواهند امد راهیست عقلانی و ملی . اگر در بدل فاز سوم جنگ در افغانستان علیه آسیای میانه که بی برگشت است پول و اتم باشد این سیاسیون مشکوک حد اقل تمسخر و شماتت تاریخی کمتری خواهند شد . همین لحظه تاریخ در حال نوشتن است چنانچه از دیروزیان را نوشت و فردا خوانندگان سخت گیر تری خواهد داشت پس مواظب اسپ بدقلق و تربیت خائنانه تان محور وطن و منافعش باشید !</h5>
<h5>پرسش: یک پیام به خواننده های ماهنامه ی ماه نو</h5>
<h5>پاسخ:</h5>
<h5>رسانه دانشگاه کوچکیست که اگر متوجه آنچه تعلیم میدهد نباشیم برعکس هدف مان ویرانی بار میاورد .استقلالیت رسانه که اصولن از نوع اقتصادی است سطح رسالت آن را تعیین میکند. فقط اگاهی شما از رسالت انسانی توسط قدرت رسانه یی کافیست تا تلاش بلندی در تهیه ی استقلال اقتصادی که موجب آزاده گی در نشریات فکر های انسانی و با جرات میشود را به بار آورد. ما نسل های هستیم که در برهه ی رکود و بحران هستی و چیستی زمین تولد شده ایم . مقاومت در برابر نیرو های شر و هستی برانداز و وسوسه نشدن به سوی اشتراک در روند رکود ما را جز نیرو های خیر و بانی زمین در برگشت به سوب شکوفایی دوباره ثبت تاریخ خواهد کرد. سخت است این مقاومت ولی با داشتن نیروی رسانه به هدف رسیدن به ماه نو غیر ممکن نیست. و یاد تان باشد از آنسوی آبها که آرامش بر قرار است و بهتر میشود اینطرف آبها را دید ، بهتر میتوان به شکوفا کردن فکر کرد و برامدن ماه نو .</h5>
<h5></h5>
<h5></h5>
</div>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/">زنان مبارز در کشمکش جنگ و صلح</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%85%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b5%d9%84%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">482</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مژگان عظیمی؛ پدیده در موسیقی اعتراضی بانوان</title>
		<link>https://mahenow.de/meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again</link>
					<comments>https://mahenow.de/meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mahe Now]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 10:52:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎ]]></category>
		<category><![CDATA[ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://onesire.com/2019/05/07/meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again/</guid>

					<description><![CDATA[<p>دنیای موسیقی و هنر آواز، فراتر از تصور خیلی هاست، موسیقی زبانیست جهانی که الزامی برای دانستن معانی واژگانی آن وجود ندارد! اگر گاهی یک ترانه هندی، انگلیسی و اسپانیایی و . . . را می شنویم، آنچه سبب ایجاد آرامش در ما می شود، نمی تواند حتمن معانی متن ترانه باشد، زیرا موسیقی و [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again/">مژگان عظیمی؛ پدیده در موسیقی اعتراضی بانوان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">دنیای موسیقی و هنر آواز، فراتر از تصور خیلی هاست، موسیقی زبانیست جهانی که الزامی برای دانستن معانی واژگانی آن وجود ندارد! اگر گاهی یک ترانه هندی، انگلیسی و اسپانیایی و . . . را می شنویم، آنچه سبب ایجاد آرامش در ما می شود، نمی تواند حتمن معانی متن ترانه باشد، زیرا موسیقی و ریتمی که در آن نهفته است ما را در خود فرو می برد، گاهی به اندیشیدن وا می دارد و گاهی گونه هایمان را خیس اشک می کند.<br />
در میان بی کرانه موسیقی و آواز و ترانه، انسان خردمند امروز در جستجوی هدفی است که در پی آن همه ی آواهای خوش کننده و ناخوش کننده پنهان هستند! اینجاست که موسیقی در هر زمینه ای حرفی برای گفتن دارد.<br />
