محول کردن حوزه ی هنر به افراد کم توان و سودجو، همانقدر خطرناک است که محول کردن حوزه ی سیاست به سیاستمداران دروغگو و دزد. فرقی نمیکند از کجا شروع به تخریب اجتماع کنیم، بلاخره این تخریک از هر جایی که شروع شود، تاثیر مستقیم خود را روی مجموعه ی اجتماع میگذارد. بدعمل کردن در بعضی حوزه ها به شکل بسیار خطرناکی اجتماع را تهدید میکند. گراف این تهدید بستگی به عمق و وسعت تاثیر گذاری ان حوزه روی بنیادهای اجتماع دارد. هنر به اساسی ترین رفتارهای جامعه مرتبط است. وجود انگلهای بسیار در حوزه ی هنر سطح تعفن را در جامعه بالا میبرد. امروزه حوزه ی هنر نیز در افغانستان در گرو یک تعداد افراد لمپن و فرصت طلب قرار گرفته است که تمام افق نگاه شان معطوف به نفع شخصی میباشد. نفع شخصی که به قیمت تهدید کل اجتماع دنبال میشود.
لازم است از خود بپرسیم این کمیت عظیم هنرمندان با روح و روان مردم چه میکنند؟
اجازه بدهید از کسانی که گویا در قله ی توجه همگانی قرار دارند شروع کنیم. در میان زنان هنرمند، آریانا سعید این روزها بیشتر مورد توجه قرار دارد. سوال این است که چه چیزی این فرد را در محراق توجه قرار داده است.
آیا اریانا سعید به عنوان یک اواز خوان زن چند درصد از معیارهای قبول شده ی اوازخوانی را دارد؟
آوازخوان بایست از توان کافی برای درک موسیقی برخوردار باشد، چرا که عدم آشنایی کافی با موسیقی میتواند حاصل کار را به شدت تحت تاثیر قرار داده و به تولیدی غیر هنری بیانجامد.
آوازخوان باید توان حنجره اش در حد اجرای حداقلی استندردهای آوازخوانی باشد، در غیر آن حاصل کار نه تولید هنری، بلکه یک تولید بیروح و فاقد ارزش هنری میشود.
در بسیاری موارد، رفتارهای آوازخوان را با هنرش پیوند میزنند و حاصل کار آوازخوان را در ارتباط با رفتارهایش نیز قابل سنجش میشمارند.
اگر آریانا سعید را با این معیارهای حداقلی بسنجیم، آیا میتوان او را یک هنرمند دانست؟
بعد از سالها کار و دهها تولید هنری، هنوز صدای آریانا سعید توان کافی را برای اجرای درست و استندرد ندارد. ضعف صدای او را میتوان در تمام آهنگهای که خوانده است دید. در گامهای بلند که اساساً این بانو چنان ضعیف است که غالب ترانه های که خوانده تلاش شده که گامهای بالا نباشد، چون در این گام ها مشت وی بیش از نت های پایین باز میشود و ضعفش چنان است که به افتضاح میکشد. برای پخته شدن صدا باید تمرین های دراز مدت انجام شود و هنرمندان متعهد به هنر، قبل از ورود به تولید کارهای جدی، روی صدای خود تمرین های زیادی را انجام میدهند. به نظر میرسد که آریانا سعید برای آوازخوانی پیش زمینه های لازم را جدی نگرفته، به همین دلیل صدایش گیرایی و توان کافی برای اجرای درست را ندارد.
گفته میشود آریانا سعید قادر به نواختن هیچ اله ی موسیقی نیست. البته این را میتوان از اجراهایش دریافت. کسی که با موسیقی آشنا باشد، در بافت آواز و موسیقی، این توان را میتواند به خوبی نشان دهد و همراهی درست و منظمی با کلیت ابزارهای که او را در یک آهنگ همراهی میکنند، داشته باشد، اما به دلیل بیسوادی زیاد وی در زمینه ی فهم موسیقی، همیشه خلای جدی در کارش دیده میشود.
بحث برانگیز ترین مسئله در مورد این اوازخوان زن، رفتارش است. اگر بخواهیم درصدی از کارش را در ارتباط با رفتارش بررسی کنیم، نتیجه یک فاجعه است. او اقلن در سالهای اخیر درگیری های غیر ارزشی و مسخره ای با گروهی از زنان هنرمند دیگر داشته است. در محور آریانا سعید شایعات اخلاقی زیادی وجود دارد، که تا حد ممکن، من از ورود به این زمینه خود داری میکنم، چرا که شاید از جهاتی در قالب قلم نقد نگنجد.
آریانا سعید در تمام معیارهای که شمرده شد، دارای نارسایی هایست که نمیتوان او را بر اساس کار هنری اش یک هنرمند دانست. پس چه چیز آریانا سعید را در محراق توجه قرار داده است؟
برای یافتن پاسخ به این پرسش، باید به دو زمینه مراجعه کنیم؛ اول اوصاف حضورش در روی صحنه ای هنری و دوم پیوند این گونه ظاهر شدن با بافت روانی جامعه ی افغانستان.
