در شرایطی که افغانستان در بدترین وضعیت ممکن اقتصادی، سیاسی و امنیتی پس از سال ۲۰۰۱ است و مردم به شدت در شهرهای کشور از وضعیت بد اقتصادی و امنیتی شاکی هستند، حمایت رئیس جمهور غنی از منظور پشتین و دادخواهی برای جنبش حمایت از پشتون های پاکستان سر وصداهای زیادی را براه انداخته است. مخالفین و مردم این رفتار غنی را تبعیض آمیز می دانند و او را متهم به قومگرایی و بیگانه پرستی می کنند.
این پرسش را که این خورد آقای غنی چه تبعاتی دارد و آیا او واقعا تحت تاثیر جریانات قوم گرایانه این کار را کرده؟
چه عواقبی می تواند رفتارهای این چنینی داشته باشد؟ را با چهار صاحبنظر مطرح کرده ایم که چنین پاسخ نگاشته اند:
صارمه « افضلی » فعال مدنی:
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نانآورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم
فردوسی طوسی
حمایت هر رئیس جمهور افغانستان از جنبشهای دادخواهی عدالتمحور کشور خارجی همسایه، ارتباط مستقیم به سیاست خارجی افغانستان دارد. خوشبختانه قانون اساسی و هم چارچوب یا خطوط اساسی سیاست خارجی افغانستان؛ به عنوان مهمترین سند حقوقی کشورمان در تعامل با کشورهای منطقه و جهان وجود دارد.
اظهارنظر و مداخله در امور داخلی یک کشور از دید من
۱. نقض قانون اساسی است؛ طبق ماده هفتم قانون منشور ملل متحد و معاهدات و میثاقهای بینالمللی که افغانستان به آن پیوسته است، این کشور ملزم به رعایت میکند. طبق ماده شصت و چهارم باید هر گونه اظهار نظر در امور داخلی سایر کشورها بر اساس اصول خطوط اساسی سیاست خارجی کشور باشد که در بند دوم واضح است که نبوده است و یا عجالتا هر نوع موقفگیری مورد تایید شورای ملی میبود که نبود. طبق ماده شصت و پنجم باید در این موضعگیری سیاسی که بر امنیت و اقتصاد مردم دارد به آرای مردم مراجعه میشد. طبق ماده شصت و ششم رئیس جمهور بر اساس ملحوظات قومی و زبانی_ که وجوه اشتراک با منظور پشتین است_ واکنش نشان داده است که استفاده انتخاباتی دارد ورنه اگر اصل حمایت و حفاظت از حقوق بشر مورد ملاحظه ایشان بوده است اصل نامبرده در دوران حکومت وحدت ملی برای خود مردم افغانستان به صورت سمبولیک و گزینشی کاربرد داشته است.
۲. موضعگیری و حمایت از منظور پشتین مبتنی بر اصول یا متغیرهای چارچوب سیاست خارجی نیست؛ اهداف سیاست خارجی از دید رئیسجمهور غنی از قرار زیر اند: (۱- امنیت ملی ۲- خوداتکایی و رفاه اقتصادی ۳- ارتقای جایگاه افغانستان در نظام بینالملل ۴- حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور ۵- منافع ملی
۶- تبدیل کردن افغانستان از نقطه تقابل به میدان تعامل) با مطالعه توضیحات زیر هر بند سند سیاست خارجی، خواننده متوجه نقض هر کدام از اینها با دخالت و جانبداری از جنبش معترض در حوزه سیاست داخلی کشور همسایه میشود. در استراتیژی سیاست خارجی افغانستان – طبق هدایت رئیسجمهور – کشورها به پنج حلقه تقسیم کرده است که پاکستان از لحاظ اهمیت جز حلقه اول همسایههاست، جز حلقه کشورهای اسلامیست، جز حلقه کشورهای آسیایی است. اصول سیاست خارجی
۱- اصل همگرایی در منطقه
۲- اصل عدم مداخله در امور کشورهای دیگر
۳- اصل تقویت روابط با کشورهای اسلامی
۴- اصل تعامل دوستانه با قدرتهای بزرگ
۵- اصل پیوند سیاست خارجی با برنامههای اقتصادی
۶- اصل احترام متقابل
۷- اصل مشارکت در نظام بینالملل
۸- اصل همکاری مشترک در دفع تهدیدات و چالشها
۹- اصل حمایت و حفاظت از حقوق بشر
هشت اصل از نه اصل از دید من با مداخله در امور داخلی پاکستان نقض میشود. اصل نهم هم باید با توجه به وضعیت خاص افغانستان در سرکوب جنبشهای عدالتخواهانه چون روشنایی و رستاخیز و تبسم در اولویت ملاحظه قرار میگرفت.