در دو دهه اخیر موسیقی و هنر آوازخوانی در افغانستان رشدی به شدت چشم گیر داشته، که طبیعی است نمی توانیم با قاطعیت آن را خوب و یا بد بدانیم، زیرا هنرجویان زیادی با شیفتگی به هنر، وارد این دنیای پیچیده و جذاب شده اند، گروهی برای دیده شدن فقط داد کشیدند و گروهی هم با دید تجاری، نواختن سازی را آموختند، که البته با توجه به خواسته مخاطبان هر کدام در جایگاه شان طرفدارانی را به خود وابسته کرده اند.<br />
با این حال ما در ماهنامه &#8220;ماه نو&#8221; همواره کوشیده ایم، تفاوت ها را جستجو کنیم و به میزبانی بهترین ها برویم، میزبانی و گفتگو با آنانی که شیفته هنر، عاشق کارشان و یا در جستجویی هدفی بزرگ هستند.<br />
در این شماره &#8220;ماه نو&#8221; گفتگوی ویژه ای با بانو مژگان عظیمی داریم، هنرمندی که نیامده به دنیای موسیقی و هنر مرزها را شکست و حتی بیرون از جغرافیای افغانستان و در کشورهای فارسی زبان به ویژه ایران جایگاه قابل ارج و بزرگی برایش پیدا کرد!<br />
او کوشیده به دشواری هایی اشاره کند که برخواسته از سنت های مانداکی زیستگاه جنگ و سنت زده ی ماست! دغدغه موسیقیایی اش، هدفمند و تا کنون دور از گیشه است!<br />
ماه نو: ما مژگان عظیمی را به یک باره با آهنگی شناختیم که میلیون ها بیننده فارسی زبان را وادار به تحسین و واکنش کرد، خواننده آهنگ پرآوازه &#8220;آیه&#8221; و . . . کیست؟ در کجا متولد شده و چه تحصیلاتی دارد؟<br />
اگر چه معتقدم زمان و مکان بزرگ‌ترین دروغی است که به بشر گفته شده تا او را محدود و از آمالش دور سازد، اما ناگزیر باید پرسش ها را پاسخگو بود، از پدر و مادری افغانستانی و متولد ایران هستم و لیسانس در رشته ی مهندسی شیمی دارم !<br />
ماه نو: اولین بار چه شد که وارد دنیای هنر و موسیقی شده اید؟ و این روند تا چه زمانی به عنوان هدف اصلی در زندگی تان خواهد بود؟<br />
هنر اساس خلقت است و هر انسانی هنرمند به دنیا می آید، اما اینکه بعد از دوره رشد خویش تا چه اندازه بتواند این توانایی بالقوه را به بالفعل تبدیل کند و سهمی در انتشار هنر داشته باشد، بستگی به علاقه و درک او از این پدیده دارد، موسیقی آکادمیک و سولفژ را در ایران گذراندم و پس از پناهندگی به اروپا شروع به فعالیت حرفه ای در این زمینه کردم، تا زمانیکه نفس می کشم؛ این روند ادامه خواهد داشت!<br />
ماه نو: از آهنگ &#8220;آیه&#8221; برایمان بگویید، آهنگی که با استقبال زیادی از سوی شهروندان افغانستان و ایران مواجه شد و بحث های زیادی در مورد شعر آن به وجود آمد! آیا شما آگاهانه ترانه ای از زنده یاد فروغ فرخزاد را انتخاب کرده بودید؟ یا اینکه آهنگ سازتان این اطمینان را داده اند که شعر این آهنگ از زنده یاد فرخزاد است؟!<br />
زمانی که من این شعر را انتخاب کردم با توجه به منابعی که وجود داشت، این شعر از آثار به ثبت نرسیده و منسوب به زنده یاد فروغ فرخزاد بود. آقای فرشید آهنگساز این ترانه نیز این اطمینان را داشتند و هنوز هم بر این باور هستند. از سوی دیگر چون شعر کوتاه بود؛ ما ابیاتی را به آن افزودیم. ولی پس از نشر اثر &#8220;آیه&#8221; شخص دیگری مدعی شد که شعر مربوط به ایشان می‌باشد و یک سال قبل در کتاب شان چاپ شده است. من هم به حکم اخلاق و ارج گزاری به نویسنده این موضوع را پذیرفتم و رسما این موضوع را اعلام کردم. ولی پس از مدت کوتاهی دوستان اهل قلم، ادعای ایشان را رد کردند. چون اسنادی وجود داشت که زمان چاپ این شعر با مدت زمان طولانی که پیشینه ی این شعر بود، همخوانی نداشت.<br />