یکی از مهمترین مشخصه های آریانا سعید تلاش وی برای استفاده از تن اش در روی صحنه برای جذب مخاطب است. نوع پوشش و توجه ی ویژه اش به نمایش تن در تمام کارهایش بیش از آواز و درون مایه ی هنری کارش برجسته تر است، به حدی که میتوان آن را اساس کار هنری اش دانست. البته چنین نوع پوشش و تحرک بدنی در هنرمندان غربی رایج است. اما وقتی درک جامعه ی غربی را از پوشش و تن زن بررسی میکنیم، در غرب امکان اتکای تنها و تنها به نمایش تن در جا انداختن یک کار هنری بسیار کم است. آنچه آریانا سعید را توانسته در اتکا به تنانگی زن در زمینه ی جلب توجه کمک کند، نوع نگاه جامعه ی افغانستان به زن است. تن زن در افغانستان حوزه ی ممنوعه است و همین باعث عطش سیری ناپذیر جامعه برای دیدن تن زن شده است. مردم با ولع به زنی که تنش را نمایش میدهد نگاه میکنند. این تماشای تن زن خلای درون شان را پاسخ میدهد. چون زنان با اعمال محدودیت های جدی رو به رو هستند، همان چند زنی که به هر دلیلی امکان نمایش تن شان را پیدا میکنند، به شدت مورد توجه قرار میگیرند. همین قضیه است که آریانا سعید از سالهای اول کارش تا حال بیش از اینکه روی صدا و فهم هنری اش از موسیقی کار کند، به تنش توجه کرده و هر سال پیشرفت های در امر نمایش تنش داشته است.
آریانا سعید در راس کسانی قرار دارد که با اشتیاق از تنش برای جلب مخاطب استفاده میکند. بدبختی اینجاست که حاصل کار را تولید هنری نام میگذارند.
پس ما با یک هنرمند طرف نیستیم، بلکه با یک مانکن طرفیم که تنها هنری که دارد، پستی بلندی های تنش است.
همین عطش جامعه ی افغانستان به دیدن تن زن، باعث شده تا زنان زیادی مثل آریانا سعید به آوازخوانی روی بیاورند، در حالی که هیچ توانی در این زمینه ندارند. کار این گروه از زنان گویایی این است که برای هنرمند شدن در جامعه ی افغانستان هوش درک هنری نیاز نیست، بلکه سر و تن است که باید جذاب باشد.
شاید به همین دلیل است که دعوای آریانا سعید با بقیه هنرمندان زن فقط در حوزه ی تن خلاصه میشود. هر کدام به دیگری از دریچه ی تن حمله میکند. شبانه مهریار، مژده جمالزاده، رامشا و دهها زن دیگر در دو سال گذشته بیدریغ به همدیگر تاختند و تمام حرف شان علیه دیگری انتقاد از رفتارهای غیر اخلاقی و شیوه های نمایش تن بوده است. دعوای که هرگز به نقد هنری کار یکدیگر نکشید، چون همه میدانستند تنها دارایی شان برای ابراز وجود همین تن شان است، نه جایگاه کارشان بر اساس معیارهای هنری این حوزه. تصور کنید آریانا سعید با این خصوصیت کارش، در یک جامعه ی غربی بخواهد هنرمند شود. امکانش نیست. تنها جامعه ی افغانستان است که نمایش تن میتواند جذب مخاطب کند و امکان قالب کردن چنین چیزی را در حوزه ی هنر داشته باشد.
هرچند عناوین مختلفی به آریانا سعید داده اند، اما وقتی به ماهیت رفتارهای جامعه ی افغانستان در این دوره ی که ضد ارزشها به ارزش تبدیل شده اند، توجه کنیم، میبینیم این عناوین تفاوتی با ستایشهای اغراق آمیز در میدان سیاست در افغانستان ندارد. سیاست مداران الوده به فساد به ستایش همدیگر میپردازند و از این طریق حس حقارت و کمبود شخصیت شان را اشباع میکنند. در حوزه ی هنر هم همین اتفاق افتاده است. ما به تعداد انگشت شمار هنرمندان متعهد داریم که متاسفانه آنها تحت تاثیر وضعیت روانی و ضدارزشی حاکم و عطش سیری ناپذیر مردم به تماشای تن زنانی که به بهانه ی هنر از تن شان شهرت کسب میکنند، به حاشیه رانده شده اند.
حاصل کار افرادی مثل آریانا سعید برای نسل بعدی تولیدات هنری ارزشمند نیست، بلکه وارونگی و سقوط هنری است.
یک زن حق دارد هر گونه که میخواهد از تن اش استفاده کند، اما نباید یک حوزه ی ارزشی مثل هنر را گرو بگیرد و از آن خلاف اخلاق برای بلند رفتن در ذهن مردم استفاده کند. من با نمایش تن آریانا سعید مشکلی ندارم، چون امر خصوصی اش است، اما با این مشکل دارم که هنر جامعه را قربانی پستی بلندی های تن اش کند. دادن چنین قربانی جامعه ی افغانستان را عمیقاً آسیب میزند. آسیبی که جبرانش نسلها طول خواهد کشید.
برای دفاع از عدالت بایست جلو چرخش قلم سیاستمداران و قاضی های نامنصف و خود خواه را گرفت و برای نجات هنر باید زاویه ی چرخش باسن مدعیان ناحق هنر را.