۳. جایگاه وزارت خارجه در قسمت جاری و ساریساختن سیاست خارجی به شدت ضعیف شده است و به وزارت تغیر و تبدیل مسمی شده است. وزارت خارجه باید مرکز ثقل طراحی و اعمال سیاست خارجی باشد و در موارد حساس نباید عالیترین مرجع اعمال سیاست خارجی حتما واکنش نشان دهد. اما متاسفانه این وزارت از لحاظ اختیارات و صلاحیتها در این حوزه وضع نابسامانی دارد.
۴. جدا از موارد بالا همواره در سیاست خارجی کشورها گفتمانهای هویتی وجود دارد که وضعیت خاص افغانستان در حوزه سیاست داخلی ایجاب میکند ما اول بحث هویتی خود را حل کنیم و به زور و جبر تاریخی جعلی تمام مردم دارای تنوع قومی افغانستان را در قالب هویت قومی افغان نیاندازیم. اگر واقعبینانه باشیم و کمی در مورد کشور خود به درک درستی برسیم و از خیل مشاوران بخواهیم تا تحلیل و پژوهش کنند و به ما انتقال دهند که در واقعیت افغانستان کشوریست پیچیده درچالشهایی چون ناامنی و افزایش جنگهای نیابتی قدرتهای بزرگ چون امریکا، چین، روسیه و اتحادیه اروپا، متاثر از منازعات خاورمیانه، قومگرایی لجوجانه _که پایههای دولت_ملت را ویران ساخته است_، زبانستیزی و فرهنگ گریزی در دولت، ناداری و بیسوادی و بیکاری و گرانیگاه تولید مواد مخدر و تولید دهشتافکنی و تروریستزایی با جایگاه برجسته در فساد و ناامنی و ناکام در دولتسازی و اجماع ملی و ناکامی در حوزه سیاست داخلی با دور زدن از مظاهر مردمسالاری چون انتخابات و مشروعیت ناقص و غیر دموکراتیک انتخابات نمایندگان مردم و دولتهای برآمده از دل انتخابات تقلبی_گوسفندی، نهادها و احزاب و جریانهای سیاسی ضعیف و غیر اصولی، انحصارگرایی قدرت و ثروت، روابط پیچیده و پرتنش قوه اجراییه و قوه مقننه، عدم استقلالیت قضا و نهادهای انتخابات و سایر نهادهای مستقل که بصورت جدی باید طبق قانون اساسی، میثاقهای بینالمللی و سیاست خارجی بفکر همگرایی در منطقه و جهان بود تا واگرایی در حالی که هر نوع عمل ما عکسالعملی در پی خواهد داشت که مردم بار آسیب اقتصادی_سیاسی آن را بر دوش میکشند. پس باید سیاست خارجی و داخلی ما مبتنی بر رضایت مردم و نمایندگان باشد تا افغانستان دوباره به انزوا و قهقرا آنهم برای هیچ کشانده نشود.
این در حالیست که من فطرتا و قلبا احساس حمایت از هر عدالتخواه میکنم اما باید برای یک سیاستمدار و یک دولتمرد منافع ملی بر هر نوع واکنش احساساتی و فرصتطلبانه که اندکی خطر تاثیر منفی بر زندگی مردم داشته باشد؛ ارجحیت داده شود.
داوود « سرخوش » خواننده و آهنگساز : « این روزها نام «منظور پشتین» در کسوت یک قهرمان و علمدار مدنی از ایل پشتون و برای حقوق پشتون بر زبانها جاری است. اینکه جریانهای از این نوع در پاکستان چگونه خلق و مهندسی میشود هم تازه نیست و هم هنوز مشکوک، پیچیده و خیلی پاکستانی است. و اما رئیس جمهور ما استاد اشرف غنی در حمایت خود از «منظور پشتین» اگر سرپوشگذاری بر مشکلات عدیدهی افغانستان و میل حاد به قبیله را مد نظر ندارد و فراموش میکند که با جریانهای مدنی و شهروندان خودش و بهتران از پشتین تا حالا چگونه مقابله داشته است پس چه گوهری را میتواند به دست آورد که دیگران از آن غافلماندهاند؟ »
سیامک هروی نویسنده و فعال مدنی: « در شرایطی که افغانستان در بدترین وضعیت ممکن اقتصادی، سیاسی و امنیتی پس از سال ۲۰۰۱ به سر میبرد و مردم دارند زیر چرخ جنگ و شرایط وخیم معیشتی خرد میشوند، حمایت رئیس جمهور غنی از منظور پشتین و دادخواهی برای جنبش حمایت از پشتونهای پاکستان پتک سهمگین دیگری بر سر ملت ماست.