پس از این اتفاق، بزرگواری که مدعی بودند شعر از ایشان است، درخواست مبلغ بسیار بالایی را از من داشتند، ولی من توان تأمین آن را نداشتم. در نهایت تصمیم بر این شد که ایشان ادعایشان را به صورت قانونی ثابت کنند. از آن پس با توجه به این که اقدامات قانونی در مورد این مسئله صورت گرفته، ولی تا کنون وکیل شان نتوانستند، ثابت بسازند که شعر آهنگ &#8220;آیه&#8221; از این آقا است.<br />
ماه نو: آیا باز هم اعتراض به مسائل مذهبی و پرداختن به حقوق زن و نقش زنان سوژه اصلی کارهای هنری شما خواهد بود؟<br />
بنده به مذهب اعتراضی نکردم؛ اعتراض من به کژ فهمی های مذهبی بوده که به اشتباه رنگ تابو و مقدسات را گرفته و سعی بر حفظ جهل و خرافه در جامعه می‌کند و مخاطبم حاکمان تمامیت خواهی هستند، که بر اساس همین جهل و ترس مردم بر مسند قدرت می نشینند، در مبحث حقوق زن باید بگویم تا زمانیکه در وطنم زن به مثابه ی بشر درجه دو تلقی شود، اعتراضم به این مقوله ادامه خواهد داشت!<br />
ماه نو: شما اصالتن از هرات، یک شهر نسبتا مذهبی شده وارد عرصه موسیقی می شوید، نقش خانواده و اعتراض های موجود در این زمینه چگونه بود؟ (شوخی) برادران و پسرعموهای شما چقدر به قول همشهری ها غیرتی شده بودند؟<br />
در این قسمت دست طبیعت یارم بوده و خانواده و بعضی اقوام با من تا حدودی هم فکر بوده اند؛ از همان کودکی از پدرم یاد گرفتم که اجحاف و هر مطلبی را که با دانش و منطقم سازگار نیست، نپذیرم!<br />
ماه نو: ساز هم می زنید؟<br />
پیانو میزنم اما هنوز راهی طولانی برای خوب نواختن پیش رو دارم!<br />
ماه نو: از اساتید موسیقی تان بگویید؟! و اینکه چه کسانی حامی شما بوده اند در این عرصه؟<br />
گیتار را نزد استاد &#8220;منصور رسا&#8221; که در سبک کلاسیک بهترین بودند، در ایران آغاز کردم و مدتی هم نزد بانو &#8220;آوا برق&#8221; یکی از اساتید آموزش ردیف آوازی موسیقی اصیل پارسی دوره ی آواز گذراندم و هم اکنون در حال فراگرفتن پیانو نزد یک استاد سوییسی هستم.<br />
ماه نو: بزرگترین درس یا تجربه ای که از این فرآیند گرفته اید و هنوز هم از آن بهره می برید، چه هست؟<br />
اینکه هرگز نمی توان به طور همزمان همه را راضی نگه داشت. وقتی یک تریبون در اختیارت قرار می‌گیرد؛ در بهترین حالت شاید موفق شوی طیف عظیمی از جامعه را متأثر و یا خشنود نگه داری که به این موضوع هم نباید دل بست. در واقع هر چقدر صعود بلندتری داشته باشی، سقوط آزادت سنگین تر خواهد بود!<br />
ماه نو: وضعیت موسیقی کشور به ویژه موسیقی و هنر بانوان افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید؟<br />
موسیقی افغانستان نقطه ی عطف زیبایی های تنوع قومی و زبانی در این کشور است، اما ارزیابی آن کار من نیست از آنجایی که این نکته را پذیرفته ام که هنر متعهد هنری است که انسان را از قیود بندهای مختلف رهایی ببخشد، باورها و عقاید آزاد خویش را پیش می برم!<br />
ماه نو: آیا از دید شما رشد روز افزون بانوان در عرصه موسیقی تاثیری در بهبود وضعیت کنونی دارد و برای نقش زنان در آزادی های فردی موثر است؟! اصلا از چنین وضعیتی باید خوشحال بود؟! یا از این رشد نسبتن بی رویه باید نگران شد؟<br />
یقینا تاثیرات مثبتی خواهد داشت با ورود هر بانویی به موسیقی افغانستان، ذوق تمام وجودم را فرا می‌گیرد! به امید اینکه صدا و تفکری جدید وارد این عرصه شده گاهی خوشنود و گاهی نا امید می شوم، چون به شخصه معتقدم که یک اثر هنری چند دقیقه ای اما پر بار می‌تواند در جهت رشد فرهنگی معجزه کند، هنر یک بازی گذرای ساده و شخصی نیست؛ بلکه وسیله ای تأثیر گذار بر سرنوشت فرهنگی جامعه ی ماست. از این رو آرزویم اینست که بانوان هنرمند دقت بیشتری در انتخاب موضوع و تصویر به خرج دهند تا با این امر جایگاه بانوان را در فرهنگ و موسیقی افغانستان جاودانه سازند.<br />