اگر قرار باشد تاجیکان از مخالفین حکومت تاجکستان حمایت کنند، ازبکها از مخالفین حکومت ازبکستان، ترکمنها از مخالفین حکومت ترکمنستان، تشیع از مخالفین ایران، تسنن از عربستان و همینطور هر ایل و قومی به خود اجازه بدهد در امور دیگران دخالت کند، آنها نیز به خود حق میدهند تا در امور ما مداخله کنند و نگذارند افغانستان و مردمش نفس راحتی بکشند. چنانچه این روال سالهاست کشور را به ویرانه و مردمش را به نیستی و دربدری کشانده است.
حمایت غنی از پشتونهای آنطرف مرز نتیجهی معکوس دارد و پاکستان که حامی وفادارتری مثل امریکا و چند کشور دیگر در کنار خود دارد بازهم پا بر حلقوم مردم، اقتصاد و نهادهای ملی ما خواهد گذاشت و انتقامش را نه از غنی، بلکه از ملت خواهد گرفت.
بیایید اول به خودمان فکر کنیم! »
نذیر « رها » نویسنده و فعال سیاسی: « من در این میان چیزی به نام قوم دوستی را نمیبینم. اساسا قومگرایی ریشه در نوعی تعلق خاطر به یک مجموعه ی انسانی دارد. غنی اساسا با هیچ مجموعه ی انسانی احساس تعلق نمیکند. اشرف غنی تحریک حس قومی و تکیه به تعلقات خونی را به حیث ابزار برای بقای خود در چرخه ی سیاسی استفاده میکند. اگر او یک ذره تعلق قومی احساس میکرد، سرنوشت مردم پشتون به این سیاه بختی نمیرسید. این اشتباه باید تصحیح شود. او با دامن زدن به تبعیض های قومی یک تعداد تبارگرای ابله را به دنبال خود کشانده است، ولی افراد دانشمند و آگاه پشتون دقیقا میدانند اشرف غنی احساس انسانی و یا حتی قومی ندارد.
منظور پشتین فریاد عدالتخواهی سر داده است و اشرف غنی به لحاظ باور و رفتار دقیق در نقطه ی مقابل پشتین قرار دارد. هیچ مرز عدالت و اخلاقی نمانده که اشرف غنی نشکسته باشد، با این وجود آیا میتوان او را در کنار منظور پشتین قرار دهیم؟ جواب من این است که چنین برداشتی جفا به حال مظلومین و عدالتخواهان است.
حتی خود منظور پشتین و دیگر رهبران پشتونهای پاکستان خط خود را به روشنی از اشرف غنی و چند فرصت طلب دیگر جدا اعلام کردند و مبارزات شان را عدالت خواهی برای پشتونهای پاکستانی برشمردند. بسیاری از پشتونهای افغانستان تحت تاثیر گفته ها و ادعاهای ناحق رهبران پشتون دچار برداشت اشتباه نسبت به رابطه ی پشتونهای افغانستان با پاکستان شده اند و همین باعث شده تا سیاستمداران پوپولیست و دروغگوی چون اشرف غنی بتوانند از این زمینه سود ببرند. حرف من این است که اشرف غنی نه میخواهد برای پشتون افغانستان دل بسوزاند و نه دغدغه ی پشتونهای پاکستان را دارد. او فقط به قدرت میاندیشد و خواسته و دغدغه اش از قدرت و منفعت شخصی فراتر نمیرود.
شاید قومگرایی و برتری طلبی در بین گروه های زیادی ار پشتونها تیره باشد، اما با اینکه قومگرای و تبعیض شکل فاسد شده ی تعلق گروهی به لحاظ اخلاقی است، شخص اشرف غنی از این هم فراتر فاسد شده است.
پاکستان در برابر این دست اندازیهای فریبکارانه ی اشرف غنی خاموش نخواهد نشست و بدبختانه پاسخ پاکستان به سیاستمداران فاسد افغانستان قلع و قمع کردن مردم بیگناه افغانستان است. »

روشنگری شما ستودنی است، اندیشه ورز گرامی!
تقدیر از تلاش های جنابعالی.
افغانستان از اساس با هدف سلطه و ستم قومی بنیاد نهاده شده است. تحمیل هویت اافغان از حیث هویت قبیله افغان که به زبان پشتو تکلم می کند بر سر کشور و اکثریت اقوام، مصداق روشنی از ستم و سلطه ی قومی است.
بنابراین، حاکمان افغانستان همه به شمول اشرف غنی هم در عرصه ی داخلی و هم در حوزه های منطقه یی و جهانی در پی دوام و قوام سلطه ی قومی بوده و استند.
حمایت از پشتین و جنبش پشتونستان پاکستان فقط و فقط با هدف نژاد پرستانه صورت گرفته است.