ماه نو: از دید شما پیشرفت موسیقی در سطح کشور چگونه بوده و یا این که راهکار شما برای تقویت بهتر این امر در چیست؟<br />
علیرغم بالا رفتن تعداد هنرمندان موسیقی و با داشتن این همه تنوع صدا و چهره و با داشتن تعداد بالای جوانان علاقمند و پر انرژی در طی دهه ی اخیر، تنوع تفکر جدید و توانایی خلق ایده ها و آثار متفاوت را کم داشتیم. در واقع بیشتر شاهد رشد کمی بوده ایم تا کیفی، چون نهادهایی که متوالی این مقوله بوده اند منفعلانه با این مسائل برخورد کرده اند و این برخوردهای انفعالی باعث به حاشیه راندن اصل هنر که بر پایه ی بیان غیر مستقیم حقایق استوار می باشد، شده است و همگی از مقوله ی فرهنگ سازی به کمک موسیقی غافل شده ایم.<br />
ماه نو: حالا که بحث از رشد و افزایش آواز خوانان مطرح شد، به این موضوع اشاره کنید چه تضمینی وجود دارد، مژگان عظیمی پس از پخش چند ترانه به قول خودش هدفمند و جدی، وارد موسیقی گیشه نشود؟<br />
اگر مژگان عظیمی مخالف شادی و موسیقی شاد و مدرن باشد، پیرو افکار طالبانی بوده است. در حالیکه بنده معتقدم شادی، خود نوعی اعتراض به افکار واپسگرا و طالبانی است. من منتظر فرصتی هستم و امیدوارم که فضایی پیش بیاید که من هم از هنر به معنای واقعی لذت ببرم و از شادی بخوانم.<br />
ماه نو: فکر نمی کنید با توجه به شرایط پیش آمده که درصد زیادی از آوازخوانان زن به سبک اعتراضی رو آورده اند، مدتی بعد این سبک موسیقی را هم باید به موسیقی گیشه و مارکت اضافه کنیم؟ چرا که در هر دو مورد چه موسیقی گیشه و چه ترانه های هدفمند و اعتراضی توجه به جلوه دادن اندام های زنانه و بیشتر دیده شدن از سوی آواز خوانان دیده می شود!<br />
آرزوی من اینست که چنین اتفاقی بیفتد، برای من مهم رسیدن به این هدف زیباست! که قسمتی از هنر موسیقی به هر نیتی (حتی مارکتینگ) صرف باز سازی فرهنگی و اجتماعی شود. حالا عده ای هم پیدا شوند که با هدف مطرح شدن ژانر اعتراضی را انتخاب کنند. نتیجه اگر مثبت و در خدمت و درجهت رشد فرهنگ مان باشد، یعنی این که ما و تفکرمان برنده شده است، مهم نتیجه است! فرقی نمی کند از چه راهی و به چه نیتی باشد!<br />
ماه نو: تلخ ترین و شیرین ترین خاطره هنری شما چه هست؟<br />
هر بار که یک اثر هنری به فاینال می‌رسد برایم شیرین است و انگار فرزندی نیک به دنیا می آورم و حس بی بدیل مادری را تجربه می کنم و تلخ ترین تجربه ام زمانی بود که جلوی نشر موزیک ویدیویی حاکمان به طرز مشکوکی در یوتیوب از طریق اشخاص مجهول النام گرفته شد!<br />
ماه نو: از کارهای جدید و کنسرت های جدیدتان چه خبر؟ اصلا برنامه ای برای برگزاری کنسرت دارید؟<br />
در حال حاضر بیشتر انرژی و وقتم معطوف تولید می‌باشد و در ماه نوامبر دوهزارو نوزده اجرایی در شهر کلن به همراه یک مجموعه فرهنگی با کانسپتی بانام Female Voices of MeadleEast خواهم داشت.<br />
و در پایان پیام شما برای خواننده گان ماه نو؟<br />
فقط مطالعه است که نابسامانی های فرهنگی مان را نجات خواهد داد، از هر فرصتی برای مطالعه استفاده کنیم!</p>
<p>The post <a href="https://mahenow.de/meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again/">مژگان عظیمی؛ پدیده در موسیقی اعتراضی بانوان</a> appeared first on <a href="https://mahenow.de">MaheNowMagazine</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mahenow.de/meet-the-woman-whos-making-consumer-boycotts-great-again/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">32</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
